نقد و بررسی
نقد Maleficent: Mistress of Evil | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به افسانهای آشنا «مالفیسنت: بانوی اهریمنی» دنبالهای است که میکوشد جهان قسمت نخست را گسترش دهد و همزمان، داستان آشنای «زیبای خفته» را از زاویهای تازه ادامه دهد. چند سال از رویدادهای پیشین گذشته است؛ آرورا در آستانهٔ پیوند با شاهزاده فیلیپ قرار دارد و مالفیسنت، که رابطهاش با او آمیزهای از مهر و مراقبت است، با ورود به قلمرو انسانها خود را در برابر مناسبات و خصومتهایی تازه مییابد.
فیلم از همین موقعیت ساده، دو خط اصلی میسازد: تنش خانوادگی میان مالفیسنت و آرورا، و کشاکشی گستردهتر میان انسانها و موجودات جادویی. این گسترش، از یک سو به فیلم امکان میدهد از چارچوب قصهٔ آشنای خود فاصله بگیرد و افق تازهای بگشاید؛ از سوی دیگر، آن را با مسئولیتی دشوار روبهرو میکند: حفظ صمیمیت داستانی که در اصل به رابطهٔ دو شخصیت وابسته است، در کنار گشودن جهانی بزرگتر و پرجمعیتتر.
فیلم در بخشهایی از این مسیر موفق است، اما همیشه نمیتواند میان این دو خواسته تعادل برقرار کند. رابطهای که قلب داستان است مهمترین دستاورد فیلم، همچنان رابطهٔ مالفیسنت و آرورا است. پیوند آنها نه به مهر بیدردسر مادر و فرزند شباهت دارد و نه به رابطهای صرفاً نمادین میان دو شخصیت افسانهای.
مالفیسنت میخواهد از آرورا محافظت کند، اما نگاه حمایتیاش گاه رنگ تملک و بدگمانی میگیرد؛ آرورا نیز، در مسیر استقلال و انتخابهای تازه، نمیتواند همیشه ملاحظات مالفیسنت را بپذیرد. از دل همین اختلاف، کشمکشی انسانی شکل میگیرد که فیلم را از یک ماجرای فانتزی صرف فراتر میبرد. جذابیت رابطه در آن است که هیچیک از دو سوی آن کاملاً بیخطا تصویر نمیشود.
« فیلم در بخشهایی از این مسیر موفق است، اما همیشه نمیتواند میان این دو خواسته تعادل برقرار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مالفیسنت، با وجود قدرت و صلابت ظاهریاش، از رنج و بیاعتمادی جدا نیست؛ آرورا نیز در پی ساختن آیندهای است که لزوماً با تصور مادرخواندهاش همخوانی ندارد. فیلم در لحظههای آرامتر، وقتی این دو ناچارند به فاصلهٔ عاطفی میان خود نگاه کنند، به بهترین وجه از ظرفیت درام خانوادگی بهره میگیرد.
همین لحظات، پایهای عاطفی برای رخدادهای بزرگتر فراهم میآورند. دو نگاه مادرانه و چهرهٔ مالفیسنت ورود ملکه اینگریت، مادر فیلیپ، تقابل تازهای را به داستان میافزاید: دو برداشت متفاوت از قدرت، مراقبت و مادری. در برابر پیوند نامتعارف اما عمیق مالفیسنت و آرورا، اینگریت نمایندهٔ نظمی رسمیتر و حسابشدهتر است؛ نظمی که در آن ظاهر آرام و آداب درباری میتواند پوششی برای ارادهای سختگیرانه باشد.
این تقابل، مالفیسنت را از قالب موجودی صرفاً شگفتانگیز یا تهدیدآمیز بیرون میآورد و وجوه آسیبپذیرتر شخصیتش را آشکار میکند. Angelina Jolie بار دیگر به نقش مالفیسنت حضوری نافذ میبخشد. او در سکوت، مکث و تغییرات ظریف چهره نیز اقتدار شخصیت را حفظ میکند، اما اجازه میدهد اندوه و تردید از زیر آن ظاهر سنگی سر برآورند.
Michelle Pfeiffer نیز با وقار و خونسردی، به ملکه اینگریت کیفیتی دوپهلو میدهد؛ حضوری که برای شکلدادن به تقابل میان دو شخصیت ضروری است. Elle Fanning در نقش آرورا گرما و نرمی لازم را به شخصیت میبخشد، هرچند فیلمنامه همیشه به او مجال نمیدهد به اندازهٔ دو زن دیگر در مرکز کشمکش بماند.
« همین لحظات، پایهای عاطفی برای رخدادهای بزرگتر فراهم میآورند. »
شخصیتها و اجرا
جهانسازی و شکوه بصری از نظر بصری، فیلم خود را به نمایش جهانی گستردهتر و پرجزئیاتتر متعهد میکند. قلمروهای جادویی، پوششها، موجودات خیالانگیز و فضاهای معماری، تصویری رنگارنگ و گاه تیره میسازند که با فضای افسانهای اثر سازگار است. طراحی مالفیسنت، با شمایل متمایز و حضوری که هم زیبایی دارد و هم تهدید، همچنان یکی از عناصر بهیادماندنی فیلم است.
