نقد و بررسی
نقد Donald Trump's The Art of the Deal: The Movie | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هجویهای در هیئتِ خودزندگینامه «Donald Trump's The Art of the Deal: The Movie» خود را چون بازماندهای از گذشته جا میزند: فیلمی تلویزیونی از اواخر دههٔ هشتاد که گویا اقتباسی از کتاب پرفروش ترامپ است و سالها از چشم عموم پنهان مانده. این قابِ جعلی، از همان آغاز، مهمترین تمهید طنزآمیز اثر را بنا میکند: فیلم نه فقط دونالد ترامپ، بلکه زبان تبلیغاتیِ پیرامون او را نیز دست میاندازد؛ زبانی که کامیابی را بیوقفه اعلام میکند، بیآنکه چندان علاقهای به پرسیدن از بهای آن داشته باشد.
داستان با ورود پسری جوان به دفتر ترامپ آغاز میشود و بهانهای فراهم میآورد تا شخصیت اصلی، در نقش آموزگاری خودپسند، درسهایی دربارهٔ معامله، املاک و شیوهٔ پیشبردن خواستههایش بدهد. این درسها بیش از آنکه راهنمایی عملی باشند، نمایشگاهی از خودبزرگبینیاند. فیلم نیز در همین فاصله، میان گذشتهنماییِ ساختگی، پندهای تجاری و شوخیهای آگاهانه دربارهٔ تلویزیون و فرهنگ عامهٔ آن دوران حرکت میکند.
جانی دپ؛ نیروی محرک اثر بزرگترین امتیاز فیلم، بازی جانی دپ است. او ترامپ را نه با تقلیدی صرفاً ظاهری، بلکه با مجموعهای از انتخابهای اجرایی میسازد: آهنگ صدای خاص، لحن مطمئن و متکبر، حرکات نمایشی و نوعی جدیتِ بیتناسب با آنچه میگوید. این اعتمادبهنفس افراطی، موتور اصلی بسیاری از لحظههای خندهدار فیلم است؛ گویی شخصیت حتی در مضحکترین موقعیتها هم باور دارد که در حال ارائهٔ درسی مهم و تاریخی است.
« این درسها بیش از آنکه راهنمایی عملی باشند، نمایشگاهی از خودبزرگبینیاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گریم و ظاهرپردازی نیز به دپ کمک میکند تا در قالب شخصیتی شناختهشده فرو برود، اما آنچه بازی را زنده نگه میدارد، صرفاً شباهت تصویری نیست. دپ بهخوبی فاصلهٔ میان ادعای بزرگی و جزئیات کمیکِ رفتار ترامپ را درمییابد. او چنان با اطمینان نقش را پیش میبرد که تماشاگر میتواند همزمان از اغراق شخصیت بخندد و از این نکته آگاه باشد که خودِ این اغراق، موضوع هجو فیلم است.
حضور بازیگران شناختهشده در نقشهای فرعی نیز به فضای شوخی و بازیگوشی اثر کمک میکند، هرچند همهٔ این حضورها به یک اندازه در خدمت روایت نیستند. طنزِ شخصیت و طنزِ فرهنگ فیلم تنها با شخصیت ترامپ شوخی نمیکند؛ بخشی از خندهاش از بازسازیِ اغراقآمیز فضای دههٔ هشتاد میآید. ظاهر تلویزیونیِ قدیمی، لحن نمایشی و حالوهوای فیلمهای آموزشی و سرگرمیِ آن دوره، چارچوبی میسازند که در آن هر سخنِ متظاهرانه میتواند به نمایشی مضحک بدل شود.
اثر عمداً میخواهد همچون محصولی نادقیق و پرادعا به نظر برسد؛ گویی خودِ فرم فیلم نیز از شخصیت اصلی تقلید میکند و، با اعتمادبهنفسی بیمهار، ضعفهایش را به بخشی از شوخی بدل میسازد. این راهبرد در لحظههای موفق، طنز را چندلایه میکند. خنده فقط از جملهای بامزه یا از تقلید یک رفتار برنمیآید؛ از تضاد میان جدیتِ اجرا و پوچیِ ادعا نیز شکل میگیرد.
« دپ بهخوبی فاصلهٔ میان ادعای بزرگی و جزئیات کمیکِ رفتار ترامپ را درمییابد. »
شخصیتها و اجرا
در چنین لحظاتی، فیلم از هجو مستقیم فراتر میرود و به نمایشی دربارهٔ ساختنِ تصویر عمومی بدل میشود: چه کسی موفقیت را تعریف میکند، چه کسی روایت را میسازد، و چرا اعتمادبهنفس گاه میتواند جای استدلال را بگیرد؟ ریتم و ساختار؛ سبکی که گاهی پراکنده میشود کوتاهی فیلم به سود آن است. اثر برای گسترش یک ایدهٔ محدود ساخته شده و در مجموع، تماشایش آسان و نسبتاً خوشریتم است.
شوخیها پشت سر هم میآیند و فضای بازیگوشانه اجازه نمیدهد فیلم به درامی سنگین دربارهٔ زندگی یا تجارت تبدیل شود. این سبکی، بهویژه برای اثری که هدفش هجو و سرگرمی است، امتیاز محسوب میشود. بااینحال، فیلم در پیوند دادن قطعههای خود چندان کامیاب نیست. گاه به نظر میرسد هر موقعیت بهانهای برای اجرای شوخی تازه است، نه مرحلهای ضروری در پیشبرد قصه.
