نقد و بررسی
نقد بز (۱۹۲۱) (The Goat) | 1921
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ سوءتفاهم، نه داستانِ معما «بز» از آن فیلمهایی است که نیروی خود را نه از پیچیدگی پیرنگ، بلکه از سازوکاری ساده و دقیق میگیرد: یک مرد بیگناه به اشتباه با خلافکاری فراری یکی گرفته میشود و از آن پس، هر کوششی برای فهمیدن ماجرا او را بیشتر در مرکز آشوب فرو میبرد. باستر کیتون در این فیلم کوتاه صامت، قهرمانی را میسازد که جهان بیوقفه دربارهاش داوری میکند، بیآنکه خودش بداند اتهام از کجا آمده است.
از همین فاصله میان واقعیت و برداشت دیگران، کمدی شکل میگیرد: هر حرکت عادی، در چشم مأموران و مردم نشانهای تازه از گناه به نظر میرسد. فیلم در سال ۱۹۲۱ ساخته شد و در شمار کمدیهای دوحلقهای کیتون قرار میگیرد. اما ارزشش فقط در جایگاه تاریخیاش نیست؛ «بز» نمونهای روشن از چگونگی تبدیل یک ایدهٔ کوچک به زنجیرهای از موقعیتهای دیداری است.
فیلم برای خنداندن به گفتوگو یا توضیحهای طولانی متکی نیست؛ حرکت، فاصله، اشیا و واکنشهای چهرهای بار اصلی روایت را بر دوش میکشند. بدنِ کیتون و هنرِ بیاعتنایی بزرگترین سرمایهٔ فیلم، حضور بدنی کیتون است. صورت آرام و تقریباً تغییرناپذیر او در تضاد با محیطی قرار میگیرد که هر لحظه آشفتهتر میشود.
در حالی که مأموران میدوند، مردم میگریزند و تعقیبکنندگان از هر نشانهای برداشت نادرست میکنند، کیتون اغلب با خونسردیای واکنش نشان میدهد که گویی جهان پیرامونش را نه تهدید، بلکه مسئلهای اداری و دشوار میبیند. این چهرهٔ بیتفاوت، احساس را حذف نمیکند؛ برعکس، به تماشاگر مجال میدهد تا اضطراب و درماندگی را از جزئیات حرکت او بخواند.
« فیلم در سال ۱۹۲۱ ساخته شد و در شمار کمدیهای دوحلقهای کیتون قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی کیتون در اینجا بر اغراق صرف بنا نشده است. او در لحظههای حساس، بدنش را همچون ابزاری هندسی به کار میگیرد: مکث، چرخش ناگهانی، تغییر مسیر و پنهانشدن در جای نامنتظر، هر یک بخشی از منطق شوخیاند. خنده از این میآید که حرکتها در عین نامعقولبودن، با اطمینان و دقت اجرا میشوند. او بیآنکه چهرهاش را به خنده دعوت کند، موقعیت را به چنان تناقضی میرساند که تماشاگر ناگزیر واکنش نشان میدهد.
ریتم تعقیب و گریز «بز» داستان خود را با شتاب پیش میبرد؛ سوءتفاهم نخستین، به موقعیتهای تازه راه میدهد و تعقیبها رشتهٔ پیونددهندهٔ بخشهای مختلف فیلم میشوند. تغییر مکانها و ورود ناگهانی مأموران، فضای امن را ناپایدار میکند. قهرمان هنوز از یک دردسر بیرون نیامده، گرفتار دردسری دیگر میشود و همین تداوم، انرژی روایی اثر را حفظ میکند.
بااینحال، شتاب همواره به معنای ریتم یکدست نیست. برخی شوخیهای آغازین به اندازهٔ لحظههای موفقتر فیلم صیقلخورده نیستند و تکرار الگوی «فرار، پنهانشدن و سوءبرداشت» گاهی از تازگی میکاهد. فیلم در بهترین لحظههایش، هر تعقیب را به فرصتی برای اختراع بصری تازه بدل میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، به همان سازوکار آشنا بازمیگردد، بیآنکه آن را به اندازهٔ کافی دگرگون کند.
این ناهمواری، بیش از آنکه نقصی بنیادین باشد، یادآور محدودیت ساختاری کمدی کوتاهِ مبتنی بر تعقیب است. میزانسن و اشیای فریبنده از جذابیتهای مهم فیلم، بازی با فضای صحنه و برداشت تماشاگر از آن است. مکانها و اشیا همیشه همان چیزی نیستند که در نگاه نخست به نظر میرسند؛ درِ یک فضا، مسیر فرار یا وسیلهای ظاهراً معمولی میتواند ناگهان کارکردی دیگر پیدا کند.
« کمدی کیتون در اینجا بر اغراق صرف بنا نشده است. »
شخصیتها و اجرا
کیتون با این تمهید، نهفقط شخصیتهای درون فیلم، بلکه مخاطب را نیز در معرض خطای دید و انتظار نادرست قرار میدهد. تماشاگر گمان میکند مسیر بعدی را حدس زده است، اما قاب و کنش بازیگر معنای دیگری پیش میکشند. این کیفیت، کمدی را از شوخیِ صرفاً مبتنی بر سقوط و برخورد فراتر میبرد. خنده از کشف رابطهٔ تازه میان بدن و محیط نیز پدید میآید: شخصیت چگونه از چیزی استفاده میکند که برای کاربردی دیگر ساخته شده، و چگونه فضای آشنا به راه فرار یا تله تبدیل میشود.
