نقد و بررسی
نقد Calendar Girls | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و نیروی داستان «Calendar Girls» ساختهٔ Nigel Cole، کمدیدرامی بریتانیایی است که از ماجرایی واقعی الهام میگیرد: گروهی از زنان یورکشایری برای حمایت از پژوهشهای سرطان، تقویمی خیریه تهیه میکنند و در آن، برخلاف انتظار اطرافیان، بیپرده در برابر دوربین ظاهر میشوند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه دربارهٔ خود تقویم باشد، دربارهٔ لحظهای است که سوگ، دوستی و جسارت به هم میرسند.
پیشنهاد عکاسی برهنه، در ظاهر حرکتی نمایشی و خندهآور است؛ اما ریشهٔ آن در فقدان و میل به کاری ملموس برای دیگران قرار دارد. همین دوگانگی به فیلم امکان میدهد هم سرگرمکننده باشد و هم عاطفهای جدی را در مرکز روایت نگه دارد. از سوگ تا تصمیمی نامتعارف نقطهٔ عزیمت داستان، مرگ همسر Annie بر اثر سرطان است؛ فقدانی که برای او اندوهی شخصی و خاموش به همراه دارد و برای دوست نزدیکش Chris انگیزهای میشود تا راهی برای کمک به بیمارستان پیدا کند.
ایدهٔ تقویم، با سادگی و جسارتش، تضادی جذاب میسازد: گروهی از زنان عضو انجمن محلی، در فضایی آشنا و محافظهکار، تصمیمی میگیرند که نگاه دیگران را ناگزیر به خود جلب میکند. فیلم این انتخاب را نه همچون شورشی صرفاً تبلیغاتی، بلکه بهعنوان تلاشی برای بازیابی اختیار و تبدیل اندوه به کنش جمعی میپروراند.
در اینجا، برهنگی کارکردی فراتر از شوک یا خنده دارد. فیلم آن را در پیوند با سن، بدن و تصور اجتماعی از زنانگی قرار میدهد؛ گویی شخصیتها با پذیرفتن حضور در برابر دوربین، از تصویری که دیگران برایشان ساختهاند فاصله میگیرند. البته اثر این ایده را با ظرافتی یکسان در سراسر روایت دنبال نمیکند، اما در بخشهای آغازین، توازن میان شوخی و جدیت بهخوبی برقرار است.
« بااینحال، فیلم بیش از آنکه دربارهٔ خود تقویم باشد، دربارهٔ لحظهای است که سوگ، دوستی و جسارت به هم میرسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوستی در قلب روایت رابطهٔ Annie و Chris ستون عاطفی فیلم است. این دو نه همساناند و نه همیشه همنظر، اما پیوندشان بر صمیمیتی دیرپا و شناختی عمیق استوار است. یکی با اندوهی آرام و درونی روبهرو میشود و دیگری با انرژی و جسارتی که گاه بیمحابا به نظر میرسد. تفاوت خلقوخوهایشان به رابطه بُعد میدهد و باعث میشود دوستیشان صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرای تقویم نباشد.
بازی Julie Walters و Helen Mirren به این رابطه جان میبخشد. Walters در نقش Annie اندوه را با وقار و خویشتنداری منتقل میکند؛ احساسی که در لحظات کوچک و مکثها بیش از گفتار آشکار میشود. Mirren در نقش Chris حضوری پرتحرک و قاطع دارد، اما بازیاش به یک شخصیت صرفاً بانمک یا ماجراجو فروکاسته نمیشود.
کشش میان این دو بازیگر، فیلم را از تبدیلشدن به حکایتی دربارهٔ یک ایدهٔ عجیب نجات میدهد و به آن مرکز انسانی میبخشد. گروه زنان و هنر بازیگری یکی از لذتهای اصلی فیلم، تماشای گروه بازیگرانی است که شخصیتهای فرعی را نیز با رنگ و حضور مستقل شکل میدهند. هر یک از زنان انجمن با آداب، نگرانیها و واکنشهای ویژهٔ خود به ماجرا نزدیک میشوند.
بازیهای طبیعی و پرانرژی گروه، حس اجتماع کوچکی را میسازند که در آن شوخی، رودربایستی و حمایت متقابل همزمان حضور دارند. شخصیتها در بهترین لحظات، نه نمادهایی کلی از «شجاعت زنان»، بلکه آدمهایی معمولیاند که ناگهان خود را در برابر تصمیمی بزرگتر از عادتهای روزمره مییابند. فیلم همچنین از ظرفیت کمدی موقعیت بهخوبی بهره میگیرد.
« دوستی در قلب روایت رابطهٔ Annie و Chris ستون عاطفی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها بیشتر از برخورد میان جدیت انجمن، احتیاطهای اجتماعی و نامعمولبودن پروژه حاصل میشوند تا از تحقیر شخصیتها. همین تفاوت مهم است: خنده در اغلب صحنهها متوجه موقعیت و هنجارهاست، نه بدن زنان. بااینحال، چون شمار شخصیتها زیاد است، فرصت پرداخت یکسان به همه فراهم نمیشود و بعضی از اعضای گروه بیشتر در حد واکنش یا ویژگی برجسته باقی میمانند.
