نقد و بررسی
نقد Funny Lady | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای زیر سایۀ موفقیت پیشین «بانوی خندهرو» ساختهٔ هربرت راس، دنبالهای بر «دختر بامزه» است؛ فیلمی که بار دیگر باربارا استرایسند را در نقش فنی بریس، ستارۀ برادوی، به مرکز صحنه میآورد. این بار فنی نه دختر جوانی است که در پی رؤیای شهرت باشد، بلکه هنرمندی شناختهشده است که باید با دگرگونیهای زندگی شخصی و بیثباتی کار در جهان نمایش دستوپنجه نرم کند.
فیلم از جدایی او از نیکی آرنستین آغاز میکند و آشناییاش با بیلی رز، ترانهسرا و صاحب کلوب شبانه، را به نقطۀ عزیمت روایتی دربارهٔ عشق، همکاری و جاهطلبی بدل میسازد. این اثر در آغاز بار سنگین مقایسه با فیلم پیشین را بر دوش دارد. «دختر بامزه» داستان شکلگیری یک ستاره بود؛ اما «بانوی خندهرو» با قهرمانی روبهروست که از پیش به قله رسیده است.
از همینجا مسئلۀ محوری فیلم پدیدار میشود: شهرت و توانایی حرفهای فنی روشن و انکارناپذیرند، اما روایت برای یافتن کشمکشی همسنگ با آنها به دشواری میافتد. حاصل، فیلمی است که لحظههایی چشمگیر دارد، اما انسجام و نیروی دراماتیکش همیشه در حد جاهطلبی نمایشیاش نیست. فنی بریس؛ ستارهای با صدایی مسلط باربارا استرایسند بیتردید نیروی اصلی فیلم است.
« این اثر در آغاز بار سنگین مقایسه با فیلم پیشین را بر دوش دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صدای پرطنین و دقیق او، زمانبندی کمدیاش و تواناییاش در تسلط بر صحنه، حتی در بخشهایی که قصه کمجان میشود، تماشاگر را با خود نگه میدارد. فنی در اجرای او زنی با اعتمادبهنفس و ارادۀ حرفهای است؛ کسی که میتواند در برابر شکست یک نمایش بایستد، تصمیم بگیرد و بار دیگر خود را به تماشاگران عرضه کند.
بااینحال، این قدرت گاه به بهای پیچیدگی شخصیت تمام میشود. فنی در بخشهایی چنان بر صحنه و گفتوگوها مسلط است که کمتر فرصت مییابد آسیبپذیریاش به شکلی آرام و تدریجی آشکار شود. نکتۀ مهم آن است که استرایسند صرفاً با آواز از فیلم جان نمیگیرد؛ او در گفتوگوها نیز ضرباهنگی ویژه دارد و میتواند یک جملۀ ساده را به لحظهای ماندگار بدل کند.
بااینهمه، فیلم بارها بیش از آنکه شخصیتش را از خلال موقعیتها بپروراند، بر توانایی اجراگر تکیه میکند. فنی در مرکز قاب میدرخشد، اما جهان پیرامونش کمتر مجال پیدا میکند که به همان اندازه زنده و مستقل باشد. رابطۀ عاطفی و کمبود کشمکش رابطۀ فنی و بیلی رز ظرفیت دراماتیک جذابی دارد: دو چهرۀ بلندپرواز و سرسخت که هم در کار به یکدیگر نیاز دارند و هم در زندگی خصوصی با تفاوتهایشان روبهرو میشوند.
« بااینحال، این قدرت گاه به بهای پیچیدگی شخصیت تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
بیلی، با انرژی بیقرار و ابتکارهایش، در برابر وقار و شهرت فنی قرار میگیرد. جیمز کان تصویری پرتحرک از او ارائه میدهد و به نقش، سرسختی و جنبوجوش میبخشد؛ اما فیلم بهندرت رابطۀ این دو را با ظرافتی کافی میسازد. آشنایی، همکاری و نزدیکی عاطفیشان گاهی چنان سریع پیش میرود که پیوند میان رخدادها بیش از آنکه حس شود، صرفاً اعلام میشود.
نیکی آرنستین نیز در روایت حضوری معنادار دارد؛ او بخشی از گذشتهای است که فنی هنوز از نظر عاطفی با آن درگیر است. اما مثلث عاطفی فیلم بیش از آنکه به کاوشی عمیق در انتخابها و دلبستگیها بدل شود، گاه بر رفتوآمد میان موقعیتها تکیه میکند. عمر شریف در نقش نیکی حضوری دلنشین و خوشوقار دارد، ولی شخصیتش فرصت چندانی برای گسترش نمییابد.
در نتیجه، احساسات فنی گاه بیش از آنکه از تحول درونی او بجوشند، تابع جابهجاییهای قصه به نظر میرسند. ترانهها و نمایشهای صحنهای موسیقی یکی از مهمترین دلایل تماشاییبودن فیلم است. ترانههای جان کاندر و فرد اب، در کنار اجرای استرایسند، به اثر لحظاتی میبخشند که از روایت روزمرهاش فراتر میروند.
