نقد و بررسی
نقد Brittany Runs a Marathon | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز از بنبست، نه از معجزه «Brittany Runs a Marathon» در ظاهر قصهای آشنا دارد: زنی که از سبک زندگی فرسودهاش به تنگ آمده، تصمیم میگیرد بدود و برای هدفی بزرگ تمرین کند. اما فیلم بهجای آنکه تحول را با یک لحظهٔ الهامبخش و ناگهانی آغاز کند، بریتانی را در وضعیتی ملموستر نشان میدهد: او با دیگران گرم و شوخ است، اما در رابطه با خودش مدام عقبنشینی میکند.
مهمانی، بیثباتی شغلی و رابطههای ناسالم فقط نشانههای سطحی این آشفتگیاند؛ مسئلهٔ عمیقتر، ناتوانی او در روبهرو شدن با زندگیای است که خودش ساخته و از آن گریزان است. هشدار پزشک نقطهٔ شروع حرکت است، اما فیلم آن را درمانی جادویی نمیگیرد. تصمیم بریتانی بیشتر به پذیرش یک واقعیت ناخوشایند شباهت دارد تا کشف ناگهانی ارادهای پنهان.
او حتی برای آغاز راه با موانعی ساده و واقعی روبهروست: پول باشگاه را ندارد و کمک خواستن نیز برایش دشوار است. همین جزئیات، مسیرش را از حکایتهای آسانِ «فقط بخواه تا بتوانی» جدا میکند. دویدن بهمثابه زبان تازه در فیلم، دویدن بیش از آنکه ورزش یا وسیلهای برای تغییر ظاهر باشد، زبان تازهای برای مواجهه با خویشتن است.
« هشدار پزشک نقطهٔ شروع حرکت است، اما فیلم آن را درمانی جادویی نمیگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بریتانی ابتدا با هدفی کوچک و قابلدسترس قدم برمیدارد؛ سپس، گامبهگام، افقی دورتر را پیش روی خود میگذارد. اهمیت این مسیر در فاصلهٔ میان آغاز و مقصد نیست، بلکه در تکرار روزهایی است که اشتیاق فروکش میکند و بدن و ذهن، هر دو، بهانهای برای کنار کشیدن پیدا میکنند. فیلم بهدرستی پیشرفت را خطی و بیدردسر تصویر نمیکند.
لغزشها جزئی از حرکتاند، نه علامت پایان آن. بریتانی گاهی به شیوههای قدیمی بازمیگردد و گاه با تصمیمهایی روبهرو میشود که پیامدشان را نمیتوان با یک دویدن طولانی جبران کرد. از این منظر، ماراتن استعارهای روشن اما کارآمد است: هدفی دور که رسیدن به آن به مجموعهای از انتخابهای روزمره وابسته است، نه به یک فوران کوتاه انگیزه.
بریتانی؛ خنده بهمثابه سپر شخصیت اصلی فیلم ترکیبی از سرزندگی و فرسودگی است. شوخطبعی بریتانی فضای داستان را سبک میکند، اما همیشه نشانهٔ آسودگی او نیست؛ گاهی خنده راهی برای منحرف کردن نگاه دیگران و پنهان کردن درد است. همین دوگانگی به طنز فیلم کیفیتی انسانی میدهد: شوخیها نه صرفاً برای خنداندن، بلکه از موقعیتهایی برمیآیند که هم خندهدارند و هم اندکی تلخ.
« بریتانی ابتدا با هدفی کوچک و قابلدسترس قدم برمیدارد؛ سپس، گامبهگام، افقی دورتر را پیش روی خود میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
جیلین بل این تناقض را با ظرافت به اجرا درمیآورد. او بریتانی را نه قهرمانی بینقص میسازد و نه شخصیتی که ضعفهایش فقط برای ترحمبرانگیز شدن به نمایش گذاشته شوند. خودخواهی، سرسختی و گاه ناتوانی او در دیدن سهم خودش از مشکلات، در کنار آسیبپذیری و میلش به تغییر حضور دارند. همین ناهمواریها باعث میشوند پیشرفت شخصیت باورپذیر بماند؛ تماشاگر با زنی روبهروست که باید نهفقط عادتهایش، بلکه روایتش از خودش را نیز بازنگری کند.
طنز صمیمی و تلخیِ مهارشده لحن فیلم در مرز میان کمدی و درام حرکت میکند. طنز آن معمولاً از موقعیت و شخصیت سرچشمه میگیرد، نه از شوخیهایی که بیرون از جهان داستان به نظر برسند. نتیجه، فضایی صمیمی است که اجازه میدهد موضوعهای دشوار، از رابطهٔ بریتانی با بدنش تا آشفتگیهای عاطفی و رفتاری، بیآنکه کاملاً سنگین و خفهکننده شوند، وارد روایت شوند.
