نقد و بررسی
نقد Living It Up | 1954
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان هراس و نمایش «Living It Up» از موقعیتی آغاز میکند که ظرفیت یک کمدی تلخ و گزنده را در خود دارد: هومر فلگ، کارگر راهآهن در شهری کوچک در نیومکزیکو، با پیامدهای هولناک آزمایشهای اتمی روبهرو میشود و تصور میکند فرصتی کوتاه برای زندگی پیش رویش مانده است. خبر این ماجرا به والى کوک، خبرنگاری در نیویورک، میرسد و سفر هومر به شهر بزرگ به محور روایت بدل میشود.
این پیشفرض، فیلم را در مرز دو لحن قرار میدهد: از یک سو، اضطراب مرگ و اثرات فناوری ویرانگر؛ از سوی دیگر، کمدی سبک و پرجنبوجوشی که از شهرت ناگهانی و برخورد آدمها با یک موقعیت نامتعارف نیرو میگیرد. فیلم در بهرهبرداری از این دوگانه همیشه یکدست نیست، اما همین تضاد به آن هویتی متمایز میبخشد.
کمدی شهرت و انسانِ تماشایی هستهٔ انتقادی فیلم در ماجرای هومر تنها به وضعیت جسمانی او محدود نمیماند؛ قصه، توجه عمومی و ارزش خبری یک انسان را نیز به پرسش میگیرد. والى میخواهد برای هومر سفری فراهم کند، اما این لطف با منطق روزنامهنگاری و جاذبهٔ داستانی او درهم میآمیزد. هومر برای رسانهها به شخصیتی بدل میشود که باید دیده شود، دربارهاش نوشت و از رنجش روایتی ساخت.
فیلم در اینجا به شکلی ساده اما مؤثر نشان میدهد که چگونه زندگی واقعی میتواند زیر فشار روایتهای عمومی تغییر شکل دهد: مردم نه فقط با خود فرد، بلکه با تصویری که از او ساخته شده مواجه میشوند. این مضمون در فیلمی از سال ۱۹۵۴ طبعاً به زبان کمدی عامهپسند بیان میشود، نه در قالب نقدی تلخ و بیرحم.
« خبر این ماجرا به والى کوک، خبرنگاری در نیویورک، میرسد و سفر هومر به شهر بزرگ به محور روایت بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، هرگاه روایت میخواهد از تناقض میان همدلی و بهرهبرداری رسانهای فراتر برود، شوخیها ممکن است وزن آن را سبک کنند. بااینحال، ایدهٔ مرکزی همچنان جذاب است: آیا توجهی که از ترحم یا کنجکاوی زاده شده، واقعاً به نفع کسی است که در مرکز آن قرار گرفته؟ فیلم پاسخ قطعی و سنگینی عرضه نمیکند، اما همین پرسش زیر لایهٔ سرگرمی باقی میماند.
جنت لی و نیروی حرکت روایت جنت لی در نقش والى کوک از نقاط قوت روشن فیلم است. بازی او به شخصیت خبرنگار سرزندگی و اراده میبخشد؛ والى نه صرفاً واسطهای برای رساندن هومر به نیویورک، بلکه نیرویی است که موقعیت را به حرکت درمیآورد. او با جسارت و سرعت تصمیم میگیرد و در عین حال، از سردی یک چهرهٔ صرفاً حرفهای فاصله دارد.
لی میان شور خبرنگارانه و جذابیت کمدی تعادل مناسبی برقرار میکند و حضورش کمک میکند داستان در بخشهایی که شوخیها کش میآیند، کاملاً از نفس نیفتد. در مقابل، دین مارتین حضوری آسودهتر و نرمتر دارد. آواز و طبع آرام او، در برابر انرژی ناآرام جری لوییس، نوعی تعادل صوتی و عاطفی ایجاد میکند.
