نقد و بررسی
نقد Cake | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه با اندوهی که در تن خانه کرده است «Cake» ساختهٔ Daniel Barnz، بیش از آنکه دربارهٔ حل یک معما یا رسیدن به نقطهای نمایشی باشد، مطالعهای آرام و ناهموار دربارهٔ زنی است که درد جسمانی و سوگ را در زندگی روزمرهٔ خود حمل میکند. Claire Bennett با درد مزمن دستوپنجه نرم میکند و پس از خودکشی Nina، زنی از گروه حمایتیاش، ذهنش بهطرزی سمج درگیر او میشود.
تلاش Claire برای نزدیکشدن به همسر Nina، Roy، در ظاهر حرکتی بیرونی به داستان میدهد؛ اما کشش اصلی فیلم درون شخصیت او شکل میگیرد: در فاصلهٔ میان آنچه میگوید و آنچه تابِ گفتنش را ندارد. فیلم از همان ابتدا قهرمانش را به شخصیتی خوشایند و آسانپسند تبدیل نمیکند. Claire تندزبان، خودمحور و گاه بیرحم است؛ حتی در برابر رنج دیگران واکنشهایی نشان میدهد که میتواند تماشاگر را پس بزند.
این انتخاب، دستکم در سطح شخصیتپردازی، جسورانه است. فیلم از ما نمیخواهد فوراً او را ببخشیم یا دوست بداریم؛ میخواهد به ماندن در کنار او رضایت دهیم، تا بهتدریج دریابیم این خشونت کلامی چه نسبتی با فرسودگی، درد و انزوایش دارد. جنیفر انیستون؛ بازی در جزئیات فرسودگی مهمترین دستاورد «Cake» بازی Jennifer Aniston است؛ اجرایی که نیروی خود را نه از نمایشهای بزرگ و پرهیاهو، بلکه از جزئیات میگیرد.
« فیلم از همان ابتدا قهرمانش را به شخصیتی خوشایند و آسانپسند تبدیل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بدن خمیده، مکثهای طولانی، حرکتهای محتاطانه و صورت خستهٔ Claire، درد را به چیزی پیوسته و روزمره بدل میکند، نه حادثهای که فقط در لحظههای اوج به یاد آورده شود. انیستون در این نقش از تکیه بر جذابیت آشنای ستارهای فاصله میگیرد و اجازه میدهد شخصیت ناخوشایند، آسیبپذیر و گاه متناقض باقی بماند.
درخشش بازی او به این معنا نیست که فیلم در همهٔ لحظات به همان اندازه دقیق است. گاهی بار عاطفی صحنهها بیش از آنکه از کنش و رابطه بیرون بیاید، بر دوش حضور انیستون قرار میگیرد. بااینحال، او از Claire تصویری میسازد که دردش بهانهای برای رفتارهایش نیست، اما زمینهٔ فهمیدن آن رفتارها را فراهم میکند.
همین تفاوت مهم است: تماشاگر ناچار نیست با او موافق باشد تا رنجش را باور کند. بدنی زخمی، ذهنی محصور فیلم درد مزمن را صرفاً موضوعی پزشکی نمیبیند؛ آن را نیرویی میسازد که جهان شخصیت را محدود و کوچک میکند. کارهای ساده به تصمیمهایی دشوار بدل میشوند و رابطهٔ Claire با بدنش، زندگی او را به مجموعهای از محاسبهها و پرهیزها تقلیل میدهد.
« درخشش بازی او به این معنا نیست که فیلم در همهٔ لحظات به همان اندازه دقیق است. »
شخصیتها و اجرا
در کنار این وضعیت، وابستگی به دارو و اندوه حلنشده، مرز میان تسکین و گریز را مبهم میکنند. فیلم در این بخشها بهتر از زمانی عمل میکند که میکوشد اطلاعات مربوط به گذشته را بهتدریج آشکار کند، زیرا اثر درد را در رفتار و ریتم زندگی نشان میدهد، نه فقط در توضیحهای روایی. عنوان «Cake» نیز با فضای تلخ اثر تضادی معنادار دارد.
کیک یادآور خانه، مراقبت و مناسبتهای جمعی است؛ چیزهایی که در جهان عاطفی Claire ترک برداشتهاند، اما کاملاً از میان نرفتهاند. این تصویر در فیلم به نمادی پیچیده و پرطمطراق تبدیل نمیشود، بلکه در پیوند با کنشهای کوچک و ملموس، امکان بازگشت به ارتباط انسانی را تداعی میکند. همین خویشتنداری، در لحظاتی به فیلم لطافت میبخشد.
سوگ، خیال و فقدان حضور Nina در ذهن Claire یکی از ابزارهای روایی اصلی فیلم است. این حضور، صرفاً راهی برای بازگرداندن زنی غایب به صحنه نیست؛ آینهای است که Claire با کمک آن به پرسشهایی دربارهٔ رنج و ادامهدادن نزدیک میشود. بااینحال، رابطهٔ میان اندوه خود Claire و مرگ Nina همیشه به یک اندازه ارگانیک از کار درنمیآید.
