نقد و بررسی
نقد رام کردن زن سرکش (The Taming of the Shrew) | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جلوهٔ اقتباس و جهان فیلم فرانکو زفیرلی در اقتباس سینمایی «رامکردن زن سرکش» از نمایشنامهٔ شکسپیر، جهان را نه بهصورت بازسازیای موزهوار، بلکه چون صحنهای زنده و پرهیاهو میسازد؛ جهانی که در آن ازدواج، ثروت و اعتبار خانوادگی درهم تنیدهاند. در پادووای قرن شانزدهم، تصمیم باپتیستا دربارهٔ ازدواج دو دخترش، کاترینا و بیانکا، از همان ابتدا نشان میدهد که پیوند زناشویی صرفاً انتخابی عاشقانه نیست، بلکه معاملهای اجتماعی و اقتصادی نیز به شمار میآید.
ورود پتروچیو، زمینداری تهیدست و جاهطلب، این مناسبات را به میدان رویارویی بدل میکند؛ رویاروییای که هم خندهدار است و هم، زیر ظاهر بازیگوشش، پرسشهایی ناخوشایند دربارهٔ اختیار و قدرت برمیانگیزد. فیلم در نزدیکشدن به متن شکسپیر، زبان منظوم و نمایشگون را حفظ میکند، اما آن را با حرکت، ازدحام و جزئیات تصویری همراه میسازد.
نتیجه نه اجرای صحنهایِ صرف، بلکه کمدیای سینمایی است که ریتم و انرژیاش را از برخورد آدمها و فضای پرجنبوجوش شهر میگیرد. پادووای رنگارنگ: فضا و طراحی هنری از چشمگیرترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی تاریخی است که بهجای سنگینی و وقار رسمی، سرشار از رنگ و حرکت است. لباسهای پرنقشونگار، بازارها، خانهها و کوچههای شلوغ، تصویری زنده از جامعهای میسازند که همهچیز در آن در معرض نگاه دیگران قرار دارد.
ازدواج دختران بازرگان، خواستگاریها و چانهزنیها در فضایی عمومی رخ میدهند؛ گویی زندگی خصوصی نیز ناگزیر به نمایش بدل شده است. این جهان بصری با لحن کمدی فیلم همخوانی دارد. رنگها و ازدحام، به صحنهها نیرویی تقریباً نمایشی میبخشند و حرکت دوربین و بازیگران حس تماشای اجرایی پرتحرک را ایجاد میکند.
« این جهان بصری با لحن کمدی فیلم همخوانی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، شکوه بصری گاهی مانند پردهای آراسته بر تلخی مناسبات داستان میافتد. زیبایی لباسها و فضا میتواند توجه را از این واقعیت منحرف کند که زنان در این جهان، بیش از آنکه تصمیمگیرنده باشند، موضوع تصمیمگیری دیگراناند. الیزابت تیلور و ریچارد برتون: نیروی رویارویی کانون جذابیت فیلم، برخورد کاترینا و پتروچیو است؛ دو شخصیتی که حضورشان صحنه را از آنِ خود میکند.
الیزابت تیلور، کاترینا را با خشمی آشکار و نیرویی جسمانی بازی میکند. خشم او فقط عادت رفتاری یا نشانهٔ بدخلقی نیست؛ واکنشی است به محیطی که برایش نقش ازپیشتعیینشدهای دارد و استقلالش را بهآسانی تحمل نمیکند. تیلور به این خشم بُعدی نمایشی میبخشد، اما در زیر صلابت و تندی شخصیت، رنجِ محصوربودن نیز قابلتشخیص است.
ریچارد برتون در نقش پتروچیو، با صدایی نافذ و حضوری گستاخ، شخصیتی میسازد که از خطر و نمایشگری تغذیه میکند. او هم خواستگار است و هم بازیگری که مدام برای دیگران نقش اجرا میکند. اعتمادبهنفسش بخشی از جذابیت کمدی است، اما همان جسارت وقتی با فریبکاری و تحمیل همراه میشود، چهرهای آزارنده پیدا میکند.
