نقد و بررسی
نقد Raabta | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای که میان دو جهان معلق میماند «Raabta» از ایدهای آشنا اما همچنان پرظرفیت آغاز میکند: پیوندی که گویی از مرز یک زندگی میگذرد و در برابر زمان و مرگ دوام میآورد. سایرا و شیوا در آغاز زوجی سرزنده و نزدیک به نظر میرسند؛ اما ورود زکری، مردی که از عشقی در زندگی پیشین سخن میگوید، فضای رابطه را بهتدریج دگرگون میکند.
فیلم در ظاهر میان عاشقانهای امروزی و افسانهای درباره تناسخ رفتوآمد دارد و میکوشد این دو قلمرو را در قالب روایتی درباره سرنوشت، انتخاب و تکرار پیوند دهد. همین دوگانگی هم سرچشمه جذابیت اثر است و هم منشأ اصلی آشفتگی آن. «Raabta» در بخشهایی بهخوبی نشان میدهد که چرا چنین قصهای میتواند تماشاگر را جذب کند: حس آشنایی بیدلیل، جاذبهای که توضیحپذیر نیست، و این پرسش که آیا عشق از انتخاب آدمها میآید یا از نیرویی بیرون از اختیارشان.
بااینحال، فیلم در تبدیل این مضمونها به روایتی منسجم کامیاب نیست. ایده مرکزی از ظرفیت عاطفی برخوردار است، اما عناصر گوناگون داستان چنان به آن افزوده میشوند که گاه بیش از آنکه یک کل هماهنگ بسازند، مانند چند مسیر جداگانه به نظر میرسند. (داستان و ترکیب ژانری اثر در اطلاعات فیلم نیز با همین رفتوآمد میان عاشقانه، فانتزی و تعلیق معرفی شده است.) نیمه نخست؛ سرزندگی و کشش رابطه یکی از دلپذیرترین بخشهای فیلم، فضای سبک و شوخطبعانه آغاز آن است.
« همین دوگانگی هم سرچشمه جذابیت اثر است و هم منشأ اصلی آشفتگی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطه سایرا و شیوا پیش از آنکه زیر سایه رازهای گذشته قرار گیرد، مجال مییابد با شوخی، flirt و لحظههای کوچک روزمره شکل بگیرد. این بخش از فیلم، بیش از آنکه به پیچیدگی پیرنگ وابسته باشد، بر حضور بازیگران و انرژی صحنهها تکیه میکند؛ و در همین محدوده نتیجه بهتری میگیرد. نزدیکی دو شخصیت برای تماشاگر قابلدرک میشود، زیرا فیلم به آنها فرصت میدهد نه فقط درباره عشق حرف بزنند، بلکه در رفتار و واکنشهایشان نیز آن را نشان دهند.
سوشانت سینگ راجپوت در نقش شیوا، ترکیبی از اعتمادبهنفس، شیطنت و عاطفه را به کار میگیرد. او از شخصیت خود تصویری پرتحرک میسازد و در لحظههای کمدی، بیآنکه همهچیز را به شوخی محض تقلیل دهد، به فیلم ضرباهنگ میبخشد. کریتی سانون نیز در نقش سایرا حضوری گرم و دلنشین دارد و در تعامل با راجپوت، به رابطهای که بر پرده شکل میگیرد جان میدهد.
شیمی میان این دو از آن جنس داراییهایی است که میتواند حتی صحنههای ساده را دیدنی کند؛ بهویژه در بخشهایی که فیلم به جای توضیح دادن احساسات، صرفاً اجازه میدهد دو شخصیت کنار هم باشند. بازیها؛ تکیهگاهی برای قصه بازی راجپوت یکی از مهمترین نقاط اتکای «Raabta» است. حضور او به فیلم سرزندگی میدهد و باعث میشود شخصیت شیوا، با وجود برخی ضعفهای نگارشی، از قالب یک قهرمان عاشقانه کاملاً کلیشهای بیرون بیاید.