لحن، ریتم و جهان یورکشایری فضای روستایی یورکشایر، با حالوهوای انجمن محلی و مناسبات آشنای اجتماع، زمینهای مناسب برای برخورد سنت و ابتکار فراهم میکند. فیلم از این محیط برای ساختن طنزی ملایم و صمیمی بهره میبرد؛ طنزی که بهجای تندی یا بدبینی، از فاصلهٔ میان انتظارها و واقعیت نیرو میگیرد.
ریتم در بخش نخست روان است و روایت، با حرکت از سوگ به ایدهپردازی و سپس آمادهسازی تقویم، انرژی خود را بهتدریج افزایش میدهد. اما همین روانی در نیمهٔ دوم تا اندازهای جای خود را به شتاب و نمایش میدهد. با گسترش دامنهٔ ماجرا و پررنگشدن پیامدهای عمومی آن، فیلم گاه کمتر به ظرافت روابط اولیه تکیه میکند و بیشتر به موقعیتهای پرسروصدا و گرههای نمایشی رو میآورد.
این تغییر، جذابیت را کاملاً از بین نمیبرد، ولی انسجام لحن را کاهش میدهد: اثری که در آغاز در جزئیات روزمره و شوخیهای کوچک درخشان است، بعدها گاه بیش از اندازه در پی برجستهکردن اهمیت رویدادهایش برمیآید. واقعگرایی و فشار ملودرام فیلم از یک داستان واقعی الهام گرفته شده است، اما در مقام درام، ناگزیر روابط و رویدادها را برای ساختن قوس روایی انتخاب و فشرده میکند.
« همین تفاوت مهم است: خنده در اغلب صحنهها متوجه موقعیت و هنجارهاست، نه بدن زنان. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه در بخشهایی اثرگذار است، ولی برخی اختلافها و تنشهای میان شخصیتها بیش از آنکه از شخصیتپردازی تدریجی برخیزند، به نظر میرسند برای ایجاد بحران در لحظهای معین طراحی شدهاند. در چنین صحنههایی، پیچیدگی دلنشین گروه جای خود را به تقابلهایی روشنتر و نمایشیتر میدهد. این مسئله در پرداخت بعضی شخصیتها نیز دیده میشود.
زنان در آغاز با تردیدها و تفاوتهای فردی معرفی میشوند، اما هرچه روایت به سوی حلوفصل پیش میرود، برخی از آنها به نقشهایی سادهتر نزدیک میشوند. فیلم همچنان گرم و خوشنیت باقی میماند، اما گاهی بهجای کاوش در تناقضهای انسانی، ترجیح میدهد آنها را در قالب پیامی دلگرمکننده جمعبندی کند.
ازاینرو، تأثیر عاطفی اثر واقعی است، هرچند همیشه به پیچیدگیای که شروع امیدوارکنندهاش نوید میدهد نمیرسد. پیام فیلم: بدن، سن و شجاعت در پس کمدی ماجرا، پرسشی دربارهٔ حق زنان برای تعریفکردن تصویر خودشان نهفته است. «Calendar Girls» یادآوری میکند که زنان میانسال و سالمند نیز میتوانند مرکز میل، شوخی، اعتمادبهنفس و توجه باشند، بیآنکه بدنشان صرفاً موضوع نگاه دیگران قرار گیرد.
فیلم این اندیشه را بیشتر از طریق کنش جمعی نشان میدهد تا گفتوگویی نظری: تصمیم زنان برای مشارکت، خود به بیانیهای دربارهٔ انتخاب و اختیار تبدیل میشود. بااینحال، اثر گاهی پیام خود را آشکارا توضیح میدهد و به جای اعتماد کامل به کنشها و رابطهها، بر نتیجهگیری الهامبخش تأکید میکند.
« در چنین صحنههایی، پیچیدگی دلنشین گروه جای خود را به تقابلهایی روشنتر و نمایشیتر میدهد. »
قوتها و کاستیها
این صراحت برای مخاطبی که با لحن گرم فیلم همراه شده، میتواند دلپذیر باشد؛ اما برای کسی که انتظار لایههای انتقادی بیشتر یا ابهام اخلاقی پیچیدهتری دارد، کمی آسانگیرانه جلوه میکند. قوت فیلم در این است که شجاعت را حرکتی خارقالعاده و دستنیافتنی تصویر نمیکند؛ آن را از دل دوستی، اندوه و همکاری روزمره بیرون میکشد.
جمعبندی «Calendar Girls» فیلمی گرم، خوشریتم و دوستداشتنی است که از ایدهای نامتعارف برای روایت داستانی دربارهٔ سوگ، دوستی و جسارت بهره میبرد. بازیهای زندهٔ Helen Mirren و Julie Walters و هماهنگی گروه بازیگران، به آن صمیمیتی میبخشد که از محدودیتهای روایت فراتر میرود. در مقابل، نیمهٔ دوم از ظرافت آغازین فاصله میگیرد؛ برخی تنشها ساختگی به نظر میرسند و چند شخصیت نیز در مسیر پایانبندی سادهتر میشوند.
با وجود این کاستیها، فیلم در بهترین لحظاتش یادآور میشود که کنشهای کوچک و نامتعارف میتوانند از دل فقدان، پیوند و امید پدید آیند.



ثبت دیدگاه