نقد و بررسی
نقد Death Race: Beyond Anarchy | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: بازگشت به جهان مسابقههای مرگبار «Death Race: Beyond Anarchy» ساختهٔ دان مایکل پل، بار دیگر مخاطب را به جهان زندانهای بیقانون، ماشینهای زرهپوش و مسابقههایی میبرد که مرز میان سرگرمی و اعدام را از میان بردهاند. فیلم در امتداد مجموعهای شکل میگیرد که از ابتدا بر هیجان بدنی، خشونت اغراقآمیز و جذابیت خودروهای مسلح تکیه داشته است؛ بااینحال، این بار بهجای تمرکز صرف بر خود مسابقه، ابتدا در پی ساختن تصویری از قلمرویی است که مسابقه در آن به نمایش قدرت و فرمانروایی تبدیل شده است.
داستان حول کانر گیبسون میچرخد؛ مأمور عملیات ویژهای که با هویتی پنهانی وارد زندانی فوقامنیتی میشود تا به فرانکنشتاین، رانندهٔ افسانهای، نزدیک شود. این موقعیت، ظرفیت یک تریلر نفوذی را دارد: قهرمانی که باید میان پنهانکاری، بقا و مأموریتش تعادل برقرار کند. فیلم، اما، از همان ابتدا بیش از آنکه به کشمکشهای این مأموریت علاقهمند باشد، چشم به آشوب و درگیری دارد.
قصه بیشتر سکویی برای رسیدن به انفجار بعدی است تا نیرویی که اجزای فیلم را بهطور منسجم به هم پیوند بزند. جهانی بیقانون، اما کمساخته عنوان فیلم وعدهٔ جهانی را میدهد که از نظم بیرون زده است؛ جایی فراتر از کنترل رسمی، با قواعدی که زور و شهرت تعیین میکنند. زندان و فضای پیرامون آن میتوانند بستری جذاب برای پرداختن به قدرت، تماشاگرسالاری و تبدیل خشونت به سرگرمی باشند.
در بهترین لحظات، فیلم از این ظرفیت برای ساختن حس بیثباتی بهره میبرد: هر برخورد میتواند به نزاعی تازه بینجامد و هر چهرهای ممکن است خطری بالقوه باشد. بااینهمه، این جهان بیشتر با نشانههای ظاهری معرفی میشود تا با منطق درونی. شخصیتها و گروههای حاضر در آن گاه چنان سریع از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میروند که دشوار است روابط قدرت میانشان را جدی بگیریم.
« این موقعیت، ظرفیت یک تریلر نفوذی را دارد: قهرمانی که باید میان پنهانکاری، بقا و مأموریتش تعادل برقرار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه قواعد این محیط را روشن و سپس از شکستن یا تغییرشان برای ایجاد تنش استفاده کند، اغلب به آشفتگی بسنده میکند. حاصل، فضایی پرهیاهو و دیدنی است که از نظر دراماتیک بهندرت قانعکننده میشود. روایت: مأموریتی که زیر بار بهانهبودن میماند طرح نفوذ کانر، نقطهٔ آغاز مناسبی برای قصهای پرتعلیق است؛ مأموریتی که قهرمان را مجبور میکند در میان دشمنان زندگی کند و برای نزدیکشدن به هدف، خود را به خطر بیندازد.
اما فیلم بهندرت از این ایده پرسشهای جالبی بیرون میکشد. هویت پنهانی کانر و هدفش میتوانستند منشأ تردید، فریب و انتخابهای دشوار باشند، ولی روایت معمولاً این امکانها را کنار میگذارد تا سریعتر به جدال و تعقیب برسد. در نتیجه، بسیاری از رخدادها نه از تصمیمهای دقیق شخصیتها، بلکه از نیاز فیلم به پیشبردن صحنهٔ بعدی ناشی میشوند.