« در کنار این وضعیت، وابستگی به دارو و اندوه حلنشده، مرز میان تسکین و گریز را مبهم میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه احساس میشود شخصیت Nina بیش از آنکه زندگی مستقل و پیچیدگی خاص خود را داشته باشد، کارکردی در مسیر تحول Claire پیدا میکند. ملاقات Claire با Roy نیز فرصتی فراهم میآورد تا سوگ از محدودهٔ تجربهٔ فردی بیرون بیاید و پیامدهایش برای بازماندگان دیده شود. اما فیلم به این رابطه با احتیاط نزدیک میشود و کمتر از ظرفیت دراماتیک آن بهره میگیرد.
در نتیجه، برخی صحنهها از نظر عاطفی ناتمام میمانند: موضوع سنگین است، بازیها قابلتوجهاند، اما پیوند میان شخصیتها همیشه به اندازهای قوی نمیشود که اثرگذاری مورد انتظار را بسازد. Silvana و مراقبتی بیرون از زبان رابطهٔ Claire با Silvana، زنی که در زندگی روزمره از او مراقبت میکند، یکی از گرمترین محورهای فیلم است.
Silvana نه صرفاً خدمتکاری در حاشیهٔ قاب، بلکه حضوری است که Claire را با پیامدهای رفتارش روبهرو میکند. میان آن دو صمیمیتی شکل گرفته که از مراقبت عملی، دلخوریهای انباشته و نوعی وفاداری دشوار ساخته شده است. Adriana Barraza با بازی کمادعا و دقیق خود، به این رابطه وزن میبخشد و در برابر تندی Claire، شخصیتی صاحب اراده و واکنش میسازد.
« اما فیلم به این رابطه با احتیاط نزدیک میشود و کمتر از ظرفیت دراماتیک آن بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم فرصت چندانی به Silvana نمیدهد تا مستقل از نیازهای Claire گسترش یابد. زندگی و خواستههای او در حاشیه میمانند و بخش عمدهٔ اهمیتش از نقشی میآید که در مسیر عاطفی شخصیت اصلی ایفا میکند. این محدودیت، رابطه را در لحظاتی باورپذیر میسازد، اما از پیچیدگی آن نیز میکاهد.
فیلم بهدرستی نشان میدهد که مراقبت میتواند همزمان از مهر و خشم ساخته شود؛ اما کاش نگاهش به خودِ مراقبتکننده نیز به همان اندازه ژرف بود. ریتمی که گاه به سکون میرسد کندی ریتم در «Cake» انتخابی بیدلیل نیست. فیلم میخواهد فرسودگی و تکرار زندگی Claire را به تجربهای حسی تبدیل کند؛ روزهایی که تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند و هر حرکت به نیرویی بیش از حد معمول نیاز دارد.
سکوتها، مکثها و صحنههای کمحادثه در بخشهایی این حس را منتقل میکنند و با تنهایی شخصیت هماهنگاند. اما سکون همیشه به معنا تبدیل نمیشود. بعضی صحنهها طولانیتر از آناند که اندوه یا شخصیتپردازی را عمیقتر کنند، و روایت در مقاطعی چنان آهسته پیش میرود که انتظار برای گشایشی بزرگ ایجاد میشود؛ انتظاری که فیلم لزوماً با یک اوج پرقدرت پاسخ نمیدهد.
« بااینحال، فیلم فرصت چندانی به Silvana نمیدهد تا مستقل از نیازهای Claire گسترش یابد. »
جمعبندی
از سوی دیگر، تأکید بر پنهانماندن بخشی از گذشتهٔ Claire گاهی بیش از آنکه لایهای تازه بیفزاید، حس تصنعیِ تأخیر به وجود میآورد. فیلم در بهترین لحظههایش بهجای شتاب برای توضیح، به تماشاگر مجال مشاهده میدهد؛ در لحظههای ضعیفتر، این مکث به کشآمدن بدل میشود. جمعبندی «Cake» فیلمی نابرابر اما صاحبارزش است؛ اثری که بیش از هر چیز با بازی جنیفر انیستون و توجهش به زندگی روزمرهٔ درد و سوگ در خاطر میماند.
فضای گرفته و اندوهگین آن، انزوای Claire را بیآنکه پیوسته به ملودرام متوسل شود، منتقل میکند و رابطهٔ او با Silvana لحظاتی از گرما را به این جهان سرد میآورد. در مقابل، روایت گاهی کمرمق میشود، شخصیتهای پیرامونی به اندازهٔ کافی بسط نمییابند و کندی فیلم همیشه حاصل دقت هنری نیست.
پایانبندی اثر، بدون آنکه به راهحلی ساده برای رنج برسد، لحنی نرمتر و تأملبرانگیزتر پیدا میکند. تأثیر آن نه از غافلگیری، بلکه از توجه به تغییرهای کوچک و دشوار میآید؛ همان تغییرهایی که پس از اندوهی بزرگ ممکن است در نگاه، حرکت یا پذیرفتن حضور دیگری آشکار شوند. «Cake» برای تماشاگرِ خواهان درامی پرحادثه یا رهاییبخش، احتمالاً اثری کند و ناکامل خواهد بود؛ اما برای کسی که مایل است مدتی در کنار شخصیتی پیچیده و ناخوشایند بماند، تجربهای تلخ و انسانی فراهم میکند.
« پایانبندی اثر، بدون آنکه به راهحلی ساده برای رنج برسد، لحنی نرمتر و تأملبرانگیزتر پیدا میکند. »



ثبت دیدگاه