نقد و بررسی
نقد Island of Lost Souls | 1932
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای در مرز انسان و وحش «جزیرهٔ ارواح گمشده» ساختهٔ ارل سی. کنتون، اثری از سینمای وحشت آغازین است که نیروی خود را نه از نمایش مداوم هیولاها، بلکه از پرسشی بنیادین میگیرد: انسانبودن دقیقاً به چه معناست؟ فیلم، بر پایهٔ رمان «جزیرهٔ دکتر مورو»ی اچ. جی. ولز، ما را به مکانی دورافتاده میبرد؛ جایی که دانشمندی بلندپرواز میکوشد مرزهای طبیعت را به میل خود جابهجا کند و موجوداتی میان انسان و حیوان بیافریند.
این مقدمه بهسرعت از یک ماجرای رازآلود به مواجههای اخلاقی با قدرت، رنج و مسئولیت بدل میشود. اثر از همان ابتدا جهان خود را همچون قلمرویی جدا از نظم آشنای زندگی بنا میکند. مسافر سرگردان، ادوارد پارکر، با ورود به جزیره قدم به فضایی میگذارد که قواعدش را نه جامعه، بلکه ارادهٔ دکتر مورو تعیین میکند.
جزیره در این روایت صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ نظامی بسته و خفقانآور است که هر راه گریز را به رازهای آزمایشگاه و قدرت صاحب آن پیوند میزند. فیلم بیآنکه از توضیحهای مفصل بهره بگیرد، حس میدهد که این مکان از جهان بیرون جدا افتاده و در آن، نظارت و تنبیه جای قانون و همدلی را گرفته است.
فضاسازی و معماری هراس یکی از ماندگارترین دستاوردهای فیلم، ساختن هراسی تدریجی از دل فضاست. جنگل انبوه، مسیرهای تاریک و معماری خانهٔ مورو، همگی احساس محاصره را تقویت میکنند. مه و سایه در فیلم تنها آرایههایی گوتیک نیستند؛ آنها بخشی از تجربهٔ تماشاگرند، گویی چشمانداز جزیره نیز در پنهانکردن حقیقت با صاحبش همدست است.
« جزیرهای در مرز انسان و وحش «جزیرهٔ ارواح گمشده» ساختهٔ ارل سی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه پارکر بیشتر در این محیط میماند، آشناییاش با آن افزایش نمییابد؛ برعکس، هر نشانه پرسش تازهای پدید میآورد و ناامنی را عمیقتر میکند. تقابل میان روشنایی و تاریکی نیز نقشی مؤثر دارد. روشنایی گاه بهجای آرامش، تهدید را عریانتر میکند؛ بهویژه هنگامی که فضای آزمایش و رنج در برابر چشم قرار میگیرد.
از این رو، فیلم به تاریکی برای پنهانکردن خشونت وابسته نیست. گاه آنچه دیده میشود، از آنچه در سایه میماند هولناکتر است. این انتخاب بصری برای اثری متعلق به اوایل دههٔ ۱۹۳۰، تأثیری چشمگیر دارد و نشان میدهد که تعلیق همیشه به نمایش مستقیم نیازمند نیست؛ گاهی انتظار، نگاه و مکث، ترس را در ذهن تماشاگر کامل میکنند.
چارلز لوتون و هیبت دکتر مورو چارلز لوتون در نقش دکتر مورو مرکز ثقل فیلم است. او شخصیت را نه به هیولایی آشکار و پرهیاهو، بلکه به مردی صاحبمنصب و خونسرد بدل میکند که باور دارد حق فرمانروایی بر آفریدههایش را دارد. همین آرامش، تهدید او را سنگینتر میسازد. مورو برای اعمال قدرت نیازی ندارد پیوسته فریاد بزند؛ لحن مطمئن و رفتار حسابشدهاش نشان میدهد که خشونت را بخشی طبیعی از نظم مطلوب خود میداند.
