نقد و بررسی
نقد The Playgirls and the Vampire | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قلعهای میان کابوس و سرگرمی «The Playgirls and the Vampire» ساختهٔ Piero Regnoli، نمونهای از وحشت گوتیک ایتالیایی در آغاز دههٔ ۱۹۶۰ است؛ فیلمی که از عناصر آشنای این سنت ــ قلعهٔ دورافتاده، اشرافزادهای رازآلود، راهروهای تاریک و خونآشامی با گذشتهای مدفون ــ بهره میگیرد، اما آنها را کنار گروهی از رقصندگان کاباره و فضای سبکسرانهترِ نمایش و مهمانی مینشاند.
این دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن: اثر گاهی میکوشد هراس بیافریند و گاهی دلمشغول نمایش بدنها، شوخیها و شیطنتهای گروهی است که به قلعه پناه بردهاند. حاصل، فیلمی یکدست و منسجم نیست، اما شخصیتی ویژه دارد؛ چیزی میان قصهٔ خونآشامی، سرگرمی نیمههزلآمیز و نمایشپردازی گوتیک.
قصهای آشنا با چاشنی شباهت شوم طرح داستان با موقعیتی کلاسیک آغاز میشود: توفان و بستهشدن راه، گروهی از هنرمندان دورهگرد را وامیدارد که شب را در عمارتی دورافتاده بگذرانند. میزبان مرموز، کنت گابور، بهسرعت به کانون کنجکاوی و نگرانی بدل میشود؛ بهویژه آنکه یکی از زنان گروه، ورا، شباهتی عجیب به زنی از گذشتهٔ خاندان دارد.
همین شباهت، رابطهٔ میان گذشته و حال را به موتور تعلیق تبدیل میکند و قلعه را از پناهگاهی موقت به فضایی میگرداند که هر اتاقش میتواند حامل راز یا تهدیدی باشد. داستان بهخودیخود از الگوی آشنای قصههای خونآشامی چندان فاصله نمیگیرد. مسافران گرفتار، صاحبخانهٔ مرموز، هشدارهایی که جدی گرفته نمیشوند و حضوری که شبانه در تاریکی جان میگیرد، همگی از مصالح شناختهشدهٔ ژانرند.
« داستان بهخودیخود از الگوی آشنای قصههای خونآشامی چندان فاصله نمیگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم میکوشد با افزودن رمز و رازِ هویت و شباهت، به این الگو رنگی ملودراماتیک بدهد. این ایده ظرفیت عاطفی و روانشناختی دارد، اما فیلمنامه آن را چنان پرورش نمیدهد که به کشفی عمیق دربارهٔ حافظه، میل یا تکرار گذشته بینجامد. بیشتر بهانهای است برای نگهداشتن ورا در مدار توجه کنت و خونآشام و برای پیشبردن ماجرا در فضای قلعه.
معماری گوتیک و جاذبهٔ تصویر قویترین دستاورد فیلم، فضای آن است. قلعه، با اتاقهای سنگین، راهروهای خلوت و گوشههای کمنور، به بستری مناسب برای تهدیدی بدل میشود که همواره دیده نمیشود، اما حضورش احساس میشود. سیاهوسفید بودن تصویر نیز به این فضا کمک میکند: تضاد سایه و روشنایی، چهرهها و لباسها را برجسته میسازد و بافتی کهنه و رؤیاگون به محیط میدهد.
حتی هنگامی که روایت کمتحرک میشود، خودِ مکان تا اندازهای کشش تماشاییاش را حفظ میکند. بااینهمه، طراحی بصری بیشتر بر آشنایی و حالوهوا تکیه دارد تا بر ابتکار چشمگیر. قلعه همان چیزی است که از قصهٔ گوتیک انتظار میرود: پناهگاهی فریبنده که در دل خود خطر دارد. فیلم در ایجاد این حس موفقتر از آن است که بتواند آن را به ترسی پایدار بدل کند.
