نقد و بررسی
نقد The Secret in Their Eyes | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از حافظه آغاز میشود «The Secret in Their Eyes» ساختهٔ خوان خوزه کامپانلا، در ظاهر با یک پروندهٔ جنایی آغاز میشود، اما بهتدریج روشن میکند که موضوع اصلیاش تنها کشف هویت مجرم نیست؛ بلکه نسبت انسان با گذشتهای است که هرگز کاملاً پشت سر گذاشته نمیشود. بنجامین، بازپرس بازنشسته، در پی نوشتن رمانی دربارهٔ پروندهای قدیمی است؛ تلاشی که بیش از آنکه صرفاً ادبی باشد، راهی برای بازگشت به خاطراتی است که سالها در ذهنش رسوب کردهاند.
پرونده، در این ساختار، دریچهای به گذشته است: به تصمیمهایی که گرفته شدهاند، حرفهایی که گفته نشدهاند و زندگیهایی که در مسیر زمان شکل دیگری یافتهاند. فیلم اطلاعات را با شتاب عرضه نمیکند. گذشته و حال، در رفتوآمدی سنجیده، یکدیگر را روشن میکنند و گاه حتی معنای رویدادهای پیشین را تغییر میدهند.
این شیوه تماشاگر را به وضعیتی شبیه خود بنجامین میبرد: هر خاطره ناقص است، هر بازسازی ممکن است از احساس و داوری شخصی اثر پذیرفته باشد و حقیقت، در فاصلهٔ میان آنچه به یاد میآوریم و آنچه واقعاً رخ داده، پنهان بماند. حاصل، معمایی است که پرسشهایش بهمرور از «چه کسی این کار را کرد؟» فراتر میروند و به «با آنچه رخ داده، چگونه باید زندگی کرد؟» میرسند.
گذشته و اکنون؛ دو زمان، یک زخم ساختار غیرخطی فیلم صرفاً ابزاری برای حفظ تعلیق نیست. دو دورهٔ زمانی، دو وضعیت روانی و اجتماعی متفاوت را بازتاب میدهند. گذشته با فوریتِ پیگیری پرونده، انرژی جوانی و امید به اصلاح همراه است؛ حال، در مقابل، سرشار از مکث، احتیاط و آگاهی از فرصتهایی است که دیگر به آسانی بازنمیگردند.
« گذشته و حال، در رفتوآمدی سنجیده، یکدیگر را روشن میکنند و گاه حتی معنای رویدادهای پیشین را تغییر میدهند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فاصلهٔ میان این دو زمان، خود به یکی از مهمترین عناصر دراماتیک اثر بدل میشود: تماشاگر نه فقط میبیند شخصیتها در گذر سالها چه کردهاند، بلکه حس میکند چگونه زمان، معنای انتخابهایشان را تغییر داده است. بازگشت به خاطره در این فیلم نیز امری بیطرفانه نیست. بنجامین میخواهد داستان را بنویسد، اما هرچه بیشتر به گذشته نزدیک میشود، درمییابد که نوشتن دربارهٔ آن به معنای روبهرو شدن با سهم خویش در آن است.
خاطره میتواند پناهگاه باشد، اما میتواند دام نیز شود؛ گاه آنچه انسان را از حرکت بازمیدارد، نه خود واقعه، بلکه روایتی است که سالها دربارهٔ آن برای خود ساخته است. فیلم این موضوع را با پیچیدگی مناسبی دنبال میکند و از تبدیل گذشته به مجموعهای از فلشبکهای توضیحی میپرهیزد. بااینحال، این رفتوآمدها همیشه به یک اندازه روان نیستند.
در بخشهایی، جابهجایی میان زمانها ریتم را کند میکند و بعضی مکثها بیش از آنکه لایهای تازه به روایت بیفزایند، حس توقف ایجاد میکنند. این کندی با حالوهوای تأملی فیلم تناسب دارد، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار تریلری پرشتاب دارد، آزمون صبر باشد. بازیها و هنر ناگفتهها اجرای ریکاردو دارین در نقش بنجامین بر مهار عاطفه استوار است.
او شخصیتی را میسازد که احساساتش را بهآسانی به زبان نمیآورد؛ مردی که گویی سالها تمرین کرده است تا پرسشهای دشوار را پشت شوخی، احتیاط یا سکوت پنهان کند. دارین بهجای آنکه غم و حسرت را آشکارا به نمایش بگذارد، آنها را در مکثها، نگاههای کوتاه و تغییرهای کوچک در چهره جا میدهد.
