نقد و بررسی
نقد General Idi Amin Dada | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خودنگارهای که از کنترل خارج میشود «جنرال عیدی امین دادا» ساختهٔ باربه شرودر، مستندی است دربارهٔ قدرت، اما نه از مسیر تحلیلهای سیاسی یا روایت تاریخیِ متعارف. فیلم دوربین را به زندگی روزمرهٔ حاکم اوگاندا نزدیک میکند: او را در نشست با اعضای کابینه، هنگام بازبینی نیروهای نظامی و در موقعیتهایی میبینیم که فرصت سخنگفتن دربارهٔ خودش و جهان را به دست میآورد.
حاصل، پرترهای است که قرار بوده تصویری از رهبر باشد، اما هرچه پیش میرود، بیش از آنکه شکوهِ موردنظر سوژه را ثبت کند، سازوکار نمایش و خودبزرگبینی او را آشکار میسازد. همین فاصله میان آنچه امین میخواهد نشان دهد و آنچه ناخواسته از خود بروز میدهد، نیروی اصلی فیلم است. سیاست بهمثابه صحنهآرایی امین در این مستند فقط در برابر دوربین ظاهر نمیشود؛ گویی میکوشد آن را هم به خدمت بگیرد.
موقعیتها، نمایشهای نظامی و لحظههای تشریفاتی، نوعی صحنه برای تثبیت اقتدار او میسازند. اما این صحنهآرایی بهجای آنکه قدرت را طبیعی و بیتردید جلوه دهد، مصنوعیبودنش را نمایان میکند. تماشاگر در برابر نظمی قرار میگیرد که مدام باید اجرا شود: رهبر باید دیده شود، نیروها باید صف بکشند، اطرافیان باید حضور او را تأیید کنند و تصویر کشور باید با تصویر حاکم همخوان باشد.
در این معنا، فیلم دربارهٔ یک فرد بهتنهایی نیست؛ دربارهٔ سیاستی است که در آن نمایش، جای پاسخگویی را میگیرد. امین به دوربین اجازهٔ نزدیکشدن میدهد، اما نزدیکی به معنای دسترسی کامل نیست. آنچه میبینیم همچنان در محدودهٔ تصویری قرار دارد که او از خود ساخته است. تناقض جذاب مستند نیز همین است: سوژه میخواهد فیلم را به خودنگارهای باشکوه بدل کند، اما حضور دوربین و تدوین، شکاف میان ادعا و واقعیت را آشکار میکنند.
« همین فاصله میان آنچه امین میخواهد نشان دهد و آنچه ناخواسته از خود بروز میدهد، نیروی اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرطمطراقی و طنز تلخ بخش بزرگی از تجربهٔ تماشای فیلم در شنیدن سخنان امین میگذرد. او با اطمینان و لحنی قاطع دربارهٔ سیاست، کشور و نقش خودش حرف میزند؛ سخنانی که گاه چنان اغراقآمیز یا نامتوازناند که طنزی تلخ و ناخواسته پدید میآورند. خندهٔ تماشاگر در اینجا آسوده نیست. پشت شوخیِ موقعیت، این آگاهی قرار دارد که گوینده صرفاً شخصیتی مضحک یا عجیب نیست، بلکه حاکمی است که سخنانش با قدرت واقعی و پیامدهای آن همراه است.
فیلم از این فاصلهگذاری سود میبرد. شرودر لازم نیست در هر لحظه با توضیحی صریح معنای گفتار امین را تعیین کند؛ کافی است بگذارد او حرف بزند و خود را در قاب تعریف کند. بااینحال، همین انتخاب میتواند خستهکننده شود. تکرار خودستایی و رجزخوانی، پس از مدتی ضرباهنگی یکنواخت ایجاد میکند و گاه تماشاگر را در برابر پرسشی دشوار میگذارد: آیا این سخنان به شناختی تازه میانجامند، یا صرفاً بار دیگر همان تصویر خودشیفته را بازتولید میکنند؟
فیلم در بهترین لحظات از تکرار، معنا میسازد؛ در لحظات کمرمقتر، در همان تکرار متوقف میماند. آدمهای پیرامون قدرت یکی از جذابیتهای مستند، امکان نگاهکردن به جهان اطراف دیکتاتور است. نشستها و دیدارها، تنها فرصتهایی برای شنیدن حرفهای امین نیستند؛ آنها رابطهٔ او با اطرافیانش را نیز در معرض دید میگذارند.
