نقد و بررسی
نقد Manhattan Night | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان روزنامهنگاری و نوآر «Manhattan Night» در ظاهر معمایی جنایی دربارهٔ قتل حلنشدهٔ یک فیلمساز است؛ اما جذابیت اصلیاش نه در یافتن پاسخ معما، بلکه در تماشای فرسایش مرزهای اخلاقی مردی نهفته است که عادت دارد زندگی دیگران را به خبر تبدیل کند. پورتر رِن، روزنامهنگار جنجالی منهتن، هم در کار و هم در خانه میان دو چهره زندگی میکند: در بیرون، شکارچی رسواییها و حقیقتهای قابلفروش است؛ در خانه، همسری وفادار و پدری مهربان.
ورود کارولین به زندگی او، این دوگانگی را از سطح یک ویژگی شخصیتی به بحرانی واقعی بدل میکند. فیلم بهجای آنکه صرفاً مسیر یک تحقیق جنایی را دنبال کند، پروندهٔ قتل سایمون را به آزمونی برای پورتر تبدیل میکند. هر قدمی که او برای نزدیکشدن به حقیقت برمیدارد، همزمان فاصلهاش را از زندگی پیشین خود بیشتر میکند.
این پیوند میان معما و سقوط اخلاقی، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد و به داستان نیرویی فراتر از یک بازی حدسزدن میبخشد. منهتن؛ شهر بهمثابه نیرویی روایی فضاسازی سرد و شهری فیلم از نخستین لحظات، حس تنهایی و تهدید را شکل میدهد. منهتن صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ خیابانها، ساختمانها و فضاهای شبانهاش حالوهوایی میسازند که شخصیتها را در آن محصور میکند.
شهر در این روایت پرجنبوجوش و پرزرقوبرق نیست، بلکه تودهای خاکستری و بیاعتناست؛ جایی که آدمها در ازدحام زندگی میکنند، اما از یکدیگر دور میمانند. این انتخاب بصری با جهان روزنامهنگاری پورتر نیز تناسب دارد. او پیوسته به محل وقوع «اتفاق بد» میرود، اما فاصلهٔ حرفهایاش از فاجعهها بهتدریج از میان میرود.
« ورود کارولین به زندگی او، این دوگانگی را از سطح یک ویژگی شخصیتی به بحرانی واقعی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیویورکِ فیلم، شهری است که خبر و رنج در آن بهسرعت مصرف میشوند و حقیقت، اگر ارزش فروش داشته باشد، میتواند به کالایی دیگر بدل شود. بااینحال، فضاسازی همیشه به عمق روانی مورد نظر نمیرسد. فیلم گاهی بیش از اندازه بر تیرگی و سنگینی لحن تأکید میکند و بهجای ساختن تعلیقی تدریجی، حالوهوایی از پیش تعیینشده را به تماشاگر عرضه میکند.
پورتر رِن و شکاف اخلاقی شخصیت پورتر جذابترین عنصر فیلم است، زیرا نه قهرمانی پاکدست است و نه چهرهای یکسره فاسد. او با رسواییها کسب درآمد میکند و میداند که حقیقت در فضای رسانهای همیشه بیطرفانه عرضه نمیشود؛ بااینحال، در زندگی خانوادگی میکوشد مردی مسئول و مهربان باشد. فیلم از همین تضاد برای ساختن کشمکش درونی او بهره میبرد: آیا آدمی میتواند در حرفهای بیرحم، اخلاق را فقط برای خانه نگه دارد؟
ورود کارولین این پرسش را به سطحی شخصی میآورد. پورتر با پروندهای روبهرو میشود که از او تحقیق میخواهد، اما در همان حال میل، کنجکاوی و خودفریبی را نیز در او بیدار میکند. به این ترتیب، او تنها دربارهٔ راز زندگی دیگران جستوجو نمیکند؛ ناچار است با انگیزههای خودش نیز روبهرو شود.
این وجه از داستان خوب عمل میکند، هرچند گاهی گفتوگوها و توضیحهای مستقیم، تناقضهای شخصیت را بهجای آنکه از دل رفتارها آشکار کنند، برای مخاطب شرح میدهند. بازیها و روابط عاطفی آدرین برودی نقش پورتر را با حالتی خسته، محتاط و اندکی پریشان پیش میبرد. بازی او در لحظههای تردید و واکنشهای کنترلشده مؤثر است؛ شخصیتش مردی به نظر میرسد که پیوسته میکوشد از پیامد انتخابهایش جلوتر بدود، اما در عمل به دام آنها نزدیکتر میشود.
« بااینحال، فضاسازی همیشه به عمق روانی مورد نظر نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
برودی به آشفتگی درونی پورتر وزن میدهد و مانع میشود او صرفاً به روزنامهنگاری گرفتار یک ماجرای اغواگرانه فروکاسته شود. یِوون استراهوفسکی در نقش کارولین حضوری رازآلود و اثرگذار دارد. او از همان ابتدا نیرویی است که تعادل زندگی پورتر را بر هم میزند، اما فیلم همیشه برای او بهاندازهٔ کافی استقلال شخصیتی نمیسازد.
کارولین گاه بیش از آنکه انسانی با خواستها و زخمهای پیچیده باشد، به محرکی برای پیشبرد معما یا آزمودن مردان پیرامونش تبدیل میشود. در سوی دیگر، جنیفر بیلز در نقش لیزا، همسر پورتر، بُعد خانوادگی داستان را زنده نگه میدارد. رابطهٔ پورتر و لیزا نشان میدهد که خطر پرونده فقط بیرون از خانه نیست؛ رازهای بیرونی کمکم به فضای خصوصی نفوذ میکنند و مفهوم خانه بهعنوان پناهگاه را متزلزل میسازند.