این دو بازیگر بر شیمی شناختهشدهٔ دوگانهٔ «آرام و آشفته» تکیه دارند: مارتین با خونسردی و جذابیت، و لوییس با حرکت و واکنشهای بزرگتر از اندازه. این تقسیم کار در لحظات موفق فیلم لذتبخش است، اما گاهی چنان آشکار میشود که شخصیتها بیش از آنکه آدمهایی مستقل باشند، به قطبهای یک نمایش دونفره شباهت پیدا میکنند.
« فیلم پاسخ قطعی و سنگینی عرضه نمیکند، اما همین پرسش زیر لایهٔ سرگرمی باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
جری لوییس؛ میان مهارت و افراط اجرای جری لوییس بهطور طبیعی محل اختلاف سلیقه است. او از بدن، صدا، مکث و واکنشهای ناگهانی برای ساختن طنز استفاده میکند و هومر را به شخصیتی میسازد که هر موقعیت عادی را میتواند به آشوبی کوچک بدل کند. این شیوه در سینمای کمدی آن دوره، که به حرکات نمایشی و بدلشدن بدن بازیگر به ابزار اصلی شوخی علاقه داشت، کارکردی روشن دارد.
لوییس از نظر زمانبندی و توانایی جلب نگاه تماشاگر، مهارتی انکارناپذیر نشان میدهد. اما فیلم همیشه نمیداند چه زمانی باید از این انرژی فاصله بگیرد. بعضی واکنشها و قطعههای کمدی بیش از آنکه موقعیت را بپرورانند، صرفاً تکرار میشوند؛ گویی فیلم از نیروی اجرایی لوییس چنان مطمئن است که تصور میکند طولانیترشدن هر شوخی الزاماً خندهٔ بیشتری میآورد.
نتیجه برای بخشی از تماشاگران سرگرمکننده و برای بخشی دیگر فرساینده است. این نوسان به ضعف مهم فیلم تبدیل میشود: آنچه در یک صحنه بهعنوان آشفتگی بانمک جواب میدهد، در صحنهای دیگر میتواند به اغراق بیوقفه بدل شود. موسیقی، رنگ و لذتِ صحنه فضای بصری شاد و رنگآمیزی روشن فیلم، جهان آن را از سنگینی بالقوهٔ موضوع اصلی دور میکند.
نیویورک در این روایت نه شهری خاکستری و تهدیدکننده، بلکه عرصهای پرزرقوبرق برای تجربههای تازه و دیدهشدن است. این جلوهٔ رنگی بهویژه در صحنههای نمایشی و موسیقایی اهمیت پیدا میکند؛ فیلم میخواهد تماشاگر را از راه نور، لباس، حرکت و آهنگ در شورِ سفر شریک کند، حتی وقتی قصه گاه از انسجام میافتد.
« جری لوییس؛ میان مهارت و افراط اجرای جری لوییس بهطور طبیعی محل اختلاف سلیقه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترانههای دین مارتین از بهترین ابزارهای فیلم برای بازیابی ریتماند. آوازهای او در قیاس با شوخیهای جسمانی لوییس، آرامتر و روانترند و به اثر فرصت تنفس میدهند. صحنههای رقص نیز بهواسطهٔ تحرک و جسارت اجراییشان از بخشهای بهیادماندنی فیلم هستند؛ در آنها داستان برای مدتی از توضیحدادن فاصله میگیرد و به نمایش ناب حرکت و آهنگ پناه میبرد.
این لحظات بهتنهایی همهٔ مشکلات ریتم را حل نمیکنند، اما نشان میدهند که فیلم در قالب موزیکال، گاه از روایت کلامی خود آزادتر و سرزندهتر است. ریتمی که گاه از دست میرود «Living It Up» در آغاز، نیروی یک ایدهٔ داستانی روشن را در اختیار دارد؛ اما با پیشروی، همیشه نمیتواند آن ایده را به خطی منظم برای روایت تبدیل کند.
برخی بخشها چنان بر شوخیهای مستقل و موقعیتهای نمایشی تکیه میکنند که پیوندشان با مسیر اصلی کمرنگ میشود. همین پراکندگی باعث میشود فیلم در لحظاتی احساس حرکت داشته باشد و در لحظاتی دیگر درجا بزند. گویی روایت میان دو خواسته مردد است: پیشبردن ماجرای هومر و فراهمکردن میدان برای نمایشهای کمدی و موسیقایی.
