نقد و بررسی
نقد Sentimentaaal | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه با قدرت؛ طرحی آشنا با ظرفیت دراماتیک «Sentimentaaal» فیلمی بنگالی به کارگردانی Baba Yadav است که در سال ۲۰۲۴ اکران شد و در ردهٔ درام جنایی و اکشن قرار میگیرد. محور روایت، افسر پلیسی به نام سوریا روی است که به راغوناتپور منتقل میشود و در برابر رودرانی چودری، سیاستمداری بانفوذ و گردانندهٔ کسبوکارهای غیرقانونی، قرار میگیرد.
از همان نقطهٔ آغاز، فیلم بر تقابل دو نوع قدرت بنا میشود: قدرت رسمیِ قانون و قدرت غیررسمیِ ثروت، ترس و نفوذ محلی. این چارچوب، برای خلق تعلیق و کشمکش اجتماعی مناسب است؛ اما آشنایی بیش از اندازهٔ آن با الگوهای رایج سینمای پلیسی، از همان ابتدا پرسشی را پیش میکشد: آیا فیلم میتواند از مسیر پیشبینیشدهٔ این نبرد فراتر برود؟
قانون، نفوذ و مرزهای عدالت راغوناتپور در روایت فقط محل وقوع داستان نیست؛ شهری است که ساختار قدرت در آن به شکلی ملموس بر زندگی روزمره سایه میاندازد. انتقال سوریا به این محیط، او را با نظمی روبهرو میکند که در آن قانون روی کاغذ وجود دارد، اما اجرای آن با موانع سیاسی و اجتماعی درگیر است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این موقعیت، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ استقلال نهادهای رسمی، مسئولیت فردی و بهای ایستادگی را فراهم میکند. فیلم از این تقابل برای افزودن وزن عاطفی به درام بهره میگیرد. رویارویی سوریا و رودرانی صرفاً جدال یک مأمور با یک چهرهٔ فاسد نیست؛ هرچه دامنهٔ درگیری گستردهتر میشود، خطر آن نیز از سطح شغلی فراتر میرود و خانواده و مردم شهر را دربرمیگیرد.
این گسترش، به قصه نیروی محرکه میدهد و کمک میکند مخاطب پیامدهای انتخابهای قهرمان را احساس کند. بااینهمه، اثر در ترسیم سازوکارهای قدرت همیشه به همان اندازه که در نمایش تهدید موفق است، دقیق و چندلایه عمل نمیکند. گاه فساد بیشتر به مانعی داستانی تبدیل میشود تا پدیدهای با منطق و پیچیدگی مستقل.
ملودرام و عاطفه؛ نیروی محرک قصه عنوان فیلم نیز مخاطب را به سوی وجه احساسی آن هدایت میکند. «Sentimentaaal» میکوشد اکشن و جنایت را با رابطهها و نگرانیهای شخصی درهم بیامیزد؛ قهرمان نهفقط در برابر دشمنی بیرونی، بلکه در برابر خطرهایی قرار میگیرد که زندگی نزدیکانش را تهدید میکنند.
« این موقعیت، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ استقلال نهادهای رسمی، مسئولیت فردی و بهای ایستادگی را فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، به روایت گرمای انسانی میدهد و از تبدیل شدن آن به زنجیرهای بیوقفه از درگیریها جلوگیری میکند. نقطهٔ قوت این رویکرد آن است که انگیزهٔ سوریا را برای مخاطب قابلفهم میسازد: ایستادگی او صرفاً نمایشی از شجاعت فردی نیست، بلکه با مسئولیت و دلبستگی پیوند دارد. در لحظاتی که فیلم اجازه میدهد احساسات از دل موقعیتها بیرون بیایند، اثرگذاری عاطفی آن نیز بیشتر میشود.
اما همین تأکید گاهی به فشار ملودراماتیک میانجامد. فیلم بهجای آنکه همیشه به سکوت، نگاه یا جزئیات رفتاری اعتماد کند، در برخی موقعیتها احساس موردنظر را با صراحت و شدت بیشتری بیان میکند. در نتیجه، عاطفهای که میتوانست طبیعی و تدریجی باشد، گاه به تأکیدی آشکار بدل میشود. بازیها؛ میان گیرایی و اغراق بازیها در مجموع نقشی مهم در حفظ انرژی روایت دارند.
حضور بازیگران اصلی کمک میکند تقابل مرکزی فیلم از سطح یک فرمول آشنا فراتر رود و در لحظاتی رنگوبوی شخصی پیدا کند. اجرای رودرانی، بهواسطهٔ جایگاه تهدیدآمیز و نفوذ او، امکان شکلگیری حضوری مسلط را فراهم میکند؛ در سوی دیگر، سوریا باید هم اقتدار پلیسی و هم آسیبپذیری انسانی خود را به نمایش بگذارد.
« این انتخاب، به روایت گرمای انسانی میدهد و از تبدیل شدن آن به زنجیرهای بیوقفه از درگیریها جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین دوگانگی، ظرفیت مناسبی برای بازی در اختیار بازیگران میگذارد. بااینحال، این ظرفیت همیشه به شکل یکدست به نتیجه نمیرسد. در بعضی صحنهها، شدت بیان و واکنشها از اندازهٔ موقعیت فراتر میرود و بازی بهجای آنکه تنش را از درون بسازد، آن را آشکارا به نمایش میگذارد. برخی دیالوگگوییها نیز حالتی خشک و مکانیکی پیدا میکنند؛ گویی بازیگر در حال رساندن اطلاعات لازم برای پیشبرد داستان است، نه اینکه سخن از تجربهای زنده و جاری برخیزد.
