نقد و بررسی
نقد Frankenstein Must Be Destroyed | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گوتیکِ بیرحم «Frankenstein Must Be Destroyed» پنجمین فیلم از مجموعهٔ فرانکنشتاینِ استودیوی همر است؛ اثری که به جای بازسازی هیولای آشنای قصه، ترس را از خودِ دانشمند و پیامدهای اخلاقی بلندپروازی او میسازد. بارون ویکتور فرانکنشتاین اینبار نه صرفاً پژوهشگری وسواسی، بلکه مردی است که برای پیشبردن طرحش حاضر است آدمها را باجگیری کند، به دام بیندازد و ارادهشان را درهم بشکند.
همین انتخاب، فضای فیلم را تلختر از یک داستان معمولِ آزمایش علمیِ ازکنترلخارجشده میکند. ترنس فیشر فیلم را در سنت گوتیک همر نگه میدارد، اما از شکوه رازآلود و دلفریب آن برای پوشاندن خشونتی عمیقتر بهره میگیرد. قصرها و آزمایشگاههای دورافتاده، سایهها و راهروهای تاریک همچنان حضور دارند؛ با این تفاوت که اینبار هراس اصلی نه در گوشهای از قاب، بلکه در مرکز ماجرا نشسته است: در تصمیمهای حسابشدهٔ مردی که علم را از هر مسئولیتی جدا میبیند.
فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد؛ جهانی زیبا و آراسته که درونش بیرحمی به قاعده تبدیل شده است. فرانکنشتاینِ پیتر کوشینگ پیتر کوشینگ در نقش بارون، ستون اصلی فیلم است. بازی او به شخصیت ترکیبی از وقار، هوش و خشونت میبخشد؛ فرانکنشتاینش نه دیوانهای پرهیاهو، بلکه فردی منضبط و مطمئن به برتری خویش است.
او به ندرت نیاز دارد صدایش را بالا ببرد: نگاه سرد، مکثهای دقیق و لحن کنترلشدهاش نشان میدهد که دیگران را نه انسانهایی مستقل، بلکه ابزارهایی برای رسیدن به هدف میبیند. این بارون از آن شخصیتهایی نیست که بتوان انگیزههایش را به یک شرارت ساده فروکاست. او خود را در خدمت دانشی بزرگتر میبیند و همین تصور، راه را برای توجیه هر جنایتی باز میکند.
« همین انتخاب، فضای فیلم را تلختر از یک داستان معمولِ آزمایش علمیِ ازکنترلخارجشده میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کوشینگ شکاف میان ظاهر متمدن و باطن استبدادی او را با ظرافت میسازد؛ مردی که میتواند در یک لحظه مؤدب و در لحظهٔ دیگر بیرحم باشد، بیآنکه این دو حالت را در ذهن خود متناقض بداند. حضور پرقدرت او فیلم را از تبدیلشدن به ملودرامی صرف دربارهٔ آزمایشهای عجیب نجات میدهد. قربانیان و چهرهٔ انسانی هیولا در سوی دیگر، زوج جوانی قرار دارند که همکاریشان با بارون بیش از آنکه انتخابی آزادانه باشد، نتیجهٔ فشار و تهدید است.
این موقعیت، بخشی از نیروی اخلاقی فیلم را شکل میدهد: آنها نه قهرمانانی توانا برای مقابله با شر، بلکه آدمهایی عادیاند که بهتدریج در موقعیتی گرفتار میشوند که اختیارشان را محدود میکند. تصمیمهایشان گاه از ترس و مصلحت برمیآیند و همین امر، واکنشهایشان را انسانیتر از الگوی سادهٔ «شجاع در برابر شرور» میسازد.
فردی جونز نیز به موجودی که در پی آزمایشها پدید میآید، بُعدی دردناک میدهد. نقش او صرفاً نمایش چهرهای دگرگونشده نیست؛ فیلم بر فاصلهٔ میان هویت درونی و ظاهر جسمانی تأکید میکند. موجود در پیکری بیگانه گرفتار شده و نگاه دیگران به او، بر رنجش میافزاید. جونز با بازیای آمیخته به آسیبپذیری و درماندگی، از او قربانیای میسازد که حضورش پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: اگر ظاهر، جایگاه اجتماعی و واکنش اطرافیان، انسانیت کسی را انکار کنند، مرز هیولا و قربانی کجا قرار میگیرد؟
بدن، هویت و اخلاق علم فیلم از پیوند مغز و بدن برای طرح مسئلهای فراتر از تازگیِ داستانی استفاده میکند. آیا هویت انسان در حافظه و ذهن اوست، یا بدن نیز بخشی جداییناپذیر از آن است؟ اثر پاسخ فلسفی منظم و جامعی نمیدهد، اما خودِ موقعیت را به اندازهٔ کافی ناآرامکننده میسازد. بدن تازه برای شخصیتِ آزمایششده نه نجاتی کامل، بلکه پوستهای است که ارتباط او را با زندگی پیشین دشوارتر میکند.
« حضور پرقدرت او فیلم را از تبدیلشدن به ملودرامی صرف دربارهٔ آزمایشهای عجیب نجات میدهد. »
شخصیتها و اجرا
از همینجا، «Frankenstein Must Be Destroyed» با مضمون مسئولیت علمی پیوند میخورد. بارون دانش را نه امکانی برای کاهش رنج، بلکه نوعی حق شخصی میداند: چون میتواند آزمایشی انجام دهد، پس مجاز است آن را پیش ببرد. فیلم این منطق را از خلال رفتار او به چالش میکشد. مسئله فقط خطر شکست علمی نیست؛ مسئله این است که انسانهای دیگر به چه بهایی به مادهٔ خامِ پژوهش بدل میشوند.