شیمی دو بازیگر، بهویژه در جدالهای لفظی و حرکتی، پرحرارت است؛ بااینهمه، خود این حرارت لزوماً به معنای برابری رابطه نیست. تماشاگر میتواند از سرعت و سرزندگی برخوردها لذت ببرد و همزمان از شیوهای که قدرت در این رابطه اعمال میشود، فاصله بگیرد. کمدی پرهیاهو و ریتم نابرابر زفیرلی بهجای آنکه کمدی را بر ظرافت و مکث بنا کند، اغلب از جنبوجوش، اغراق و برخوردهای پرسروصدا بهره میگیرد.
« بااینحال، شکوه بصری گاهی مانند پردهای آراسته بر تلخی مناسبات داستان میافتد. »
شخصیتها و اجرا
کنشها سریعاند؛ شخصیتها وارد و خارج میشوند و گفتوگوها با انرژی بسیار پیش میروند. این انتخاب، فیلم را از سکون اقتباسهای ادبی دور میکند و به آن حیات سینمایی میبخشد. نقشهای فرعی نیز در این فضای پرتحرک سهم دارند و ماجرای خواستگاران بیانکا، لایهای موازی از فریب، هویتسازی و رقابت به داستان میافزاید.
اما این شتاب گاهی به بهای ظرافت تمام میشود. وقتی هر برخورد باید به اوج نمایشی تازهای برسد، فرصت کمتری برای سکوت، تردید یا تحول آرام باقی میماند. شوخیهای بدنی و جدالهای بلند، بهجای آنکه همیشه شخصیتها را روشنتر کنند، گاه خود به مقصد بدل میشوند. در نتیجه، فیلم در لحظههای پرانرژیاش سرگرمکننده و پرطراوت است، اما در بخشهایی از روایت، حس میشود که نمایشگری بر تحلیل رابطه پیشی گرفته است.
کاترینا، اختیار و مسئلهٔ «رامکردن» عنوان اثر خود مسئلهای محوری را پیش میکشد: چه کسی حق دارد دیگری را تغییر دهد، و تغییر در چه شرایطی میتواند آزادانه باشد؟ کاترینا در آغاز، زنی است که به قالبهای پذیرفتهشده تن نمیدهد؛ اما جامعهٔ پیرامونش بهجای پرسیدن از علت اعتراض او، بر مهار آن تمرکز دارد.
از این منظر، سرکشی او را نمیتوان فقط نقصی اخلاقی دانست. این سرکشی بخشی از واکنشی است که در برابر محدودیت و معاملهشدن شکل گرفته است. فیلم این پرسش را طرح میکند، اما همیشه با پیچیدگی لازم آن را دنبال نمیکند. مسیر کاترینا از مقاومت به پذیرش، بهویژه در مقایسه با نیرویی که شخصیت در آغاز دارد، کموبیش ناگهانی به نظر میرسد.
« کنشها سریعاند؛ شخصیتها وارد و خارج میشوند و گفتوگوها با انرژی بسیار پیش میروند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصلهٔ میان این دو وضعیت بهاندازهای که تماشاگر انتظار دارد کاویده نمیشود؛ نه مکثهای کافی برای فهم تغییر فراهم است و نه نشانههای روشن و تدریجی که این دگرگونی را از نظر روانی باورپذیر سازد. بنابراین، پایانبندیِ معناییِ رابطه را نمیتوان جدا از قرارداد کمدی و سنت زمانه خواند؛ فیلم در پی آشتیدادن اعتراض کاترینا با نظمی است که خود از ابتدا به محدودکردن او کمک کرده است.