« بیلی، با انرژی بیقرار و ابتکارهایش، در برابر وقار و شهرت فنی قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شمارههای موزیکال به فیلم امکان میدهند دنیای نمایش را نه فقط بهعنوان پسزمینه، بلکه همچون نیرویی سازنده در زندگی شخصیتها تصویر کند. صحنه در اینجا میدان رقابت، بقا و خودنمایی است؛ جایی که فنی میتواند احساسات و ناکامیهایش را به اجرایی عمومی تبدیل کند. بااینحال، همۀ شمارهها به یک اندازه اثرگذار نیستند.
برخی از آنها به سبب تأکید بیش از اندازه بر شکوه و مهارت اجرا، از شوخطبعی یا عاطفۀ لازم فاصله میگیرند. فیلم گاه میخواهد نمایشی ناموفق را خندهآور نشان دهد، اما شلوغی و اغراق صحنه جای طنز دقیق را میگیرد. در لحظههایی نیز آواز چنان بر تصویر و موقعیت غلبه میکند که شخصیت از دل ترانه پیش نمیرود؛ گویی فیلم از ما میخواهد بیش از آنکه فنی را درک کنیم، توانایی استرایسند را تحسین کنیم.
شکوه بصری و لباسها از نظر بصری، «بانوی خندهرو» اثری پرزرقوبرق است. لباسهای چشمنواز و طراحی صحنههای رنگارنگ، دنیای نمایش را به فضایی بزرگ، آراسته و عمداً اغراقآمیز تبدیل میکنند. طراحی لباس، بهویژه، نهفقط زینتی برای ستاره، بلکه بخشی از هویت عمومی فنی است: زنی که حضورش پیش از آنکه سخن بگوید، از طریق ظاهر و نحوۀ ایستادنش اعلام میشود.
« بااینحال، همۀ شمارهها به یک اندازه اثرگذار نیستند. »
قوتها و کاستیها
این زیبایی بصری برای دوستداران موزیکالهای کلاسیک جذابیتی مستقل دارد و بسیاری از لحظههای فیلم را در خاطر نگه میدارد. در عین حال، شکوه تولید همیشه با معنای دراماتیک همراه نیست. گاهی زرقوبرق چنان پررنگ میشود که دشواریهای اقتصادی و حرفهای شخصیتها به حاشیه میروند. رکود بزرگ در پسزمینۀ داستان حضور دارد، اما فشار آن در تجربهٔ روزمرۀ فنی چندان ملموس نمیشود.
تضاد میان بحران اقتصادی و جلوههای پرهزینهٔ نمایش میتوانست لایهای انتقادی بیافریند؛ فیلم اما بیشتر مجذوب صحنهآرایی و شکوه ستارهبودن میماند. ریتم و فیلمنامه یکی از کاستیهای اصلی فیلم، ریتم ناپایدار آن است. روایت در بخشهایی شتاب میگیرد و از تغییرات مهم زندگی شخصیتها عبور میکند، بیآنکه فرصت کافی برای اثرگذاری عاطفی آنها فراهم شود؛ در بخشهای دیگر نیز در موقعیتهایی مکث میکند که به پیشبرد قصه کمک چندانی نمیکنند.
این نابرابری باعث میشود سالها و دگرگونیهای رابطه گاه بیشتر شبیه مجموعهای از اپیزودهای جداگانه باشند تا مسیری پیوسته و رو به تحول. فیلمنامه، با وجود مواد خام جذاب، به شخصیتهای فرعی و روابط عاطفی عمق کافی نمیدهد. گفتوگوها گاهی هوشمندانه و خوشریتماند، اما پیوستگی میان صحنهها همواره محکم نیست.
« در عین حال، شکوه تولید همیشه با معنای دراماتیک همراه نیست. »
جمعبندی
همین مسئله بر کمدی نیز اثر میگذارد: بعضی شوخیها بهخوبی از منش فنی و فضای نمایش برمیآیند، اما برخی دیگر با اصرار بر اغراق، به جای خنداندن، فاصلهای میان مخاطب و موقعیت ایجاد میکنند. فیلم در بهترین لحظاتش موزیکالی سرزنده است؛ در ضعیفترین لحظاتش، میان اجراهای بزرگ و صحنههای روایی کمجان معلق میماند.
جمعبندی «بانوی خندهرو» فیلمی است که بیش از هر چیز به سبب حضور باربارا استرایسند، ترانههای خوشساخت و جلوههای بصری پرشکوه دیدنی میماند. این اثر جهان نمایش را با رنگ و انرژی فراوان بازمیسازد و به فنی بریس حضوری مسلط و تماشایی میبخشد؛ اما روایتش در پرداخت رابطهها و پیوند دادن رخدادها به دشواری برمیخورد.
قصه گاهی کش میآید و گاهی از مراحل مهم زندگی شخصیتها شتابزده میگذرد، و در نتیجه، عاطفۀ مورد انتظار بهتمامی شکل نمیگیرد. برای تماشاگرانی که از موزیکالهای کلاسیک، آوازهای قدرتمند و لباسهای نمایشی لذت میبرند، فیلم لحظههای فراوانی برای تماشا و تحسین دارد. اما اگر نیروی اصلی یک درام را در تحول شخصیتها و کشمکشهای عاطفی منسجم بجوییم، «بانوی خندهرو» اثری نابرابر است: پرشکوه در سطح، اما کمجانتر در زیرساخت روایی.



ثبت دیدگاه