بااینحال، این آمیزه همیشه یکدست نیست. برخی لحظههای احساسی زود به نتیجه میرسند و گویی فیلم پیش از آنکه فرصت کافی برای مکث فراهم کند، معنای صحنه را آشکارا توضیح میدهد. در چنین لحظههایی، شوخی و تأثر بهجای آنکه آزادانه کنار هم بنشینند، اندکی به هم فشار میآورند. فیلم در بهترین لحظاتش به مخاطب اعتماد میکند تا از رفتارها و سکوتها معنایی استخراج کند؛ هرجا این اعتماد کم میشود، پیام بیش از حد روشن و در نتیجه کماثرتر به نظر میرسد.
« جیلین بل این تناقض را با ظرافت به اجرا درمیآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روابط فرعی و آینههای زندگی آدمهای پیرامون بریتانی فقط همراهان مسیر ورزشی او نیستند؛ هرکدام شکلی متفاوت از زندگی و رابطه را پیش چشمش میگذارند. همسایهای که در نگاه نخست تصویری از کمال و نظم به نظر میرسد، در ادامه فرصتی برای پیچیدهتر شدن داوریهای بریتانی فراهم میکند. آشناییهای تازه نیز همراه با تمرینهای بدنی، او را وارد رابطههایی میکنند که در آنها باید یاد بگیرد حضور دیگران را بپذیرد، بیآنکه تمام مسئولیت تغییر را بر دوش آنان بگذارد.
بااینهمه، بخشی از این روابط به اندازهٔ شخصیت اصلی پرداخت نمیشوند. برخی گرههای فرعی بیشتر به کارکرد رواییشان خدمت میکنند تا به رشد مستقل خودشان، و بعضی دگرگونیها مجال کافی برای شکلگیری تدریجی ندارند. این کمبود بهویژه در داستانی محسوس است که میخواهد نشان دهد تغییر شخصی در خلأ رخ نمیدهد و رابطهها میتوانند هم تکیهگاه باشند و هم محل آزمون.
تصویر تغییر و دامِ پیامهای آشنا فیلم دربارهٔ کاهش وزن حرف میزند، اما معنای عاطفیاش به عدد یا ظاهر محدود نمیماند. در مرکز داستان، رابطهای فرسوده با خویشتن قرار دارد: بریتانی باید بیاموزد مسئولیت زندگیاش را بپذیرد، بیآنکه این مسئولیتپذیری را با نفرت از خودش اشتباه بگیرد. این تمایز، فیلم را از روایتهایی که تغییر را صرفاً در قالب تنبیه بدن یا رسیدن به تصویری پذیرفتهشده از ظاهر تعریف میکنند، یک گام جلوتر میبرد.
« بااینهمه، بخشی از این روابط به اندازهٔ شخصیت اصلی پرداخت نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، پیامهای فیلم گاهی بیش از اندازه توضیح داده میشوند. مضمونهایی چون پشتکار، خودباوری و مسئولیتپذیری آشنا هستند و فیلم همیشه آنها را از راهی تازه بیان نمیکند. ساختار کلی نیز در بخشهایی به الگوی شناختهشدهٔ آثار انگیزشی نزدیک میشود؛ مخاطب ممکن است زودتر از خود داستان حدس بزند چه نوع مانعی در راه خواهد آمد.
خوشبختانه، شخصیت بریتانی و بازی بل در برابر این آشنایی مقاومت میکنند: رفتارهای متناقض او مانع از آن میشوند که روایت به تمثیلی ساده دربارهٔ اراده تبدیل شود. جمعبندی «Brittany Runs a Marathon» فیلمی گرم و صمیمی دربارهٔ شروع دوباره است، اما نیروی اصلیاش نه در وعدهٔ پیروزی، بلکه در جدی گرفتن دشواری مسیر نهفته است.
فیلم نشان میدهد تصمیم بزرگ زمانی معنا پیدا میکند که به انتخابهای کوچک و تکرارشونده بدل شود؛ و تغییر، حتی وقتی از بیرون به شکل یک هدف ورزشی دیده میشود، در اصل کاری عاطفی و اخلاقی است. برخی روابط فرعی کمعمق میمانند و تأکیدهای آشکار فیلم از تازگی پیامش میکاهند، اما طنز تلخ و اجرای پرجزئیات جیلین بل این ضعفها را تا اندازهای جبران میکنند.
« در عین حال، پیامهای فیلم گاهی بیش از اندازه توضیح داده میشوند. »
جمعبندی
بریتانی جذاب است نه چون همیشه درست تصمیم میگیرد، بلکه چون فیلم اجازه میدهد ناکام، دشوار و گاه ناخوشایند باشد. حاصل، روایتی الهامبخش اما نه بیعیب است؛ روایتی که یادآوری میکند گاهی نخستین دستاورد، نه رسیدن به مقصد، بلکه دست کشیدن از فرار از خود است.



ثبت دیدگاه