ترس داستانی، در نهایت، از ابزارهای آزمایشگاه سرچشمه نمیگیرد، بلکه از ذهنی میآید که برای تحقق ایدهاش هیچ حد اخلاقیای نمیشناسد. میزانسن، مه و شکوه بصری طراحی صحنه و لباس از نقاط قوت روشن فیلم است. فضاها همزمان جلوهای چشمنواز و حس محصوربودن دارند؛ اتاقها و راهروها بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، در تشدید سلطه و اضطراب نقش پیدا میکنند.
جزئیات لباسها نیز جهان تاریخی و اشرافی قصه را باورپذیر میسازد و در تقابل با خشونتِ زیر سطح آن قرار میگیرد. فیشر و گروه فیلمبرداری از مه، نور کمجان و لوکیشنهای تیره برای ساختن حالوهوایی پیوسته بهره میبرند. مه در اینجا تنها نشانهای تزئینی از وحشت کلاسیک نیست؛ فاصلهها را مبهم میکند و به جهان فیلم کیفیتی ناپایدار میبخشد.
بااینحال، زیبایی تصویر به معنای شتاب روایی نیست. فیلم به صحنههای گفتوگو و آمادهسازی مجال میدهد و گاهی همین مکثها، بهویژه در میانهٔ روایت، از کشش داستان میکاهند. خشونت، لحن و محدودیتهای فیلم تیرگی فیلم از انتخابهایی ناشی میشود که با فضای ماجراجویانهٔ برخی آثار وحشت کلاسیک فاصله دارد.
« از همینجا، «Frankenstein Must Be Destroyed» با مضمون مسئولیت علمی پیوند میخورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یکی از صحنههای آزار جنسی، نقطهای بهویژه ناخوشایند در روایت است؛ نه فقط بهسبب موضوع سنگینش، بلکه چون شیوهٔ قرارگرفتن آن در داستان ممکن است برای بسیاری از تماشاگران ناهماهنگ و آزاردهنده باشد. فیلم از خشونت برای تیرهکردن چهرهٔ فرانکنشتاین استفاده میکند، اما این انتخاب همواره به گسترش معنای اثر نمیانجامد و گاه بیشتر شوکآور است تا ضروری.
کندی ریتم نیز بخشی از همین تجربهٔ دوگانه است. صبر در روایت به ساخت فضای تهدید کمک میکند، اما در برخی بخشها فیلم بیش از اندازه در گفتوگو و جابهجایی میان موقعیتها میماند. از سوی دیگر، تماشاگرانی که انتظار هیولای کلاسیک فرانکنشتاین را دارند ممکن است از شکل متفاوت موجود داستان ناامید شوند.
این تفاوت عمدی است و با تأکید فیلم بر هویت و قربانیبودن ارتباط دارد، اما همچنان جایگزینکردن شمایل آشنا با حضوری کمتر نمایشی، از جذابیت گوتیکِ متعارف میکاهد. جایگاه فیلم در سنت همر «Frankenstein Must Be Destroyed» بیش از آنکه داستانی دربارهٔ خلق هیولایی تازه باشد، روایتی دربارهٔ انسانی است که در مسیر قدرتطلبی علمی، خود به سرچشمهٔ وحشت بدل میشود.
این جابهجاییِ مرکز ثقل، اثر را از الگوی سادهٔ دانشمند و مخلوق دور میکند و به آن تلخی اخلاقی میبخشد. پیتر کوشینگ در مقام فرانکنشتاین، با اجرایی سرد و مسلط، این نگاه را به نیرویی دراماتیک بدل میسازد؛ درحالیکه فردی جونز یادآوری میکند پیامدهای آزمایشها را کسانی تحمل میکنند که کمترین قدرت را در تصمیمگیری داشتهاند.
« کندی ریتم نیز بخشی از همین تجربهٔ دوگانه است. »
قوتها و کاستیها
فیلم بینقص نیست: ریتم آن گاه سنگین میشود، صحنهای آزاردهنده ممکن است از تجربهٔ تماشایش بکاهد و غیبت هیولای آشنای مجموعه انتخابی سلیقهبرانگیز است. بااینهمه، طراحی بصری چشمگیر، فضای مهآلود و تمرکز بر سویهٔ بیرحم بارون، آن را به اثری قابلتوجه در چرخهٔ فرانکنشتاین همر تبدیل میکند.
جمعبندی این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که در وحشت گوتیک، علاوه بر هیجان و موجودات نامتعارف، به فضای بصری و پرسشهای اخلاقی نیز اهمیت میدهند. قوت اصلیاش در حضور فراموشنشدنی پیتر کوشینگ و وارونهکردن تصور رایج از هیولاست: موجود آزمایشگاهی الزاماً شرورترین چهرهٔ داستان نیست.
هرچند کندی روایت و برخی انتخابهای خشن مانع از آن میشوند که فیلم تجربهای یکدست باشد، «Frankenstein Must Be Destroyed» همچنان با تلخی، شکوه بصری و نگاه بیرحمانهاش به جاهطلبی علمی در ذهن میماند.



ثبت دیدگاه