نقد و بررسی
نقد Breathless | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشونتی که از زخم برمیخیزد «Breathless» فیلمی نیست که تماشاگر را با ورود آرام به جهانش آماده کند؛ از همان ابتدا، فضا را با ناسزا، تهدید و ضربه میسازد. سانگهون، مأمور وصول بدهی و مردی خشن، نه قهرمانی جذاب است و نه ضدقهرمانی که خشونتش را بتوان بهسادگی تماشایی و دلپذیر کرد. او در جهانی زندگی میکند که زورگویی در آن به زبان روزمره بدل شده و قدرت اغلب با توانایی آسیبزدن سنجیده میشود.
فیلم بهجای آنکه این خشونت را به ماجراجویی یا هیجان جنایی تبدیل کند، آن را فرساینده و زشت نشان میدهد؛ نیرویی که آدمها را میفرساید و روابطشان را از درون آلوده میکند. عنوان انگلیسی فیلم، «Breathless»، بهخوبی با تجربه تماشای آن جور درمیآید: گویی شخصیتها و مخاطب مجال چندانی برای نفسکشیدن ندارند.
فیلم از رنج نمیگریزد، اما صرفاً به نمایش رنج هم بسنده نمیکند. پرسش محوریاش این است که خشونت چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و آیا کسی که خود قربانی بوده، میتواند از بازتولید آن دست بکشد. این نگاه، اثر را از یک درام جنایی معمولی دور میکند و به مطالعهای تلخ درباره آسیب خانوادگی و مسئولیت فردی بدل میسازد.
دو شخصیت بیرون از مدار عادت دیدار سانگهون و یونهی نقطه تغییر فیلم است، اما نه به معنای ورود ناگهانی امیدی آسان و نجاتبخش. یونهی دختر دبیرستانی سرسختی است که در برابر تهدیدهای سانگهون عقب نمینشیند. برخورد نخست آن دو، بیش از آنکه سرآغاز یک رابطه دلنشین باشد، رویارویی دو آدم زخمی است که هرکدام به شیوهای متفاوت از جهان دفاع میکنند.
« فیلم از رنج نمیگریزد، اما صرفاً به نمایش رنج هم بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سانگهون با پرخاش و تحقیر پیش میرود؛ یونهی با صراحت، مقاومت و امتناع از پذیرفتن ترس بهعنوان قاعده. جذابیت رابطهشان در همین نابرابری و بیقاعدگی است. فیلم آن را به پیوندی رمانتیک یا راهحلی معجزهآسا فرو نمیکاهد؛ دوستی میان این دو بیشتر شبیه مکثی کوتاه در چرخهای است که از پیش در زندگیشان جریان داشته است.
آنها همدیگر را بهتمامی درمان نمیکنند، اما حضورشان امکان دیدن زخمهای دیگری را فراهم میآورد. این نزدیکی، بهویژه از آن رو اثرگذار است که نه با اعترافهای پرآرایه، بلکه با سکوت، واکنشهای تند و لحظههای کوچک شکل میگیرد. بازیهایی بیپیرایه و پرتنش یانگ ایکجون در نقش سانگهون، شخصیتی میسازد که هم پسزننده است و هم نمیتوان بهسادگی از تماشایش چشم برداشت.
بازی او بر مرزی ظریف حرکت میکند: خشم سانگهون نباید به نمایشی اغراقآمیز و بیریشه تبدیل شود، اما باید حس شود که این خشونت از جایی عمیقتر از بدخلقی روزمره میآید. چهره، حرکات بدن و شیوه حرفزدن او، مردی را نشان میدهد که تقریباً هر عاطفهای را به زبان پرخاش ترجمه کرده است. بااینحال، زیر این ظاهر زمخت نشانههایی از آسیبپذیری و آشفتگی باقی میماند.
