نقد و بررسی
نقد The Golden Child | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فانتزی نامتعارف در دل لسآنجلس «The Golden Child» محصول ۱۹۸۶، فیلمی است که از همان ایدهی مرکزیاش راهی نامتعارف در پیش میگیرد: ربودهشدن کودکی با نیرویی فراطبیعی، رویارویی با جادوگری شرور و فراخواندهشدن یک مددکار اجتماعی لسآنجلسی به مأموریتی که ابعادش از زندگی روزمره بسیار فراتر میرود.
چندلر جرل، مردی که کارش یافتن کودکان گمشده است، ناگهان در میانهی نزاعی رازآلود قرار میگیرد؛ نزاعی که در آن باورهای تبتی، نیروهای اهریمنی و شوخیهای شهریِ آمریکا در کنار هم قرار میگیرند. فیلم با این ترکیب، وعدهی ماجراجویی فانتزیِ پرتحرکی را میدهد که قهرمانش نه جنگجویی آموزشدیده، بلکه مردی معمولی و بدبین است.
این تضاد میتواند سرچشمهی طنز و تعلیق باشد؛ اما «کودک طلایی» بیش از آنکه به یک ژانر وفادار بماند، میان چند حالوهوا رفتوآمد میکند. حاصل، اثری ناهموار اما بهیادماندنی است: گاه سرگرمکننده و غریب، گاه شتابزده و پراکنده. جهانی که از تضادها ساخته شده است یکی از جذابترین ویژگیهای فیلم، برخورد میان دو جهان متفاوت است.
لسآنجلسِ معاصر، با خیابانها و رفتوآمدهایش، در برابر فضای آیینی و رازآلودی قرار میگیرد که به داستان بُعدی افسانهای میدهد. این تفاوت فقط در مکانها نیست؛ در شیوهی نگاه شخصیتها نیز دیده میشود. چندلر با تردید و شوخی به ماجرایی نزدیک میشود که کی نانگ آن را نبردی سرنوشتساز میداند.
« حاصل، اثری ناهموار اما بهیادماندنی است: گاه سرگرمکننده و غریب، گاه شتابزده و پراکنده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ناهماهنگی، ظرفیت دراماتیک خوبی پدید میآورد: شخصیت زمینی و بذلهگوی فیلم باید در جهانی قدم بگذارد که قواعدش را نمیفهمد. بااینحال، فیلم همیشه از این تضاد بهرهی کامل نمیبرد. عناصر آیینی و جادویی گاهی با جدیت و هراس عرضه میشوند، اما در صحنهی بعد همان فضا جای خود را به شوخیهای سبک و واکنشهای طنازانهی چندلر میدهد.
تغییر لحن میتواند بخشی از جذابیت یک فانتزی ماجراجویانه باشد، اما در اینجا اتصال میان دو قطب چندان محکم نیست. فیلم در لحظاتی چنان به فضای تهدیدآمیز نزدیک میشود که انتظار میرود پیامدهای خطر را جدی بگیرد، ولی سپس با شوخی یا اتفاقی کمیک، تنش را ناگهان فرو مینشاند. ادی مورفی؛ نیروی محرک فیلم ادی مورفی مهمترین سرمایهی اثر است.
چندلر جرل بهواسطهی حضور او شخصیتی زنده و قابلپیگیری پیدا میکند: مردی که نه بهسادگی تحت تأثیر ادعاهای رازآلود قرار میگیرد و نه کاملاً از مسئولیت شانه خالی میکند. شوخطبعی مورفی از جنس واکنشهای سریع و بداههنماست؛ او غالباً با زبان، مکث و حالت چهره، صحنه را از یکنواختی بیرون میآورد.
حتی هنگامی که روایت نمیداند دقیقاً به کدام سمت برود، حضور او همچنان فیلم را پیش میبرد. در عین حال، اتکای اثر به کاریزمای مورفی دو لبه دارد. چندلر گاهی بیش از آنکه از دل مسیر داستانی رشد کند، با جذابیت بازیگر پیش میرود. تماشاگر باور میکند که او مرکز توجه است، اما فیلم همیشه به اندازهی کافی نشان نمیدهد چرا این مرد خاص باید قهرمان چنین مأموریتی باشد.