لوتون غرور دانشمند را با نوعی نزاکت سرد درمیآمیزد. در حضور او، دانش بهجای نیرویی برای فهم جهان، ابزار سلطه میشود؛ و آزمایش، از کنجکاوی علمی فاصله میگیرد و به نمایش ارادهٔ فردی بدل میشود. بازی او از آن رو مؤثر است که مورو را صرفاً دیوانهای بیمنطق تصویر نمیکند. این مرد برای خود استدلال دارد، اما همان منطق بهانهای برای نادیدهگرفتن رنج دیگران شده است.
« تقابل میان روشنایی و تاریکی نیز نقشی مؤثر دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، وحشت شخصیتش فقط از کارهایی که انجام میدهد سرچشمه نمیگیرد، بلکه از اطمینانی میآید که پشت آن کارها ایستاده است. موجودات، چهرهپردازی و حضور بلا لوگوسی چهرهپردازی موجودات جزیره، یکی از عناصر کلیدی در ساختن جهان فیلم است. گریمها آشکارا محصول زمانهٔ خودند و تماشاگر امروز ممکن است محدودیتهایشان را تشخیص دهد، اما این محدودیت لزوماً از اثرگذاریشان نمیکاهد.
طراحی چهرهها مرزهای آشنا را برهم میزند: ویژگی انسانی و حیوانی درهم میآمیزند و حاصل، نه صرفاً هیولاهایی برای ترساندن، بلکه موجوداتی ناآسودهکننده است که تماشاگر را به پرسش دربارهٔ جایگاهشان وامیدارد. هراس از آنجا میآید که آنها در عین غریببودن، نشانههایی از انسانیت دارند. بلا لوگوسی نیز در نقش «گویندهٔ قانون» حضوری کوتاه اما بهیادماندنی دارد.
او به موجودی که در ساختار جزیره نقشی آیینی و سیاسی دارد، وقار و اندوهی پنهان میبخشد. قانون در اینجا مجموعهای از فرمانهای خشک است که برای مهار رفتار موجودات وضع شده؛ اما تکرار آنها، بیش از آنکه آرامشبخش باشد، یادآور شکنندگی نظمی است که با ترس حفظ میشود. بازی لوگوسی کمک میکند این شخصیت از یک نشانهٔ تزئینی در جهان فیلم فراتر برود و به صدایی بدل شود که در برابر تعریف مورو از انسانبودن مقاومت میکند.
علم، قدرت و مسئولیت آفریننده هستهٔ اخلاقی فیلم در رابطهٔ مورو با آفریدههایش شکل میگیرد. دانشمند، آفرینش را چنان حقی شخصی میپندارد که گویی خلقکردن، بهتنهایی برای فرمانروایی و مجازاتکردن کافی است. او از موجوداتی که ساخته انتظار اطاعت دارد، اما مسئولیت پیامدهای عمل خود را نمیپذیرد.
« موجودات، چهرهپردازی و حضور بلا لوگوسی چهرهپردازی موجودات جزیره، یکی از عناصر کلیدی در ساختن جهان فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تناقض، فیلم را از یک داستان ساده دربارهٔ آزمایشهای هولناک فراتر میبرد و به تأملی دربارهٔ قدرت بیمهار تبدیل میکند. «جزیرهٔ ارواح گمشده» البته بحث فلسفی خود را با ظرافت کامل نمیپرورد؛ گاه مضمونها بیشتر از خلال موقعیتهای هولناک و برخورد شخصیتها منتقل میشوند تا از راه استدلالی پیوسته.
بااینحال، ایدهٔ مرکزی همچنان نیرومند است: آیا کسی که موجودی را میآفریند، مالک مطلق اوست؟ آیا قانونِ تحمیلشده از بیرون میتواند رفتار را مهار کند، بیآنکه اعتماد یا وجدان بسازد؟ و اگر قدرت، رنجی را که خود پدید آورده نبیند، تا چه زمانی میتواند نظم خود را پایدار نگه دارد؟ این پرسشها برای فیلمی از دوران خود، جسورانه و ماندگارند.
