نقد و بررسی
نقد Witness in the City | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از دادگاه فرار میکند «شاهدی در شهر» با موقعیتی اخلاقاً ناآرامکننده آغاز میشود: پیر وردیه، صنعتگر ثروتمند، معشوقهاش ژان آنسلن را از قطار به بیرون میاندازد و از مجازات میگریزد. همسر ژان، آنسلن، در واکنش به این بیعدالتی دست به انتقام میزند؛ اما وقتی رانندهٔ تاکسیای به نام لامبر او را هنگام خروج از صحنه میبیند، ماجرا به تعقیبی شبانه بدل میشود.
فیلم از همان آغاز، تماشاگر را میان همدلی و بدگمانی نگه میدارد: آیا خشونتِ انتقام را میتوان پاسخی موجه به شکست عدالت دانست، و اگر بتوان، این توجیه تا کجا دوام میآورد؟ نکتهٔ مؤثر در این طرح آن است که فیلم برای ساختن تعلیق به پنهانکاری دربارهٔ عامل جنایت متکی نیست. جذابیت اصلی از پیامدهای عملی و روانی تصمیمهای آنسلن میآید؛ از اینکه چگونه یک اقدام حسابشده، او را به زنجیرهای از انتخابهای هولناکتر میکشاند.
روایت در پی معمایی پیچیده دربارهٔ هویت قاتل نیست؛ پرسش مهمتر این است که شخصیت اصلی برای پوشاندن رد خود چه خواهد کرد و در این مسیر چه چیزی از دست خواهد داد. به این ترتیب، تماشاگر کمتر در جایگاه کارآگاه قرار میگیرد و بیشتر شاهد فرسایش اخلاقی مردی میشود که گمان میکند هنوز بر اوضاع مسلط است.
« نکتهٔ مؤثر در این طرح آن است که فیلم برای ساختن تعلیق به پنهانکاری دربارهٔ عامل جنایت متکی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انتقام و فرسایش اخلاقی آنسلن در آغاز میتواند چهرهای قابلدرک داشته باشد. قانون نتوانسته است حقیقت را به مجازات برساند و او خود را مأمور جبران این شکست میبیند. اما فیلم خیلی زود میان فهمیدن انگیزهٔ او و تأیید کردن رفتارش فاصله میاندازد. انتقام، بهجای آنکه پایانِ رنج باشد، مسئلهای تازه و خطرناکتر میسازد: شاهدی وجود دارد که ممکن است او را رسوا کند، و ذهن او بهتدریج هر انسانی را به مانعی در راه نجات خود بدل میکند.
این دگرگونی، هستهٔ دراماتیک اثر است. آنسلن از مردی سوگوار و خشمگین به تعقیبکنندهای بدل میشود که هرچه بیشتر برای حفظ امنیت خود میکوشد، بیشتر از مرزهای اخلاقی عبور میکند. فیلم با همین تغییر، پرسش ابتداییاش را پیچیدهتر میکند: اگر عدالت رسمی ناکام بماند، آیا عدالت شخصی امکانپذیر است، یا انتقام فقط خشونت را از یک دست به دست دیگر میسپارد؟
اثر پاسخ را به شکل خطابهای عرضه نمیکند؛ آن را در رفتار و اضطراب شخصیت میپروراند. بازی محکم لینو ونتورا بازی لینو ونتورا به فیلم تکیهگاهی نیرومند میدهد. او آنسلن را نه قهرمانی بیلکّه تصویر میکند و نه هیولایی بیاحساس. قدرت بازی در نمایش فشردهٔ فشار روانی است: شخصیت میکوشد چهرهای عادی و مسلط داشته باشد، اما هر برخورد تازه، اضطراب پنهانش را آشکارتر میکند.
« انتقام و فرسایش اخلاقی آنسلن در آغاز میتواند چهرهای قابلدرک داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
این تنش بهویژه در لحظههایی اثرگذار است که آنسلن ناچار است میان محیطی روزمره رفتوآمد کند و در ذهن خود همزمان خطرهای گوناگون را بسنجد. ونتورا از اغراقهای نمایشی دوری میکند. سنگینی نگاه، مکثها و تغییرهای کوچک در رفتار او گاه بیش از گفتوگوها دربارهٔ حال درونی شخصیت خبر میدهند.
در نتیجه، تعقیب فقط رویارویی دو مرد نیست؛ رویارویی آنسلن با هراس خودش نیز هست. فیلم بهواسطهٔ این بازی، آشفتگی و درماندگی قهرمانـضدقهرمانش را ملموس میسازد و مانع میشود که داستان به مجموعهای بیروح از گریز و تعقیب فروکاسته شود. پاریسِ شبانه و فضای نوآر شهر در «شاهدی در شهر» صرفاً پسزمینه نیست؛ شبکهای از خیابانها، خودروها و تماسهای رادیویی است که شخصیتها را به هم پیوند میدهد و راه فرار را دشوار میکند.
پاریس شبانه، با خیابانهای تاریک و رفتوآمد تاکسیها، فضایی میآفریند که هم زنده است و هم تهدیدآمیز. آنسلن در میان جمعیت میگریزد، اما همین شهرِ پررفتوآمد میتواند به جای پناهگاه، دام باشد؛ هر مسیر تازه احتمال برخورد با شاهدی دیگر را نیز در خود دارد. فیلمبرداری سیاهوسفید و سایهروشنها با این حسِ ناامنی هماهنگاند.
