نقد و بررسی
نقد High Strung Free Dance | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که با حرکت آغاز میشود «High Strung Free Dance» از همان ایدهای نیرو میگیرد که در بسیاری از درامهای هنری همزمان جذاب و خطرناک است: وقتی دوستی، عشق و رقابت در فضای فشردهٔ تمرین و اجرا به هم میرسند، آیا هنر نیرویی برای پیوند دادن آدمهاست یا عاملی که فاصلههایشان را آشکار میکند؟
فیلم با قراردادن یک طراح رقص جاهطلب، یک رقصندهٔ معاصر و یک نوازندهٔ پیانوی خلاق در مسیر تولید نمایشی تازه در برادوی، بستری آماده برای کشمکشهای عاطفی و هنری میسازد. بااینحال، آنچه از آغاز بیش از روایت جلب توجه میکند، خودِ اجراست: بدنهایی که در فضا خط میکشند، موسیقیای که حرکت را پیش میراند و صحنههایی که از تماشاگر میخواهند پیش از داوری دربارهٔ داستان، با ریتم فیلم همراه شود.
هنر بهمثابه میدان رقابت در مرکز داستان، زندر رینز قرار دارد؛ هنرمندی با استعداد و خلقوخویی تند که نمایش تازهاش را نه صرفاً یک پروژهٔ کاری، بلکه امتداد شخصیت و جاهطلبی خود میبیند. ورود بارلو، رقصندهای برخوردار از توانایی و حضور صحنهای چشمگیر، و چارلی، نوازندهای با ذوقی مستقل، این جهان را از توازن خارج میکند.
از یک سو، چارلی به بارلو دل میبندد و از سوی دیگر، زندر او را سرچشمهٔ الهام هنری خود مییابد. به این ترتیب، مثلث عاطفی فیلم تنها مسئلهای عاشقانه نیست؛ دستکم در طرح اولیه، پرسشی دربارهٔ مالکیت الهام، مرز میان تحسین و تملک، و دشواری جداکردن نیاز شخصی از تصمیم حرفهای نیز در آن نهفته است.
« از یک سو، چارلی به بارلو دل میبندد و از سوی دیگر، زندر او را سرچشمهٔ الهام هنری خود مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل آن است که فیلم این ظرفیت را بیشتر بهعنوان موتور پیشبرندهٔ ماجرا به کار میگیرد تا موضوعی برای کاوش جدی. رابطهها شکل میگیرند و تنشها پدیدار میشوند، اما اغلب پیش از آنکه انگیزههای درونی شخصیتها بهاندازهٔ کافی روشن شود، داستان به بحران بعدی میشتابد. حاصل، روایتی خوشحرکت اما کمتأمل است: مخاطب میفهمد چه کسی چه میخواهد، ولی همیشه فرصت نمییابد دریابد چرا این خواسته تا این اندازه برای او حیاتی شده است.
طراحی رقص؛ نیروی واقعی فیلم در لحظههایی که «رقص آزاد» به بدن و حرکت اعتماد میکند، فیلم به بهترین شکل خود نزدیک میشود. طراحی رقص پرجنبوجوش و پرجزئیات است و اجراهای گروهی، بهویژه، از توانایی جمعی گروه بهره میگیرند. رقصندگان در قاب حضوری پرانرژی دارند و حرکتها اغلب بهجای آنکه صرفاً زینت صحنه باشند، حامل حالوهوا و کشش دراماتیکاند.
تفاوت میان رقص معاصر بارلو و نوازندگی چارلی نیز امکان ساختن نوعی گفتوگوی بیکلام را فراهم میکند؛ یکی با خطوط و جهشهای بدن سخن میگوید و دیگری با جملهبندی موسیقایی. فیلم در این بخشها دستکم بهطور نسبی میداند چه چیزی را باید برجسته کند. دوربین معمولاً به اجرا مجال میدهد تا دیده شود، بهجای آنکه همهٔ حرکتها را در تدوینی شتابزده خرد کند.
همین انتخاب اهمیت دارد: در اثری که بخش مهمی از جذابیتش به مهارت جسمانی وابسته است، تماشاگر باید بتواند مسیر حرکت را دنبال کند و رابطهٔ میان رقصندهها را در فضا دریابد. اجراها در نتیجه نه فقط نمایش توانایی، بلکه لحظههایی هستند که فیلم از آشفتگی روایت فاصله میگیرد و به نوعی وضوح بصری دست مییابد.