این مشکل بیش از آنکه حاصل نبودِ جذابیت باشد، از ناهماهنگی میان اجزای جذاب اثر سرچشمه میگیرد. فیلم بازیگرانی پرانرژی، موقعیتی داستانی با ظرفیت طنز اجتماعی و ترانههایی خوششنیدنی دارد؛ اما این عناصر همیشه در خدمت یکدیگر قرار نمیگیرند. شوخی کشدار میتواند تعلیق داستانی را متوقف کند و آهنگ جذاب، هرچند لحظهای فیلم را زنده میکند، جای انسجام روایی را نمیگیرد.
« ترانههای دین مارتین از بهترین ابزارهای فیلم برای بازیابی ریتماند. »
قوتها و کاستیها
از این رو، تجربهٔ تماشای فیلم احتمالاً وابستگی زیادی به میزان علاقهٔ مخاطب به کمدی جری لوییس و فضای موزیکال کلاسیک دارد. میراث داستانی و زاویهٔ اقتباس فیلم به نمایشنامهٔ موزیکال «Hazel Flagg» و داستان «Letter to the Editor» پیوند دارد و در عین حال، بازسازی فیلم «Nothing Sacred» محصول ۱۹۳۷ نیز به شمار میرود.
این پیشینه به فهم انتخابهای آن کمک میکند: قصه از ابتدا ظرفیت طنز دربارهٔ خبر، شهرت و مصرف عمومی رنج را داشته، اما نسخهٔ ۱۹۵۴ آن را از صافی زوج هنری مارتین و لوییس و قالب موزیکال عبور میدهد. در نتیجه، تمرکز از هجو اجتماعیِ صرف به سوی سرگرمی ستارهمحور، آواز و نمایش بدنی تغییر میکند.
این جابهجایی نه کاملاً به سود فیلم است و نه کاملاً به زیانش. از یک سو، ظرافت بالقوهٔ نقد رسانهای زیر انبوه شوخیها کمرنگ میشود؛ از سوی دیگر، فیلم در خلق لحظات نمایشی و موسیقاییِ مختص به خود کامیاب است. اثر را بهتر است نه بهعنوان هجویهای کاملاً منسجم، بلکه بهعنوان ترکیبی ناهموار از کمدی موقعیت، نمایش ستارهها و موزیکال سبک دید؛ ترکیبی که در بهترین لحظهها جذاب است و در ضعیفترین لحظهها از خود فراتر نمیرود.
جمعبندی «Living It Up» فیلمی خوشرنگولعاب و پرتحرک است که از ایدهای تلخ، کمدیای سبک میسازد و میان طنز شهرت، آواز و بازیهای نمایشی رفتوآمد میکند. جنت لی با حضور سرزندهاش به روایت استواری میدهد، دین مارتین با آوازهای دلنشین فضا را نرم میکند و جری لوییس، با تمام مهارت و افراطش، مرکز انرژی کمدی فیلم باقی میماند.
« در نتیجه، تمرکز از هجو اجتماعیِ صرف به سوی سرگرمی ستارهمحور، آواز و نمایش بدنی تغییر میکند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، شوخیهای طولانی و ریتم نامنظم مانع میشوند که فیلم از ظرفیت قصهاش بهطور کامل بهره ببرد. ارزش تماشای آن بیش از هر چیز در تضاد میان موضوع تلخ و اجرای شاد، در موسیقی و در شخصیتهای اجراییاش نهفته است؛ تجربهای که برای دوستداران کمدی کلاسیک و زوج مارتین و لوییس میتواند لذتبخش باشد، اما برای تماشاگرانی که انسجام و ایجاز را در اولویت میگذارند، احتمالاً ناهموار خواهد بود.
« در سوی دیگر، شوخیهای طولانی و ریتم نامنظم مانع میشوند که فیلم از ظرفیت قصهاش بهطور کامل بهره ببرد. »



ثبت دیدگاه