« بااینحال، فیلم همیشه از این تضاد بهرهی کامل نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
فاصلهی میان نقش اجتماعی او و جایگاه افسانهایای که برایش در نظر گرفته شده، میتوانست به تحول شخصیتی عمیقتری بینجامد؛ در عمل، این فاصله بیشتر زمینهی شوخی و تعجب فراهم میکند تا کشمکشی درونی و ماندگار. کی نانگ و نیروهای مقابل کی نانگ در مقام راهنمای چندلر، پیوند میان زندگی روزمرهی او و جهان فراطبیعی داستان است.
حضورش به روایت جهت میدهد و جدیت مأموریت را یادآوری میکند. او در مقایسه با چندلر کمتر به بازی زبانی و طنازی متکی است و همین تفاوت، میان آن دو نوعی اصطکاک میسازد. بااینحال، فیلم فرصت محدودی برای پرداختن به شخصیت او فراهم میکند؛ نقش او بیشتر در خدمت پیشبردن قصه است تا آنکه مستقل از چندلر مسیری کامل و چندوجهی داشته باشد.
در سوی دیگر، ساردو نامپسا با بازی چارلز دنس، چهرهای تهدیدآمیز و سرد دارد. دنس با کنترل صدا و حضور رسمی خود، نوعی وقار شرورانه به شخصیت میبخشد؛ کیفیتی که با انرژی بیقرار مورفی تضاد جالبی میسازد. با وجود این، شرارت نامپسا گاه بیش از آنکه از انگیزهها و پیچیدگیهای شخصیت سرچشمه بگیرد، به شکل نیرویی کلی و نمادین ظاهر میشود.
فیلم برای ساختن فضای تهدیدآمیز از او بهره میگیرد، اما کمتر درنگ میکند تا سویههای شخصیتیاش را گسترش دهد. روایت و مشکل تغییر لحن ساختار داستانی «کودک طلایی» از الگویی آشنا بهره میبرد: قهرمانی که ابتدا باور ندارد، وارد مأموریتی بزرگتر از خود میشود و بهتدریج با خطرهایی روبهرو میشود که نمیتواند نادیده بگیرد.
« حضورش به روایت جهت میدهد و جدیت مأموریت را یادآوری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این الگو برای ماجرایی سرگرمکننده مناسب است، اما فیلم در پیوند دادن مراحل آن به یکدیگر همیشه موفق نیست. بعضی گذارها ناگهانیاند و برخی موقعیتها چنان سریع مطرح میشوند که پیش از آنکه اثر عاطفی یا رواییشان شکل بگیرد، داستان به اتفاق بعدی میرسد. همین شتاب، بر تعادل ژانری نیز اثر میگذارد.
فیلم همزمان میخواهد کمدیِ متکی بر شخصیت، ماجراجوییِ پرحادثه و فانتزیِ آیینی باشد؛ ولی این سه وجه همواره در خدمت یکدیگر قرار نمیگیرند. گاهی شوخیها از دل موقعیت برمیآیند و جهان عجیب فیلم را انسانیتر میکنند؛ گاهی نیز چنان از فضای خطر فاصله میگیرند که رشتهی تعلیق گسسته میشود.
در نتیجه، اثر نه کاملاً به یک کمدی پرخنده بدل میشود و نه به ماجراجویی فانتزیای با تنش پیوسته. جلوههای ویژه و زیباییشناسی دوره بخشی از هویت فیلم در تصویرهای ماورایی و طراحیهای اغراقآمیز آن شکل میگیرد. تماشاگر امروز ممکن است در بعضی صحنهها آشکارا قدمت جلوهها را احساس کند؛ حرکتها یا موجودات گاه حالتی مصنوعی و اسباببازیمانند دارند.
