نقد و بررسی
نقد Sanshiro Sugata | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی یک اسطورهٔ رزمی نسخهٔ ۱۹۶۵ «سانشیرو سوگاتا» اثری است دربارهٔ تولد جودو و، مهمتر از آن، شکلگیری انسانی که باید بیاموزد قدرتش را چگونه به کار گیرد. سانشیرو، جوانی پرتوان و بیقرار، به این هنر رزمی روی میآورد و زیر نظر استاد یانو تمرین میکند؛ اما مسیر او صرفاً گذر از فنون دشوار یا پیروزی در مبارزهها نیست.
مسئلهٔ اصلی این است که آیا میتواند از نیروی خام و میل به برتری فاصله بگیرد و به انضباطی درونی برسد که استادش آن را جوهر جودو میداند. فیلم بهعنوان بازسازیِ دوگانهای از داستان سینمایی شناختهشدهٔ آکیرا کوروساوا، وظیفهای دشوار بر عهده دارد: هم باید روایتی آشنا را دوباره زنده کند و هم برای تماشاگر امروزِ آن زمان، جذابیت مستقلی بسازد.
کارگردانی سیایچیرو اوچیکاوا و حضور چهرههایی چون یوزو کایاما و توشیرو میفونه، به فیلم هویتی متمایز میبخشد؛ بااینحال، سایهٔ نسخهٔ پیشین و گستردگی داستانی که فیلم میکوشد در خود جای دهد، پیوسته احساس میشود. قدرت و خویشتنداری هستهٔ دراماتیک فیلم در کشاکش میان توانایی جسمانی و بلوغ اخلاقی شکل میگیرد.
سانشیرو در آغاز، جودو را بیش از هر چیز راهی برای اثبات خود میبیند: مهارت تازهاش احترام میآورد و در میدان مبارزه او را بر دیگران برتری میبخشد. اما یانو به این موفقیتها بسنده نمیکند. از نظر او، فنِ پیروزکننده بدون مراقبت، انضباط و فهم پیامدهای خشونت، چیزی جز ابزار خطرناک نیست.
« قدرت و خویشتنداری هستهٔ دراماتیک فیلم در کشاکش میان توانایی جسمانی و بلوغ اخلاقی شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل، ساده اما مؤثر است. فیلم بهجای آنکه جودو را صرفاً نمایش مهارتهای رزمی بداند، آن را آزمونی برای منش قهرمان قرار میدهد. هر رویارویی میتواند دربارهٔ قدرت باشد، اما معنایش به این بستگی دارد که سانشیرو با پیروزی چه میکند و از شکست یا آسیبِ واردشده چه میآموزد. از این منظر، مبارزهها فقط نقاط اوج اکشن نیستند؛ ایستگاههایی در مسیر خودسازیاند.
بااینحال، تحول سانشیرو گاه بیش از آنکه از لایههای تدریجی تجربه برآید، به ضرباهنگ فشردهٔ روایت وابسته میشود. فیلم ایدهٔ عبور از غرور به خویشتنداری را روشن طرح میکند، اما فرصت کافی برای مکث بر تردیدها و لغزشهای قهرمان فراهم نمیآورد. در نتیجه، مقصد اخلاقی او از نظر مفهومی قانعکننده است، ولی راه رسیدن به آن همیشه به همان اندازه ملموس نیست.
دو خط داستانی، یک مسیر فشرده ساختار فیلم بر دو رشتهٔ روایی تکیه دارد: رقابت میان مکتبهای رزمی و مسیر عاطفی سانشیرو در پیوند با سایو، دختر یکی از استادان رقیب. این دو خط در ظاهر میتوانند یکدیگر را غنی کنند. نخستین خط، جایگاه جودو را در برابر سنتهای رزمی رقیب میسنجد؛ دومی میتواند وجه انسانی قهرمان را از محدودهٔ میدان تمرین فراتر ببرد.
