نقد و بررسی
نقد Can You Ever Forgive Me? | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهٔ شکست، بقا و جعل «Can You Ever Forgive Me?» از آن فیلمهایی است که ماجرایش در ظاهر دربارهٔ جعل نامههای ادبی و فروش آنهاست، اما نیروی اصلیاش را از پرسشی شخصیتر میگیرد: وقتی استعداد آدم دیگر خریداری ندارد و جهان از او عبور کرده، چه راهی برای ادامهدادن باقی میماند؟ فیلم پاسخ ساده یا تسلیبخشی نمیدهد.
لی ایزرائل، زندگینامهنویسی که زمانی میتوانست صدای چهرههای مشهور را در نوشتههایش بازآفرینی کند، حالا با بنبست مالی و حرفهای روبهروست. آنچه در آغاز نوعی چارهجویی به نظر میرسد، بهتدریج به مسیری پیچیدهتر بدل میشود؛ مسیری که توانایی ادبی او را همزمان به خدمت خلاقیت و فریب میگیرد.
فیلم بر پایهٔ زندگی واقعی لی ایزرائل ساخته شده و بهجای تبدیلکردن ماجرا به تریلری پرشتاب، بر جزئیات روزمره و فرسودگی آرام شخصیت تمرکز میکند. همین انتخاب، اثر را از بسیاری از زندگینامههای سینماییِ پرزرقوبرق جدا میسازد. در اینجا سقوط قهرمان با صحنهای تکاندهنده آغاز نمیشود؛ از انباشتهشدن اجارههای پرداختنشده، جوابهای منفی ناشران، تنهایی و دشواریِ کنارآمدن با دیگران شکل میگیرد.
« همین انتخاب، اثر را از بسیاری از زندگینامههای سینماییِ پرزرقوبرق جدا میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمانی که قرار نیست دوستداشتنی باشد لی شخصیتی تندخو، گوشهگیر و گاه آزارنده است. فیلم نه این ویژگیها را پنهان میکند و نه برایشان بهانهای عاطفی میتراشد. او بهسادگی با اطرافیانش کنار نمیآید و حتی وقتی دیگران قصد کمک دارند، واکنشش میتواند دفاعی و خشن باشد. جذابیت فیلم دقیقاً از همینجا آغاز میشود: تماشاگر مجبور نیست لی را دوست بدارد تا بتواند او را بفهمد.
این فاصلهگذاری اخلاقی مهم است. اثر، رفتار خلافکارانهٔ او را به نشانهای از نبوغ رمانتیک یا شورشی قهرمانانه تبدیل نمیکند؛ در عین حال، شخصیت را هم به کاریکاتوری از یک مجرم تقلیل نمیدهد. لی هم خطا میکند، هم در موقعیت دشواری گرفتار است، و هم در خلق نامههایی که باورپذیر به نظر میرسند، از مهارتی بهره میبرد که روزگاری در حرفهٔ اصلیاش به کار میآمد.
تضاد میان توانایی واقعی او و مسیری که برای استفاده از آن انتخاب میکند، هستهٔ دراماتیک فیلم را میسازد. بازیها؛ دو قطب با همنشینی زنده ملیسا مککارتی در نقش لی، تصویری متفاوت از آنچه معمولاً از او انتظار میرود ارائه میدهد. بازیاش متکی بر تغییرهای بزرگ یا لحظههای نمایشی نیست؛ بیشتر در مکثها، نگاههای گریزپا، خشکیِ لحن و واکنشهای کوچک شخصیت شکل میگیرد.
« قهرمانی که قرار نیست دوستداشتنی باشد لی شخصیتی تندخو، گوشهگیر و گاه آزارنده است. »
شخصیتها و اجرا
او زنی را تصویر میکند که پشت تندی و بیاعتناییاش، نوعی آسیبپذیری را پنهان کرده، بیآنکه فیلم آن را به افشاگری احساساتی بدل کند. این اجرا به لی امکان میدهد همزمان ناخوشایند، خندهدار و قابلدرک باشد. ریچارد ای. گرانت در نقش جک، تعادل دیگری به فیلم میآورد. جک اجتماعیتر و پرحرفتر از لی است و با جذابیت و شوخطبعیاش میتواند توجه دیگران را جلب کند؛ اما این سرزندگی به معنای ثبات یا آسودگی نیست.
تفاوت میان این دو، رابطهشان را به یکی از سرچشمههای اصلی لذت فیلم تبدیل میکند. آنها نه دو دوست بینقصاند و نه شریکانی که همهچیزشان را بیقیدوشرط با هم تقسیم کنند؛ پیوندشان از لحظههای همدلی، طعنه و نیاز متقابل ساخته میشود. شیمی میان مککارتی و گرانت، رابطه را از یک همراهی صرفاً داستانی به رابطهای انسانی و ناپایدار بدل میکند.
طنز تلخ در سایهٔ تنهایی فیلم دربارهٔ فقر، شکست حرفهای و فریب است، اما تلخیاش را با طنزی ظریف تعدیل میکند. شوخیها اغلب از برخورد شخصیتها با یکدیگر یا از تناقض میان موقعیت جدی و واکنشهای خشک آنها پدید میآیند. این طنز، بار درام را سبک نمیکند؛ برعکس، گاهی تنهایی و درماندگی شخصیتها را آشکارتر میسازد.
