نقد و بررسی
نقد Kamalolmolk | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هنرمند در برابر دربار «کمالالملک» ساختهٔ علی حاتمی، در ظاهر زندگینامهٔ نقاش نامدار ایرانی را روایت میکند؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در بازگویی رویدادهای یک زندگی، بلکه در تماشای برخورد هنر با قدرت نهفته است. کمالالملک در این جهان، صرفاً هنرمندی صاحبقریحه نیست که در دربارهای گوناگون روزگار میگذراند؛ او معیاری برای سنجش زمانه است.
هر پادشاه، هر آیین درباری و هر تغییر در مناسبات قدرت، پرسشی تازه پیش روی او میگذارد: هنر تا کجا میتواند به صاحب قدرت نزدیک شود، بیآنکه استقلال و حقیقت خود را از دست بدهد؟ حاتمی برای پاسخ به این پرسش، زندگی قهرمانش را به گزارشی تاریخی و خطی فرو نمیکاهد. فیلم بیشتر به تأملی شاعرانه دربارهٔ گذر زمان میماند؛ زمانهای که چهرهٔ فرمانروایان عوض میشود، اما نسبت میان هنرمند و قدرت همچنان پرتنش باقی میماند.
از این منظر، کمالالملک تنها فردی در بطن تاریخ نیست؛ حضور او رشتهای است که دورههای مختلف را به هم پیوند میزند و دگرگونی نگاه حکومت به هنر را آشکار میسازد. این رویکرد، اثر را از زندگینامهای متعارف دور میکند و به آن لایهای تاریخی و اندیشمندانه میبخشد. روایت؛ از شرح زندگی تا تصویر زمانه ساختار فیلم به جای آنکه بر حادثههای پرشتاب یا کشمکشهای پرتعلیق تکیه کند، با مکث و گفتوگو پیش میرود.
مخاطب به درون جهان دربار راه مییابد و تغییرات را در رفتارها، مناسبات و لحن شخصیتها دنبال میکند. همین آرامش سنجیده به فیلم امکان میدهد که تاریخ را نه همچون پسزمینهای تزئینی، بلکه به صورت نیرویی اثرگذار بر زندگی فردی و سرنوشت هنر بازنمایی کند. بااینحال، این انتخاب بیهزینه نیست.
« حاتمی برای پاسخ به این پرسش، زندگی قهرمانش را به گزارشی تاریخی و خطی فرو نمیکاهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بخشهایی، روایت بیش از اندازه بر گفتوگوهای ادبی و خطابهوار تکیه دارد و از حرکت طبیعی فاصله میگیرد. برخی صحنهها بیشتر شبیه مجالسی برای بیان اندیشهاند تا موقعیتهایی که از دل کنش شخصیتها شکل گرفته باشند. نتیجه آن است که فیلم گاهی از ریتمی روان و زنده محروم میشود و بیننده ممکن است به جای دنبالکردن تحول درونی شخصیتها، به شنیدن مضمونهای صریح بسنده کند.
رفتوبرگشتهای زمانی نیز همیشه ضرورت روشنی ندارند؛ بعضی از آنها به غنای معنایی اثر میافزایند، اما برخی دیگر میتوانند رشتهٔ روایت را برای مخاطب سست کنند. زبان علی حاتمی؛ نثر، نمایش و آهنگ کلام یکی از شاخصترین ویژگیهای «کمالالملک»، زبان آن است. علی حاتمی در بازآفرینی فضای تاریخی، تنها به لباسها و معماری اکتفا نمیکند؛ زبان را نیز به عنصری برای ساختن جهان فیلم بدل میسازد.
گفتوگوها سرشار از آرایش ادبی، ظرافتهای کلامی و آهنگی هستند که حالوهوای دوره را تداعی میکند. این زبان، در بهترین لحظههای فیلم، به شخصیتها شأنی نمایشی میبخشد و روابط درباری را از گفتوگوی روزمره جدا میکند. کلام، بخشی از تشریفات قدرت است؛ هرکس با شیوهٔ سخنگفتنش جایگاه و نسبت خود را با دربار آشکار میسازد.
اما همین امتیاز گاه به محدودیت بدل میشود. شخصیتها در بعضی صحنهها چنان به زبان شاعرانه و پرداختشده سخن میگویند که تفاوت فردیشان کمرنگ میشود. صدای نویسنده بر صدای شخصیت غلبه میکند و گفتوگو حالتی ازپیشساخته مییابد. وقتی همه تقریباً با یک میزان از فصاحت و آرایش کلامی حرف میزنند، دشوار است که جهانبینی و خلقوخوی هر فرد تنها از زبانش بازشناخته شود.
« در بخشهایی، روایت بیش از اندازه بر گفتوگوهای ادبی و خطابهوار تکیه دارد و از حرکت طبیعی فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین، زبان فیلم هم سرچشمهٔ هویت متمایز آن است و هم یکی از دلایل فاصلهگرفتنش از واقعگرایی روانشناختی. جهان بصری؛ شکوهی سرد و حسابشده فضای بصری فیلم، با دربارهای منظم، آیینهای رسمی و چیدمانهای سنجیده، شکوه تاریخی را به نمایش میگذارد؛ اما این شکوه، گرم و رهاییبخش نیست. جهان درباری «کمالالملک» سرد، تشریفاتی و محدودکننده به نظر میرسد.
افراد درون آن، حتی هنگام حضور در فضایی پرزرقوبرق، زیر فشار جایگاه و مناسبات قدرت قرار دارند. این تضاد میان جلوهٔ ظاهری و تنگنای درونی، به شکلگیری حس خفقانآلودی کمک میکند که با مضمون اصلی فیلم پیوند دارد: هنر در محیطی زندگی میکند که ممکن است آن را بستاید، اما همزمان میکوشد در خدمت خود بگیرد.
