نقد و بررسی
نقد The Guilty | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی و معماری روایت «مجرم» فیلمی دانمارکی به کارگردانی گوستاو مولر است که تمام نیروی دراماتیک خود را از محدودیتی ظاهری میگیرد: بخش اعظم ماجرا در اتاق پاسخگویی تماسهای اضطراری میگذرد و جهان بیرون فقط از راه صدا، مکث و اطلاعات پراکنده به تماشاگر میرسد. آسگر هولم، افسر پلیسی که به این شیفت گمارده شده، تماس زنی هراسان را دریافت میکند و درمییابد که او احتمالاً ربوده شده است.
از این لحظه، تلفن نه وسیلهای برای انتقال خبر، بلکه تنها پنجرهٔ فیلم به واقعیت میشود. این انتخاب فرمی، خطر بزرگی در خود دارد: فیلم باید بدون اتکا به تعقیبوگریزهای آشکار یا نمایش مستقیمِ محل حادثه، تعلیق بسازد. مولر این خطر را به فرصت بدل میکند. هر تماس، بخشی تازه از تصویر را میسازد؛ اما این تصویر همواره ناقص و ناپایدار است.
تماشاگر، درست مانند آسگر، ناچار است از میان لحنها و نشانههای محدود معنایی استخراج کند و پیوسته دربارهٔ آنچه واقعاً رخ میدهد، فرضیه بسازد. تعلیق از راه صدا و غیاب تصویر قدرت اصلی فیلم در تبدیل صدا به تصویر نهفته است. صدای زنی که میکوشد هراس خود را پنهان کند، پاسخهای کوتاه، نفسهای بریده و سکوتهایی که میان جملهها میافتند، جای نماهای پرتحرک را میگیرند.
« از این لحظه، تلفن نه وسیلهای برای انتقال خبر، بلکه تنها پنجرهٔ فیلم به واقعیت میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با حذفِ تصویرِ بسیاری از رخدادها، تخیل مخاطب را فعال میکند؛ ذهن تماشاگر ناخواسته صحنههایی را میسازد که دوربین نشان نمیدهد. همین مشارکت ذهنی است که دلهره را از سطح تماشا فراتر میبرد. سکوتها در «مجرم» صرفاً فاصله میان دو جمله نیستند. گاه در آنها تهدیدی پنهان است، گاه نشانهٔ قطع ارتباط و گاه فرصتی برای سنجیدن معنای آنچه شنیدهایم.
این سکوتهای فشرده، از فریادهای پرشور مؤثرترند، زیرا تماشاگر را وادار میکنند خلأ را با بدترین احتمالها پر کند. صداگذاری و طراحی شنیداری نیز با ظرافت از همین ظرفیت بهره میگیرند: هر صدای دور یا تغییر کوچک در لحن میتواند مسیر برداشت ما را عوض کند. آسگر هولم؛ قهرمانی پرنقص و ناآرام فیلم بر دوش بازیِ یاکوب سدرگرن استوار است.
او آسگر را نه قهرمانی بینقص، بلکه مردی عصبی، خودرأی و گرفتار تنشی درونی به تصویر میکشد. واکنشهایش گاه سریع و تند است؛ گویی میخواهد پیش از آنکه فرصتی برای تردید پیدا کند، دست به عمل بزند. همین شتاب، هم به شخصیتپردازی او کمک میکند و هم زمینهٔ برخی تصمیمهای کماقناع را فراهم میآورد.
« همین مشارکت ذهنی است که دلهره را از سطح تماشا فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
سدرگرن با تکیه بر جزئیات کوچک، فشار روانی را منتقل میکند: تغییر حالت چهره، مکث پیش از پاسخ، خستگی در صدا و نگاههایی که انگار دنبال راهی برای مهار موقعیت میگردند. چون بخش عمدهٔ بازیگران دیگر در قاب حضور ندارند و فقط صدایشان شنیده میشود، بازی او بار سنگینی را به دوش میکشد. مخاطب باید از واکنشهای آسگر هم به حالوهوای گفتوگو پی ببرد و هم به شکاف میان تصویر ذهنی او از خودش و واقعیتی که کمکم نمایان میشود.
محدودیت مکانی بهمثابه ابزار معنا محصور بودن در مرکز تماس میتوانست به تکرار بصری و ایستایی بینجامد؛ فیلم نیز از این محدودیت مصون نمیماند. فضای اداری سرد و کمتحرک، پس از مدتی برای بینندهای که به تغییر پیدرپی مکان و نما عادت دارد، ممکن است یکنواخت شود. افزون بر آن، تکیهٔ پیوسته بر مکالمههای تلفنی احتمال دارد ریتم را در بخشهایی کند یا شبیه شنیدن یک نمایش رادیویی کند.
