نقد و بررسی
نقد The Wicker Man | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای که قواعدش را خودش مینویسد «مرد حصیری» ساختهٔ رابین هاردی، از آن فیلمهایی است که با قرارگرفتن در ژانر وحشت تعریف نمیشود، بلکه آرامآرام مرزهای چند ژانر را درهم میآمیزد: معمایی جنایی است، تمثیلی دینی است، لحظاتی رنگوبوی کمدی دارد و گاه به موزیکالی روستایی نزدیک میشود.
نقطهٔ آغازش ساده به نظر میرسد: گروهبان نیل هاوی برای تحقیق دربارهٔ ناپدیدشدن دختری به جزیرهٔ سامرآیل میرود؛ اما هرچه بیشتر میپرسد، پاسخها کمتر اطمینانبخش میشوند. اهالی جزیره نهتنها از همکاری سر باز میزنند، بلکه اصل وجود دختر را نیز انکار میکنند. همین تناقض کوچک، دروازهای است به جهانی که در آن حقیقت، بیش از آنکه کشف شود، با آیین و قدرت و اعتقاد شکل میگیرد.
فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا تهدیدی آشکار پیش روی تماشاگر بگذارد، حس ناخوشایندی میسازد که در جزئیات روزمره خانه دارد: لبخندهای بیش از اندازه آرام، پاسخهای سرسری، نگاههایی که گویی معنایی پنهان دارند و مراسمی که برای ساکنان عادی است، اما برای تازهوارد غریب و نگرانکننده به نظر میرسد.
جزیره تنها محل وقوع داستان نیست؛ سامرآیل به جهانی خودبسنده بدل میشود که قواعدش را خودش تعیین میکند. خانهها، مدرسه، مغازه و میدان روستا همگی بخشی از نظمی هستند که از بیرون به دشواری فهمیده میشود. از همین رو، دلهرهٔ فیلم نه از هجوم ناگهانی خطر، بلکه از احساسِ در اقلیتبودن و ندانستنِ آنچه در پسِ رفتارهای معمولی جریان دارد سرچشمه میگیرد.
« اهالی جزیره نهتنها از همکاری سر باز میزنند، بلکه اصل وجود دختر را نیز انکار میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخورد دو دستگاه اعتقادی نیل هاوی پلیسی سختگیر و مسیحی است؛ مردی که به باورهایش تکیه میکند و میخواهد مسئله را با منطق قانون و اخلاق خود سامان دهد. جزیره، در برابر او، جامعهای با آیینها و برداشتهای متفاوت از طبیعت، جسم، باروری و مرگ قرار میدهد. برخورد این دو جهانبینی هستهٔ فکری فیلم است.
اثر بهسادگی یکی را خردمند و دیگری را خرافی معرفی نمیکند؛ در عوض، نشان میدهد هر دو طرف چگونه باورهایشان را مسلم و طبیعی میدانند و از همین موضع، جهان دیگری را قضاوت میکنند. این تقابل بهویژه از آن رو جذاب است که هاوی صرفاً یک کارآگاه بیطرف نیست. او با پیشفرضهایی وارد جزیره میشود و هرچه بیشتر با رفتار مردم روبهرو میشود، خشم اخلاقیاش آشکارتر میگردد.
در مقابل، اهالی نیز حضور او را دخالتی در نظم و آزادی خود میبینند. بنابراین، تماشاگر با پرسشی دشوار روبهرو میشود: آیا قانون و ایمان هاوی راهی برای رسیدن به حقیقتاند، یا چارچوبهایی هستند که مانع دیدن واقعیت جزیره میشوند؟ فیلم این پرسش را پاسخ نمیدهد؛ بلکه با سماجت آن را زنده نگه میدارد.
قهرمانی که آگاهانه فاصله میسازد ادوارد وودوارد نقش هاوی را با انضباطی خشک و خویشتنداریای قابلفهم بازی میکند. او شخصیتی نیست که بلافاصله دلنشین شود؛ گاهی ظاهر عبوس و داوریهای قطعیاش میتواند مخاطب را از او دور کند. این فاصلهگذاری، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم یکی از دشواریهای آن.
