نقد و بررسی
نقد The Hard Way | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خردهجهانی آشنا، موتور انتقام «The Hard Way» ساختهٔ Keoni Waxman، فیلمی اکشن دربارهٔ مردی است که پس از شنیدن خبر کشتهشدن برادرش در مأموریتی در رومانی، برای یافتن عاملان و کشف حقیقت راهی این کشور میشود. او در این مسیر با دو متحد همراه است و جستوجویی که با سوگ و انتقام آغاز میشود، کمکم به رویارویی با شبکهای از دشمنان میانجامد.
فیلم از همان ابتدا مصالحی را برمیگزیند که برای تماشاگر اکشن آشناست: سرباز پیشین، برادری ازدسترفته، دشمنی پنهان و قهرمانی که بهجای انتظار برای پاسخ، خود دستبهکار میشود. این انتخاب به روایت سرعت میدهد، اما در عین حال دامنهٔ غافلگیری آن را محدود میکند. انتقام بهمثابه نیروی محرک فیلم، سوگ قهرمان را بیش از آنکه به تجربهای پیچیده و درونی بدل کند، همچون نیرویی برای حرکت روایت به کار میگیرد.
خبر مرگ برادر، شخصیت اصلی را به مسیر تعقیب و درگیری میاندازد و انگیزهٔ او برای پیشروی روشن است؛ اما این شفافیت همیشه به معنای عمق نیست. رابطهٔ خانوادگی قرار است بار عاطفی داستان را تأمین کند، ولی فرصت چندانی برای شکلگیری لایههای ظریفتر آن فراهم نمیشود. در نتیجه، انتقام بیشتر نقش محرک رویدادها را دارد تا موضوعی که فیلم آن را از منظر اخلاقی یا روانشناختی بکاود.
بااینحال، این سادگی در چارچوب یک فیلم اکشن کمادعا بیکارکرد نیست. روایت بهسرعت از اندوه به تعقیب و مواجهه میرسد و تماشاگر را در انتظار صحنهٔ بعدی نگه میدارد. مسئله آنجاست که فیلم بارها از همان الگوهای آشنا استفاده میکند و کمتر میکوشد به آنها معنایی تازه ببخشد. سرنخها و مناسبات میان شخصیتها نیز چندان پیچیده نیستند که حس کشف و مشارکت فعال در تماشاگر ایجاد کنند.
« این انتخاب به روایت سرعت میدهد، اما در عین حال دامنهٔ غافلگیری آن را محدود میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریتم تند و روایت کمرمق «The Hard Way» از آن دسته فیلمهایی است که ترجیح میدهند مکث را کوتاه کنند و پیوسته به سوی موقعیت بعدی بروند. این شتاب، بهخصوص در بخشهایی که قهرمان در پی سرنخهاست، به اثر جنبوجوش میبخشد؛ اما سرعت بهتنهایی نمیتواند جای انسجام یا تعلیق را بگیرد. برخی اطلاعات و پیوندهای داستانی با چنان شتابی عرضه میشوند که فرصت کافی برای جاافتادن ندارند.
گاه روشن است که فیلم میخواهد تماشاگر را از یک درگیری به درگیری بعدی برساند، بیآنکه میان این ایستگاهها زمینهسازی روایی محکمی بسازد. از سوی دیگر، داستان با وجود اشاره به دشمنی مرموز، آن اندازه که وعده میدهد رازآلود باقی نمیماند. عناصر معمایی بیشتر برای حفظ حرکت قصه به کار میآیند تا ساختن تعلیقی دقیق و چندلایه.
بنابراین، تماشاگر آشنا با قواعد ژانر ممکن است زودتر از آنچه فیلم میخواهد به مسیر احتمالی ماجرا پی ببرد. این قابلپیشبینیبودن لزوماً تماشای اثر را ناممکن نمیکند، اما از لذت کشف میکاهد و پایان مسیر را در ذهن مخاطب کموبیش قابلحدس میسازد؛ بیآنکه نیازی باشد جزئیات رخدادهای پایانی فاش شود.
مایکل جی وایت؛ تکیهگاه فیلم بزرگترین سرمایهٔ «The Hard Way» حضور مایکل جی وایت در نقش پین است. او با انرژی جسمانی، تسلط بر حرکات رزمی و اطمینان در اجرای نقش، به فیلم نیرویی میدهد که در بخشهای کمجانتر روایت کمبودش احساس میشود. وایت برای باورپذیرکردن قهرمانی که میتواند از پس چندین رویارویی برآید، به نمایش اغراقآمیز نیاز ندارد؛ حضور بدنی و سرعت واکنشهایش خود بخش مهمی از جذابیت صحنهها را میسازد.
« برخی اطلاعات و پیوندهای داستانی با چنان شتابی عرضه میشوند که فرصت کافی برای جاافتادن ندارند. »
شخصیتها و اجرا
دوربین نیز در لحظات درگیری معمولاً به اندازهای امکان دیدن حرکتها را فراهم میکند که توانایی او به آشفتگی تدوین گم نشود. بااینهمه، بازی پرانرژی وایت نمیتواند بهتنهایی شخصیتپردازی محدود فیلمنامه را جبران کند. پین بیش از آنکه فردیتی پیچیده با تناقضها و دگرگونیهای محسوس داشته باشد، قهرمان کارآمدی است که باید از مانعها عبور کند.