بااینحال، این تنگنا صرفاً حاصل کمبود امکانات نیست؛ بخشی از منطق اثر است. آسگر از صحنهٔ واقعی حادثه دور مانده و همین فاصله، او را به وابستگی کامل به اطلاعات دیگران وادار میکند. قابهای بسته و فضای بیروح اداره، احساس انزوا را تشدید میکنند و میان اختیار حرفهای او و ناتوانی عملیاش فاصله میاندازند.
« بااینحال، این تنگنا صرفاً حاصل کمبود امکانات نیست؛ بخشی از منطق اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم تماشاگر را نیز در همان وضعیت قرار میدهد: میشنود، حدس میزند و منتظر میماند، اما نمیتواند به صحنه وارد شود. روایت، قضاوت و محدودیت دانستهها ساختار داستان بر اطلاعات ناقص بنا شده است؛ بنابراین مسئله فقط یافتن قربانی یا فرستادن کمک نیست، بلکه این پرسش نیز مطرح میشود که چگونه از دادههایی محدود، روایتی کامل میسازیم.
تماسها اطلاعاتی میدهند، اما هر اطلاعات تازه میتواند برداشت قبلی را متزلزل کند. فیلم در این مسیر، از مخاطب میخواهد دربارهٔ آدمها و انگیزههایشان زود حکم نکند و میان آنچه واقعاً میداند و آنچه تصور میکند، مرزی روشن بکشد. پیچشهای داستانی در همین سازوکار ریشه دارند. آنها صرفاً برای غافلگیرکردن تماشاگر به کار نمیروند؛ بلکه نشان میدهند اعتماد به نخستین روایت، بهویژه در شرایط بحرانی، چقدر لغزنده است.
بدون آشکار کردن جزئیات مهم، میتوان گفت فیلم بهتدریج توجه را از حادثهٔ بیرونی به کیفیت داوری شخصیت اصلی و مخاطب منتقل میکند. به این ترتیب، عنوان اثر نیز معنایی فراتر از یک برچسب ساده پیدا میکند و پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت، خطا و احساس گناه پیش میکشد. نقاط ضعف و مرزهای موفقیت یکی از کاستیهای اثر، شتابزدگی در بعضی واکنشها و تصمیمهای آسگر است.
« تماسها اطلاعاتی میدهند، اما هر اطلاعات تازه میتواند برداشت قبلی را متزلزل کند. »
قوتها و کاستیها
درام برای حفظ ضرباهنگ خود به انتخابهای سریع او نیاز دارد، اما گاهی این تصمیمها بیش از آنکه حاصل روندی قانعکننده باشند، راهی برای پیش بردن پیرنگ به نظر میرسند. از آنجا که فیلم اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند، برخی مخاطبان نیز ممکن است در بخشهایی احساس کنند شخصیتها زودتر از شواهد موجود به نتیجه میرسند.
همچنین اتکای گسترده به گفتوگو، با وجود کارکرد هنریاش، برای همه جذاب نخواهد بود. اگر مخاطب با ریتم آهستهتر، مکثهای طولانی و تغییرات محدود مکانی همراه نشود، ممکن است فشار روانی فیلم را به یکنواختی تعبیر کند. بااینهمه، این ایرادها بنیان اثر را فرو نمیریزند؛ بیشتر نشان میدهند که انتخاب فرمیِ جسورانه، هزینههایی نیز دارد.
«مجرم» در برابر این هزینهها، تجربهای فشرده و متمایز عرضه میکند. جمعبندی «مجرم» نمونهای موفق از تریلری مینیمال است که بهجای گسترش جهان بصری، بر محدودیت دید و شنیدن تکیه میکند. فیلم با صدا، سکوت و بازی متمرکز یاکوب سدرگرن تعلیقی میسازد که اغلب از نمایش مستقیم حادثه اثرگذارتر است.
« همچنین اتکای گسترده به گفتوگو، با وجود کارکرد هنریاش، برای همه جذاب نخواهد بود. »
جمعبندی
فضای بسته و گفتوگوهای تلفنی ممکن است برای برخی یکنواخت باشند و بعضی تصمیمهای شخصیت اصلی نیز همیشه کاملاً طبیعی جلوه نکنند؛ اما این محدودیتها در خدمت تجربهای قرار میگیرند که تماشاگر را وادار به حدسزدن و بازنگری در قضاوتهایش میکند. حاصل، فیلمی پرتنش و حسابشده است که نشان میدهد گاه شنیدنِ یک واقعه، از دیدن آن هولناکتر است.
« حاصل، فیلمی پرتنش و حسابشده است که نشان میدهد گاه شنیدنِ یک واقعه، از دیدن آن هولناکتر است. »



ثبت دیدگاه