« مشکل آن است که فیلم این ظرفیت را بیشتر بهعنوان موتور پیشبرندهٔ ماجرا به کار میگیرد تا موضوعی برای کاوش جدی. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی و شکلگیری جهان نمایشی موسیقی زنده و آمیزش سبکهای گوناگون به فیلم بافتی متنوع میدهد. پیانو و رقص معاصر در کنار فضای پرزرقوبرق نمایش تجاری برادوی قرار میگیرند و این تضاد، بهطور بالقوه، میتواند به پرسشی دربارهٔ سازش یا مقاومت هنری بدل شود: آیا هنرمند برای رسیدن به صحنه باید زبان شخصیاش را تغییر دهد، یا میتواند در دل سازوکار تولید بزرگ نیز صدای مستقل خود را حفظ کند؟
فیلم گهگاه به این پرسش نزدیک میشود، اما معمولاً بیش از آنکه پیامدهایش را بکاود، از آن برای ایجاد کشش روایی بهره میبرد. بااینهمه، ترکیب موسیقی و حرکت یکی از دلایل اصلی تماشاییماندن اثر است. موسیقی در صحنههای اجرا صرفاً پسزمینه نیست؛ به حرکتها جهت و ضربآهنگ میدهد و گاه حالتی عاطفی را پیش از آنکه شخصیتها به زبان بیاورند، منتقل میکند.
این پیوند در لحظههای گروهی موفقتر از صحنههای گفتوگومحور است، زیرا فیلم در بیان احساس از راه اجرا اعتمادبهنفس بیشتری نشان میدهد تا در پرداخت کلامی آن. شخصیتها و فرصتهای ازدسترفته زندر، با جاهطلبی و زودرنجیاش، بالقوه پیچیدهترین شخصیت فیلم است. خلقوخوی تند او میتواند از فشاری برآید که هنرمند برای کنترل شکل نهایی اثر بر خود و اطرافیان وارد میکند؛ در همین حال، میلش به یافتن الهام در بارلو، مرز میان همکاری هنری و رابطهٔ شخصی را مبهم میسازد.
اما فیلم بهندرت به این دوگانگی فرصت میدهد تا به عمق برسد. زندر جذابیت و اصطکاک لازم را برای پیشبرد داستان دارد، ولی بخشهایی از انگیزهٔ او همچنان در سطح اشاره باقی میماند. بارلو نیز حضوری صحنهای نیرومند دارد، اما شخصیتپردازیاش گاه زیر سایهٔ استعداد و کشش عاطفیاش قرار میگیرد.
« موسیقی و شکلگیری جهان نمایشی موسیقی زنده و آمیزش سبکهای گوناگون به فیلم بافتی متنوع میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چارلی، در مقام هنرمندی که از دنیای موسیقی به فضای نمایشی تازه وارد میشود، امکان خوبی برای بررسی سازگاری، استقلال و اعتمادبهنفس دارد؛ بااینحال، مسیر او نیز بیشتر به خطوط آشنای ملودرام وفادار میماند تا آنکه به تناقضهای شخصیاش بپردازد. به همین دلیل، شخصیتها بیشتر به جایگاههایی در یک درام عاشقانه و هنری شباهت پیدا میکنند تا آدمهایی که زندگی درونیشان از قاب قصه فراتر رود.
باورپذیری و ریتم درام یکی از کاستیهای اصلی فیلم، آسانیای است که با آن برخی فرصتها و تغییر مسیرهای شغلی را پیش روی شخصیتها میگذارد. در داستانی که میخواهد رقابت حرفهای و ساخت یک نمایش بزرگ را جدی جلوه دهد، تصادفهای روایی و گشایشهای ناگهانی میتوانند وزن تلاش و شکست را کاهش دهند.
گاه به نظر میرسد اتفاقها نه از انتخابهای شخصیتها، بلکه برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی پدید میآیند. این ضعف وقتی پررنگتر میشود که بحرانها یکی پس از دیگری با شتاب جای هم را میگیرند و پیامد عاطفی هرکدام فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکند. داستان عاشقانه نیز از مسیرهایی آشنا عبور میکند و چندان به غافلگیری تکیه ندارد.
فیلم از آغاز نشانههای کشمکش میان عشق، الهام و جاهطلبی را آشکار میکند؛ اما بهجای آنکه با پیچیدگی روانی یا نگاه تازهای این عناصر را دگرگون سازد، بیشتر بر آشنایی و جذابیت ذاتیشان حساب میکند. این انتخاب برای تماشاگرانی که به درامهای رمانتیکِ خوشساخت و بیتکلف علاقه دارند، ممکن است دلپذیر باشد؛ برای کسانی که انتظار دارند روابط انسانی بهاندازهٔ اجراها دقیق و پرلایه طراحی شوند، محدودکننده خواهد بود.