« بازگشت به خاطره در این فیلم نیز امری بیطرفانه نیست. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، بنجامین نه قهرمانی پرشور، بلکه انسانی باورپذیر و محدود است که دیرهنگام به ضرورت مواجهه با خود پی میبرد. سولداد بیامیل نیز در نقش ایرنه حضوری دقیق و متوازن دارد. هوش، وقار و عاطفهٔ فروخوردهٔ این شخصیت در کنار هم شکل میگیرند و رابطهٔ او با بنجامین را از یک خط عاشقانهٔ ساده فراتر میبرند.
آنچه میان این دو جریان دارد، بهندرت به بیان مستقیم نیاز پیدا میکند؛ سالهای سکوت و فاصله، خود بخشی از گفتوگوی آنهاست. فیلم بهخوبی میفهمد که در چنین رابطهای، یک نگاه یا مکث میتواند از اعترافی طولانی گویاتر باشد. بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم رنگ و بافت میدهند. شخصیتها بهندرت صرفاً ابزار پیشبرد معما هستند؛ هرکدام حامل زخمی، عادتی یا داوریایاند که بر مسیر پرونده اثر میگذارد.
این کیفیت، هم به فضای انسانی اثر قوت میبخشد و هم باعث میشود تنش از واکنشهای شخصیتها پدید آید، نه فقط از اطلاعات تازهای که ناگهان آشکار میشوند. عدالت، قانون و مسئولیت اخلاقی فیلم نسبت به عدالت نگاهی سادهانگارانه ندارد. قانون، نهادی است که باید حقیقت را پی بگیرد، اما در عمل میتواند گرفتار سازوکارهای قدرت، منفعت و ترس شود.
پروندهٔ مرکزی، از همین رو، فقط آزمونی برای مهارت بازپرسان نیست؛ محکِ توانایی و ناتوانی نظامی است که قرار است از قربانیان حمایت کند. پرسش مهم این نیست که عدالت در نظریه چه وعدهای میدهد، بلکه این است که در جهان واقعی، چه کسی امکان دسترسی به آن را دارد و چه کسی از آن محروم میماند.
« سولداد بیامیل نیز در نقش ایرنه حضوری دقیق و متوازن دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کنار عدالت رسمی، فیلم شکلهای شخصیتر پاسخگویی را نیز پیش میکشد. سوگ، وفاداری و میل به جبران، میتوانند آدمها را به تصمیمهایی سوق دهند که از نظر اخلاقی یکدست نیستند. اثر با پرهیز از داوری آسان، تماشاگر را در برابر دشواری تمایز میان عدالت و انتقام قرار میدهد. این ابهام، نقطهٔ قوت فیلم است: پاسخهایش را به نسخهای ساده برای حل مسئله تبدیل نمیکند و نشان میدهد که هر انتخاب، حتی اگر از اندوه یا عشق سرچشمه گرفته باشد، پیامد دارد.
زمینهٔ اجتماعی آرژانتین نیز به همین لایهٔ معنایی عمق میدهد. تاریخ و مناسبات قدرت در حاشیه نمیمانند؛ آنها بر امکان پیگیری حقیقت و بر امنیت شخصیتها سایه میاندازند. در نتیجه، پرونده از محدودهٔ یک معمای خصوصی بیرون میآید و با پرسشهای وسیعتری دربارهٔ اعتماد عمومی، خشونت و مسئولیت نهادها پیوند میخورد.
کارگردانی، فضا و زبان تصویر کامپانلا در بازسازی جهان فیلم به جزئیات تکیه میکند. فضاهای اداری، خیابانها، خانهها و محیطهای عمومی صرفاً پسزمینه نیستند؛ آنها به ما میگویند شخصیتها در چه نظمی زندگی میکنند و چگونه گذشته را در اطراف خود حمل میکنند. تفاوت میان دورهها نیز از راه اغراقهای بصری بیان نمیشود، بلکه در بافت محیط و شیوهٔ حضور آدمها در آنها حس میشود.
این انتخاب، به فیلم کیفیتی زنده و ملموس میدهد. زبان دوربین نیز در خدمت حالوهوای اثر است. قاببندیها اغلب اجازه میدهند فاصلهٔ میان شخصیتها دیده شود؛ سکوتها و نگاهها در فضای تصویر جا میگیرند و احساسات به توضیح کلامی وابسته نمیمانند. در لحظات تعقیب و جستوجو، دوربین میتواند انرژی و اضطراب ایجاد کند، بیآنکه فیلم پیوسته به برشهای تند یا جلوهگری متوسل شود.