هر دو نیز به پرسش مرکزی فیلم، یعنی معنای درست قدرت، راه پیدا میکنند. مشکل آن است که روایت میخواهد حجم زیادی از رخدادها و مناسبات را در زمانی محدود پیش ببرد. بعضی رقابتها و پیوندها سریع معرفی میشوند و پیش از آنکه کاملاً رسوب کنند، فیلم به مرحلهٔ بعدی میرسد. همین فشردگی باعث میشود بخشهایی از رابطهٔ سانشیرو و سایو بیشتر کارکردی روایی داشته باشند تا رابطهای که با جزئیات و فراز و فرودهای عاطفی ساخته شده باشد.
« فیلم بهجای آنکه جودو را صرفاً نمایش مهارتهای رزمی بداند، آن را آزمونی برای منش قهرمان قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، رقابتهای ورزشی از این شتاب سود هم میبرند: فیلم وقت زیادی را در مقدمهچینی تلف نمیکند و زود به موقعیتهای پرتنش میرسد. اما هرچه قصه به سوی اوجهای بعدی حرکت میکند، جای خالی پیوندهای آرامتر و زمینهسازیِ بیشتر محسوستر میشود. حاصل، روایتی پرحادثه و تماشایی است که گاه پیوستگی عاطفیاش از نیروی رویدادهایش عقب میماند.
بازیها و حضور بازیگران یوزو کایاما در نقش سانشیرو، جوانی را تصویر میکند که انرژی و اعتمادبهنفسش گاهی از فهم خویش پیشی میگیرد. بازی او برای نمایش سرزندگی قهرمان مناسب است و در صحنههای تمرین و رویارویی، جسمانیت لازم را دارد؛ بااینحال، فیلمنامه فرصت محدودی برای آشکار کردن پیچیدگیهای درونی او فراهم میکند.
بنابراین، بازی کایاما بیش از آنکه بر دگرگونیهای ظریف روانی تکیه کند، به حرکت، واکنش و حضور فیزیکی متکی میماند. توشیرو میفونه در نقش استاد یانو وزنهای متفاوت به فیلم میدهد. حضور آرامتر و مقتدر او، نقطهٔ مقابل بیقراری شاگرد است و به رابطهٔ استاد و شاگرد نوعی جاذبهٔ طبیعی میبخشد.
میفونه میتواند با کمترین تأکید، حس تجربه و اقتدار اخلاقی را منتقل کند؛ هرچند نقش او نیز گاه بیشتر حاملِ پیام فیلم است تا شخصیتی با تضادهای مستقل و پرداخت گسترده. بازیگران نقشهای پیرامونی، بهویژه در صحنههایی که رقابت از سطح یک مسابقه فراتر میرود و حیثیت، غرور یا پیوندهای خانوادگی را درگیر میکند، به باورپذیری کشمکش کمک میکنند.
« اما هرچه قصه به سوی اوجهای بعدی حرکت میکند، جای خالی پیوندهای آرامتر و زمینهسازیِ بیشتر محسوستر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، شخصیتپردازی کلی فیلم اقتصادی و نسبتاً کمعمق است: بسیاری از چهرهها بیشتر بر اساس جایگاهشان در مسیر قهرمان تعریف میشوند تا زندگی درونیِ مستقل خودشان. میزانسن، قاببندی و هیجان مبارزه فیلم در صحنههای رزمی، بیش از همه توانایی خود را نشان میدهد. حرکت بدنها در قاب و تغییر فاصلهٔ مبارزان، مبارزه را به نمایشی صرف از فنون تبدیل نمیکند؛ تماشاگر میتواند تنش میان انتظار، حمله و واکنش را حس کند.
تمرینها نیز از این جهت اهمیت دارند که رابطهٔ شاگرد و استاد را در کنش عینی نشان میدهند، نه فقط در گفتوگوهای توضیحی. فضاسازی در دوئل پایانی بهخصوص چشمگیر است. محیط باز، حرکت و آشفتگی عناصر طبیعی و ترکیببندی قابها، به رویارویی نیرویی فراتر از نتیجهٔ یک مبارزه میبخشند. منظره در اینجا تنها پسزمینه نیست؛ با آشوب و فشار صحنه همراه میشود و حالت درونی قهرمان را بازتاب میدهد.