شخصیتپردازی و شتاب روایت ضعف اصلی فیلم در قیاس با نیروی فضاسازی و ایدههایش، کمعمقی بخشی از شخصیتهای انسانی است. پارکر و نامزدش، روث، کارکردی روشن در مسیر داستان دارند، اما بهندرت از این کارکرد فراتر میروند. پارکر بیشتر بهعنوان چشم تماشاگر در جزیره عمل میکند تا شخصیتی با جهان درونی گسترده؛ روث نیز فرصت محدودی برای شکلدادن به حضوری مستقل مییابد.
در نتیجه، پیوند عاطفی با آنها به اندازهٔ درگیری ذهنی با مورو و موجودات جزیره قوت نمیگیرد. ریتم فیلم نیز گاه شتابزده است. برخی موقعیتها پیش از آنکه ظرفیت کامل خود را آشکار کنند، جای خود را به رخدادی تازه میدهند. شخصیتهای فرعی هم گاهی بیشتر وسیلهای برای بالا بردن خطر یا پیشبردن ماجرا هستند تا انسانهایی با انگیزه و صدای مستقل.
« بااینحال، ایدهٔ مرکزی همچنان نیرومند است: آیا کسی که موجودی را میآفریند، مالک مطلق اوست؟ »
قوتها و کاستیها
این کاستیها از کشش کلی فیلم نمیکاهند، اما باعث میشوند بخشهایی از داستان بیش از آنکه به رشد شخصیتها اختصاص یابند، در خدمت انباشت تهدید باشند. چنین شتابی از یک سو انرژی روایت را حفظ میکند و از سوی دیگر، به بعضی گرهها مجال کافی برای اثرگذاری عاطفی نمیدهد. جایگاه فیلم در سینمای وحشت ارزش «جزیرهٔ ارواح گمشده» تنها به جایگاه تاریخی آن محدود نیست.
فیلم نشان میدهد که وحشت میتواند از ایدهای اخلاقی و رابطهای نابرابر سرچشمه بگیرد، نه فقط از هیئت موجودات یا خطر بیرونی. جزیره، آزمایشگاه و قانونِ مورو اجزای یک نظام واحدند؛ نظامی که میکوشد طبیعت را مطیع سازد و سپس اطاعت آفریدههایش را نشانهٔ حقانیت خود بداند. این پیوند میان فضای بسته و اندیشهٔ سلطه، به اثر عمقی میدهد که از بسیاری از قراردادهای ژانر فراتر میرود.
فیلم گاه بهسبب محدودیتهای اجرایی و بازی کممایهتر برخی نقشها، ناهموار به نظر میرسد، اما عناصر اصلی آن هنوز زندهاند: فضای جزیره، چهرههای ناآرامکننده، حضور مسلط لوتون و پرسشی که دربارهٔ مسئولیت قدرت مطرح میشود. ترس فیلم نیز به نمایش خشونت متکی نیست؛ بیش از هر چیز، از این تصور نیرو میگیرد که موجودی صاحب اختیار، دیگران را به ابزار آزمایش بدل کرده و همچنان خود را در جایگاه داور و قانونگذار میبیند.
جمعبندی «جزیرهٔ ارواح گمشده» اثری است که بیش از همه با فضای سنگین، بازی نافذ چارلز لوتون و ایدهٔ اخلاقی جسورانهاش در یاد میماند. ضعف شخصیتپردازی پارکر و روث و شتاب برخی بخشهای روایت، مانع از آن میشود که فیلم در همهٔ لحظات به اندازهٔ مضمون مرکزیاش پرمایه باشد؛ بااینهمه، این کاستیها نیروی هراسانگیز جهان آن را از میان نمیبرند.
« جایگاه فیلم در سینمای وحشت ارزش «جزیرهٔ ارواح گمشده» تنها به جایگاه تاریخی آن محدود نیست. »
جمعبندی
فیلم از دل جزیرهای مهآلود و مجموعهای از موجودات نیمهانسان، پرسشی روشن و ناآرامکننده بیرون میکشد: آفرینش، اگر از مسئولیت جدا شود، چه چیزی جز سلطه خواهد بود؟



ثبت دیدگاه