نقد و بررسی
نقد C'est la vie! | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عروسی بهمثابه میدانِ آشوب «C'est la vie!» بهکارگردانی اریک تولدانو و اولیویه ناکاش، کمدیای دربارهٔ یک جشن عروسی است که از نگاه کارکنان و گردانندگانش روایت میشود؛ کسانی که باید پشت صحنه، تصویری بینقص از شادی بسازند، درحالیکه خودشان با خستگی، ناکامی و اختلافهای شخصی دستوپنجه نرم میکنند.
ماکس، مدیر باتجربهٔ مراسم، آخرین کار خود را پذیرفته است؛ جشنی پرزرقوبرق در عمارتی تاریخی که از همان ابتدا نشانههای لغزش و بینظمی در آن دیده میشود. فیلم از دل همین تضاد جان میگیرد: عروس و داماد میخواهند شبی باشکوه و بهیادماندنی داشته باشند، اما برای کارکنان، این شکوه چیزی جز مجموعهای از لباسهای ناراحت، دستورهای پیدرپی و بحرانهای پیشبینینشده نیست.
عروسی در اینجا نه صرفاً مناسبت عاشقانه، بلکه نمایشی است که برای ادامه یافتن به کار پنهان عدهای وابسته است؛ افرادی که معمولاً در قاب عکسهای یادگاری جایی ندارند. ماکس؛ مرکز ثقلِ خستگی و مسئولیت ماکس با بازی ژانپیر باکری، قهرمانی پرشور و آرمانی نیست. او مردی خسته، بدبین و آشنا با سازوکارهای فرسایندهٔ حرفهٔ خویش است؛ کسی که میکوشد هر بحران را پیش از آنکه مهمانان متوجه شوند، مهار کند.
جذابیت شخصیت در همین دوگانگی نهفته است: از یک سو میخواهد کار را بهدرستی انجام دهد و به کارکنانش تکیهگاه باشد، و از سوی دیگر، صبر و انرژیاش رو به پایان است. باکری با بازی کماغراق و دقیق، خستگی ماکس را به نیرویی کمدی بدل میکند. نگاهها، مکثها و واکنشهای کوتاهش گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ حال او حرف میزنند.
« ماکس؛ مرکز ثقلِ خستگی و مسئولیت ماکس با بازی ژانپیر باکری، قهرمانی پرشور و آرمانی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم شخصیت اصلیاش را قهرمان بیعیبونقص نمیسازد؛ ماکس نیز در زندگی خصوصی و در نسبت با اطرافیانش کاستیهایی دارد. این نقصها او را انسانیتر میکنند، هرچند بعضی از گرههای شخصیاش فرصت کافی برای بسط پیدا نمیکنند. گروه بازیگران و کمدیِ برخورد شخصیتها یکی از امتیازهای مهم فیلم، اتکای آن به گروهی پرشمار و هماهنگ است.
کمدی فقط از موقعیتهای عجیب حاصل نمیشود؛ برخورد خلقوخوهای متضاد نیز سهمی اساسی دارد. ژاکِ خواننده که خود را هنرمندی بزرگ میپندارد، دامادِ عبوس و خودمحور، کارکنان کمتجربه و همکارانی که هرکدام مسئلهای حلنشده با خود دارند، فضای جشن را به صحنهٔ برخوردهای پیدرپی تبدیل میکنند. ژیل للوش در نقش خوانندهٔ خودشیفته، میان اعتمادبهنفس اغراقآمیز و ناتوانی در خواندن موقعیت، طنزی خوشریتم میسازد.
در سوی دیگر، شخصیتهای کارکنان، از جمله آدل، با انرژی و واکنشهای زندهشان، به فیلم گرمایی انسانی میبخشند. بازی گروهی بهویژه هنگامی موفق است که شخصیتها در قاب مشترک قرار میگیرند: هرکس چیزی میخواهد، کسی چیزی را اشتباه فهمیده و ماکس باید رشتهٔ امور را دوباره به دست بگیرد. البته فراوانی شخصیتها هزینهای هم دارد.
بعضی از آنان بیشتر به ابزار شوخی یا محرک یک موقعیت بدل میشوند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل. فیلم چهرههای پرشمارش را بهخوبی معرفی میکند، اما همیشه مجال نمییابد به همان اندازه که وعده میدهد، به درون آنها نزدیک شود. ریتم، میزانسن و لذتِ تماشای پشت صحنه فضای عمارت تاریخی و لباسهای تشریفاتی، زمینهای دیداری فراهم میکنند که با آشفتگی پشت صحنه تضاد دارد.
« این نقصها او را انسانیتر میکنند، هرچند بعضی از گرههای شخصیاش فرصت کافی برای بسط پیدا نمیکنند. »
شخصیتها و اجرا
سالنهای باشکوه، چیدمان رسمی و ظاهر آراستهٔ کارکنان در برابر رفتوآمدهای شتابزده، خرابیهای فنی و دستورهای متناقض قرار میگیرند. این تضاد فقط آرایهای تصویری نیست؛ مضمون اصلی فیلم را نیز تقویت میکند: شکوهی که مهمانان میبینند، حاصل کار طاقتفرسای کسانی است که باید بیصدا و بیوقفه آن را حفظ کنند.
تولدانو و ناکاش با تدوینی روان و رفتوآمد میان بخشهای مختلف مراسم، حس گردش سریع بحرانها را منتقل میکنند. تماشاگر پیوسته از یک مسئله به مسئلهای دیگر پرتاب میشود و همین حرکت، در بخشهای آغازین، انرژی قابلتوجهی به کمدی میدهد. صدای موسیقی، ازدحام جمعیت و همزمانی چند کنش، حس یک مهمانی زنده و مهارنشدنی را ایجاد میکند.