همین پیوند میان محیط و کنش، لحظههای رزمی فیلم را از نظر بصری بهیادماندنی میکند. با وجود این، تأثیرگذاری صحنهها بیشتر از کیفیت اجرای بصری و انرژی بازیها میآید تا از تازگیِ بنیادین در طراحی روایت. فیلم در بعضی لحظات به الگوهای آشنای ملودرام رزمی متکی است و کمتر میکوشد از آنها فاصله بگیرد.
بنابراین، قاببندیهای چشمنواز و هیجان مبارزه، کیفیتی واقعی به اثر میدهند، اما بهتنهایی نمیتوانند تمام کاستیهای ساختاری آن را جبران کنند. میراث نسخهٔ پیشین و هویت بازسازی مقایسه با نسخهٔ نخست، خواهناخواه بخشی از تجربهٔ تماشای این فیلم است. نسخهٔ ۱۹۶۵ نه بازآفرینیِ کاملاً مستقلِ جهان داستان است و نه اثری که بتوان آن را بیاعتنا به پیشینهاش سنجید.
« میزانسن، قاببندی و هیجان مبارزه فیلم در صحنههای رزمی، بیش از همه توانایی خود را نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
حضور کوروساوا در مقام نویسنده و تهیهکننده و تکیهٔ فیلم بر الگوی رواییِ شناختهشده، پیوند آن را با اقتباسهای پیشین آشکار میکند. این پیوند برای دوستداران داستان جذاب است، اما همزمان معیاری سختگیرانه برای سنجیدن تازگی فیلم فراهم میآورد. بازسازی در بهترین لحظههایش از بازیگران پرجاذبه و صحنهپردازی پرتحرک بهره میبرد و روایت را با ضرباهنگی تند پیش میبرد.
اما در مقایسه با نیرویی که از نسخهٔ اصلی انتظار میرود، گاهی به جای کشف دوبارهٔ معنای داستان، به بازآراییِ عناصر آشنا بسنده میکند. این وابستگی به الگوهای پیشین، بهویژه هنگامی که تحول شخصیتها شتابزده است، بیشتر به چشم میآید. بااینحال، ارزش فیلم را نباید صرفاً در میزان برابری یا نابرابریاش با پیشنمونه خلاصه کرد.
تماشای آن تجربهای از بازخوانی یک اسطورهٔ سینمایی است: اثری که نشان میدهد داستان رشد سانشیرو همچنان قابلیت جذب دارد، هرچند این بازخوانی در همهٔ بخشها از سرچشمهٔ خود فراتر نمیرود. جمعبندی «سانشیرو سوگاتا»ی ۱۹۶۵ فیلمی پرتحرک و خوشتماشا دربارهٔ تفاوت میان پیروزی و بلوغ است. ایدهٔ مرکزی آن—اینکه هنر رزمی بدون انضباط و مسئولیت اخلاقی ناقص میماند—روشن و پرظرفیت است؛ صحنههای تمرین و مبارزه، حضور میفونه و قاببندیهای پرتنش، به آن نیرویی دیداری میبخشند.
در عین حال، فشردگی روایت، کمپرداخت ماندن برخی شخصیتها و اتکای محسوس به الگوهای آشنا مانع میشود تحول سانشیرو با تمام وزن عاطفی و تدریجیِ لازم شکل بگیرد. حاصل، فیلمی است که در لحظههای رزمی و در رابطهٔ استاد و شاگرد جان میگیرد، اما در پیوند دادن دو خط داستانی و ساختن تحول درونی قهرمان یکدست نیست.
« این پیوند برای دوستداران داستان جذاب است، اما همزمان معیاری سختگیرانه برای سنجیدن تازگی فیلم فراهم میآورد. »
جمعبندی
برای علاقهمندان به درامهای رزمی و تاریخ بازسازیهای سینمایی، اثری دیدنی و قابل تأمل است؛ نه به سبب آنکه همهٔ امکانات داستان را به نهایت میرساند، بلکه به این دلیل که در دل محدودیتهایش همچنان پرسشی ماندگار طرح میکند: قدرت، وقتی از مهار و فهم جدا شود، چه ارزشی دارد؟


ثبت دیدگاه