این مسئله بهویژه در لحظههایی دیده میشود که فیلم میخواهد امر جادویی را با جلوهای خیرهکننده و باورپذیر نشان دهد، اما ابزارهای تصویری آن زمان نتوانستهاند همهی خیالپردازیها را یکدست کنند. بااینحال، همین ناپختگی ظاهری گاه به فیلم بافتی ویژه میدهد. جلوهها همیشه قرار نیست واقعگرایانه باشند؛ در برخی لحظات، آشکاربودنِ ساختگیبودنشان با لحن افسانهای و اغراقآمیز اثر جور درمیآید.
« این الگو برای ماجرایی سرگرمکننده مناسب است، اما فیلم در پیوند دادن مراحل آن به یکدیگر همیشه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
مسئله آنجاست که فیلم میان این کیفیت بازیگوشانه و تلاش برای ایجاد هراس یا شکوه، مرزی روشن نمیکشد. از همین رو، برخی صحنهها بهجای آنکه رازآمیز یا ترسناک باشند، ناخواسته خندهدار از کار درمیآیند؛ و برخی ایدههای تصویری نیز پیش از آنکه به تصویرهایی ماندگار تبدیل شوند، گذرا میمانند.
میراث و تجربهی بازبینی تماشای دوبارهی «کودک طلایی» به انتظاری که از آن داریم وابسته است. اگر آن را بهعنوان فانتزیای منسجم و حسابشده ببینیم، نوسان لحن و ضعفهای روایت احتمالاً بیش از جذابیتهایش به چشم میآیند. اما اگر با آن چون محصولی پرهیاهو و خیالپردازانه از سینمای سرگرمی دههی هشتاد روبهرو شویم، ناهمواریهایش بخشی از شخصیت اثر میشوند.
فیلم از آن دسته آثاری است که خاطرهی کودکی یا نخستین تماشا میتواند در تجربهی امروز دخالت کند: آنچه زمانی بزرگ و جادویی به نظر میرسید، در بازبینی ممکن است کموبیش محدود و خام جلوه کند، بیآنکه تمام جذابیتش از میان برود. این جذابیت بیش از هر چیز از جسارت ایده و حضور مورفی میآید.
داستان حاضر است خرافه، شوخی شهری، ماجرای نجات و تهدیدی فراگیر را در یک قاب جمع کند؛ حتی اگر حاصل، همیشه منظم نباشد. فیلم در بهترین لحظاتش، تماشاگر را به جهانی میبرد که قوانینش اندکی نامعقولاند و همین نامعقولی، بخشی از لذت تماشاست. جمعبندی «The Golden Child» فیلمی خوشساخت و یکدست نیست، اما بیهویت هم نیست.
« مسئله آنجاست که فیلم میان این کیفیت بازیگوشانه و تلاش برای ایجاد هراس یا شکوه، مرزی روشن نمیکشد. »
جمعبندی
ایدهی فانتزیِ نامتعارف، شوخطبعی و انرژی ادی مورفی، حضور سرد و مؤثر چارلز دنس و فضای رازآلود آن، به اثر رنگوبویی میدهند که از بسیاری از ماجراجوییهای معمول متمایزش میکند. در مقابل، روایت گاه شلخته است، تغییر لحن پیوستگی را مختل میکند و جلوههای ویژهی قدیمی در بعضی صحنهها از باورپذیری میکاهند.
نتیجه، فیلمی است که بیشتر با لحظههای عجیب و حالوهوای خاصش در ذهن میماند تا با انسجام داستانی یا کمدیِ بیوقفه. برای تماشاگرانی که به فانتزیهای دههی هشتاد و ترکیبهای ژانری بیپروا علاقه دارند، میتواند تجربهای سرگرمکننده و نوستالژیک باشد؛ برای کسانی که انتظار روایتی محکم و شوخیهایی پیوسته دارند، احتمالاً اثری ناهموار و کمفروغتر از وعدهی آغازینش خواهد بود.



ثبت دیدگاه