قابها اغلب چنان آراستهاند که تماشای آنها بهتنهایی لذت بصری ایجاد میکند. بااینحال، این فراوانیِ جلوهها همیشه به آفرینش حس شگفتی نمیانجامد. هرچه جهان فیلم پرتر میشود، بخشی از موجودات و قلمروهای تازه بیشتر به پسزمینهای تزئینی بدل میشوند تا اجزایی با معنای دراماتیک مستقل.
گاه چشم از وفور تصویرها به حرکت درمیآید، اما ذهن فرصت نمییابد با آنها پیوندی عمیق برقرار کند. این فاصله میان شکوه دیداری و غنای داستانی، از محدودیتهای مهم فیلم است. روایت شلوغ و ریتم ناپایدار فیلم علاوه بر رابطهٔ اصلی، شخصیتها و تعارضهای تازهای را وارد داستان میکند و میکوشد به هرکدام جایگاهی در جهان خود بدهد.
این رویکرد در آغاز وعدهٔ گسترشی جذاب میدهد، اما بهتدریج روایت را سنگین میکند. برخی شخصیتها بیشتر برای پیشبرد طرح یا تأمین نیروی درگیری حضور دارند و فرصت کافی برای شکلگیری انگیزهها و پیوندهایشان فراهم نمیشود. در نتیجه، جهان داستان بزرگتر میشود، اما همهٔ اجزای آن به یک اندازه زنده و بهیادماندنی نیستند.
« جهانسازی و شکوه بصری از نظر بصری، فیلم خود را به نمایش جهانی گستردهتر و پرجزئیاتتر متعهد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل دیگر، شتاب در تغییر لحن و مقیاس است. فیلم از تنشهای خانوادگی و گفتوگوهای درباری به صحنههای پرتحرک و نبردهای بزرگ میرسد، اما این گذارها گاه بهقدر کافی تدریجی نیستند. بخشهای میانی، زیر بار توضیحها و رخدادهای متعدد، از تمرکز عاطفی فاصله میگیرند و ریتم کندتر میشود؛ سپس اکشن با شتابی چشمگیر وارد میشود.
این نوسان مانع از آن است که همهٔ لحظههای مهم وزن احساسی یکسانی پیدا کنند. اکشن، مضمون و پیشبینیپذیری در صحنههای نبرد، فیلم از مقیاسی بزرگ و جلوههای پرتحرک بهره میگیرد. این بخشها برای تماشاگرانی که فانتزی حماسی و تقابل نیروها را دوست دارند، لحظات سرگرمکنندهای فراهم میکنند.
بااینحال، اکشن زمانی بیشترین اثر را دارد که پیامد عاطفی آن به شخصیتها و انتخابهایشان گره بخورد. در این فیلم، پیوند میان درام خانوادگی و نبردهای بزرگ همیشه محکم نیست؛ گاهی احساس میشود داستان از صمیمیت رابطهٔ مالفیسنت و آرورا فاصله میگیرد تا به مقیاسی پرهیاهوتر دست یابد. مضمونهایی چون ترس از دیگری، بدگمانی و امکان همزیستی نیز در پسزمینهٔ روایت حضور دارند.
این مضامین با ساختار افسانهای اثر سازگارند و به تعارض میان انسانها و موجودات جادویی معنایی فراتر از نزاعی ساده میدهند. اما پرداخت آنها بیشتر مستقیم و آشکار است تا پیچیده و چندلایه. افزون بر این، شماری از نشانههای روایی زودتر از موعد مسیر رخدادها را روشن میکنند؛ بنابراین، فیلم در بعضی لحظات بهجای غافلگیری، بر انتظار تماشاگر برای تحقق حدسهایش تکیه دارد.
« مشکل دیگر، شتاب در تغییر لحن و مقیاس است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «مالفیسنت: بانوی اهریمنی» دنبالهای دیدنی و خوشساخت از نظر جلوههای بصری است که بهترین لحظههایش را در رابطهٔ پرکشمکش مالفیسنت و آرورا مییابد. تقابل دو نگاه مادرانه به شخصیت اصلی بُعدی تازه میدهد و بازی Angelina Jolie و Michelle Pfeiffer به رویارویی مرکزی فیلم وقار و جذابیت میبخشد.
بااینهمه، افزودن شخصیتها و خطوط داستانی متعدد، تمرکز روایت را کاهش میدهد؛ ریتم در بخشهایی افت میکند و اتصال میان درام خانوادگی و اکشن همیشه روان نیست. فیلم بیش از آنکه در قصهگویی منسجم یا غافلگیری روایی بدرخشد، در ساختن لحظاتی خیالانگیز و زندهکردن رابطهای عاطفی موفق است.
تماشاگرانی که برای جهان افسانهای و کشمکشهای خانوادگی به سراغ آن میروند، در بخشهایی با اثری دلنشین روبهرو خواهند شد؛ اما کسانی که انتظار روایتی فشرده و همهجانبه دارند، ممکن است زیر فشار انبوه رخدادها و شخصیتها از پیوند با آن فاصله بگیرند.



ثبت دیدگاه