نقد و بررسی
نقد Reprisal | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان انتقام و تعلیق «Reprisal» محصول سال ۲۰۱۸، تریلری جنایی و اکشن به کارگردانی Brian A. Miller است که از طرحی آشنا آغاز میشود: پس از سرقتی مرگبار در بانکی که جیکوب در آن مدیریت میکند، او و همسایهاش جیمز، پلیسی بازنشسته، در پی شناسایی و متوقفکردن سارق برمیآیند. اما داستان بهتدریج از کنجکاوی و پیگیری جنایت به تهدیدی شخصیتر میرسد؛ تهدیدی که خانواده جیکوب را نیز درگیر میکند.
فیلم مسیر خود را در محدودهٔ تریلر انتقاممحور نگه میدارد و از همان ابتدا نشانههای درگیری نهایی را در فضای پرخطرش میکارد، بیآنکه برای ساخت تعلیق، به طرحی تازه یا پیچیده تکیه کند. عنوان فیلم به معنای تلافی و پاسخ متقابل است؛ مفهومی که با پیشروی جیکوب از واکنش به یک حادثه به تعقیب فعالانهٔ مجرم پیوند میخورد.
مسئله این است که فیلم بیش از آنکه این دگرگونی را از درون شخصیت بپروراند، آن را همچون موتور حرکت رویدادها به کار میگیرد. بنابراین، تماشاگر میفهمد جیکوب چرا وارد ماجرا میشود، اما همیشه حس نمیکند که فیلم فرصت کافی برای نشاندادن عمق این تصمیم و پیامدهای روانی آن فراهم کرده است. طرح آشنا، فرصتهای هدررفته یکی از امتیازهای اولیهٔ داستان، کنار هم قرار دادن دو شخصیت با تجربههای متفاوت است: جیکوب، مدیر بانکی که در دل بحران گرفتار شده، و جیمز، پلیسی سابق که از سازوکارهای تعقیب و تحقیق شناخت دارد.
این دوگانه میتوانست بستری مناسب برای تقابل احتیاط و تجربه، یا برای کشمکش میان قانون و عمل فردی باشد. حتی پیوند همسایگی آنها امکان داشت رابطهای نامنتظره و انسانی به روایت بدهد. بااینحال، فیلم این ظرفیت را بیشتر بهعنوان راهی برای پیشبردن پرونده استفاده میکند تا زمینهای برای ساخت رابطهای چندلایه.
« میان انتقام و تعلیق «Reprisal» محصول سال ۲۰۱۸، تریلری جنایی و اکشن به کارگردانی Brian A. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گابریل نیز در مقام حریفی که همواره یک گام جلوتر به نظر میرسد، قابلیت ایجاد تعلیق دارد؛ اما زیرکی او عمدتاً از طریق برتری در صحنهها اعلام میشود، نه از راه طراحی دقیق نقشههایی که مخاطب بتواند منطقشان را دنبال کند. در نتیجه، رقابت میان سه مرد گاه بیشتر به زنجیرهای از اتفاقهای لازم برای رساندن داستان به مرحلهٔ بعد شباهت پیدا میکند تا نبردی فکری و سنجیده.
هرچه روایت به سمت رویاروییهای بزرگتر میرود، جای خالی علتومعلول محکمتر محسوس میشود. جیکوب؛ شهروندی در آستانهٔ دگرگونی جیکوب از نقطهای قابلدرک وارد داستان میشود: خشونتِ سرقت و از دستدادن همکارش او را از زندگی معمول بیرون میکشد. او نه مأموری باتجربه، بلکه فردی است که ناگهان با وضعیتی روبهرو شده که قواعد روزمره در برابرش کارایی ندارند.
این فاصله میان زندگی عادی و واکنش خشن میتوانست محور دراماتیک فیلم باشد؛ فرصتی برای کاوش در ترس، سوگ، مسئولیت و وسوسهٔ عدالتخواهی شخصی. Frank Grillo با آمادگی بدنی و حضوری متناسب با سینمای اکشن، جیکوب را به شخصیتی باورپذیر در صحنههای پرتحرک بدل میکند. بااینهمه، اجرای فیزیکی بهتنهایی برای کاملکردن قوس شخصیتی کافی نیست.