حضور دیگران در کنار حاکم، تصویری از سلسلهمراتب و فاصلهای میسازد که میان مرکز قدرت و کسانی که در مدار آن قرار دارند، برقرار است. همین جزئیات، گاه از گفتارهای طولانی گویاترند: چه کسی سخن میگوید، چه کسی گوش میدهد و چه کسی در قاب، بیشتر به بخشی از چیدمان قدرت شباهت دارد تا فردی مستقل.
« پرطمطراقی و طنز تلخ بخش بزرگی از تجربهٔ تماشای فیلم در شنیدن سخنان امین میگذرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم همیشه به این امکان وفادار نمیماند. اطرافیان امین اغلب از دریچهٔ شخصیت او دیده میشوند و مجال چندانی برای تبدیلشدن به صداهایی مستقل نمییابند. بنابراین کنجکاوی دربارهٔ دنیای پیرامونی دیکتاتور با نوعی محرومیت همراه است: تماشاگر آن دنیا را میبیند، اما الزاماً به تجربه و نگاه کسانی که در آن زندگی میکنند دسترسی پیدا نمیکند.
این کمبود، هم محدودیتِ روش فیلم است و هم پرسشی دربارهٔ اخلاقِ ثبت تصویر. میزانسن مستند و ناآرامیِ واقعیت فیلم با انتظاری ساده از مستند فاصله میگیرد. بهجای آنکه صرفاً مجموعهای از اطلاعات تاریخی را عرضه کند، وضعیتی ناپایدار میسازد که در آن مرز میان مشاهده و اجرا پیوسته جابهجا میشود.
امین خود را بازیگر تصویر خویش میکند؛ دوربین نیز در برابر این اجرا فقط ناظر خاموش نیست، زیرا حضورش بر رفتار سوژه اثر میگذارد و قاببندی و تدوین، آنچه را دیدهایم شکل میدهند. در نتیجه، پرسش مهم این نیست که آیا با تصویری کاملاً بیواسطه روبهرو هستیم؛ بلکه این است که چه کسی میکوشد این تصویر را کنترل کند و کنترل تا کجا دوام میآورد.
فضای سورئال فیلم از همین اصطکاک پدید میآید. صحنهها گاه چنان نامعمولاند که انگار واقعیت از منطق خودش فاصله گرفته است، اما این غرابت محصول خیالپردازی داستانی نیست؛ از تماشای قدرتی میآید که خود را در لحظهای روزمره و درعینحال غیرعادی بازمینمایاند. دوربین با ثبت اعتمادبهنفس امین، فاصلهٔ میان تصور او از خویش و تصویری را که در برابر ما شکل میگیرد، برجسته میکند.
« بااینهمه، فیلم همیشه به این امکان وفادار نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نگاه استعماری و محدودیت قاب نقد جدی فیلم از جایی آغاز میشود که میپرسیم اوگاندا در این پرتره چه جایگاهی دارد. اگرچه موضوع اصلی مستند امین است، کشور و مردمش گاه بیشتر پسزمینهای برای نمایش رهبر به نظر میرسند تا مجموعهای از زندگیها و تجربههای مستقل. در چنین قاببندیای، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با جامعهٔ اوگاندا روبهرو شود، با تصویری عجیب و تماشایی از فرمانروای آن مواجه شود.
این تمرکز، بهویژه وقتی فرهنگ و سیاست کشور از چشم یک گروه فیلمساز بیرونی بازنمایی میشود، حساسیتبرانگیز است. مشکل فقط کمبود اطلاعات نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد معنا را تعیین کند. فیلم در برابر خودنمایی امین موضعی پیچیده میسازد، اما همیشه به همان اندازه در برابر نگاه بیرونیِ خود تأمل نمیکند.