« جزیره، در برابر او، جامعهای با آیینها و برداشتهای متفاوت از طبیعت، جسم، باروری و مرگ قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
هاوی قرار نیست قهرمان ماجراجویی باشد که با شوخطبعی یا زیرکیاش همه را همراه کند. او بیشتر نمایندهٔ نظمی بیرونی است که تصور میکند با پرسشگری و اقتدار میتواند جزیره را وادار به پاسخگویی کند. بااینحال، محدودیت عاطفی شخصیت گاهی بر کشش دراماتیک اثر سایه میاندازد. تماشاگر ممکن است بهجای همذاتپنداری کامل با او، بیشتر ناظر برخوردش با جزیره بماند.
این انتخاب با ماهیت فیلم تناسب دارد، اما هزینهای هم دارد: چون هاوی اغلب از نظر احساسی بسته و سرسخت است، بخشهایی از مسیر تحقیق ممکن است بیش از آنکه تجربهای پرشتاب باشد، مشاهدهٔ واکنشهای تکرارشوندهٔ او به موقعیتهای تازه جلوه کند. بازیها و قدرت حضور کریستوفر لی کریستوفر لی در نقش لرد سامرآیل، حضوری آرام اما مسلط دارد.
او نیازی به تهدید مستقیم یا رفتارهای نمایشی نمیبیند؛ جذابیت نقش از آنجا میآید که سامرآیل میتواند هم میزبان خوشرفتاری به نظر برسد و هم نگهبان نظمی باشد که مهمان ناخوانده را در خود محصور میکند. گفتار سنجیده و متانت او در برابر خشکی هاوی، یکی از سرچشمههای اصلی تنش فیلم است. لرد سامرآیل نهفقط یک شخصیت، بلکه چهرهٔ اقتداری است که جزیره بر بنیاد آن سازمان یافته است.
در کنار او، بازیگران دیگر نیز به ساختن بافت جمعی جزیره کمک میکنند. اهالی هرکدام اندکی متفاوتاند، اما رفتاری مشترک دارند که حس هماهنگی و پنهانکاری را تقویت میکند. آنها بهندرت مانند گروهی از شخصیتهای ترسناکِ قراردادی جلوه میکنند؛ عادیاند، گاه شوخطبع و حتی مهماننواز، اما همین عادیبودن میتواند نگرانکنندهتر باشد.
« هاوی قرار نیست قهرمان ماجراجویی باشد که با شوخطبعی یا زیرکیاش همه را همراه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی رفتار نامتعارف در جامعهای پذیرفتهشده و روزمره باشد، مرز میان جشن و تهدید مبهم میشود. موسیقی؛ بخشی از جهان داستان یکی از جسورانهترین تصمیمهای فیلم، پیوندزدن موسیقی و ترانه با فضای رازآلود آن است. آوازها در اینجا زینتی برای پرکردن فاصلههای داستان نیستند؛ بخشی از شیوهٔ زندگی اهالی جزیرهاند و ریتم آیینهایشان را شکل میدهند.
موسیقی ساخته و تنظیمشده بهدست پل جووانی، از سنتهای فولکلور الهام میگیرد و بهجای آنکه وحشت را با صداهای ناآرام و پرطنین اعلام کند، گاهی با ملودیهایی ساده و دلنشین حس غریبگی میآفریند. همین تضاد، اثرگذاری آن را بیشتر میکند: آنچه برای تماشاگر ناآشنا و نامطمئن است، برای ساکنان جزیره بخشی از زندگی عادی به شمار میرود.
موسیقی و آوازها از عناصر بنیادین هویت صوتی و روایی فیلماند. البته این انتخاب ممکن است برای همه خوشایند نباشد. تماشاگرانی که انتظار فیلم وحشت متعارف دارند، ممکن است از ورودهای ناگهانی ترانه یا از لحن نمایشی بعضی صحنهها فاصله بگیرند. گاه پیوند میان آواز، طنز و دلهره کاملاً یکدست نیست و فیلم از حالوهوایی به حالوهوای دیگر میلغزد.