روایت از خط اصلی منحرف میشود و بعضی بخشها بیشتر شبیه طرحهای کمدیِ جداگانهاند تا اجزای یک ساختار منسجم. این پراکندگی بهخودیخود با قالب هجو ناسازگار نیست، اما وقتی شوخیِ یک صحنه بهاندازهٔ کافی نیرومند نباشد، نبودِ پیوند روایی بیشتر به چشم میآید. شوخیهایی که میگیرند و شوخیهایی که میمانند طنز فیلم عمداً بیپرده است و گاهی نیز بیملاحظه.
« ریتم و ساختار؛ سبکی که گاهی پراکنده میشود کوتاهی فیلم به سود آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر از بزرگنمایی، بیادبی و توهین برای ساختن تصویری هجوآمیز از ترامپ و جهانِ پیرامون او استفاده میکند. در بعضی لحظهها، این تندی به سود فیلم تمام میشود: شوخی بهسرعت به هدف میرسد و حماقتِ ادعای موردنظر را آشکار میکند. در لحظههای دیگر، تکرارِ همان لحن و همان نوع تمسخر، تازگی را از بین میبرد.
وقتی فیلم چند بار به یک ویژگی مشابه بازمیگردد، خنده جای خود را به انتظارِ خستهکنندهٔ شوخی بعدی میدهد. طنز سیاسی نیز گاهی بهجای آنکه از موقعیت یا شخصیت زاده شود، بیش از اندازه بر صراحت و شدت تکیه میکند. این روش برای مخاطبی که از پیش با موضوع و هدف هجو همراه است، میتواند لذتبخش باشد؛ اما برای تماشاگرانی دیگر، شوخیها ممکن است گلدرشت یا یکسویه جلوه کنند.
اثر بیش از آنکه در پی ساختن تصویری پیچیده و متوازن باشد، میخواهد هدف خود را بیپرده نشانه بگیرد. در نتیجه، کیفیت کمدیاش نوسان دارد: برخی لحظهها واقعاً بامزهاند و برخی دیگر تنها یادآوری میکنند که فیلم قصد شوخی داشته است. بازیگریِ جمعی و جهانِ نمایشی حضور گروهی از بازیگران آشنا، به فیلم انرژی و تنوع میدهد.
« اثر از بزرگنمایی، بیادبی و توهین برای ساختن تصویری هجوآمیز از ترامپ و جهانِ پیرامون او استفاده میکند. »
قوتها و کاستیها
نقشهای فرعی گاه همچون نقطهٔ مقابلِ خودنماییِ ترامپ عمل میکنند و با واکنشهای محتاطانه یا اغراقشدهشان، پوچیِ سخنان او را برجستهتر میسازند. این برخوردها از اجزای دلپذیر فیلماند، هرچند تراکم چهرهها و شخصیتهای فرعی گاه توجه را از خط مرکزی منحرف میکند. در چنین اثری، حضور بازیگر شناختهشده میتواند خود به شوخی تبدیل شود؛ اما اگر شخصیت او کارکردی روشن در صحنه نداشته باشد، تنها به مکثی در ریتم بدل میشود.
نکتهٔ مهم آن است که فیلم جهان خود را واقعگرایانه نمیسازد. همهچیز اندکی ساختگی، بزرگنماییشده و آگاهانه ناموزون است. از همین رو، سنجیدن آن با معیارهای یک زندگینامهٔ جدی یا روایت دقیق تاریخی چندان راهگشا نیست. اثر با گذشته بازی میکند تا دربارهٔ شیوهٔ بازنمایی و اسطورهسازی شوخی کند؛ بااینهمه، هرجا این بازی از کنترل خارج شود، انسجام و دقت کمدی قربانیِ نمایشِ پرهیاهو میشود.
جمعبندی «Donald Trump's The Art of the Deal: The Movie» هجویهای کوتاه، سبک و نابرابر است که مهمترین سرمایهاش را در بازی پرانرژی جانی دپ و ایدهٔ مرکزیِ شوخی با خودافسانهسازیِ ترامپ مییابد. فیلم در بهترین لحظههایش، تضاد میان ادعای پیروزی و واقعیتِ مضحکِ پشت آن را با ظرافتی کمیک آشکار میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، به تکرار و صراحتِ بیش از اندازه پناه میبرد و قصه را به مجموعهای از قطعههای پراکنده بدل میسازد.
« نکتهٔ مهم آن است که فیلم جهان خود را واقعگرایانه نمیسازد. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه هجویهای دقیق و یکپارچه باشد، تجربهای کمدی بر پایهٔ یک ایدهٔ روشن است: تبدیلِ چهرهای متکی بر نمایش و اعتمادبهنفس به قهرمانِ فیلمی که خودِ نمایشبودنش را به رخ میکشد. اگر تماشاگر با طنز بیپرده و اغراقآمیز همراه شود، لحظههای خندهدار کم نخواهد داشت؛ اما انسجام روایی و یکنواختی کیفیت، مانع از آن میشوند که فیلم تمام ظرفیت ایدهاش را به نتیجهای ماندگار بدل کند.


ثبت دیدگاه