نقد و بررسی
نقد بازی انتقام (Acts of Vengeance) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده مرکزی: زبان در برابر مشت «اعمال انتقام» از ایدهای بهره میگیرد که در نگاه نخست بیش از آنکه تازه باشد، خوشساخت و کنجکاویبرانگیز است: فرانک والرا، وکیلی که به کلام و استدلال خو گرفته، پس از قتل همسر و دخترش به سکوتی خودخواسته پناه میبرد و در پی انتقام، بدنش را به ابزاری برای مبارزه بدل میکند.
این جابهجایی از سخنوری به خاموشی، از دادگاه به خیابان و از قانون به خشونت، به فیلم هستهای دراماتیک میدهد که ظرفیت آن از خود قصه فراتر میرود. پرسش اصلی میتوانست این باشد که وقتی زبان، حرفه و نظم اجتماعی دیگر تسلیبخش نیستند، انسان برای بازپسگرفتن کنترل زندگیاش به چه چیزی متوسل میشود؟
فیلم پاسخ را در تمرین، انضباط و جستوجوی بیوقفه میجوید؛ پاسخی سرراست که با قواعد تریلر انتقامی تناسب دارد، اما همه پیچیدگیهای نهفته در ایده را نمیکاود. در نتیجه، هسته جذاب اثر بیشتر همچون موتور پیشبرنده داستان عمل میکند تا موضوعی که روایت پیوسته دربارهاش اندیشهورزی کند. با این حال، تضاد میان مردی که پیشتر با واژهها کار میکرد و قهرمانی که اکنون سکوت را برگزیده، به فیلم تمایزی میبخشد که آن را از یک تعقیبوگریز انتقامی کاملاً معمولی جدا میکند.
سکوت بهمثابه هویت و شیوه روایت سوگند سکوت فقط ترفندی برای متمایزکردن قهرمان نیست؛ در بهترین لحظهها، بخشی از زبان روایی فیلم میشود. فرانک با حرفنزدن، از جهان پیرامون فاصله میگیرد و توجهش را به نشانهها، چهرهها و جزئیاتی معطوف میکند که پیشتر شاید از کنارشان میگذشت. این خاموشی همچنین شکل بیرونیِ اندوه اوست: شخصیتی که توان یا میل توضیحدادن فقدانش را ندارد، رنجش را به کنش بدل میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ویژگی باعث میشود حضور آنتونیو باندراس در نقش اصلی تا اندازهای با کمگویی تعریف شود؛ خشم فروخورده و انضباط تازه شخصیت، گاه در نگاه و مکث او مؤثرتر از گفتوگوهای آشکار است. بااینهمه، فیلم از امکان فرمیِ سکوت بهطور کامل بهره نمیبرد. سکوت قهرمان قرار است فضای بیشتری برای مشاهده و تأمل بسازد، اما روایت گاهی این خلأ را با توضیح و بیان مستقیم پر میکند.
بهاینترتیب، میان ایده شخصیت و شیوه اجرای آن فاصلهای پدید میآید: فرانک خاموش است، اما فیلم همیشه به سکوت اعتماد نمیکند. با وجود این، سوگند او همچنان هویتی روشن به شخصیت میدهد و مسیر تحولش را قابلفهم میسازد؛ مخاطب میداند که این سکوت صرفاً مانعی برای گفتوگو نیست، بلکه بخشی از تصمیمی است که فرانک درباره چگونگی ادامه زندگی گرفته است.
سوگ، خشم و شتاب تحول درام فیلم از زخمی عمیق آغاز میشود، اما سرعت روایت اجازه نمیدهد این زخم در همه مراحل به عمق عاطفیِ متناسب با اهمیتش برسد. فقدان همسر و دختر، علت حرکت فرانک است، ولی سوگواری او بیشتر از راه چند تصویر و رفتار قابلتشخیص عرضه میشود تا از مسیر کاوشی پیوسته در تناقضهای اندوه.
