نقد و بررسی
نقد Who's Singin' Over There? | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری کوتاه در آستانهٔ فاجعه فیلم «چهکسی آنطرف آواز میخواند؟» ساختهٔ Slobodan Šijan، از آن آثاری است که با کمترین ابزار روایی، جهانی گسترده و پرتنش میسازد. مسیر ساده است: در پنجم آوریل ۱۹۴۱، گروهی از مسافران در جادهای روستایی سوار اتوبوسی فرسوده میشوند تا به بلگراد برسند؛ اما تاریخ، بیآنکه هنوز تمامقد وارد قاب شود، سایهاش را بر سفر انداخته است.
یک روز تا یورش آلمان نازی به یوگسلاوی باقی مانده و همین فاصلهٔ کوتاه میان روزمرگی و فاجعه، به هر شوخی و توقف معنایی دوگانه میبخشد. فیلم از همان آغاز ما را به دیدن سفری دعوت میکند که هم واقعی است و هم تمثیلی: مسافران میخواهند به مقصد برسند، اما بهتدریج روشن میشود که مسیر از اختیار آنان بیرون است.
اتوبوس؛ جامعهای کوچک و پرتناقض اتوبوس فرسوده در مرکز فیلم، فقط وسیلهای برای جابهجایی نیست؛ فضایی بسته است که آدمهایی با خاستگاهها و خلقوخوهای متفاوت را ناگزیر کنار هم مینشاند. کهنهسرباز، مرد آلمانیدوست، خوانندهٔ جوان، بیمار، شکارچی مسلح و دو نوازندهٔ کولی، هر یک با خواستهها و عادتهای خود وارد این جمع میشوند.
از برخورد آنان، تصویری چندلایه از جامعهای پدید میآید که نه یکپارچه است و نه قادر به توافقی پایدار. اختلافها گاه در قالب خردهگیری، خودخواهی یا سوءظن بروز میکنند و گاه به لحظههایی کمیک میرسند؛ اما خنده هرگز بیدغدغه نمیماند. فیلم با دقت نشان میدهد که بحرانهای بزرگ، پیش از آنکه به صورت فاجعهای آشکار ظاهر شوند، در روابط کوچک و روزمره رسوب کردهاند.
« از برخورد آنان، تصویری چندلایه از جامعهای پدید میآید که نه یکپارچه است و نه قادر به توافقی پایدار. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنزی که از رفتار آدمها میجوشد قدرت طنز فیلم در آن است که از شوخیهای تحمیلی و ضرباهنگ کلامی متکی بر punchline نمیآید؛ از رفتار آدمها و وضعیتی زاده میشود که در آن گرفتارند. مسافران مدام میکوشند قواعد و منافع خود را بر دیگران تحمیل کنند، اما خود نیز در موقعیتهایی گرفتار تناقض میشوند.
همین فاصله میان ادعای آدمها و عملشان، سرچشمهٔ طنزی خشک و تلخ است. فیلم به تماشاگر نمیگوید چه کسی را محکوم یا تحسین کند؛ اغلب فقط موقعیت را پیش میبرد و اجازه میدهد مضحکهٔ رفتارها خود را آشکار سازد. نتیجه، کمدیای است که در ظاهر سبک و زمینی مینماید، اما زیر خندههایش نوعی بیاعتمادی اجتماعی و حس نزدیکشدن خطری بزرگ جریان دارد.
شخصیتها؛ تیپهایی با حضور ملموس شخصیتهای فیلم بهجای آنکه از راه شرححالهای مفصل یا دگرگونیهای روانشناختی پیچیده معرفی شوند، از خلال عادتها، واکنشها و مناسباتشان شکل میگیرند. گاهی به تیپهایی روشن و حتی اغراقشده نزدیک میشوند، اما بازیها و جزئیات اجرایی به آنان زندگی میبخشند.
کریستیِ پدر و میشکو، پسر سادهدلش، بهویژه در دل سازوکار اتوبوس جایگاهی محوری دارند: یکی با اقتدار و حسابگری خود بر سفر سایه میاندازد و دیگری با فرمانبری و خامیاش در برابر جهان واکنش نشان میدهد. دیگر مسافران نیز، حتی اگر فرصت پرداخت یکسانی نیابند، با حضور کوتاه یا رفتار شاخص خود به ترکیب جمعی چیزی میافزایند.
« همین فاصله میان ادعای آدمها و عملشان، سرچشمهٔ طنزی خشک و تلخ است. »
شخصیتها و اجرا
این شیوهٔ شخصیتپردازی با ساختار گروهی اثر هماهنگ است؛ در اینجا هیچ فردی بهتنهایی موضوع اصلی نیست، بلکه معنا از کنار هم قرارگرفتن صداها و منشها پدید میآید. ساختار اپیزودیک و ریتم جاده روایت فیلم بیش از آنکه بر یک خط داستانی پرشتاب متکی باشد، از توقفها و برخوردهای کوچک ساخته شده است.
هر بخش، گوشهای از شخصیت مسافران و کیفیت رابطهٔ آنان را آشکار میکند و سفر را به رشتهای از موقعیتهای مستقل اما مرتبط بدل میسازد. این ساختار با تجربهٔ جاده سازگار است: مقصد دور است، زمان کش میآید و حادثهها همیشه به شکلی پیشبینیپذیر رخ نمیدهند. بااینحال، همین انتخاب گاه به کندی میانجامد.