بازیگر حضور و اقتدار لازم را به نقش میبخشد، اما مواد دراماتیک کافی برای ساختن تصویری فراتر از الگوی آشنای مبارز انتقامجو در اختیارش نیست. همراهان و بازیهای نابرابر لوک گاس در نقش میسن، همراهی مناسب برای قهرمان است و تقابل و همکاری او با پین گاه به فیلم تنوع میدهد. رندی کوتور نیز در جمع بازیگران شناختهشدهٔ آثار اکشن حضوری قابلتشخیص دارد، هرچند سهم او در شکلدادن به کشمکش اصلی محدود میماند.
در مجموع، ترکیب بازیگران وعدهٔ گروهی پرجاذبه را میدهد، اما فیلمنامه فرصت چندانی برای پرداخت رابطهها و تمایز شخصیتها فراهم نمیکند. بازیها یکدست نیستند. برخی نقشهای مکمل در رساندن دیالوگها و ساختن فضای جدی داستان چندان طبیعی به نظر نمیرسند و گاهی فاصلهای میان شدت موقعیت و کیفیت اجرای آنها پدید میآید.
این ضعف بهخصوص در صحنههایی که قرار است خطر یا تنش بالا برود، بیشتر به چشم میآید. حاصل، فیلمی است که ستارههای اکشنش میتوانند لحظههایی را زنده کنند، اما گروه بازیگران بهعنوان یک مجموعه به اندازهٔ کافی هماهنگ نیست. اکشن؛ جایی که فیلم جان میگیرد صحنههای مبارزه روشنترین نقطهٔ قوت فیلماند.
« بااینهمه، بازی پرانرژی وایت نمیتواند بهتنهایی شخصیتپردازی محدود فیلمنامه را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ضرباهنگ درگیریها بالاست و توانایی رزمی مایکل جی وایت به آنها کیفیتی دیدنی میبخشد. فیلم بهجای آنکه همهچیز را پشت برشهای پیدرپی و لرزش دوربین پنهان کند، در بخشهایی اجازه میدهد حرکات دیده شوند؛ همین انتخاب به تماشاگر امکان میدهد از مهارت اجراکننده لذت ببرد. تیراندازیها نیز پرتحرک و پرسروصدا هستند و به فضای پرهیجان اثر کمک میکنند.
اما میان طراحی صحنههای اکشن و کیفیت اجرای کلی آنها فاصلهای باقی میماند. بعضی رویاروییها با منطق اغراقآمیز فیلمهای عامهپسند پیش میروند: قهرمان گاه در برابر شمار زیادی از دشمنان دست بالا را دارد، بیآنکه خطر همیشه بهاندازهٔ کافی ملموس شود. افزون بر این، محدودیتهای تولید در جلوهٔ بصری و پرداخت برخی لحظات آشکار است.
بنابراین اکشن فیلم در بهترین لحظات سرگرمکننده و پرانرژی است، ولی همیشه آنقدر دقیق یا پرتنش نیست که به خاطرهای ماندگار بدل شود. رومانی؛ پسزمینهای بیش از یک مقصد قرارگرفتن بخشی از داستان در رومانی میتوانست به فیلم هویت جغرافیایی و فرهنگی ویژهای ببخشد، اما محیط اغلب بیشتر پسزمینهٔ رویدادهاست تا عنصری مؤثر در آنها.
مکانها برای تعقیب، ملاقات و درگیری به کار میآیند، بیآنکه حس پررنگی از برخورد قهرمان با فضایی ناآشنا بسازند. شهر و محیط پیرامونی بهاندازهای در روایت ریشه نمیدوانند که جابهجایی داستان از کشوری به کشور دیگر، تجربهای متفاوت و معنادار پدید آورد. این مسئله با کیفیت ساخت کمهزینهٔ فیلم پیوند دارد.
« ضرباهنگ درگیریها بالاست و توانایی رزمی مایکل جی وایت به آنها کیفیتی دیدنی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
برخی فضاها و گذارها میان موقعیتها بهجای آنکه جهانی منسجم بسازند، حس تولیدی شتابزده و محدود را تقویت میکنند. چنین کیفیتی برای فیلمی که خود را در قلمرو اکشن مستقیم و کمادعا تعریف میکند، الزاماً مانع تماشا نیست؛ اما از باورپذیری جهان داستان میکاهد و به آن ظاهر ارزان و ناصیقل میدهد.
جمعبندی «The Hard Way» فیلمی است که در بخشهای روایی و اجرایی، کمتر از ظرفیت ایده و بازیگرانش بهره میبرد؛ داستان انتقامش آشنا و قابلپیشبینی است، شخصیتها عمق محدودی دارند و کیفیت ساخت در پارهای لحظات ارزان به نظر میرسد. در مقابل، ریتم سریع، صحنههای مبارزهٔ پرتحرک و حضور پرانرژی مایکل جی وایت به آن نیرویی سرگرمکننده میبخشند.
این اثر بیش از آنکه بهعنوان درامی جنایی یا معمایی موفق باشد، برای تماشاگرانی کار میکند که از یک فیلم اکشن جمعوجور انتظار حرکت پیوسته و درگیریهای فراوان دارند. اگر جاذبهٔ اصلی برای مخاطب، دیدن وایت در میدان مبارزه باشد، فیلم لحظات قابللذتی فراهم میکند؛ اما اگر انتظار قصهای تازه، تعلیقی سنجیده یا بازیهایی یکدست در میان باشد، محدودیتهایش زود آشکار میشود.
« در مقابل، ریتم سریع، صحنههای مبارزهٔ پرتحرک و حضور پرانرژی مایکل جی وایت به آن نیرویی سرگرمکننده میبخشند. »



ثبت دیدگاه