این نوسان، بهویژه در کنار لحظات باورپذیرتر، بیشتر به چشم میآید. فیلم از بازیهای گیرایی برخوردار است، اما یکپارچگی اجرایی لازم را در سراسر اثر حفظ نمیکند. فضا و ریتم؛ کشش در کنار فرسودگی فضاسازی فیلم از امتیازهای آن است. محیط راغوناتپور و حالوهوای شهری که زیر نفوذ سیاست و فعالیتهای غیرقانونی قرار دارد، به داستان بستری قابلقبول میبخشد.
این فضا به تقابل قهرمان و نیروی مسلط معنا میدهد و کمک میکند تهدید، فقط در حد یک شخصیت منفی باقی نماند؛ مخاطب احساس میکند که مناسبات قدرت در پیرامون شخصیتها نیز حضور دارد. ریتم فیلم، اما، نوسان دارد. روایت در بخشهایی روان پیش میرود و پیگیری درگیری میان سوریا و رودرانی کشش ایجاد میکند.
« همین دوگانگی، ظرفیت مناسبی برای بازی در اختیار بازیگران میگذارد. »
قوتها و کاستیها
در بخشهای دیگر، طولانی شدن اجرا و توقفهای روایی از تمرکز داستان میکاهد. هنگامی که صحنهها به پیشرفت شخصیتها یا تعمیق تعارض کمکی نمیکنند، مکثها بیشتر به کندی میانجامند تا تأمل. این مسئله در فیلمی که میان درام احساسی و اکشن حرکت میکند اهمیت ویژه دارد: هر بخش باید یا تنش را بالا ببرد یا لایهای تازه به شخصیتها بیفزاید.
هرجا این دو کار انجام نمیشود، انرژی اثر افت میکند و مخاطب ممکن است احساس کند روایت بیش از اندازه در یک نقطه درنگ کرده است. کلیشه و پیشبینیپذیری؛ محدودیت بنیادین ضعف اصلی «Sentimentaaal» نه در انتخاب موضوع، بلکه در میزان اتکای آن به مسیرهای آشناست. مأمور درستکاری که وارد قلمرو قدرت فاسد میشود، سیاستمداری که شبکهای از نفوذ را در اختیار دارد و تهدیدی که از منازعهٔ عمومی به حریم خانواده میرسد، همگی اجزای شناختهشدهٔ درامهای جنایی و اکشناند.
فیلم از این الگوها برای ساختن کشمکش استفاده میکند، اما بهندرت آنها را چنان دگرگون میسازد که نتیجه واقعاً غافلگیرکننده یا تازه باشد. این پیشبینیپذیری الزاماً همهٔ اثرگذاری فیلم را از بین نمیبرد. گاهی تماشاگر، حتی با دانستن مسیر کلی روایت، همچنان با شخصیتها همراه میشود؛ بهخصوص اگر رابطهها و لحظات عاطفی باورپذیر باشند.
« در بخشهای دیگر، طولانی شدن اجرا و توقفهای روایی از تمرکز داستان میکاهد. »
جمعبندی
بااینحال، وقتی داستان کلیشههایش را با ریتمی طولانی عرضه میکند، ضعف در تازگی برجستهتر میشود. فیلم میتوانست با پرداخت پیچیدهتر شخصیت رودرانی، نشان دادن تناقضهای درونی سوریا یا افزودن لایههای بیشتر به جامعهٔ شهر، از تقسیمبندی سادهٔ قهرمان و نیروی شر فاصله بگیرد. در شکل کنونی، ظرفیت اجتماعی قصه بیشتر بهعنوان پسزمینه باقی میماند تا نیرویی که روایت را از درون دگرگون کند.
جمعبندی «Sentimentaaal» اثری است که از یک تقابل روشن و پرظرفیت آغاز میکند و میکوشد درام جنایی را با عاطفهٔ خانوادگی و فضای اکشن پیوند دهد. فضاسازی دلنشین، لحظات احساسی اثرگذار، بازیهای باورپذیر در بخشهایی از فیلم و ریتم روان در برخی مقاطع، تماشای آن را برای علاقهمندان به درامهای تجاریِ قهرمانمحور جذاب میکند.
در برابر این امتیازها، داستان کلیشهای و قابلپیشبینی، نوسان بازیها میان گیرایی و اغراق، دیالوگگویی گاه رباتیک و طولانی شدن بعضی بخشها قرار دارند. حاصل، فیلمی است با نیروی عاطفی و سرگرمکنندگی مقطعی، اما نه با انسجام و تازگی کافی برای رهایی از قالبهای آشنا. «Sentimentaaal» در لحظاتی که بر احساس، خطر و فضای شهر تکیه میکند، به نتیجهای مؤثر میرسد؛ اما هرگاه روایت برای افزودن کشش به اغراق یا تکرار الگوهای مألوف متوسل میشود، توان آن برای ماندن در ذهن کاهش مییابد.
« بااینحال، وقتی داستان کلیشههایش را با ریتمی طولانی عرضه میکند، ضعف در تازگی برجستهتر میشود. »



ثبت دیدگاه