بعضی توقفها و موقعیتها بیش از آنچه برای پیشبرد فضای کلی لازم است طول میکشند و تماشاگرانی که انتظار پیرنگی پیوسته و فشرده دارند، ممکن است انسجام روایی را کمرنگ احساس کنند. اما پراکندگی فیلم را میتوان بخشی از نگاه آن دانست: مسافران نیز خود یک جمع منظم نیستند؛ هرکس درون مسیر مشترک، درگیر گرفتاری و میل شخصی خویش است.
کارگردانی و فضای بصری Slobodan Šijan بهجای آنکه سفر را به نمایشی پرزرقوبرق تبدیل کند، بر فرسودگی، محدودیت و جزئیات ملموس تکیه میکند. اتوبوس و جاده، فضاهایی سادهاند، اما همین سادگی امکان میدهد توجه به رفتار جمعی و تغییر تدریجی حالوهوا معطوف بماند. فیلم از تقابل فضای روستایی و مقصد شهری نیز بهره میگیرد: بلگراد وعدهٔ رسیدن به جایی دیگر را میدهد، ولی راه رسیدن به آن پر از تأخیر و اصطکاک است.
« بااینحال، همین انتخاب گاه به کندی میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی در بسیاری از لحظات بهجای تأکید مستقیم بر معنای تاریخی رویدادها، اجازه میدهد پسزمینهٔ اضطرابآلود از خلال گفتوگوها و وقفهها احساس شود. این خویشتنداری مهم است؛ زیرا فیلم را از تبدیلشدن به خطابهای دربارهٔ تاریخ بازمیدارد و در عوض، تاریخ را چون فشاری نامرئی در دل زندگی روزانه حاضر میکند.
موسیقی و صدای پیشآگاهی عنوان فیلم، آواز را به عنصری محوری بدل میکند؛ موسیقی در اینجا زینت یا فاصلهای آرامشبخش از روایت نیست، بلکه بخشی از بافت اجتماعی سفر است. آوازهای نوازندگان کولی، هم به جمع رنگ میبخشند و هم موقعیتی دوگانه میسازند: صدایی که میتواند سرگرمکننده باشد، در همان حال حامل اندوهی پنهان است.
ترانه و سکوت، هر دو در شکلدادن به حس فیلم نقش دارند. جایی که شخصیتها درگیر امور کوچک خود هستند، صداهای موسیقایی یادآور میشوند که این سفر تنها یک گردش پرحادثه نیست. موسیقی گاه همچون صدایی بیرونی بر جمع میتابد و گاه به بخشی از جهان خود مسافران بدل میشود؛ در هر دو حالت، بر تضاد میان سرخوشی لحظهای و اضطراب تاریخی میافزاید.
بازی میان کمدی و تراژدی ویژگی ماندگار فیلم، حفظ تعادل ناپایدار میان خنده و هراس است. اگر اثر صرفاً کمدی بود، بسیاری از رفتارهای خودخواهانهٔ مسافران به شوخیهایی گذرا فروکاسته میشد؛ اگر صرفاً درام تاریخی بود، همین آدمها ممکن بود به نمادهایی خشک بدل شوند. فیلم از هر دو خطر فاصله میگیرد.
« ترانه و سکوت، هر دو در شکلدادن به حس فیلم نقش دارند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها هم مضحکاند و هم آسیبپذیر؛ هم به دیگران بیاعتنایی میکنند و هم در برابر شرایطی بزرگتر از خود ناتوان میمانند. آگاهی تماشاگر از زمان و مکان داستان، به هر لحظه وزنی میبخشد که خود مسافران شاید هنوز درکش نکنند. از اینرو طنز نه برای خنثیکردن خطر، بلکه برای آشکارکردن فاصلهٔ میان زندگی عادی و فاجعهای است که نزدیک میشود.
فیلم این فاصله را با ظرافت حفظ میکند و از توضیحدادن بیش از اندازه پرهیز دارد. جمعبندی «چهکسی آنطرف آواز میخواند؟» با اتوبوسی فرسوده و گروهی مسافر نامتجانس، به مطالعهای موجز اما پرجزئیات دربارهٔ جامعه، خودخواهی، همزیستی اجباری و اضطراب تاریخی تبدیل میشود. نقطهٔ قوت اصلی آن، پیوند طبیعی طنز موقعیت با حس تلخِ پیشآگاهی است؛ بازیها و جزئیات انسانی نیز مانع میشوند که شخصیتها تنها ابزارهای یک تمثیل باقی بمانند.
در برابر، ریتم اپیزودیک و گاه کند فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که روایت پرشتاب میخواهند فرساینده باشد، و خشکی طنز آن همیشه راهی مستقیم به همدلی نمیگشاید. بااینهمه، همین فاصله و پراکندگی به جهان اثر هویتی ویژه میدهد: سفری که از دل روزمرگی آغاز میشود و بیآنکه تاریخ را به سخنرانی بدل کند، سایهٔ آن را بر همهچیز میگستراند.
« آگاهی تماشاگر از زمان و مکان داستان، به هر لحظه وزنی میبخشد که خود مسافران شاید هنوز درکش نکنند. »



ثبت دیدگاه