اما همین ناهمواری، بخشی از یگانگی اثر نیز هست: سامرآیل مکانی نیست که بتوان تجربهاش را با قواعد آشنای یک فیلم ترسناک توضیح داد. ریتم، تصویر و دلهرهٔ تدریجی «مرد حصیری» برای آشکارکردن تهدیدش عجلهای ندارد. دوربین به تماشاگر فرصت میدهد محیط را ببیند و رفتارهای جزیرهنشینان را کنار هم بگذارد.
« وقتی رفتار نامتعارف در جامعهای پذیرفتهشده و روزمره باشد، مرز میان جشن و تهدید مبهم میشود. »
قوتها و کاستیها
این مکثها به ساختن اتمسفر کمک میکنند، اما همیشه به یک اندازه پربار نیستند. در بخشهایی، تکرار پرسوجوها و توقفهای میان رویدادها میتواند ریتم را کند کند؛ بهخصوص اگر مخاطب منتظر پیشروی سریع معما یا افزایش پیوستهٔ هیجان باشد. فیلم گاهی عمداً از حرکت شتابان سر باز میزند و بهجای آن بر حس ناآرامی و انتظار تکیه میکند.
از نظر بصری نیز جزیره بهعنوان فضایی باز و محصور در آنِ واحد عمل میکند. منظرهها گستردهاند، اما آزادی هاوی در آنها محدود به نظر میرسد؛ او در محیطی گام میزند که هرچه بازتر است، رازهایش دسترسناپذیرتر میشوند. تضاد میان طبیعتِ آرام و رفتارهای مبهم آدمها، بهجای ترس فوری، نوعی ناامنی پایدار میسازد.
فیلم میفهمد که گاهی یک سکوت طولانی یا پاسخِ بیش از حد مطمئن، از نشانههای آشکار خشونت اضطرابآورتر است. اثری نامتعارف، نه بینقص قدرت اصلی فیلم در آن است که به قالبی آشنا تن نمیدهد. «مرد حصیری» نه صرفاً داستان پلیسی است، نه وحشتی متکی بر عناصر فراطبیعی، و نه موزیکالی متعارف. همین ترکیب، آن را به تجربهای متمایز تبدیل میکند؛ بااینحال، ناهمگونیاش گاهی به نقطهضعف بدل میشود.
طنز، آواز و تهدید در همهٔ لحظهها به یک اندازه با هم سازگار نیستند. برخی صحنهها ممکن است بیش از حد طولانی به نظر برسند و بعضی لحظات نیز تعادل میان شوخی و اضطراب را برهم بزنند. افزون بر این، وابستگی فیلم به سرسختی و دیدگاه محدود هاوی میتواند ارتباط عاطفی را برای گروهی از مخاطبان دشوار کند.
« این مکثها به ساختن اتمسفر کمک میکنند، اما همیشه به یک اندازه پربار نیستند. »
جمعبندی
اما همین انتخاب، تقابل محوری اثر را حفظ میکند: هاوی نمیتواند بیطرفانه در جزیره حل شود و جزیره نیز حاضر نیست به زبان او سخن بگوید. اهمیت فیلم دقیقاً در همین فاصله است؛ فاصلهای که تماشاگر را وامیدارد بهجای دریافت توضیحی ساده، مدام دربارهٔ معنای آنچه میبیند داوری کند. جمعبندی «مرد حصیری» فیلمی است که اثرش بیش از آنکه از شوکهای پیدرپی حاصل شود، از رسوبکردن جزئیات و انباشتهشدن بدگمانی نیرو میگیرد.
جزیرهٔ سامرآیل، موسیقی فولکلور، حضور نافذ کریستوفر لی و برخورد دو جهانبینی، آن را به اثری چندلایه و بهیادماندنی بدل میکنند. ریتم کند، لحن ناهموار و شخصیتی که ممکن است برای برخی مخاطبان کمجاذبه باشد، مانع از آناند که فیلم تجربهای بینقص برای همه باشد؛ اما در مقابل، پایانبندی تکاندهنده و ماندگارش معنای بسیاری از لحظات پیشین را سنگینتر میکند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود.
نتیجه، فیلمی است که با پایان تماشایش تمام نمیشود: آوازها، رفتارهای عجیب و حسِ دیرپای ناامنی، همچنان در ذهن میچرخند.



ثبت دیدگاه