« سوشانت سینگ راجپوت در نقش شیوا، ترکیبی از اعتمادبهنفس، شیطنت و عاطفه را به کار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
او در لحظههای سبک و پرانرژی راحت است و وقتی فضای داستان جدیتر میشود نیز میکوشد سویه آسیبپذیر شخصیت را برجسته کند. این جابهجایی میان شوخی و احساس همیشه یکدست نیست، اما توانایی بازیگر در حفظ جذابیت نقش، بخشی از بار فیلم را به دوش میکشد. کریتی سانون نیز در مقام محور عاطفی داستان، حضوری مؤثر دارد؛ بااینحال، فیلم گاهی سایرا را بیشتر وسیلهای برای حرکت دادن پیرنگ میبیند تا شخصیتی با اراده و مسیر مستقل.
وقتی داستان از رابطه روزمره به قلمرو رازآلود گذشته میرود، واکنشهای او باید بار زیادی از توضیح و احساس را همزمان حمل کنند. جیم سرب در نقش زکری، با چهرهای سرد و حضوری مرموز، تضاد مناسبی با شیوا میسازد، ولی شخصیتش به اندازه کافی پرورده نمیشود تا انگیزههایش از سطح طرح داستان فراتر بروند.
بازیگران فرعی نیز رنگوبویی به جهان فیلم میافزایند، اما استفاده از برخی چهرههای آشنا کوتاه و گذراست. تناسخ؛ ایدهای پرظرفیت با پیوندی سست بزرگترین چالش «Raabta» در پیوند دادن زندگی کنونی شخصیتها با گذشتهای افسانهگون نهفته است. روایت تناسخ میتوانست لایهای شاعرانه به عشق سایرا و شیوا اضافه کند و مفهوم «سرنوشت» را از یک ادعای رمانتیک به پرسشی دراماتیک بدل سازد: اگر گذشته از پیش برای آدمها تصمیم گرفته باشد، آیا انتخاب امروز هنوز معنایی دارد؟
« بازیگران فرعی نیز رنگوبویی به جهان فیلم میافزایند، اما استفاده از برخی چهرههای آشنا کوتاه و گذراست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما بهجای پرورش آرام و پیوسته آن، گاه به اطلاعات و رخدادهایی متوسل میشود که بیشتر برای پیش بردن طرح لازماند تا برای تعمیق شخصیتها. در نتیجه، بخش مربوط به زندگی پیشین با جهان امروزی بهخوبی جوش نمیخورد. تغییر لحن و فضای روایت ناگهانی است و انگیزه برخی شخصیتها در گذر میان این دو دوره، به اندازه کافی روشن یا قانعکننده نمیشود.
فیلم میخواهد هم قصهای عاشقانه و بامزه باشد و هم افسانهای پرحادثه درباره عشق، حسادت و تقدیر؛ اما میان این دو لحن، پلی محکم نمیسازد. ایده تناسخ بهتنهایی جذاب است، ولی هرچه بیشتر به موتور اصلی روایت بدل میشود، ضعف در منطق اتصال رویدادها آشکارتر به چشم میآید. ریتم و ساختار؛ کشآمدن در مسیر اوج طول فیلم، با توجه به رفتوآمد میان زمان حال و گذشته، نیازمند نظمی دقیق و ضرباهنگی حسابشده است.
«Raabta» در آغاز با اتکا به جذابیت رابطه و فضای پرجنبوجوشش پیش میرود، اما در ادامه گاه از حرکت بازمیماند. بعضی صحنهها بیش از آنچه برای انتقال اطلاعات یا احساس لازم است ادامه پیدا میکنند و روایت در بخشهایی از تکرار یا توضیح اضافه آسیب میبیند. به همین دلیل، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم برای رسیدن به نقطه بعدی، بیش از اندازه در مسیر مکث میکند.