ترکیببندیها و طراحی فضا، در این خوانش، فقط بازسازی گذشته نیستند؛ آنها فاصلهٔ میان هنرمند و دربار را نیز قابل مشاهده میکنند. کمالالملک در دل نظامی حضور دارد که به اثر هنری ارزش میدهد، اما ارزشگذاریاش لزوماً به معنای احترام به استقلال هنرمند نیست. درباری که هنر را میخواهد، ممکن است در همان حال از هنرمند انتظار فرمانبرداری داشته باشد.
این دوگانگی، در سکون و سنگینی فضای فیلم بازتاب پیدا میکند و به آن کیفیتی تأملبرانگیز میبخشد. بازیها؛ توازن میان وقار و شخصیتپردازی بازی جمشید مشایخی در نقش کمالالملک، مرکز ثقل فیلم است. او شخصیت را نه به صورت قهرمانی پرشور و پرحرکت، بلکه با وقار، خویشتنداری و نوعی انزوای درونی میسازد.
« بنابراین، زبان فیلم هم سرچشمهٔ هویت متمایز آن است و هم یکی از دلایل فاصلهگرفتنش از واقعگرایی روانشناختی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور مشایخی به نقاش اعتبار میبخشد، بیآنکه او را به تمثیلی یکبعدی از «هنرمند بزرگ» فروبکاهد. در برابر او، عزتالله انتظامی در نقش ناصرالدینشاه حضوری مقتدر و نمایشی دارد و علی نصیریان نیز به شخصیت مظفرالدینشاه رنگی متمایز میدهد. گروه بازیگران، با تسلط بر زبان و فضای خاص فیلم، باورپذیری جهان دربار را تقویت میکنند.
جذابیت بازیها فقط در اجرای دیالوگهای دشوار نیست؛ بازیگران باید میان واقعیت تاریخی و سبک شاعرانهٔ حاتمی تعادل برقرار کنند. هرگاه این تعادل حاصل میشود، شخصیتها از قالب تاریخی بیرون میآیند و حضوری زنده پیدا میکنند. بااینحال، همانندی لحنها که از متن سرچشمه میگیرد، گاهی دامنهٔ تفاوت بازیها را محدود میکند.
بازیگر میتواند به شخصیت رنگ و وزن بدهد، اما همیشه نمیتواند بر وحدت سبکی کلام غلبه کند. در مجموع، گروه بازیگران از نقاط قوت اصلی فیلم است و به اثر انسجامی میبخشد که روایت پراکندهتر آن گاه به آن نیاز دارد. هنر، قدرت و تنهایی مهمترین لایهٔ فکری فیلم، پرسش از معنای هنرمندبودن در مناسبات قدرت است.
دربار به هنر نیاز دارد: هنر میتواند شکوه فرمانروا را ثبت کند، تصویری ماندگار از اقتدار بسازد و به حکومت جلوهای فرهنگی ببخشد. اما این نیاز، با پذیرش آزادی هنرمند یکی نیست. فیلم از خلال رابطهٔ کمالالملک با پادشاهان گوناگون نشان میدهد که حمایت و کنترل ممکن است در کنار هم قرار گیرند؛ هنرمند میتواند عزیز دربار باشد و در همان حال با محدودیتهای آن روبهرو شود.
« حضور مشایخی به نقاش اعتبار میبخشد، بیآنکه او را به تمثیلی یکبعدی از «هنرمند بزرگ» فروبکاهد. »
قوتها و کاستیها
از این رو، اثر بیش از آنکه دربارهٔ افتخار و کامیابی هنری باشد، دربارهٔ هزینهٔ استقلال است. کمالالملک در فضایی حرکت میکند که هنر را هم میستاید و هم میخواهد به زبان قدرت ترجمه کند. تنهایی او از همین تناقض پدید میآید: هنرمند به جامعه و حامیان نیاز دارد، اما برای وفادارماندن به نگاه و معیارهای خود باید فاصلهای را حفظ کند.
فیلم این تنهایی را با عاطفهگرایی آشکار و احساساتفروشی بیان نمیکند؛ سردی جهان پیرامون، خود گویای دشواری این موقعیت است. جمعبندی «کمالالملک» اثری است که بیش از آنکه بخواهد زندگی یک نقاش را به صورتی ساده و خطی بازگو کند، از آن برای اندیشیدن به تاریخ، قدرت و جایگاه هنر بهره میبرد.
زبان ادبی، فضای تاریخی سرد و بازیهای نیرومند، هویتی روشن و بهیادماندنی به فیلم میدهند. در مقابل، غلبهٔ گفتوگوهای خطابهای، شباهت لحن شخصیتها و بعضی جابهجاییهای زمانی، گاه مانع روانی و پیوستگی روایت میشوند. ارزش فیلم دقیقاً در همین پیوند میان شکوه و ملال، ستایش هنر و مهار آن، حضور در دربار و تنهایی هنرمند شکل میگیرد.
حاتمی تاریخ را به تصویری زنده از مناسبات انسانی بدل میکند و کمالالملک را نه فقط چهرهای نامدار، بلکه شاهدی بر تغییر زمانه قرار میدهد. حاصل، فیلمی اندیشمندانه و متمایز است که ممکن است از مخاطب صبر بخواهد، اما در برابر، تجربهای غنی از زبان، فضا و تأمل دربارهٔ بهای استقلال هنری عرضه میکند.
« از این رو، اثر بیش از آنکه دربارهٔ افتخار و کامیابی هنری باشد، دربارهٔ هزینهٔ استقلال است. »


ثبت دیدگاه