هرگاه مردم به عناصر صحنه تقلیل پیدا میکنند یا تفاوتهایشان به نشانههایی برای تأکید بر غرابت فضای فیلم بدل میشود، اثر از عمق اجتماعی فاصله میگیرد. این کاستی، ارزش مشاهدهگرانهٔ مستند را نابود نمیکند، اما تماشایش را دوگانه میسازد: هم مجذوب سازوکار قدرت میشویم و هم نسبت به قاب و صاحبان نگاه آن بدگمان میمانیم.
ریتم، تکرار و هزینهٔ تمرکز ساختار فیلم به اصرار بر حضور سوژه وابسته است. امین بارها سخن میگوید، خود را توضیح میدهد و در موقعیتهای گوناگون به مرکز توجه بازمیگردد. این انتخاب از نظر مفهومی قابلدفاع است، زیرا تکرار میتواند به بخشی از پرتره بدل شود: حاکمی که همواره نیاز دارد تصویرش را بازتولید کند.
« نگاه استعماری و محدودیت قاب نقد جدی فیلم از جایی آغاز میشود که میپرسیم اوگاندا در این پرتره چه جایگاهی دارد. »
قوتها و کاستیها
اما از نظر تجربهٔ تماشا، این روش هزینه دارد. بعضی گفتارها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیت بیفزایند، بر همان خصلتهای پیشین تأکید میکنند و ضرباهنگ اثر را کند میسازند. در چنین لحظههایی، فیلم با خطر محبوسشدن در جاذبهٔ شخصیت خود روبهروست. امین بهقدری پرحضور است که امکان پرداختن به ساختار حکمرانی، زندگی مردم و پیامدهای سیاستهایش محدود میشود.
تماشاگر ممکن است پس از مدتی بیش از آنکه دربارهٔ اوگاندا بداند، از شیوهٔ حرفزدن و خودنمایی امین آگاه باشد. بااینحال، همین نابرابری میان سوژه و جهان پیرامونش بخشی از مسئلهٔ فیلم را نیز بازتاب میدهد: در نظامی شخصمحور، همهچیز زیر سایهٔ حاکم قرار میگیرد؛ حتی دوربینی که آمده است او را ثبت کند.
جمعبندی «جنرال عیدی امین دادا» مستندی نامتعارف و ناآرام است که تماشاگر را به مشاهدهٔ قدرت در حال اجرا فرامیخواند. نقطهٔ قوت آن، اعتماد به حضور امین و تواناییاش در ساختن تصویری سورئال، خندهدار و هراسانگیز است؛ تصویری که میان جذابیت نمایشی و تهدید سیاسی معلق میماند. فیلم همچنین امکان تأمل دربارهٔ رابطهٔ سوژه و فیلمساز را فراهم میکند: چه کسی پرتره را میسازد و آیا سوژه میتواند معنای آن را کاملاً مهار کند؟
اما اثر از محدودیتهای روش خود نیز رها نیست. تکرار گفتارهای خودستایانه گاه ملالآور میشود و تمرکز سنگین بر امین، فضای اندکی برای تجربههای مستقل مردم اوگاندا باقی میگذارد. نگاه بیرونی فیلم نیز در برخی لحظات به بازنماییای نزدیک میشود که جامعه را به پسزمینه بدل میکند. با وجود این کاستیها، مستند همچنان اثری بهیادماندنی است؛ نه بهسبب آنکه تصویری جامع از کشور یا حاکمش ارائه میدهد، بلکه چون نمایش قدرت را چنان نزدیک و بیقرار میکند که تماشاگر ناچار میشود هم به آنچه در قاب دیده میشود و هم به آنچه بیرون قاب مانده است بیندیشد.
« اما از نظر تجربهٔ تماشا، این روش هزینه دارد. »



ثبت دیدگاه