گاه انگیزهها روشن نیستند و گاه واکنشها با شدت موقعیت تناسب کافی ندارند. رابطهٔ عاطفیای که در مسیر داستان شکل میگیرد نیز فرصت چندانی برای باورپذیرشدن پیدا نمیکند؛ بهنظر میرسد بیشتر برای افزودن لایهای آشنا به قصه آمده باشد تا آنکه واقعاً بر انتخابها و سرنوشت شخصیتها اثر بگذارد.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت روایت در ساختن تعلیق پایدار ناکام میماند و بخش مهمی از توجهش را به آمادهسازی صحنههای خشونتآمیز اختصاص میدهد. ریتم: انتظار طولانی برای مسابقه یکی از ضعفهای آشکار فیلم، نحوهٔ توزیع هیجان در طول زمان است. انتظار طبیعی مخاطب از اثری با این عنوان، مواجههٔ زودهنگام با مسابقه و خودروهای جنگی است؛ اما فیلم زمان قابلتوجهی را صرف معرفی محیط و چیدن مقدمات میکند.
« حاصل، فضایی پرهیاهو و دیدنی است که از نظر دراماتیک بهندرت قانعکننده میشود. »
شخصیتها و اجرا
این بخشها گاهی اطلاعات و حالوهوا میسازند، ولی چون شخصیتپردازی و کشمکش داستانی چندان نیرومند نیستند، طولانیتر از اندازهٔ لازم به نظر میرسند. وقتی مسابقه و درگیریهای ماشینی بالاخره مرکز توجه میشوند، انرژی فیلم افزایش مییابد. تعقیبها و برخوردها ضرباهنگی دارند که بخشهای پیشین فاقد آناند، هرچند این جهش همیشه برای جبران کندی آغازین کافی نیست.
فیلم میان صحنههای گفتوگو و نمایش خشونت، پیوند روانی چندانی برقرار نمیکند؛ ازاینرو، ریتم کلی بیشتر نوسانی است تا پیشرونده. هیجانهای مقطعی از راه میرسند، اما کمتر به تنشی انباشته و رو به اوج تبدیل میشوند. اکشن و طراحی خودروها: جاذبهٔ اصلی فیلم در قلمرو اکشن، فیلم روشنتر میداند چه چیزی از آن انتظار میرود.
خودروهای مجهز به سلاح و زره، برخوردهای پرسرعت و انفجارهای پیدرپی، هویت بصری اثر را شکل میدهند. این عناصر بهخودیخود ظرافت یا تازگی چشمگیری ندارند، اما با صراحت به هدفشان نزدیک میشوند: ساختن سرگرمیای پر سر و صدا که لازم نیست بیش از اندازه جدی گرفته شود. ماشینها در این فیلم فقط وسیلهٔ حرکت نیستند؛ بخشی از شخصیتپردازی دنیای داستاناند.
ظاهر خشن و دستکاریشدهٔ آنها، همان منطقِ «بقا به هر قیمت» را بازتاب میدهد که بر محیط زندان حاکم است. درگیریهای ماشینی نیز، بهویژه هنگامی که فیلم اجازه میدهد فضا و خودروها در قاب خوانا بمانند، از تماشاییترین لحظات آن هستند. بااینحال، اجرای اکشن همیشه یکدست نیست. تدوین و حرکت دوربین در برخی صحنهها وضوح جغرافیایی لازم را تضعیف میکند و بدلکاریها، با وجود انرژی فراوان، بهندرت حس شگفتی یا خطر واقعی میآفرینند.
« وقتی مسابقه و درگیریهای ماشینی بالاخره مرکز توجه میشوند، انرژی فیلم افزایش مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیشتر به شدت و تعداد برخوردها متکی است تا به طراحی خلاقانهٔ آنها. بازیگری و شخصیتها زک مکگاون، در نقش کانر، مهمترین منبع انرژی انسانی فیلم است. حضور پرتحرک و آمادگی جسمانیاش به صحنهها نیرویی میدهد که گاه از متن فراتر میرود. او میتواند قهرمان را به شخصیتی قابلپیگیری بدل کند، حتی زمانی که فیلمنامه برای انگیزهها و تردیدهای او فضای کافی فراهم نمیکند.
