نقد و بررسی
نقد Captain Underpants: The First Epic Movie | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ شرارتِ کودکانه «کاپیتان زیرشلواری: نخستین فیلم حماسی» بیش از آنکه بخواهد داستانی پیچیده و چندلایه روایت کند، میکوشد نیروی تخیل کودکانه را به نمایش بگذارد: همان نیرویی که یک کلاس درس را به صحنهٔ ماجراجویی بدل میکند و از مدیر عبوس مدرسه، قهرمانی با شنل و لباس زیر میسازد.
جورج و هارولد، دو دوست جدانشدنی و خیالپرداز، با خطر جداشدن در کلاسهای متفاوت روبهرو میشوند و برای مقابله با مدیر سختگیرشان دست به هیپنوتیزمی میزنند که پیامدهایش از کنترل آنها بیرون میرود. فیلم همین موقعیت ساده را بهانهای برای شوخیهای پرشتاب و بازیگوشی بصری قرار میدهد، بیآنکه جزئیات سرانجام ماجرا را آشکار کند.
وفاداری به روح کتابها مهمترین کامیابی فیلم، انتقال حالوهوای مجموعهکتابهای دیو پیلکی به قالب انیمیشن است. جهان اثر عمداً از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد و به همان سبک کودکانهای نزدیک میشود که در نقاشیهای ساده، شوخیهای بیپروا و روایتهای خیالانگیز کتابها حضور داشت. این وفاداری صرفاً به ظاهر شخصیتها محدود نمیماند؛ فیلم در ریتم و نگاهش نیز میکوشد جهان را از دریچهٔ ذهن دو پسربچه ببیند، جهانی که در آن بازی و شیطنت گاه از مقررات خشک مدرسه مهمترند.
« وفاداری به روح کتابها مهمترین کامیابی فیلم، انتقال حالوهوای مجموعهکتابهای دیو پیلکی به قالب انیمیشن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای مخاطبانی که با کتابها خاطره دارند، این نزدیکی میتواند سرچشمهٔ لذت و نوستالژی باشد. با این همه، فیلم بهقدری بر نشانههای آشنای منبع خود تکیه میکند که گاهی به نظر میرسد بیش از آنکه در پی گسترش جهان داستان باشد، از بازشناسی همان عناصر محبوب نیرو میگیرد. نتیجه برای هواداران قدیمی دلپذیر است، اما ممکن است برای کسانی که پیشزمینهای از کتابها ندارند، بخشی از جذابیت عاطفی خود را از دست بدهد.
دوستی در قلب آشوب در میان اغراقها و شوخیهای پیاپی، رابطهٔ جورج و هارولد ستون انسانی فیلم باقی میماند. آنها فقط دو کودک بازیگوش نیستند که برای سرگرمی دردسر درست میکنند؛ دوستیشان به احساس امنیت و آزادی گره خورده است. تهدید جدایی، انگیزهای روشن برای رفتارشان فراهم میکند و نشان میدهد چرا حاضرند با نقشهای بیپروا در برابر اقتدار مدرسه بایستند.
فیلم با لحنی سبک به این دلنگرانی نزدیک میشود، بیآنکه آن را به درامی سنگین تبدیل کند. همین پیوند، بخشهایی از فیلم را از زنجیرهای صرفاً مکانیکی از شوخیها نجات میدهد. البته شخصیتپردازی در حدی موجز میماند که با سرعت اثر سازگار باشد؛ تفاوتهای فردی دو پسر همیشه به اندازهٔ کافی پررنگ نیست و تحول عاطفیشان نیز گاه زیر موج حادثهها و شوخیها پنهان میشود.
« برای مخاطبانی که با کتابها خاطره دارند، این نزدیکی میتواند سرچشمهٔ لذت و نوستالژی باشد. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، انرژی مشترک آنها و صمیمیتی که میانشان برقرار است، از عناصر دوستداشتنی فیلم به شمار میرود. کمدیِ بیپروا و مخاطب آن طنز فیلم آشکارا به شیطنتهای کودکانه و شوخیهای جسمانی دل بسته است. بخش مهمی از خندهها از اغراق، بینزاکتی کنترلشده و بازی با چیزهایی میآید که در کمدی خانوادگی معمولاً محتاطانهتر به کار میروند.
این رویکرد با شخصیتها و جهان داستان تناسب دارد: فیلم نمیخواهد کودکان را با شوخیهای آراسته و بزرگسالانه سرگرم کند، بلکه به آشفتگی و بیپروایی ذهن آنها میدان میدهد. این انتخاب در بهترین لحظاتش مؤثر است، زیرا شوخیها از دل شخصیتها و موقعیتها بیرون میآیند و بهندرت حس وصلهای بیگانه دارند.
ارجاعهای کتابی نیز اغلب طبیعیاند و نه صرفاً نشانههایی برای جلب توجه هواداران. با این حال، طنز دستشوییمحور و تکرار برخی شوخیها ممکن است برای بخشی از تماشاگران خستهکننده باشد. فیلم گاهی چنان به اصرار بر یک نوع خنده ادامه میدهد که تازگی آن از میان میرود؛ افزون بر این، شوخیها یکدست نیستند و بعضی از آنها بهجای خنده، تنها گذری پرسروصدا از صحنه میسازند.