چنین شیوهای نشان میدهد که کارگردانی و طراحی صحنه در فیلم صامت، زینت روایت نیستند؛ خودِ روایتاند. در بخشهایی از فیلم، آنچه در قاب دیده میشود پیش از هر عنوان میاننویس، وضعیت را برای مخاطب روشن میکند. بدلکاری و خطرِ واقعی بدلکاریهای «بز» فقط برای افزودن هیجان به کمدی به کار نمیروند؛ آنها بخشی از زبان سینمایی اثرند.
کنشهای جسمانی، خطر را ملموس میکنند و در عین حال با چنان زمانبندی دقیقی اجرا میشوند که بدن بازیگر به ابزار اصلی طراحی شوخی بدل میشود. یکی از تصاویر بهیادماندنی فیلم، حضور کیتون در پیشانی قطار است؛ تصویری که با نزدیکشدن قطار، فاصلهٔ میان تماشاگر و خطر را به شکلی فشرده و دیداری از میان میبرد.
در چنین لحظههایی، تماشاگر همزمان دو چیز را تجربه میکند: نگرانی از برخورد و لذت از جسارتی که صحنه را ممکن ساخته است. این دوگانگی، وجه مهمی از کمدی جسمانی کیتون به شمار میآید. شوخی فقط در نتیجهٔ غیرمنتظره نیست؛ در خودِ اجرای حرکت، در میزان خطر و در سکون چهرهای است که با آن مواجه میشود.
« تماشاگر گمان میکند مسیر بعدی را حدس زده است، اما قاب و کنش بازیگر معنای دیگری پیش میکشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر البته هر بدلکاری را به نقطهٔ اوج تبدیل نمیکند، اما لحظههای موفقش نشان میدهند که چرا اجرای فیزیکی در کمدی صامت میتوانست بار معنایی و عاطفی چنین نیرومندی داشته باشد. شخصیتپردازی و جایگاه زن جوان شخصیت اصلی بیش از آنکه گذشته یا روانشناسی مفصلی داشته باشد، با واکنشهایش تعریف میشود.
او مردی است که در موقعیتی ناعادلانه گرفتار شده و راه خروج را با آزمونوخطا میجوید. همین کمگوییِ شخصیتی، ضعف و قوت فیلم را همزمان شکل میدهد: از یک سو، روایت فرصت چندانی برای پرداخت لایههای درونی او ندارد؛ از سوی دیگر، سادگی شخصیت اجازه میدهد تماشاگر بیدرنگ وارد بازیِ سوءتفاهمها شود.
ویرجینیا فاکس در نقش دختر رئیس پلیس، به روایت امکان میدهد از مدار صرفِ تعقیب بیرون بیاید و سویهای عاطفی، هرچند محدود، پیدا کند. پیوند او با قهرمان بیش از آنکه بر گفتوگو یا تحول روانی استوار باشد، در دل کنش و موقعیت شکل میگیرد. حضورش به گسترش ماجرا کمک میکند، اما شخصیتپردازی او نیز تابع منطق کمدی مردمحور فیلم است.
بنابراین، بهتر است نقش او را نه طرحی مستقل و کامل، بلکه بخشی از سازوکار روایی بدانیم که قهرمان را به مرحلهٔ تازهای از دردسر میرساند. محدودیتهای روایت و تازگی کمدی سادهبودن طرح، برای فیلم کوتاه امتیاز محسوب میشود؛ مخاطب بیدرنگ میفهمد چه کسی تعقیب میشود و چرا موقعیت خندهدار است.
« او مردی است که در موقعیتی ناعادلانه گرفتار شده و راه خروج را با آزمونوخطا میجوید. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، همین سادگی گاه به کممایگی نزدیک میشود. سوءتفاهم و تعقیب، موتورهای روایی مؤثری هستند، اما وقتی شوخیهای همخانواده پشت سر هم قرار میگیرند، امکان دارد تماشاگر پیش از خود فیلم، الگوی بعدی را حدس بزند. برخی لحظهها نیز به اندازهٔ بهترین بازیهای دیداری اثر غافلگیرکننده نیستند.
با وجود این، «بز» را نباید صرفاً با معیار پیچیدگی داستان سنجید. فیلم در پی ساختن درامی چندلایه نیست؛ هدفش آن است که قواعدی ساده را بارها به شکل دیداری بیازماید و از هر بار برخورد قهرمان با جهان، موقعیتی تازه استخراج کند. دستاورد آن در یکنواختیِ کامل نیست، بلکه در تواناییِ گاه درخشانش برای تبدیل اشتباه هویتی به بازیای با اشیا، حرکت و انتظار تماشاگر است.
جمعبندی «بز» اثری کوتاه، پرتحرک و نمایشی است که از یک سوءتفاهم ساده، میدان مناسبی برای نمایش مهارت باستر کیتون میسازد. فیلم در روایتپردازی و پرداخت شخصیتها محدود میماند و برخی شوخیهایش نیز تکراری یا کماثرند؛ اما خونسردی بازیگر، دقت کنشهای بدنی، استفادهٔ هوشمندانه از فضا و لحظههای پرخطر، به آن شخصیت میبخشند.
ارزش اصلی فیلم را باید در شیوهای جستوجو کرد که بدن و میزانسن جای گفتوگوی مفصل را میگیرند و خنده را از برخورد میان نظم ظاهری و آشوب واقعی میآفرینند. «بز» شاید از کاملترین آثار کیتون نباشد، اما نمونهای گویا از تخیل بصری و انضباط اجراییای است که کمدی صامت او را ماندگار کرده است.
« بااینحال، همین سادگی گاه به کممایگی نزدیک میشود. »



ثبت دیدگاه