« در نتیجه، بخش مربوط به زندگی پیشین با جهان امروزی بهخوبی جوش نمیخورد. »
قوتها و کاستیها
این مشکل فقط به طولانی بودن چند صحنه محدود نیست؛ بلکه از چیدمان کلی داستان نیز سرچشمه میگیرد. فیلم در نیمه نخست بهتدریج رابطه را میسازد، اما هنگام ورود بخشهای رازآلود، حجم زیادی از اطلاعات و تغییرات را روی هم میگذارد. اگر این انتقال با دقت بیشتری صورت میگرفت، بخش دوم میتوانست تنش و عمق بیشتری پیدا کند.
در شکل کنونی، برخی اتفاقها چنان ناگهانی یا نامتعارفاند که بهجای برانگیختن تعلیق، فاصلهای میان تماشاگر و جهان فیلم ایجاد میکنند. موسیقی و جهان دیداری موسیقی از عناصر موفق فیلم است؛ نه فقط بهسبب ملودیهای بهیادماندنی، بلکه بهدلیل نقشی که در حفظ حالوهوای عاشقانه دارد. قطعاتی چون «Ik Vaari Aa»، «Raabta» و «Lambiyaan Si Judaiyaan» فضای عاطفی اثر را تقویت میکنند و به لحظههایی که روایت از نظر دراماتیک کم میآورد، جان میبخشند.
البته موسیقی همیشه در خدمت پیشبرد داستان قرار نمیگیرد و گاه بیشتر نقش تزئینی دارد؛ بااینهمه، در کنار حضور بازیگران، یکی از دلایل اصلی جذابیت بخشهای عاشقانه فیلم باقی میماند. فضای دیداری فیلم نیز، بهویژه در بخشهای امروزی، بر حس رمانتیک و خیالانگیز اثر میافزاید. فیلم میکوشد تضاد میان زندگی معاصر و جهان گذشته را از راه طراحی صحنه، پوشش و حالوهوای تصویری پررنگ کند.
« این مشکل فقط به طولانی بودن چند صحنه محدود نیست؛ بلکه از چیدمان کلی داستان نیز سرچشمه میگیرد. »
جمعبندی
این تمایز در لحظههایی به سود روایت عمل میکند، اما بهتنهایی قادر نیست شکاف میان دو بخش داستان را از میان بردارد. جلوههای دیداری و موسیقی میتوانند جهان فیلم را دلپذیر کنند؛ نمیتوانند جای خالی منطق روایی یا پرداخت دقیق شخصیتها را پر کنند. جمعبندی «Raabta» فیلمی ناهموار اما گاه واقعاً دلنشین است؛ اثری که در نیمه نخست، با شیمی گرم میان سوشانت سینگ راجپوت و کریتی سانون، شوخیهای سبک و موسیقی پرکشش، بهآسانی مخاطب را با خود همراه میکند.
اما هرچه داستان بیشتر به گذشتههای دور و ادعای تناسخ تکیه میکند، ضعفهای ساختاریاش برجستهتر میشوند: پیوند سست میان دو جهان، اتفاقهای گاه نامعقول، شخصیتهایی که انگیزههایشان به اندازه کافی عمق نمییابد و ریتمی که در بخشهایی از حرکت میافتد. ارزش تماشای فیلم، در نهایت، به آن چیزی بستگی دارد که مخاطب از یک عاشقانه خیالپردازانه میخواهد.
اگر جذابیت بازیگران، فضای عاشقانه و موسیقی برای او اهمیت بیشتری از انسجام پیرنگ داشته باشد، «Raabta» لحظههای خوشایندی فراهم میکند. اما اگر انتظار داشته باشد ایده زندگیهای پیشین با دقت و پیوستگی کامل در داستان تنیده شود، احتمالاً از نتیجه فاصله خواهد گرفت. فیلم بیش از آنکه اثری کاملاً موفق باشد، نمونهای از فرصتی جذاب است که درخشش بازیگران و موسیقیاش را دارد، اما در سامان دادن به همه اجزای خود به اندازه کافی کامیاب نمیشود.
« ارزش تماشای فیلم، در نهایت، به آن چیزی بستگی دارد که مخاطب از یک عاشقانه خیالپردازانه میخواهد. »



ثبت دیدگاه