گاه ترکیببندیها و سایهها نوید تعلیق میدهند، اما صحنهها آنقدر کش میآیند یا به گفتوگوهای کمجان میرسند که انتظار به اضطراب مؤثر تبدیل نمیشود. بنابراین، قلعه بیش از آنکه در هر لحظه ماشین تولید وحشت باشد، جاذبهٔ اصلی و تماشایی فیلم است. شوخی، نمایش و لحن دوپاره «The Playgirls and the Vampire» جدیت کامل یک فیلم ترسناک را دنبال نمیکند.
« بااینحال، فیلم میکوشد با افزودن رمز و رازِ هویت و شباهت، به این الگو رنگی ملودراماتیک بدهد. »
شخصیتها و اجرا
گروه رقصندگان، مدیرشان و فضای نمایشی پیرامون آنان، نوعی سبکی و شیطنت وارد روایت میکند که با تاریکی قلعه در تضاد است. این تضاد میتواند سرگرمکننده باشد: فیلم از یک سو میخواهد مخاطب را در فضایی رازآلود نگه دارد و از سوی دیگر، به جاذبهٔ لباسها، حرکات نمایشی و موقعیتهای کمیک چشمک میزند.
همین آمیزه است که به اثر حالوهوای فیلمی مناسب تماشای نیمهشب میدهد؛ نه آنقدر هولناک که تحملش دشوار شود و نه آنقدر جدی که هر لغزش لحنی را به شکست کامل تبدیل کند. اما این شیطنت گاه بر خود قصه غلبه میکند. صحنههای مربوط به مهمانی، رقص و حضور زنان در لباسهای خواب یا پوششهای نمایشی، میتوانند توجه را از راز مرکزی منحرف کنند.
بهجای آنکه این بخشها پیوندی معنادار با ترس یا شخصیتپردازی پیدا کنند، گاهی صرفاً وقفههایی برای تماشای فضای سرگرمکنندهٔ گروهاند. در نتیجه، فیلم نه همیشه به اندازهٔ کافی ترسناک است و نه کمدی یا نمایش خود را با چنان اطمینانی پیش میبرد که یکسره به آن تکیه کند. لحن دوپاره، هم هویت خاص فیلم را میسازد و هم انسجامش را کاهش میدهد.
بازیها و شخصیتهایی کمعمق بازیها از نقاطیاند که فاصلهٔ میان ایده و اجرا آشکار میشود. شخصیتها اغلب بیش از آنکه آدمهایی با انگیزهها و واکنشهای پیچیده باشند، مهرههایی برای حرکتدادن طرحاند: گروهی که به قلعه میرسد، میزبان رازآلودی که گذشته را نمایندگی میکند، و زنی که شباهتش به چهرهای تاریخی محور توجه دیگران میشود.
« اما این شیطنت گاه بر خود قصه غلبه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، حتی موقعیتهایی که امکان بروز ترس، بدگمانی یا کشمکش عاطفی دارند، همیشه به واکنشهایی باورپذیر نمیرسند. حضور والتر برندی در نقش کنت و خونآشام، با ظاهر و رفتار اغراقشدهاش به قالب قصهٔ گوتیک خدمت میکند، اما فیلم از او شخصیتی چندلایه نمیسازد. لیلا روکو نیز در مقام ورا بیش از آنکه بتواند نیروی درونی معما را شکل دهد، در جایگاه چهرهای قرار میگیرد که دیگران به او نگاه میکنند و دربارهاش تصمیم میگیرند.
نتیجه، بازیهایی است که در لحظاتی تصنعی یا کمرمق به نظر میرسند؛ ضعفی که با دیالوگهای نهچندان ظریف و شخصیتپردازی محدود تشدید میشود. در عوض، همین ناپختگی گاهی ناخواسته به جذابیت خام و سرگرمکنندهٔ فیلم میافزاید. جلوههای ساده و لحظههای بهیادماندنی در مقایسه با فضای قلعه، جلوههای ویژهٔ فیلم ساده و آشکارا متعلق به دورهای دیگرند.
