نقد و بررسی
نقد The 6th Day | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده مرکزی و آغاز تعلیق «روز ششم» از فرضی داستانی بهره میگیرد که در نگاه نخست هم ساده است و هم ناآرامکننده: در آیندهای نزدیک، شبیهسازی حیوانات به بخشی از زندگی روزمره بدل شده، اما نسخهبرداری از انسان همچنان ممنوع است. آدام گیبسون، مردی خانوادهدوست، پس از بازگشت از کار درمییابد که بدل او جایگاهش را در خانه و زندگیاش گرفته است.
فیلم بیدرنگ مخاطب را در دل بحرانی میاندازد که هم جنایی است و هم وجودی؛ اگر کسی دیگر همان خاطرات و چهره را داشته باشد، مرز میان «من» و «دیگری» کجا قرار میگیرد؟ این وضعیت، بهجای آنکه صرفاً بهانهای برای تعقیبوگریز باشد، ظرفیت ایجاد پرسشهایی درباره مالکیت هویت را دارد: آیا زندگی فرد فقط از خاطرات و ویژگیهای جسمانیاش ساخته شده است؟
آیا خانواده میتواند میان دو نسخه تمایز بگذارد؟ فیلم در آغاز این پرسشها را با نیرویی مؤثر مطرح میکند و موقعیت قهرمان را به تجربهای ملموس بدل میسازد؛ او نه فقط باید از خطر بگریزد، بلکه باید برای حقِ حضور در زندگی خودش بجنگد. جهانی نزدیک و آشنا، اما ناپایدار جهان فیلم از جزئیات روزمره و فناوریهای آیندهنگر ساخته شده است؛ فناوریهایی که گاه سرگرمکننده و حتی طنزآمیزند و گاه سایهای هولناک بر زندگی عادی میاندازند.
« آیا خانواده میتواند میان دو نسخه تمایز بگذارد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شبیهسازی حیوانات، ابزارهای هوشمند و خدماتی که وعده میدهند فقدان را آسانتر کنند، در کنار هم تصویری از آیندهای میسازند که چندان دور از ذهن به نظر نمیرسد. نقطه قوت این طراحی آن است که فناوری را صرفاً تزئین صحنه نمیکند؛ ابزارهای تازه، مناسبات انسانی و پرسشهای اخلاقی را هم وارد داستان میکنند.
بااینحال، جهانسازی فیلم همیشه از انسجام یکسانی برخوردار نیست. برخی فناوریها بهخوبی در منطق قصه جا میگیرند، اما برخی دیگر بیشتر برای افزودن جلوه یا شوخی حضور دارند و پیامدهایشان پیگیری نمیشود. قواعد مربوط به شبیهسازی نیز در لحظاتی تابع نیازهای صحنه به نظر میرسند، نه بخشی از نظامی کاملاً سنجیده.
در نتیجه، تماشاگر گاه از ایدههای جهان فیلم لذت میبرد، اما کمتر فرصت مییابد باور کند که با آیندهای دارای قوانین پایدار و روشن روبهرو است. هویت، حافظه و مسئله انسانبودن مهمترین امتیاز مفهومی اثر، پیوند دادن شبیهسازی به بحران هویت است. فیلم میپرسد اگر نسخهای دیگر از انسان، با همان خاطرات و چهره، پدید آید، کدامیک صاحب زندگی پیشین خواهد بود؟
« بااینحال، جهانسازی فیلم همیشه از انسجام یکسانی برخوردار نیست. »
شخصیتها و اجرا
این پرسش در رابطه آدام با خانوادهاش معنایی عاطفی پیدا میکند؛ زیرا هویت برای او بحثی انتزاعی نیست، بلکه به پیوندهایی وابسته است که ممکن است از دست بروند. خانه، همسر و فرزند در این روایت، نشانههایی از یک زندگیاند که قهرمان برای بازپسگرفتن آن تلاش میکند. عنوان فیلم نیز به آفرینش انسان در روایت دینی اشاره دارد و از همین راه بر ادعای انسان در برابر مرزهای خلقت سایه میاندازد.
اما اثر معمولاً پرسش فلسفی را در حد نیروی محرک ماجرا نگه میدارد. بهجای مکث طولانی بر پیامدهای اخلاقیِ ساختن نسخهای از انسان، بیشتر به سوی توطئه، خطر و نجات خانواده حرکت میکند. بنابراین مضمونها حضور دارند و گاه تأملبرانگیزند، اما به کاوشی عمیق و چندوجهی تبدیل نمیشوند. آدام گیبسون و بازی آرنولد شوارتزنگر آرنولد شوارتزنگر در نقش آدام، از تصویر آشنای قهرمان اکشن فاصله کامل نمیگیرد، اما وجه پدرانه و آسیبپذیر شخصیت را نیز جدی میگیرد.
نیروی بدنی و قاطعیت همیشگی او در خدمت فرار از خطر و مقابله با دشمنان قرار دارد؛ در مقابل، پیوند عاطفی با خانواده به این حرکتها انگیزهای روشن میدهد. قهرمان فقط برای زندهماندن نمیجنگد؛ میخواهد جایگاه خود را در جهانی پس بگیرد که ناگهان او را قابلجایگزینی کرده است. بازی شوارتزنگر در لحظات خانوادگی، گرمایی دارد که به فیلم کمک میکند از تبدیلشدن به مجموعهای بیوقفه از درگیریها فاصله بگیرد.