« گاه به نظر میرسد اتفاقها نه از انتخابهای شخصیتها، بلکه برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی پدید میآیند. »
قوتها و کاستیها
اجرا و زبان تصویری بازیها در مجموع در خدمت حالوهوای پرتحرک فیلماند. حضور توماس دوهرتی در نقش زندر، با آمیزهای از اعتمادبهنفس و تنش، به شخصیت نیروی صحنهای میبخشد؛ جولیت دوهرتی نیز در مقام بارلو، توانایی جسمانی و تمرکز لازم برای باورپذیرکردن رقصندهای حرفهای را عرضه میکند.
هری جارویس در نقش چارلی، بُعد موسیقایی و حساستری به گروه مرکزی میافزاید. بااینحال، بازیگران کمتر از آن بهره میبرند که بتوانند شخصیتها را از قالبهای آشنای فیلمنامه بیرون بکشند. هنگامی که متن بر تضاد یا کشش فوری تکیه میکند، اجراها نیز ناچار میشوند همان خطوط سادهتر را دنبال کنند.
از نظر بصری، فیلم علاقهمند به صحنهآراییهای نمایشی و قابهایی است که جلوهٔ اجرا را تقویت کنند. این زبان تصویری برای فیلمی دربارهٔ برادوی مناسب است، هرچند در بخشهای پشتصحنه همیشه همان دقت و تازگی را ندارد. تفاوت میان صحنهٔ نمایش و زندگی روزمرهٔ هنرمندان میتوانست امکان مقایسهای غنیتر فراهم کند: روی صحنه، احساسها به حرکت و موسیقی تبدیل میشوند؛ پشت صحنه، همان احساسها باید با سکوت، تردید و تصمیمهای دشوار شکل بگیرند.
فیلم این فاصله را نشان میدهد، اما بهندرت از آن برای ساختن لایهای عمیقتر بهره میگیرد. جمعبندی «High Strung Free Dance» بیش از آنکه با تازگی داستانی یا پیچیدگی شخصیتهایش به یاد بماند، با انرژی اجراهایش اثر میگذارد. طراحی رقص چشمنواز، موسیقی زنده و لحظههای گروهی پرشور، فیلم را برای تماشاگرانی که از دیدن رقص و نمایش لذت میبرند، به تجربهای سرگرمکننده بدل میکند.
« اجرا و زبان تصویری بازیها در مجموع در خدمت حالوهوای پرتحرک فیلماند. »
جمعبندی
در مقابل، رابطههای عاطفی آشنا، شخصیتپردازی محدود## روایتی که با حرکت آغاز میشود «High Strung Free Dance» از ایدهای نیرو میگیرد که در درامهای هنری همزمان جذاب و خطرناک است: وقتی دوستی، عشق و رقابت در فضای فشردهٔ تمرین و اجرا به هم میرسند، هنر نیرویی برای پیوند دادن آدمهاست یا عاملی که فاصلههایشان را آشکار میکند؟
فیلم با قراردادن یک طراح رقص جاهطلب، یک رقصندهٔ معاصر و یک نوازندهٔ پیانوی خلاق در مسیر تولید نمایشی تازه در برادوی، بستری برای کشمکشهای عاطفی و هنری میسازد. بااینحال، آنچه از آغاز بیش از روایت جلب توجه میکند، خودِ اجراست: بدنهایی که در فضا خط میکشند، موسیقیای که حرکت را پیش میراند و صحنههایی که تماشاگر را به همراهی با ریتم فیلم دعوت میکنند.
هنر بهمثابه میدان رقابت در مرکز داستان، زندر رینز قرار دارد؛ هنرمندی با استعداد و خلقوخویی تند که نمایش تازهاش را نه صرفاً پروژهای کاری، بلکه امتداد شخصیت و جاهطلبی خود میبیند. ورود بارلو، رقصندهای با توانایی و حضور صحنهای چشمگیر، و چارلی، نوازندهای با ذوقی مستقل، این جهان را از توازن خارج میکند.
چارلی به بارلو دل میبندد و زندر نیز او را سرچشمهٔ الهام هنری خود مییابد. پس مثلث عاطفی فیلم
« چارلی به بارلو دل میبندد و زندر نیز او را سرچشمهٔ الهام هنری خود مییابد. »



ثبت دیدگاه