بااینحال، شتاب بهتنهایی نمیتواند ریتم را تا پایان تازه نگه دارد. هرچه موقعیتها بیشتر روی هم انباشته میشوند، شماری از شوخیها به تکرار میافتند و آشوب، بهجای آنکه هر بار شکل تازهای پیدا کند، گاه صرفاً بلندتر و شلوغتر میشود. طنزِ کار، طبقه و نمایشِ موفقیت زیر لایهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، نگاهی به تقسیم کار و سلسلهمراتب اجتماعی دیده میشود.
مهمانانِ مرفه جشن را تجربهای بیدردسر و زیبا میخواهند؛ کارکنان اما با خستگی جسمی، خطاهای انسانی و فشارِ حفظ ظاهر مواجهاند. فیلم این فاصله را با لحنی خطابهای مطرح نمیکند، بلکه آن را در جزئیات اجرایی عروسی نشان میدهد: کسی باید لباس ناراحتکننده بپوشد، کسی پذیرایی را نجات دهد و کسی خطایی را پنهان کند تا تصویر کلی جشن ترک برندارد.
« تولدانو و ناکاش با تدوینی روان و رفتوآمد میان بخشهای مختلف مراسم، حس گردش سریع بحرانها را منتقل میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نگاه بهویژه در توجه فیلم به گروهی اهمیت مییابد که در روایتهای معمول عروسی به حاشیه رانده میشوند. کارکنان در اینجا صرفاً پسزمینه نیستند؛ هر یک خواسته، خصلت و گاه گرفتاری خود را دارند. بااینهمه، فیلم از تبدیل این مشاهده به نقد اجتماعی عمیقتر فاصله میگیرد. لحن گرم و آشتیجویانهاش ترجیح میدهد تنشها را در چارچوب کمدی نگه دارد و از پرداختن جدیتر به پیامدهای نابرابری بپرهیزد.
روابط شخصی در سایهٔ وظیفه زندگی عاطفی ماکس و ژوزت، همکار و شریک عاطفی او، لایهای شخصی به آشوب حرفهای میافزاید. ماکس میکوشد در همان حال که مراسم را سرپا نگه میدارد، با سردی و فاصلهای روبهرو شود که در رابطهاش شکل گرفته است. این خط داستانی ظرفیت آن را دارد که خستگی شغلی را با فرسودگی عاطفی پیوند دهد: مردی که سالها در حل بحرانهای دیگران مهارت داشته، در مواجهه با مسائل خودش چندان توانا نیست.
فیلم در طرح این تقارن موفقتر از گسترش آن است. رابطهٔ ماکس و ژوزت گاهی بهانهای برای افزودن تنش یا شوخی میشود، اما عمق عاطفی آن به اندازهٔ خط اصلی مراسم پرورده نمیشود. همین مسئله دربارهٔ برخی خردهداستانهای دیگر نیز صدق میکند؛ طرحهای جذابی آغاز میشوند، اما فرصت کافی برای رسیدن به پیچیدگی یا تحول کامل پیدا نمیکنند.
نقطهضعفِ تکرار و طولانیشدن «C'est la vie!» نزدیک به دو ساعت زمان دارد؛ مدتی که برای کمدیای با ساختاری ساده و مبتنی بر بحرانهای متوالی، گاه بیش از نیاز به نظر میرسد. بخش نخست با معرفی کارکنان و بالا گرفتن دردسرها، تازگی و کشش دارد، اما در نیمهٔ دوم، تکرار برخی الگوهای شوخی از نیروی خنده میکاهد.
« این نگاه بهویژه در توجه فیلم به گروهی اهمیت مییابد که در روایتهای معمول عروسی به حاشیه رانده میشوند. »
قوتها و کاستیها
هر بار که اوضاع از کنترل خارج میشود، فیلم انتظار دارد افزایش آشوب بهتنهایی جذابیت تازهای بسازد، حال آنکه بعضی موقعیتها از پیش قابلحدس میشوند. این فرسودگی ریتمی در نحوهٔ جمعکردن خردهداستانها نیز اثر میگذارد. پایانبندی، بدون اشاره به جزئیات رویدادهای پایانی، برای رساندن قصه به نتیجه شتاب میگیرد و همهٔ مسیرهای فرعی را به یک اندازه قانعکننده نمیبندد.
حاصل، اثری است که با وجود لحظات گرم و بامزه، میتوانست موجزتر باشد و در پرداخت چند شخصیت نیز مکث بیشتری کند. جمعبندی «C'est la vie!» کمدیای خوشنیت و خوشبازی است که از آشوب یک عروسی، تصویری زنده از کار گروهی، خستگی حرفهای و فاصلهٔ میان شکوه ظاهری و زحمت پنهان میسازد. بازی ژانپیر باکری و هماهنگی گروه بازیگران، همراه با فضای پرتحرک پشت صحنه، به فیلم گرما و سرزندگی میدهد.
در بهترین لحظات، فیلم هم خندهدار است و هم یادآور این نکته که جشنِ یک نفر ممکن است حاصل تلاش طاقتفرسای شمار زیادی از دیگران باشد. بااینحال، انباشت شوخیها و بحرانها در نیمهٔ دوم از تازگی کار میکاهد؛ زمان طولانی و خردهداستانهای کمپرداخته نیز مانع انسجام کامل آن میشوند. اثر در نهایت بیش از آنکه کمدیای دقیق و بینقص باشد، مهمانیای دلپذیر اما کمی طولانی است: پرجنبوجوش، انسانی و دوستداشتنی، هرچند نه همیشه به یک اندازه سنجیده.
« این فرسودگی ریتمی در نحوهٔ جمعکردن خردهداستانها نیز اثر میگذارد. »



ثبت دیدگاه