فریب، قدرت و مرز طنز پتروچیو شخصیتی جذاب و نمایشی است، اما جذابیت او نباید رفتارهایش را بیمسئله کند. او در پیشبرد خواستههایش به نیرنگ و بازی روانی متوسل میشود و فیلم گاه این رفتار را در قالب شوخی و شلوغی صحنه عرضه میکند. همین فاصله میان لحن سبک و مضمون سنگین، یکی از دشواریهای مهم اثر است: تماشاگر ممکن است بخندد، اما همزمان دریابد که موضوع شوخی، نابرابری واقعی میان دو شخصیت است.
فیلم در این زمینه موضعی کاملاً روشن و انتقادی اتخاذ نمیکند. برخی لحظهها رفتار پتروچیو را بهعنوان بخشی از بازی عاشقانه و کمدی مینمایانند؛ لحظههایی دیگر، همان رفتار را به صورت اعمال قدرتی تحقیرآمیز آشکار میکنند. این دوگانگی میتواند به خوانشی چندلایه بینجامد، اما گاهی بیشتر حاصل ناهماهنگی لحن است تا انتخابی سنجیده.
اگر طنز قرار است مناسبات ناعادلانه را برملا کند، لازم است فیلم پیامدهای آن مناسبات را نیز جدی بگیرد؛ کاری که این اقتباس تنها بخشی از آن را انجام میدهد. اقتباس شکسپیر در قاب سینما اهمیت فیلم فقط در بازگویی داستان نیست؛ اثر میکوشد زبان شکسپیر را به تجربهای تصویری و پرتحرک تبدیل کند.
« فریب، قدرت و مرز طنز پتروچیو شخصیتی جذاب و نمایشی است، اما جذابیت او نباید رفتارهایش را بیمسئله کند. »
قوتها و کاستیها
گفتوگوهای منظوم در کنار بازیهای اغراقآمیز و میزانسنهای شلوغ قرار میگیرند، و همین ترکیب گاه فاصلهٔ میان ادبیات کلاسیک و تماشاگر امروز را کم میکند. موسیقی نینو روتا نیز به سرزندگی صحنهها میافزاید و حالوهوای بازیگوش اثر را تقویت میکند. بااینحال، فیلم در حل دشواریهای متن اصلی به راهحلی ساده و نهایی نمیرسد.
مسئلهٔ رابطهٔ جنسیت و قدرت، که از دل داستان بیرون میآید، همچنان حلنشده باقی میماند. فیلم میتواند هم بهعنوان کمدیای پرانرژی دیده شود و هم بهعنوان اثری که نگاهش به استقلال زنانه با محدودیتهای تاریخی متن و زمانهٔ تولیدش درگیر است. ارزش اقتباس در همین تنش است، هرچند تنشی که همیشه با دقت یکسان پرورده نمیشود.
جمعبندی «رامکردن زن سرکش» ساختهٔ زفیرلی، کمدی تاریخیای است دیدنی و پرشور که با طراحی لباسهای رنگارنگ، فضای زندهٔ پادووا و بازیهای پرانرژی تیلور و برتون، تماشاگر را بهسرعت درگیر میکند. تقابل دو شخصیت اصلی نیروی محرک فیلم است و اقتباس، در بهترین لحظههایش، زبان نمایشی شکسپیر را به جنبوجوشی سینمایی بدل میسازد.
در مقابل، شتاب روایت، غلبهٔ جدالهای پرهیاهو و تحول کمزمینهٔ کاترینا، از عمق عاطفی و روانشناختی اثر میکاهد. رفتار پتروچیو نیز بهسادگی در مرز میان شوخی و خشونت جا نمیگیرد و فیلم همیشه این مرز را بهاندازهٔ کافی روشن نمیکند. حاصل، اثری است که هم سرگرمکننده و سرزنده است و هم محل پرسش؛ کمدیای که تماشاگر را میخنداند، اما ناگزیر او را با این پرسش تنها میگذارد که آیا در این جهان، عشق میتواند از قدرت جدا بماند؟
« موسیقی نینو روتا نیز به سرزندگی صحنهها میافزاید و حالوهوای بازیگوش اثر را تقویت میکند. »



ثبت دیدگاه