فیلم بیش از اندازه بر حرکت رو به جلو تکیه دارد و کمتر مکث میکند تا دگرگونی درونی جیکوب را قابللمس سازد. او از مدیری آسیبدیده به مردی آمادهٔ مقابله بدل میشود، اما این گذار گاهی چنان شتابزده است که فاصلهٔ میان دو وضعیت، بهجای تجربهشدن، صرفاً گزارش میشود. جیمز و گابریل؛ دو سوی کمپرداختهٔ تقابل جیمز قرار است تکیهگاه تجربه و تشخیص باشد؛ شخصیتی که حضورش به جیکوب امکان میدهد از واکنش غریزی فاصله بگیرد.
« هرچه روایت به سمت رویاروییهای بزرگتر میرود، جای خالی علتومعلول محکمتر محسوس میشود. »
شخصیتها و اجرا
Bruce Willis برای چنین نقشی، بهواسطهٔ سابقه و تصویر آشنایش در سینمای اکشن، انتخابی است که انتظار زیادی ایجاد میکند. اما حضور او در این فیلم سرد و کمانرژی به نظر میرسد و در بسیاری از لحظهها از ظرفیت کاریزماتیکش بهرهٔ چندانی نمیبرد. نقش جیمز نیز فرصت کمی برای تبدیلشدن به شخصیتی مستقل و پیچیده دارد؛ بیشتر کارکرد راهنما و همراه را ایفا میکند.
Johnathon Schaech در نقش گابریل باید خشونت را با حسابگری جمع کند. ایدهٔ سارق آموزشدیده و زیرک، در سطح طرح جذاب است، اما فیلم برای ساختن هراس پایدار از او به اندازهٔ کافی زمان نمیگذارد. خطر گابریل اغلب بهصورت مستقیم و آشکار عرضه میشود، بیآنکه حضورش همیشه به اضطرابی زیرپوستی تبدیل شود.
وقتی شرارت شخصیت بیشتر از طریق اعمالش تعریف میشود تا از راه منش، باورها یا الگوی رفتارش، او ممکن است به مانعی داستانی بدل شود، نه نیرویی که مخاطب واقعاً در ذهن دنبال کند. ریتم، تعقیبوگریز و زبان تصویر فیلم میخواهد در قالبی فشرده، از سرقت به تحقیق و از تحقیق به مقابله برسد؛ بااینحال، فشردگی با چابکی یکسان نیست.
ریتم «Reprisal» در بخشهایی کند است، درحالیکه صحنههای اکشن نیز همیشه شتاب و ضرباهنگ لازم را ندارند. تعقیبوگریزها و تیراندازیها از نظر داستانی قرار است نقطههای اوج باشند، اما اجرا و تدوین گاه از شدت و وضوح لازم برخوردار نیستند. بهجای آنکه هر حرکت، موقعیت را پیچیدهتر کند، بعضی صحنهها صرفاً حضور دارند تا فیلم بهظاهر از توقف بیرون بیاید.
« Johnathon Schaech در نقش گابریل باید خشونت را با حسابگری جمع کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین آثاری، جغرافیای صحنه اهمیت فراوان دارد: باید روشن باشد شخصیتها کجا هستند، چه چیزی میانشان قرار دارد و خطر از چه جهتی نزدیک میشود. وقتی این اطلاعات بهروشنی منتقل نشود، هیجان به آشفتگی تصویری بدل میشود. «Reprisal» گاهی بهجای آنکه از میزانسن و تدوین برای افزایش فشار استفاده کند، بر موسیقی پرتنش و نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند.
حاصل، فاصلهای میان آنچه صحنه وعده میدهد و آنچه واقعاً بر پرده احساس میشود. خشونت و فقدان پیامد عاطفی خشونت در فیلم فقط ابزار نمایش خطر نیست؛ در آغاز، قرار است زخمی روانی برجای بگذارد و جیکوب را به مسیری تازه سوق دهد. اما هرچه داستان پیش میرود، این خشونت بیشتر به واحدی برای بالا بردن شدت ظاهری بدل میشود.