تماشاگر انگیزه قهرمان را میفهمد، اما همیشه فرصت نمییابد تجربه فقدان را با او زندگی کند. این تمایز مهم است: اثر از نظر داستانی روشن میکند چرا فرانک به دنبال انتقام میرود، ولی کمتر درنگ میکند تا نشان دهد سوگ چگونه حافظه، هویت و برداشت او از عدالت را از درون تغییر میدهد. تمرینهای جسمانی، در این میان، کارکردی دوگانه دارند.
« بااینهمه، فیلم از امکان فرمیِ سکوت بهطور کامل بهره نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
از یک سو، بدن فرانک را برای درگیریهای پیش رو آماده میکنند؛ از سوی دیگر، به شکل ملموسی نشان میدهند که او میکوشد آشفتگی درونی را به نظمی روزانه تبدیل کند. تکرار حرکات، تحمل درد و انضباط بدنی، نوعی جایگزین برای گفتوگویی میشود که قهرمان از آن کناره گرفته است. اما این روند نیز گاه شتابزده است: تحول از وکیلی پرحرف به مردی جنگجو، بیش از آنکه مرحلهبهمرحله و با کشمکشهای روانیِ کافی ساخته شود، بهصورت جهشی روایی عرضه میشود.
فیلم ایده این دگرگونی را خوب میشناسد، ولی برای باورپذیرکردن تمام ابعاد آن مجال چندانی نمیگذارد. بازیها و وزن شخصیتها باندراس نقش فرانک را با تأکید بر خویشتنداری و خشم مهارشده پیش میبرد. جذابیت بازی او در این نیست که شخصیت را به قهرمانی بینقص بدل کند، بلکه در کوشش برای نمایش مردی است که میخواهد خود را از نو بسازد، هرچند انگیزهاش از اندوه و میل به مجازات جدا نیست.
در لحظههای آرام، چهره و حرکات محدود او میتوانند بار عاطفیِ صحنه را حمل کنند؛ در صحنههای پرتحرک نیز حضور بدنیاش با چهرهای که فیلم برای قهرمان ساخته تناسب دارد. در نتیجه، سکوت شخصیت به ضعف بازی بدل نمیشود و گاهی به ابزار اصلی آن تبدیل میشود. بااینحال، شخصیتهای پیرامون فرانک اغلب بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل و چندوجهی رشد کنند، در خدمت پیشبرد مسیر او قرار میگیرند.
کارل اربن و پاز وگا در نقشهای خود به روایت کیفیت میبخشند، اما فیلمنامه مجال چندانی برای گسترش جهان درونی شخصیتهای فرعی فراهم نمیآورد. رابرت فورستر نیز با حضوری کوتاهتر، به بخشهایی از درام وزنی انسانی میدهد؛ حضوری که یادآور این است که فیلم میتوانست رابطههای پیرامونی قهرمان را بیشتر بپروراند.
« تکرار حرکات، تحمل درد و انضباط بدنی، نوعی جایگزین برای گفتوگویی میشود که قهرمان از آن کناره گرفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، اثری است که مرکز ثقلش تقریباً بهطور کامل بر دوش فرانک قرار دارد و جهان اطراف او گاه به زمینهای برای حرکت بعدیاش تقلیل مییابد. ساختار تریلر و کلیشههای انتقام «اعمال انتقام» در ساختار کلی از الگوی آشنای داستانهای انتقامی پیروی میکند: فاجعهای شخصی، جستوجوی نشانهها، مواجهه با مظنونان و افزایش تدریجی خشونت.
این فرمول به فیلم انسجام و جهت میدهد و مخاطب را بیدرنگ در مسیر قهرمان قرار میدهد، اما همزمان دامنه غافلگیری را محدود میکند. بعضی از پیچشها و رویاروییها بهجای آنکه برداشت ما از داستان را عمیقاً دگرگون کنند، همان انتظاراتی را تأیید میکنند که ژانر از آغاز در ذهن مخاطب ساخته است.
بااینحال، نقطه قوت فیلم این است که انگیزه انتقام را در کنار مفهوم خویشتنداری قرار میدهد. فرانک صرفاً در پی تبدیلشدن به نیرویی خشنتر نیست؛ روایت، دستکم در سطح ایده، او را با این پرسش روبهرو میکند که آیا پیروزی بر دشمن به معنای تسلیمشدن در برابر منطق اوست یا نه. همین کشمکش بالقوه، داستان را از یک رشته درگیریِ بیوقفه فراتر میبرد.