« سنگینی نگاه، مکثها و تغییرهای کوچک در رفتار او گاه بیش از گفتوگوها دربارهٔ حال درونی شخصیت خبر میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نماهای شبانه و حرکت خودروها، تعقیب را از یک حادثهٔ منفرد به تجربهای شهری تبدیل میکنند: شهر ریتم خود را دارد و شخصیت نمیتواند آن را کاملاً مهار کند. موسیقی جَز نیز به فضای اثر رنگی آمیخته از بیقراری و جذابیت میدهد. ضربآهنگ موسیقی، در کنار صدای خیابان و حرکت تاکسیها، حالوهوای نوآری فیلم را تقویت میکند و تضاد میان ظاهر پرتحرک شهر و تنهایی شخصیت را برجسته میسازد.
تاکسیها و جهان شخصیتهای فرعی یکی از انتخابهای جالب فیلم آن است که مسیر تعقیب را به جهان رانندگان تاکسی گره میزند. لامبر تنها یک شاهد تصادفی نیست؛ حضور او دریچهای به محیط کار و روابط جمعی رانندگان میگشاید. شبکهٔ تاکسیها و ارتباط میان رانندگان، به داستان امکان میدهد از تعقیب فردی فراتر برود و نشان دهد که آدمهای عادی نیز میتوانند در برابر تهدیدی مشترک کنار هم بایستند.
این بخش، به فضای شهری فیلم بُعد اجتماعی میبخشد. بااینحال، پرداخت برخی شخصیتهای فرعی به اندازهٔ ایدهٔ پشت آنها بسط نمییابد. تماشاگر با چند چهره و رابطهٔ جذاب روبهرو میشود، اما همهٔ آنها فرصت پیدا نمیکنند از کارکردشان در پیشبرد تعقیب فراتر بروند. در نتیجه، جهان رانندگان گاهی بیشتر مجموعهای از ایستگاههای روایی به نظر میرسد تا جامعهای با زندگی مستقل و کامل.
« موسیقی جَز نیز به فضای اثر رنگی آمیخته از بیقراری و جذابیت میدهد. »
قوتها و کاستیها
این کمعمقی بهویژه در مقایسه با تمرکز دقیق فیلم بر وضعیت روانی آنسلن محسوس است. تعلیق و محدودیتهای منطق روایی تعقیبوگریزها نیروی محرکهٔ اصلی فیلماند و در بهترین لحظهها، از اضطراب روانی و حرکت فیزیکی بهخوبی بهره میگیرند. آنسلن باید همزمان لامبر را پیدا کند، از دیدهشدن بپرهیزد و تصمیمهایش را با اطلاعات ناقص بگیرد.
این وضعیت، تعلیقی مؤثر پدید میآورد؛ زیرا هر انتخاب میتواند او را به هدفش نزدیکتر کند یا برعکس، رد تازهای به جا بگذارد. اما همین سازوکار گاهی به تکرار میرسد. جستوجو برای یافتن راننده در بخشهایی از فیلم کشدار میشود و بعضی گامهای آنسلن برای پیشبرد ماجرا بیش از اندازه متکی به تصادف یا تصمیمهایی کماقناعاند.
وقتی تعقیب از مسیر منطق شخصیت فاصله میگیرد، ممکن است تماشاگر بهجای نگرانی برای سرنوشت او، دربارهٔ نحوهٔ رسیدن داستان به موقعیت بعدی پرسش کند. با این همه، فضای پرتنش و بازی ونتورا غالباً اجازه نمیدهد این ضعفها نیروی کلی فیلم را از میان ببرند. جمعبندی «شاهدی در شهر» تریلری جنایی است که تعلیق را با پرسشی اخلاقی پیوند میزند: انتقام در برابر بیعدالتی چه زمانی به صورتی تازه از همان خشونت تبدیل میشود؟
« این کمعمقی بهویژه در مقایسه با تمرکز دقیق فیلم بر وضعیت روانی آنسلن محسوس است. »
جمعبندی
فیلم در ساختن فضای شبانه، بهرهگیری از پاریس و آفرینش اضطراب بهواسطهٔ بازی محکم لینو ونتورا توانمند است. همچنین، تبدیل یک قتل به تعقیبی گسترده در میان شبکهٔ رانندگان تاکسی، به روایت انرژی و هویتی شهری میبخشد. در سوی دیگر، شخصیتهای فرعی گاه کمپرداخت میمانند، برخی تصمیمها منطق روایی را سست میکنند و تکرار جستوجوها میتواند از شتاب داستان بکاهد.
با وجود این کاستیها، فیلم بهسبب ترکیب مؤثر تعقیب، فضای نوآر و فرسایش تدریجی قهرمانـضدقهرمانش در خاطر میماند. دستاورد مهم آن نه صرفاً هیجان گریز و تعقیب، بلکه نشاندادن این واقعیت تلخ است که کسی که برای اجرای عدالت دست به خشونت میزند، ممکن است بهسرعت خود را در جایگاه تعقیبشوندهٔ همان خشونت بیابد.
« فیلم در ساختن فضای شبانه، بهرهگیری از پاریس و آفرینش اضطراب بهواسطهٔ بازی محکم لینو ونتورا توانمند است. »



ثبت دیدگاه