« در کنار عدالت رسمی، فیلم شکلهای شخصیتر پاسخگویی را نیز پیش میکشد. »
قوتها و کاستیها
یکی از صحنههای پرتحرک فیلم، با حرکت ممتد و پیچیدهٔ دوربین در محیطی شلوغ، نمونهای برجسته از توانایی کارگردان در پیوند دادن جغرافیای فضا با تعلیق داستانی است. موسیقی و طراحی صدا نیز بهجای آنکه احساسات را به تماشاگر دیکته کنند، عموماً در خدمت حفظ تعادلاند. فیلم در لحظههای عاطفی به سکوت اعتماد دارد و همین خویشتنداری، اثرگذاری برخی صحنهها را افزایش میدهد.
بااینهمه، بعضی تأکیدهای ملودراماتیک ممکن است برای مخاطبانی که به بیان کمپیرایهتر علاقه دارند، کمی پررنگ جلوه کند. تعلیق و مرز میان ظرافت و اغراق تعلیق فیلم بیشتر از مشاهدهٔ رفتار آدمها و پیگیری سرنخهای کوچک شکل میگیرد تا از غافلگیریهای پیاپی. این رویکرد به روایت وقار میبخشد و اجازه میدهد تماشاگر همراه شخصیتها در مسیر تحقیق پیش برود.
پرونده بهتدریج گسترش مییابد و هر کشف، نه فقط اطلاعاتی تازه، بلکه دگرگونیای در فهم شخصیتها و انگیزههایشان به همراه میآورد. بااینحال، فیلم گاهی به پیچشهایی متکی میشود که تصادفی یا بیش از اندازه ملودراماتیک به نظر میرسند. در چنین لحظههایی، سازوکار قصه اندکی آشکارتر از جهان انسانی آن میشود؛ گویی روایت برای رسیدن به ضربهای عاطفی، بیش از حد به همزمانی یا اتفاقی خاص تکیه کرده است.
این ضعف، کلیت اثر را از میان نمیبرد، اما میتواند پیوستگی واقعگرایانهای را که فیلم در بسیاری از بخشها با دقت ساخته، موقتاً سست کند. پایانبندی نیز از همین جنس دوگانه برخوردار است. بدون ورود به جزئیات، میتوان گفت فیلم برای فرود آمدن از اوج دراماتیک خود زمان میخواهد و در این مسیر ممکن است برای برخی مخاطبان طولانی یا اغراقآمیز جلوه کند.
« موسیقی و طراحی صدا نیز بهجای آنکه احساسات را به تماشاگر دیکته کنند، عموماً در خدمت حفظ تعادلاند. »
جمعبندی
در مقابل، این مکث پایانی با علاقهٔ اثر به پیامدهای ماندگار انتخابها سازگار است: فیلم نمیخواهد پرونده را همچون مسئلهای فنی ببندد و سپس از شخصیتهایش جدا شود؛ میخواهد نشان دهد حقیقت، پس از کشف نیز همچنان زندگی آدمها را شکل میدهد. جمعبندی «The Secret in Their Eyes» اثری است که معمای جنایی را به بستری برای تأمل دربارهٔ حافظه، عشق، عدالت و فرصتهای ازدسترفته تبدیل میکند.
مهمترین دستاوردش در کنار تعلیق حسابشده، توجه به احساساتی است که به زبان نمیآیند و گذشتهای که با گذشت زمان از میان نمیرود. بازیهای کنترلشده، فضای دقیق و پیوند سنجیدهٔ دو دورهٔ زمانی، به فیلم عمقی فراتر از حل یک پرونده میبخشند. کندی برخی بخشها، پیچشهای گاه ملودراماتیک و طولانی شدن فرود پایانی، محدودیتهایی واقعیاند؛ اما در مجموع، اثر با خویشتنداری و نگاه انسانی خود بر آنها غلبه میکند.
فیلم نه پاسخهای آسان عرضه میکند و نه عدالت را مفهومی بیهزینه میپندارد. در پایان، آنچه در ذهن میماند فقط سرنوشت یک پرونده نیست، بلکه تصویری از آدمهایی است که میان آنچه میخواهند، آنچه از دست دادهاند و آنچه هنوز جرئت گفتنش را ندارند،
« بازیهای کنترلشده، فضای دقیق و پیوند سنجیدهٔ دو دورهٔ زمانی، به فیلم عمقی فراتر از حل یک پرونده میبخشند. »



ثبت دیدگاه