کیم کوتبی نیز در نقش یونهی حضوری محکم و زنده دارد. شخصیتش نه صرفاً وسیلهای برای نرمکردن سانگهون است و نه نمادی انتزاعی از پاکی و معصومیت. استقلال رفتاری او، گاه در نگاه یا پاسخ کوتاهی آشکار میشود، و همین باعث میشود رابطهاش با سانگهون باورپذیر بماند. بازیگران نقشهای فرعی نیز به جهان فیلم وزن میدهند؛ آدمهایی که هرکدام در شبکهای از خشونت و مناسبات خانوادگی گرفتارند، نه سایههایی برای پیشبردن قصه.
« سانگهون با پرخاش و تحقیر پیش میرود؛ یونهی با صراحت، مقاومت و امتناع از پذیرفتن ترس بهعنوان قاعده. »
شخصیتها و اجرا
حاصل کار، گروهی از شخصیتهاست که حتی در لحظههای کوتاه نیز تاریخچهای ناگفته با خود حمل میکنند. خانواده؛ سرچشمه و میدان بازتولید خشونت فیلم خانواده را پناهگاهی آرمانی در برابر خشونت بیرون از خانه تصویر نمیکند. برعکس، خانه در این جهان میتواند نخستین جایی باشد که ترس و آسیب در آن شکل میگیرد.
گذشته سانگهون بر رفتار امروز او سایه انداخته و رابطهاش با خانواده، پیچیدهتر از آن است که با یک توضیح روانشناختی ساده جمع شود. فیلم نشان میدهد که رنجِ بهجامانده از کودکی میتواند خشم بسازد، اما از این توضیح برای تبرئه کردار او استفاده نمیکند. منشأ خشونت را میفهمیم؛ پیامدهای آن همچنان واقعی و مسئولیتبرانگیز باقی میمانند.
این تمایز، از قوتهای مهم اثر است. «Breathless» نه میگوید قربانیبودن کسی را بیگناه میکند و نه وانمود میکند که شکستن چرخه خشونت صرفاً با ارادهای ناگهانی ممکن است. شخصیتها همزمان هم محصول محیط خودند و هم در برابر انتخابهایشان پاسخگو هستند. فیلم از دل این تنش، پرسشی دشوار بیرون میکشد: چگونه میتوان از کسانی که به ما آسیب زدهاند فاصله گرفت، بیآنکه همان آسیب را به دیگران منتقل کنیم؟
پاسخی ساده عرضه نمیشود، و همین پرهیز از قطعیت به تلخی اثر عمق میدهد. واقعگرایی زمخت و سبک بصری فضاسازی فیلم عمداً از زرقوبرق فاصله میگیرد. خیابانها، خانهها و محلهای کار، جلوهای آراسته و سینمایی به معنای متعارف ندارند؛ اغلب تنگ، معمولی و فرسودهاند. این محیطها پسزمینهای تزئینی نیستند، بلکه با وضعیت شخصیتها همنفساند: آدمهایی که انگار برای بیرونرفتن از فضای خفقانآور زندگیشان مسیر روشنی ندارند.
« حاصل کار، گروهی از شخصیتهاست که حتی در لحظههای کوتاه نیز تاریخچهای ناگفته با خود حمل میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین نیز بیشتر به آدمها و واکنشهایشان نزدیک میماند تا اینکه خشونت را به منظرهای زیبا و باشکوه تبدیل کند. این انتخاب، ضربهها را ناخوشایندتر و واقعیتر جلوه میدهد. تماشاگر فرصت نمییابد از خشونت فاصلهای امن بگیرد و آن را صرفاً بهعنوان بخشی از سرگرمی مصرف کند. البته همین واقعگرایی میتواند به خستگی بینجامد: فشار عاطفی فیلم با مکثهای محدود و لحظههای اندک آسودگی همراه است.
این محدودیت را باید هم بهعنوان بخشی از بیان اثر دید و هم بهعنوان مانعی برای برخی مخاطبان؛ فیلم برای تماشای سبک و بیدردسر ساخته نشده است. ریتم و ساختار روایت فیلم برای بازکردن تدریجی شخصیتها زمان میگذارد. بخشهای آغازین با تکرار موقعیتهایی از خشونت و کار روزمره سانگهون، جهان او را تثبیت میکنند؛ اما این روند ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشروی سریع داستانی دارد، کند یا بیش از اندازه طولانی به نظر برسد.