مشکل آن است که فیلم همیشه این پرسش را با عمق و پیوستگی دنبال نمیکند و گاه به همان سازوکارهای آشنای انتقام بازمیگردد. بدینسان، اندیشه مرکزی حضور دارد، اما برای آنکه به بنیان یک درام پیچیدهتر تبدیل شود، فرصت کافی نمییابد. اکشن، فضا و ریتم اکشن فیلم بیش از آنکه پیوسته و پرشمار باشد، در مقطعهایی از روایت ظاهر میشود و با تمرینهای جسمانی و جستوجوی قهرمان پیوند میخورد.
« بااینحال، نقطه قوت فیلم این است که انگیزه انتقام را در کنار مفهوم خویشتنداری قرار میدهد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتوانست به سود اثر تمام شود؛ زیرا مجال میداد خشونت، حاصل طبیعی مسیر فرانک باشد، نه صرفاً نمایشگاهی از زدوخورد. در برخی برخوردها، تأکید بر جسمانیت و فرسودگیِ مبارزه با حالوهوای داستان سازگار است. اما کیفیت صحنههای اکشن یکدست نیست و گاهی اجرا، اثرگذاری لازم را ندارد.
در چنین لحظههایی، حرکت و ضرباهنگ از نظر هیجانی عقبتر از انتظاری میمانند که ایده فیلم ساخته است. جالب آنکه اثر در صحنههای آرامتر، گاه به نتیجه بهتری میرسد. مکثهای میان جستوجوها و تمرینها، فرصتی برای مشاهده فرسودگی و انزوای قهرمان فراهم میکنند؛ لحظههایی که در آنها رنج فرانک ملموستر از صحنههای خشونتآمیز به نظر میرسد.
این تفاوت نشان میدهد فیلم الزاماً با افزایش شدت و سرعت موفقتر نمیشود. هرگاه به سکوت، زمان و واکنشهای کوچک شخصیت مجال میدهد، ایده مرکزیاش جان میگیرد؛ هرگاه شتاب میکند تا گرهها را باز کند، بخشی از وزن عاطفی داستان از دست میرود. جمعبندی «اعمال انتقام» اثری است که ایدهای روشن و جذاب در اختیار دارد، اما از ظرفیت کامل آن بهره نمیگیرد.
تبدیل وکیلی پرحرف به مردی خاموش و آماده نبرد، تضادی دراماتیک میسازد که هم به شخصیت هویتی متمایز میدهد و هم مسیر داستان را تعیین میکند. بازی باندراس در نمایش خشم فروخورده و تلاش برای انضباط، به فیلم مرکز ثقلی قابلاتکا میبخشد؛ همچنین پیوند تمرین، سکوت و جستوجو در لحظههای آرام، رنج قهرمان را بهخوبی منتقل میکند.
« در برخی برخوردها، تأکید بر جسمانیت و فرسودگیِ مبارزه با حالوهوای داستان سازگار است. »
جمعبندی
در سوی دیگر، روایت به الگوهای آشنای ژانر انتقام تکیه دارد، تحول روانی فرانک را با شتاب پیش میبرد و شخصیتهای فرعی را کمتر از آنچه امکان دارد میپروراند. پیچشها و صحنههای اکشن نیز همواره به اندازه ایده مرکزی اثرگذار نیستند، و پایانبندی، بهجای آنکه مکثی طولانی برای تأمل فراهم کند، گرایش به جمعبندی سریع دارد.
بااینهمه، فیلم بهواسطه تضاد میان سکوت و خشونت و حضور بازیگر اصلی، برای علاقهمندان به تریلرهای انتقامی تجربهای قابلدنبالکردن فراهم میآورد؛ تجربهای که بیش از پیچیدگی پیرنگ، با تصویر مردی بهیاد میماند که میکوشد اندوه خود را به انضباط بدل کند.



ثبت دیدگاه