دندانهای براق خونآشام در تصویر سیاهوسفید، بهجای آنکه لزوماً هراسآور باشند، اکنون کیفیتی دلنشین و اندکی خندهدار پیدا کردهاند. این اثر بهویژه زمانی جذاب میشود که از محدودیتهای فنیاش پنهانکاری نمیکند و با هیئتهای اغراقشده و نمایش مستقیمِ امر ناممکن پیش میرود. صحنهٔ دگرگونی خونآشام به اسکلت، نمونهٔ برجستهٔ همین لذت است.
این لحظه در عین آنکه از نظر واقعنمایی ساده و زمخت به نظر میرسد، بهواسطهٔ ناگهانیبودن و ظاهر خاصش در حافظه میماند. تماشاگر امروز ممکن است بیش از آنکه از آن بترسد، از شیوهٔ اجرای آن سرگرم شود؛ اما همین واکنش بخشی از ارزش تماشایی فیلم است. اثر در این لحظات، ناخواسته میان وحشت و شوخی مرزی باریک میسازد و از همان مرز انرژی میگیرد.
« در عوض، همین ناپختگی گاهی ناخواسته به جذابیت خام و سرگرمکنندهٔ فیلم میافزاید. »
قوتها و کاستیها
ریتمی که راز را فرسوده میکند مشکل اصلی فیلم در ریتم است. داستان بهتدریج اطلاعات و نشانههایی عرضه میکند که باید کنجکاوی تماشاگر را افزایش دهند، اما پیشروی کند و صحنههای کشدار اجازه نمیدهند تعلیق پیوسته اوج بگیرد. بعضی گفتوگوها یا رفتوآمدها وزن دراماتیک اندکی دارند و بیشتر زمان میگیرند تا آنکه رابطهٔ شخصیتها یا فهم ما از موقعیت را دگرگون کنند.
در چنین لحظاتی، قلعه با همهٔ ظرفیت بصریاش نمیتواند جای خالی پیشرفت روایی را پر کند. این کندی با کمرمقی داستان نیز پیوند دارد. کلیشههای ژانر بهتنهایی ایراد نیستند؛ فیلمهای گوتیک بسیاری با عناصر آشنا به آثار مؤثری بدل شدهاند. مسئله آن است که اینجا ایدههای آشنا کمتر به شکل تازهای سازمان مییابند و شخصیتها نیز آنقدر بسط نمییابند که تکرار الگوها معنایی تازه پیدا کند.
گاهی رویدادها بیشتر بهانهای برای رسیدن به صحنهٔ بعدیاند تا نتیجهٔ انتخابهای روشن و پرکشش شخصیتها. ازاینرو، تماشای فیلم ممکن است در بخشهایی بیشتر بهصورت تجربهای گذرا و پسزمینهای پیش برود تا تعقیب فعالانهٔ معما. جمعبندی «The Playgirls and the Vampire» فیلمی بینقص یا منسجم نیست؛ داستانش کمرمق، بازیهایش گاه ناپخته و ریتمش در بخشهایی فرساینده است.
بااینحال، قلعهٔ وهمآلود، تصویر سیاهوسفید، آمیزهٔ شوخی و خونآشامی و چند جلوهٔ ساده اما بهیادماندنی، به آن جذابیتی خاص میبخشند. این اثر را بهتر است نه بهعنوان وحشتی هولناک و بیوقفه، بلکه بهمنزلهٔ سرگرمی گوتیکی خام و سبک دید: فیلمی که گاهی از مسیر ترس منحرف میشود، اما همان انحرافها نیز بخشی از لذت نامتعارفش هستند.
« ریتمی که راز را فرسوده میکند مشکل اصلی فیلم در ریتم است. »
جمعبندی
برای علاقهمندان به خونآشامهای کلاسیک و سینمای ژانری ایتالیا، تماشایش میتواند تجربهای خوشخوراک باشد؛ بهشرط آنکه انتظار قصهای پرشتاب یا شخصیتهایی عمیق از آن نداشته باشند.



ثبت دیدگاه