ریتم اثر در پی ایجاد تعلیق پرشتاب نیست. اهمیت بیشتر با انباشتهشدن حس خشم، شرم و اندوه است؛ احساساتی که کمکم لایههای پنهان شخصیتها را آشکار میکنند. بازگشت به گذشته نیز در خدمت فهم رفتار امروز قرار میگیرد، ولی گاهی توضیح را صریحتر از آنچه لازم است پیش میبرد. در چنین لحظههایی، فیلم بهجای اعتماد کامل به نشانهها و سکوتها، بعضی پیوندها را روشن و مستقیم بیان میکند.
افزون بر این، مسیر کلی روایت برای تماشاگر آشنا با درامهای خانوادگی و چرخههای خشونت، کاملاً غافلگیرکننده نیست. بااینهمه، ارزش فیلم بیش از آنکه به پیچیدگی طرح وابسته باشد، به کیفیت تجربه عاطفی و نحوه مواجههاش با شخصیتها تکیه دارد. خشونت و بهای تماشای آن خشونت کلامی و فیزیکی در «Breathless» حضوری مکرر دارد و این تکرار، بخشی از زبان فیلم است: نشان میدهد که خشونت در زندگی شخصیتها رویدادی استثنایی نیست، بلکه به عادتی بدل شده که در موقعیتهای گوناگون دوباره سر برمیآورد.
« دوربین نیز بیشتر به آدمها و واکنشهایشان نزدیک میماند تا اینکه خشونت را به منظرهای زیبا و باشکوه تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
اما قصد هنری، لزوماً تجربه تماشاگر را آسان نمیکند. دشنامها و ضربوشتمهای پیدرپی ممکن است برای بسیاری از مخاطبان افراطی، آزارنده یا فرساینده باشند. فیلم گاه چنان بیوقفه بر زبری جهانش پافشاری میکند که تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن بیشتر، از نظر عاطفی عقبنشینی کند. بااینحال، این شدت صرفاً برای شوکآفرینی نیست.
هر ضربه با نظمی نگرانکننده در کنار روابط خانوادگی و اجتماعی قرار میگیرد و نشان میدهد چگونه خشونت از یک فرد به فرد دیگر راه مییابد. مسئله اینجاست که فیلم همیشه فاصلهای میان تماشاگر و این فشار ایجاد نمیکند. بنابراین، اثرگذاری آن به آمادگی مخاطب برای تحمل تجربهای سنگین وابسته است؛ فیلمی که قدرتش تا اندازهای از همان چیزی میآید که ممکن است تماشایش را دشوار کند.
جمعبندی «Breathless» درامی تلخ و زمخت درباره دوستی نامتعارف، خشونت خانوادگی و دشواری رهایی از گذشته است. قوت اصلی آن در بازیهای صادقانه، شخصیتپردازی پرتناقض و فضاسازیای نهفته است که رنج را نه به زیبایی بصری و نه به هیجان سرگرمکننده تبدیل میکند. رابطه سانگهون و یونهی، بهجای آنکه نوید نجاتی ساده بدهد، دریچهای برای مواجهه با زخمهایی میگشاید که هر دو در خود حمل میکنند.
در برابر این دستاوردها، ریتم کند، زمان طولانی، خشونت مکرر و توضیحدادن بیش از اندازه در برخی بازگشتهای زمانی، از محدودیتهای فیلماند. روایت نیز گاهی به مسیری میرود که میتوان نشانههایش را پیشبینی کرد. بااینهمه، اثر در آنچه میخواهد بگوید صراحت و جسارت دارد: خشونت میراثی است که ممکن است ناخواسته به نسل بعد منتقل شود، اما فهمیدن ریشههایش با شکستن چرخهاش یکی نیست.
« اما قصد هنری، لزوماً تجربه تماشاگر را آسان نمیکند. »
جمعبندی
این فاصله دشوار، همان جایی است که فیلم بیشترین اثر عاطفی خود را بر جا میگذارد.
« این فاصله دشوار، همان جایی است که فیلم بیشترین اثر عاطفی خود را بر جا میگذارد. »



ثبت دیدگاه