« خانه، همسر و فرزند در این روایت، نشانههایی از یک زندگیاند که قهرمان برای بازپسگرفتن آن تلاش میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همچنین ایده حضور دو نسخه از یک شخصیت، امکان بازی با تفاوتهای ظریف در رفتار و موقعیت را فراهم میآورد. بااینهمه، فیلمنامه چندان در پی گسترش درونی شخصیت نیست و بخش بزرگی از تحول او را به واکنشهای فوری در برابر خطر واگذار میکند. شخصیتهای فرعی نیز غالباً در خدمت پیشبرد روایت باقی میمانند؛ ازاینرو، روابط و انگیزههایشان فرصت کافی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکند.
ریتم اکشن و زبان بصری «روز ششم» بهعنوان فیلمی علمیتخیلی و اکشن، انرژی آشنای سینمای جریان اصلی آن دوره را حفظ میکند. تعقیبها، درگیریهای فیزیکی و رویارویی با دشمنانی که توان بازگشت دارند، تعلیقی بیرونی به داستان میبخشند. فیلم میکوشد در کنار نمایش خطر، از تناقض موقعیت نیز شوخی بسازد؛ بهویژه آنجا که قهرمان با نسخهای از خود روبهرو میشود.
این لحظات، لحن اثر را از جدیت کامل دور میکنند و به آن رنگی سرگرمکننده میدهند. اما اجرا همیشه به روشنیِ ایده مرکزی نیست. تدوین پرشتاب و برشهای ناگهانی گاهی انرژی صحنهها را بالا میبرند، ولی در مواردی نیز وضوح حرکت و جغرافیای موقعیت را کاهش میدهند. برخی تعقیبها بهجای آنکه با طراحی تصویری متمایز در ذهن بمانند، از الگوهای شناختهشده فیلمهای اکشن پیروی میکنند.
« همچنین ایده حضور دو نسخه از یک شخصیت، امکان بازی با تفاوتهای ظریف در رفتار و موقعیت را فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در ساخت لحظههای پرتحرک کارآمد است، اما کمتر به زبانی بصری دست مییابد که تعلیق هویتی و بیثباتی جهان داستان را به شکلی تازه و یکپارچه بازتاب دهد. توطئه و شخصیتهای حاشیهای وقتی داستان از بحران شخصی آدام به سوی شبکهای گستردهتر از منافع و پنهانکاری میرود، دامنه روایت افزایش مییابد، اما تمرکز آن نیز پراکندهتر میشود.
برخی پیچشها زودتر از آنچه فیلم قصد دارد آشکار میشوند و در نتیجه، غافلگیریشان چندان نیرومند نیست. تماشاگر میتواند مسیر کلی توطئه را حدس بزند؛ مسئله کمتر این است که چه رازی پنهان شده و بیشتر اینکه قهرمان چگونه از مهلکه جان بهدر میبرد. شخصیتهای فرعی، با وجود حضور بازیگران توانمند، عمدتاً برای توضیح اطلاعات، ایجاد مانع یا تشدید خطر به کار گرفته میشوند.
این کارکرد در یک تریلر پرشتاب قابلفهم است، اما باعث میشود بعضی چهرهها بیش از آنکه انسانهایی با انگیزههای پیچیده باشند، قطعاتی در سازوکار داستان به نظر برسند. در نتیجه، هنگامی که فیلم از پرسش هویت به حل معمای توطئه میچرخد، بخشی از ظرفیت عاطفی و اخلاقی ایده اولیه کمرنگ میشود.
« برخی پیچشها زودتر از آنچه فیلم قصد دارد آشکار میشوند و در نتیجه، غافلگیریشان چندان نیرومند نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «روز ششم» اثری است که بیش از هر چیز با فرض مرکزیاش در ذهن میماند: بدلِ شبیهسازیشدهای که نه فقط چهره، بلکه خاطرات و زندگی شخص دیگری را در اختیار دارد. فیلم از این ایده برای پیوند دادن اکشن با پرسشهایی درباره هویت، خانواده و محدودیتهای اخلاقی فناوری استفاده میکند و بازی جدی آرنولد شوارتزنگر، همراه با جهان نزدیکآینده و لحظات پرتحرک، به آن نیروی سرگرمکننده میبخشد.
در مقابل، شتاب روایت، قابلپیشبینیبودن بعضی پیچشها، کمپرداختگی شخصیتهای فرعی و ناپایداری قواعد جهان داستان، مانع میشوند که مضمونهایش به عمق کامل برسند. اثر بیشتر به هیجانسازی و پیشبرد توطئه وفادار میماند تا مکث بر پرسشهای فلسفیای که خود طرح کرده است. حاصل، فیلمی است با ایدهای جذاب و لحظاتی تأملبرانگیز که در نهایت بهعنوان تریلری علمیتخیلی سرگرمکننده کار میکند، اما از تبدیلشدن به کاوشی منسجم و ماندگار درباره معنای انسانبودن بازمیماند.
« اثر بیشتر به هیجانسازی و پیشبرد توطئه وفادار میماند تا مکث بر پرسشهای فلسفیای که خود طرح کرده است. »



ثبت دیدگاه