فیلم کمتر به مکثهای پس از حادثه، به سوگ و به اثر پایدار ترس توجه میکند. در نتیجه، برخی رخدادها که میتوانستند از نظر عاطفی سنگین باشند، پیش از آنکه فرصت رسوب پیدا کنند، با اتفاق بعدی جایگزین میشوند. این شتاب، رابطهٔ فیلم با مضمون انتقام را نیز محدود میکند. پرسشهایی دربارهٔ مرز میان عدالت و تلافی، یا دربارهٔ اینکه خشونت چه چیزی را در قربانی تغییر میدهد، در داستان حضور بالقوه دارند، اما بهندرت به مسئلهای جدی تبدیل میشوند.
فیلم از موقعیتهای پرمخاطره برای تولید هیجان استفاده میکند، ولی کمتر میکوشد نشان دهد که این خطرها چگونه جهان اخلاقی شخصیتها را دگرگون میکنند. از این رو، عنوان و موضوع مرکزی بیش از آنکه به تأملی ماندگار برسند، در خدمت پیشبرد قصه باقی میمانند. ظرفیت ژانری و محدودیت اجرا «Reprisal» از آن طرحهایی دارد که میتواند سرگرمکننده باشد، حتی اگر روایتش کاملاً نوآورانه نباشد: فردی عادی، پلیسی بازنشسته و جنایتکاری حسابگر در مسیری از سرقت و تعقیب به هم میرسند.
« وقتی این اطلاعات بهروشنی منتقل نشود، هیجان به آشفتگی تصویری بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
چنین طرحی به شخصیتپردازی ظریف یا پیچشهای فراوان نیاز ندارد؛ اما به انسجام روایی، بازیهای متعهد و صحنههای اکشنی نیاز دارد که در هر برخورد، خطر را ملموستر کنند. فیلم در هر سه زمینه نتایجی نابرابر به دست میآورد. طرح آشنا بهخودیخود مانع موفقیت نیست، ولی اینجا تازگی اندک با اجرای کمجان جمع میشود و به روایت مجال چندانی برای غافلگیری نمیدهد.
در عین حال، فیلم را میتوان بهعنوان اثری کمادعا در ژانر اکشن دید که گاه تماشایش بیشتر از آنکه از تعلیق حاصل شود، از فاصلهٔ میان جدیت لحن و ناتوانی اجرا در برآوردن آن سرگرمکننده میشود. لحظههایی که قرار است بسیار تعیینکننده و پرتنش باشند، ممکن است بهسبب موسیقی اغراقآمیز، کنش کمرمق یا گفتوگویی نامتناسب، ناخواسته رنگی نامأنوس پیدا کنند.
این ویژگی برای برخی مخاطبان میتواند تجربهای عجیب و حتی خندهآور بسازد، اما نشانهٔ موفقیت کنترلشدهٔ فیلم نیست؛ بیشتر حاصل شکاف میان قصد و نتیجه است. جمعبندی «Reprisal» از ایدهای ساده و قابلاستفاده در قالب تریلر جنایی آغاز میکند: مدیر بانکی آسیبدیده با کمک پلیسی بازنشسته در پی سارق خطرناکی میرود و تلاش برای متوقفکردن او، به تهدیدی خانوادگی و مقابلهای خونین میانجامد.
Frank Grillo با حضور فیزیکی مناسب، ستون اصلی فیلم است و ترکیب جیکوب و جیمز در آغاز وعدهٔ رابطهای سرگرمکننده میدهد. اما روایت کلیشهای، ریتم نامتوازن، اکشنهای کماثر و بازیهای سرد، مانع میشوند که این ظرفیتها به تریلری واقعاً پرکشش بدل شوند. فیلم برای مخاطبی که صرفاً به دنبال داستانی سرراست از سرقت و مقابله است، ممکن است لحظاتی قابلتماشا داشته باشد؛ بااینحال، انتظار تعلیقی دقیق، شخصیتهایی عمیق یا اکشنی پرانرژی احتمالاً برآورده نمیشود.
« فیلم در هر سه زمینه نتایجی نابرابر به دست میآورد. »
جمعبندی
ارزش اصلی آن بیش از آنکه در نوآوری یا اجرای درخشان باشد، در آشنایی با یک الگوی ژانری و مشاهدهٔ فاصلهٔ میان وعدهٔ پرهیجان آن و نتیجهٔ کمجانش قرار دارد.



ثبت دیدگاه