« این اجرا به لی امکان میدهد همزمان ناخوشایند، خندهدار و قابلدرک باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خنده در اینجا راه فراری کوتاه است، نه راهحلی برای بحران. یکی از دستاوردهای اثر این است که فعالیت مجرمانه را بهانهای برای نمایش صحنههای هیجانانگیز و پرزرقوبرق نمیکند. جذابیت جعل از مهارت زبانی و دقت در بازسازی صداها میآید، نه از نمایش پیروزیهای باشکوه. در نتیجه، تماشاگر میتواند لذت ظریفِ ساختن یک متن قانعکننده را حس کند و همزمان بداند که همین خلاقیت به کاری غیراخلاقی گره خورده است.
فیلم این دوگانگی را حل نمیکند؛ آن را در مرکز توجه نگه میدارد. فضاسازی و روایت کمصدا ماریل هلر فیلم را با لحنی آرام و سنجیده پیش میبرد. نیویورکِ تصویرشده، شهرِ افسانهایِ فرصتهای بیپایان نیست؛ فضایی سرد و روزمره است که در آن کتابفروشیها، خانهها و کافهها بخشی از زندگی عادیاند.
طراحی دورهای نیز بیشتر از آنکه نمایشِ پرزرقوبرقِ گذشته باشد، بر حس زیستن در زمانی مشخص تکیه میکند. این جهان خاکستری و صمیمی با روحیهٔ لی تناسب دارد و کمک میکند فیلم بهجای شتابزدگی، به مشاهدهٔ آدمها و رابطههایشان مجال بدهد. ریتم آرام، یکی از انتخابهای آگاهانهٔ فیلم است، اما برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه کار نمیکند.
« خنده در اینجا راه فراری کوتاه است، نه راهحلی برای بحران. »
قوتها و کاستیها
کسانی که انتظار دارند ماجرای جعل و تعقیب، داستانی پرتنش و پیوسته رو به اوج بسازد، ممکن است از کمشتابی روایت دلزده شوند. برخی بخشها نیز کشش دراماتیک کمتری دارند و فیلم گاهی بیش از اندازه در وضعیت موجود مکث میکند. بااینحال، همین سکون به آن اجازه میدهد فرسایش تدریجی زندگی شخصیتها را محسوس کند؛ مسئله این است که این مکث همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد و گاه به تختشدن صحنهها نزدیک میشود.
نوشتن، هویت و اخلاقِ صدا در ظاهر، لی با جعل نوشتههای دیگران قانون را زیر پا میگذارد؛ اما فیلم پرسش دشوارتری را پیش میکشد: چه چیزی یک نوشته را به صدای نویسندهاش پیوند میدهد؟ لی از راه مطالعه، دقت و حساسیت ادبی میتواند لحنی را بازسازی کند و جزئیاتی را به کار گیرد که برای خواننده باورپذیر باشند.
در این معنا، مهارت او واقعی است، هرچند استفادهاش از آن نارواست. همین تضاد، فیلم را از داستانی ساده دربارهٔ جرم و مجازات فراتر میبرد. از سوی دیگر، اثر به ارزشگذاری جامعهٔ ادبی نیز نظر دارد؛ به اینکه چه کسی حق دارد دیده شود، چه نوع نوشتهای خریدار دارد و چگونه اعتبار میتواند بر دریافت یک اثر سایه بیندازد.
« برخی بخشها نیز کشش دراماتیک کمتری دارند و فیلم گاهی بیش از اندازه در وضعیت موجود مکث میکند. »
جمعبندی
فیلم این نقد را به بیانیهای صریح تبدیل نمیکند، اما محیطی را نشان میدهد که در آن نامهای مشهور و کمیابیِ اشیا، گاه از خودِ نوشتار مهمتر میشوند. لی در چنین جهانی هم قربانیِ بیاعتنایی است و هم کسی که از همان سازوکار برای فریب دیگران بهره میگیرد. جمعبندی «Can You Ever Forgive Me?» درام جناییِ پرشتابی نیست و شخصیت اصلیاش نیز برای جلب همدلی، از تندی و خطاهایش دست نمیکشد.
قوت فیلم در همین امتناع از سادهسازی است: لی نه قهرمانی پاکدست است و نه چهرهای یکسره محکوم. او زنی تنها و بااستعداد است که برای بقا راهی نادرست برمیگزیند، و فیلم بدون تجلیل از جرم یا تحقیر شخصیت، پیامدهای انسانی انتخابهایش را دنبال میکند. بازیهای دقیق مککارتی و گرانت، طنز تلخ، فضاسازی آرام و توجه به تنهایی، اثری پدید میآورند که بیش از آنکه با پیچشها یا هیجان بیرونی به یاد بماند، با آدمهایش در ذهن میماند.
ریتم کند و افتوخیز محدودِ تنش ممکن است صبر برخی مخاطبان را بیازماید؛ اما برای تماشاگرانی که از درامهای شخصیتمحور و کمادعا استقبال میکنند، فیلم تجربهای گرم، گزنده و بهتدریج اثرگذار فراهم میآورد.
« لی در چنین جهانی هم قربانیِ بیاعتنایی است و هم کسی که از همان سازوکار برای فریب دیگران بهره میگیرد. »



ثبت دیدگاه