سایمون و وسواس ثبت حقیقت سایمون، فیلمساز مقتول، حتی در غیابش حضوری سنگین بر روایت دارد. تصویری که از او ساخته میشود، تصویر هنرمندی است که به ثبت حقیقت وسواس دارد، اما این وسواس به شکلی آزارنده و کنترلگرانه بروز میکند. او میخواهد زندگی را بیواسطه ثبت کند و واکنشهای واقعی آدمها را به دست آورد؛ بااینحال، همین تلاش برای رسیدن به «واقعیت» مرز میان مشاهده و تعرض را مخدوش میکند.
این خط داستانی امکان میدهد فیلم دربارهٔ خودِ عمل دیدن و ثبتکردن نیز تأمل کند. دوربین در این جهان فقط ابزاری برای مستندسازی نیست؛ میتواند وسیلهای برای نظارت، دستکاری و اعمال قدرت باشد. ایدهٔ جذابی است، بهویژه در داستانی که قهرمانش با گردآوری و فروش روایتهای دیگران زندگی میکند.
« یِوون استراهوفسکی در نقش کارولین حضوری رازآلود و اثرگذار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم همیشه این ایده را با ظرافت بسط نمیدهد و گاه آن را در حد نشانهای برای عجیببودن سایمون یا پیشبردن معما نگه میدارد. تعلیق، افشاگری و ضعفهای روایت «Manhattan Night» در ساختن فضای رازآلود تواناست، اما در حفظ تعادل تعلیق موفقیت یکدستی ندارد. برخی افشاگریها زودتر از زمانی رخ میدهند که بیشترین تأثیر را داشته باشند؛ در نتیجه، تماشاگر فرصت مییابد پیش از آنکه روایت بخواهد، بخشی از سازوکار معما را حدس بزند.
از سوی دیگر، بعضی رخدادها چنان وابسته به تصادف یا توضیحهای پسینیاند که پیوند علّی میان آنها و تصمیمهای شخصیتها سست میشود. مشکل دیگر، گرایش فیلم به شرحدادن بیش از اندازه است. داستان ظرفیت آن را دارد که بسیاری از تنشهایش را از سکوت، نگاه و رفتارهای متناقض شخصیتها بیرون بکشد، اما گاه اطلاعات و انگیزهها بهصورت مستقیم بیان میشوند.
این روش از ظرافت روایت میکاهد و بخشی از ابهامی را که برای یک اثر نوآر ضروری است، از میان میبرد. بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ فضای تاریک، کشمکش اخلاقی پورتر و حضور شخصیتهای رازآلود، همچنان نیروی سرگرمکنندهٔ خود را حفظ میکند. جایگاه فیلم در سنت نوآر معاصر اثر میکوشد از عناصر آشنای نوآر بهره بگیرد: مردی گرفتار وسوسه، زنی رازآلود، پروندهای جنایی، فساد اخلاقی و شهری که در تاریکی چهرهٔ واقعی خود را نشان میدهد.
این مؤلفهها بهخودیخود کارآمدند، اما آشناییشان هم فرصت است و هم محدودیت. فیلم از یکسو با استفاده از آنها سریعاً جهان روایی خود را میسازد؛ از سوی دیگر، گاهی بیش از حد به الگوهای ژانری تکیه میکند و کمتر میکوشد آنها را دگرگون سازد. نقطهٔ قوت اثر آن است که نوآر را فقط به ظاهر تیره و روابط اغواگرانه محدود نمیکند و آن را به مسئلهٔ حرفه و زندگی روزمرهٔ پورتر پیوند میزند.
« مشکل دیگر، گرایش فیلم به شرحدادن بیش از اندازه است. »
قوتها و کاستیها
ضعفش نیز در همینجاست: ایدههایی دربارهٔ حقیقت، رسانه، میل و وفاداری مطرح میشوند، اما برخی از آنها پیش از آنکه به تأملی کامل برسند، در مسیر پیچوخمهای قصه رها میشوند. جمعبندی «Manhattan Night» فیلمی با فضای شهری گیرا و قهرمانی متناقض است که بهترین لحظههایش را از برخورد میان اخلاق حرفهای و ضعفهای شخصی پورتر به دست میآورد.
بازی آدرین برودی به این کشمکش جان میدهد و خط رابطهٔ او با همسرش، خطر ماجرا را از سطح یک پروندهٔ جنایی فراتر میبرد. در مقابل، توضیحگویی، افشاگریهای زودهنگام و برخی رخدادهای تصادفی از انسجام تعلیق میکاهند و مانع میشوند فیلم به تمام ظرفیت نوآر خود دست یابد. بااینحال، اثر برای تماشاگر علاقهمند به معماهای جنایی و شخصیتهایی که میان میل و مسئولیت گرفتارند، تجربهای قابلتوجه فراهم میکند.
ارزش اصلی آن نه در پیچیدگی بینقص معما، بلکه در تصویری است که از مردی ارائه میدهد که سالها حقیقت دیگران را به خبر بدل کرده و اکنون ناچار است با پیامدهای حقیقتی روبهرو شود که به زندگی خودش راه یافته است.



ثبت دیدگاه