در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش بر نمایش جسارت و واکنشهای سریع استوار است، این توانایی بهوضوح به کار میآید. بااینحال، کانر بهندرت از قالب قهرمان مأموریتمحور بیرون میآید و فرصت چندانی برای دگرگونی درونی پیدا نمیکند. شخصیتهای مکمل نیز اغلب بیش از آنکه مسیر مستقلی داشته باشند، کارکردی در پیشبرد موقعیتها یا افزودن رنگوبوی تازه به جهان فیلم دارند.
فرانکنشتاین، که نامش بهتنهایی بار اسطورهای مجموعه را حمل میکند، باید حضوری سنگین و تهدیدکننده داشته باشد؛ اما این نسخه به همان اندازه که از شهرت پیشینی شخصیت بهره میگیرد، در بازآفرینی ابهت او موفق نیست. برخورد فیلم با این چهره، حس پیوستگی و اهمیتِ مورد انتظار را بهطور کامل منتقل نمیکند.
لحن، خشونت و نمایش فیلم میخواهد بیپروا، افراطی و آشفته باشد؛ این انتخاب با فضای مسابقههای مرگبارش سازگار است. خشونتِ پررنگ و زبان تند، بخشی از تصویری هستند که از محیطی بیقانون ارائه میدهد. برای مخاطبی که دقیقاً در پی اکشنِ خشن و اغراقشده است، این لحن میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد.
« فیلم بیشتر به شدت و تعداد برخوردها متکی است تا به طراحی خلاقانهٔ آنها. »
قوتها و کاستیها
مشکل از جایی آغاز میشود که افراط، جایگزین ساختن لحن دقیق و هدفمند میشود. فیلم گاهی چنان بر شلوغی تکیه میکند که تفاوتی میان خشونت مؤثر و خشونت صرفاً نمایشی باقی نمیماند. برهنگی و نمایش جنسی نیز از عناصر بحثبرانگیز فیلماند. این موارد قرار است بر بیپروایی و فضای منحط دنیای داستان تأکید کنند، اما حضورشان همیشه ضرورت دراماتیک روشنی ندارد.
در بعضی لحظات، بهجای آنکه به ساختن جهان یا شخصیتها کمک کنند، توجه را از مسیر اصلی منحرف میکنند و به حسی تحمیلی میانجامند. بنابراین، بیپروایی فیلم برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه کارآمد نیست و ممکن است بیش از آنکه به لحن اثر خدمت کند، به چشموهمچشمی در نمایش افراط تبدیل شود.
جمعبندی «Death Race: Beyond Anarchy» فیلمی است که جذابیتش را باید در اکشن پرهیاهو، خودروهای مسلح و حضور پرانرژی زک مکگاون جستوجو کرد، نه در انسجام روایت یا پیچیدگی شخصیتها. اثر وعدهٔ جهانی بیقانون و مسابقهای مرگبار را میدهد، اما در ساختن منطق قانعکننده برای آن جهان و رساندن سریع مخاطب به جاذبهٔ اصلیاش لغزش دارد.
قصه گاه بهانهای برای رسیدن به زدوخوردها میشود، مسابقه دیر به مرکز ماجرا میآید و فرانکنشتاین نیز آنقدر که نامش اقتضا میکند، ابهت پیدا نمیکند. بااینهمه، فیلم در چارچوب سرگرمی عامدانهٔ خشن و اغراقشدهاش لحظاتی پرانرژی دارد. اگر انتظار از آن، درامی منسجم و شخصیتمحور باشد، ناامیدی محتمل است؛ اما اگر مخاطب بهدنبال انفجار، تعقیب و شلوغبازی باشد و ضعفهای داستانی را بپذیرد، اثر میتواند سرگرمیای گذرا فراهم کند.
« مشکل از جایی آغاز میشود که افراط، جایگزین ساختن لحن دقیق و هدفمند میشود. »
جمعبندی
این فیلم بیش از آنکه مسابقهای دقیق و حسابشده باشد، تجربهای پر سروصداست: گاه سرگرمکننده، گاه کشدار، و تقریباً همیشه وابسته به شدتِ لحظهٔ بعد.



ثبت دیدگاه