« با این حال، انرژی مشترک آنها و صمیمیتی که میانشان برقرار است، از عناصر دوستداشتنی فیلم به شمار میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انیمیشنی با تخیل تصویری از نظر بصری، فیلم بهخوبی درمییابد که اقتباس از کتابهای مصور نباید به بازسازی واقعگرایانهٔ جهان محدود شود. طراحی شخصیتها حالتی ساده و نرم دارد و یادآور خطوط کودکانه و نقاشیهای دفتر مشق است. این زبان تصویری به اثر هویتی مستقل میبخشد و میان ظاهر شخصیتها و ذهنیت بازیگوش آنها هماهنگی برقرار میکند.
فیلم در بخشهایی نیز از تغییر شیوهٔ تصویرگری بهره میبرد تا تخیل و قصهپردازی کودکان را ملموستر کند. این تغییرهای بصری از جذابترین انتخابهای کارگردانیاند، چون اجازه میدهند جهان داستان از قالب انیمیشن رایج بیرون بزند و به چیزی نزدیکتر به نقاشی، نمایش یا بازی کودکانه بدل شود.
فیلم بهجای آنکه پیوسته در پی شکوه فنی باشد، سادگی را به بخشی از بیان خود تبدیل میکند. نتیجه همیشه به یک اندازه چشمگیر نیست، اما هرجا سبک تصویر با بازیگوشی روایت همراه میشود، انیمیشن به نیرویی فراتر از پسزمینهٔ داستان بدل میگردد. صداپیشگی و موسیقی صداپیشگی به انرژی کلی فیلم کمک زیادی میکند.
« طراحی شخصیتها حالتی ساده و نرم دارد و یادآور خطوط کودکانه و نقاشیهای دفتر مشق است. »
قوتها و کاستیها
اجرای اد هلمز در نقش مدیر مدرسه و کاپیتان زیرشلواری، تضاد میان خشکی شخصیت رسمی و شور و سادهدلی قهرمان خیالی را به شکلی پررنگ و کمیک عرضه میکند. اجرای کوین هارت و توماس میدلدیچ نیز به جنبوجوش جورج و هارولد میافزاید و به گفتوگوهایشان ضرباهنگی زنده میدهد. در مجموع، صداها با لحن اغراقآمیز اثر سازگارند و به شخصیتها حضوری پرتحرک میبخشند.
موسیقی و بخشهای آوازخوانی اما نتیجهای یکنواخت ندارند. گاه ورود ناگهانی آنها خود به شوخی بدل میشود و از بیقاعدگی فیلم نیرو میگیرد؛ گاه نیز آهنگ، ریتم روایت را قطع میکند و پیوندی محکم با موقعیت پیشین نمیسازد. این نوسان، یکی از نمونههای روشن دوگانگی فیلم است: میل به غافلگیری و بینظمی، از یک سو سرچشمهٔ جذابیت آن است و از سوی دیگر میتواند تمرکز تماشاگر را بر هم بزند.
روایتی که گاه پراکنده میشود فیلم با ایدهای روشن و نیرویی کمابیش پایدار آغاز میشود، اما در ادامه گاهی از همان سادگی اولیه فاصله میگیرد. ماجراها و شوخیها پیدرپی از راه میرسند و اثر برای حفظ شتاب، فرصت چندانی به مکث یا گسترش برخی موقعیتها نمیدهد. در نتیجه، بخشهایی از روایت به جای آنکه مسیری منسجم بسازند، بیشتر به رفتوآمد میان صحنههای پرتحرک و شوخیهای پراکنده شباهت پیدا میکنند.
« در مجموع، صداها با لحن اغراقآمیز اثر سازگارند و به شخصیتها حضوری پرتحرک میبخشند. »
جمعبندی
این پراکندگی به معنای فقدان سرگرمی نیست؛ فیلم همچنان با اختراعهای کمیک و تصویرهای پرجنبوجوش توجه را جلب میکند. مسئله آن است که سرگرمی همیشه در خدمت ساختن روایتی پیوسته قرار نمیگیرد. هرگاه اثر برای لحظهای از شتاب خود میکاهد، فرصت بیشتری برای جانگرفتن شخصیتها و رابطهٔ دو دوست پیدا میشود؛ اما معمولاً دوباره به موج حادثه و شوخی بازمیگردد.
همین رفتوبرگشت، تجربهٔ تماشای فیلم را هم سرزنده میکند و هم اندکی نابرابر. جمعبندی «کاپیتان زیرشلواری: نخستین فیلم حماسی» اقتباسی پرتحرک و خیالپردازانه است که ارزش اصلیاش را در زندهکردن روح کتابها، طراحی بصری متمایز و کمدی بیپروایش مییابد. فیلم دوستی جورج و هارولد را به محور عاطفی خود بدل میکند و با صداپیشگی پرانرژی و بازیهای تصویری، جهان کودکانهٔ آنها را به پرده میآورد.
در مقابل، تکرار برخی شوخیها، نابرابری بخشهای موزیکال و پراکندگی گاهبهگاه روایت مانع از آن میشود که همهٔ اجزای اثر به یک اندازه موفق باشند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه به دنبال ظرافت داستانگویی باشد، به شور بازی و رهایی کودکانه وفادار میماند؛ تجربهای مناسب برای تماشاگرانی که با طنز بیپروا و آشوب شیرین آن همراه میشوند.
« مسئله آن است که سرگرمی همیشه در خدمت ساختن روایتی پیوسته قرار نمیگیرد. »



ثبت دیدگاه