نقد و بررسی
نقد Malaria | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
موقعیت آغازین؛ شوخیای با لبهای تلخ «مالاریا» با یک دروغ آغاز میشود؛ دختری به پدرش میگوید ربوده شده و برای رهاییاش پول میخواهد. اما این خبرِ هولناک، در واقع پوششی برای گریز او از خانه و رفتن به سوی زندگیای است که خود برگزیده است. همین فاصله میان آنچه پدر باور میکند و آنچه دختر تجربه میکند، موتور اصلی فیلم را روشن میسازد: موقعیتی کمیک که هرچه پیش میرود، لایهای از اضطراب و تلخی پیدا میکند.
پرویز شهبازی، نویسنده و کارگردان فیلم، از این تمهید برای ساختن تعلیق معمول یک داستان گروگانگیری استفاده نمیکند؛ جذابیت اصلی در تماشای دو روایتِ موازی است: خانوادهای که با ترس و بیخبری بهدنبال دختر میگردد، و دختری که در تهران میکوشد از چارچوبی که برایش تعیین شده فاصله بگیرد.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که مسئله فقط پیدا کردن یک فرد گمشده نیست؛ مسئله، شکاف میان دو برداشت از آزادی، مسئولیت و پیوند خانوادگی است. تهران؛ شهری در مقام نیروی روایی تهران در «مالاریا» صرفاً پسزمینهای برای تعقیب و جستوجو نیست. شهر با رفتوآمد، شلوغی، برخوردهای اتفاقی و حضور آدمهای گوناگون، به نیرویی تبدیل میشود که مسیر شخصیتها را شکل میدهد.
سفر پدر و پسران از فضای آشنای خانه به محیطی ناآشنا، جابهجایی جغرافیایی سادهای نیست؛ آنها وارد جهانی میشوند که قواعدش را نمیشناسند و در آن نمیتوانند بهآسانی دختر را در قالبهای ذهنی خود پیدا کنند. در سوی دیگر، خیابان برای دختر و معشوقش هم عرصهی گریز است و هم مکانی ناامن و پیشبینیناپذیر.
« اما این خبرِ هولناک، در واقع پوششی برای گریز او از خانه و رفتن به سوی زندگیای است که خود برگزیده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گروه نوازندگان خیابانی به فیلم امکان میدهد زندگی شهری را نه فقط به شکل منظره، بلکه به صورت شبکهای از معاشرتها و آسیبپذیریها نشان دهد. این محیط، حس حرکت و بیقراری را تقویت میکند؛ با این حال، گاه خودِ فضای شهری از شخصیتها پررنگتر میشود و جزئیات اجتماعیِ متنوع فیلم را به سوی پراکندگی میبرد.
تقابل نسلها و معنای مراقبت یکی از وجوه جذاب فیلم، پرهیز نسبی از تبدیل اختلاف پدر و دختر به جدالی ساده میان «سنت» و «مدرنیته» است. پدر از نگرانی واکنش نشان میدهد؛ دختر از میل به اختیار. هر دو انگیزهای انسانی دارند، اما تجربه و زبان مشترکی برای فهم یکدیگر پیدا نمیکنند. ترس پدر واقعی است، همانطور که خواست دختر برای انتخاب مسیر زندگیاش واقعی است.
فیلم از این تقابل، پرسشی اخلاقی میسازد: مراقبت از دیگری تا کجا حمایت است و از کجا به کنترل بدل میشود؟ این پرسش در رفتار پسران نیز بازتاب مییابد. همراهی آنان با پدر، گاهی رنگی اغراقآمیز و کمیک دارد، اما حضورشان صرفاً برای افزودن شوخی نیست؛ واکنشهای متفاوتشان نشان میدهد بحران خانوادگی چگونه در میان اعضای یک خانواده پخش میشود.
بااینحال، فیلم همیشه فرصت کافی برای مستقلکردن شخصیتهای فرعی فراهم نمیکند. برخی از آنان بیش از آنکه صاحب جهان درونیِ روشن باشند، وظیفهی پیشبرد ماجرا یا تشدید موقعیت را بر عهده دارند. دخترِ گریزان و جستوجوی هویت دختر فیلم را میتوان مرکز غایب روایت دانست: خانواده در پی اوست، اما شناخت خانواده از او محدود و ناقص به نظر میرسد.
« پدر از نگرانی واکنش نشان میدهد؛ دختر از میل به اختیار. »
شخصیتها و اجرا
در سوی مقابل، خود او نیز در مسیر گریز ناچار است با پیامدهای انتخابش روبهرو شود. این تضاد، شخصیت را از الگوی قهرمانِ رهایییافتهی بیدردسر دور میکند. آزادی در «مالاریا» وعدهای تضمینشده نیست؛ انتخاب شخصی، همراه با خطر، وابستگی و ابهام پیش میرود. رابطهی عاشقانهی دختر با همراهش نیز بخشی از همین وضعیت است.
عشق برای او هم پناهی در برابر محدودیتهای خانوادگی است و هم نیرویی که تصمیمهایش را شتاب میبخشد. فیلم بهخوبی از رمانتیزهکردن کامل این گریز پرهیز میکند، اما رابطهی دو جوان گاه بیش از آنکه از جزئیات عاطفی و اختلافهایشان ساخته شود، در خدمت حرکت داستان قرار میگیرد. به همین دلیل، بخشی از ظرفیت احساسی این رابطه در حد اشاره باقی میماند.
نوازندگان خیابانی و صدای حاشیه ورود گروه نوازندگان خیابانی به روایت، به «مالاریا» بافتی تازه میدهد. موسیقی در اینجا زینتِ صحنهها یا همراهیِ صرف برای ایجاد حالوهوا نیست؛ بخشی از شیوهی زیستن شخصیتهاست، راهی برای حضور در فضای عمومی و ساختن جمعی کوچک در دل شهر. این گروه، در کنار زوج جوان، تصویری از زندگیهایی ارائه میکند که در حاشیهی نظم رسمی و انتظارات تثبیتشده حرکت میکنند.
بااینهمه، فیلم میان علاقهاش به این گروه و استفادهی روایی از آن تنشی حلنشده دارد. اعضای گروه میتوانند حامل جهانی مستقل و پرجزئیات باشند، اما گاهی تنها به اندازهای پرداخت میشوند که در مسیر بحران اصلی نقش ایفا کنند. دستگیری سرگروه، فضا را از همراهی و سرزندگی به سوی تهدید میبرد و انتخاب دختر را دشوارتر میکند؛ با این حال، تأثیر این واقعه بر شخصیتها میتوانست با مکث و عمق بیشتری دنبال شود.
« در سوی مقابل، خود او نیز در مسیر گریز ناچار است با پیامدهای انتخابش روبهرو شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن میان کمدی و درام «مالاریا» بر پایهی تضادی بنا شده که هم امکان طنز میآفریند و هم ظرفیت درام دارد. خانوادهای که بر اثر خبری نادرست سراسیمه شده، در موقعیتهایی قرار میگیرد که خندهدارند؛ اما پشت این خنده، ترس از گمکردن عزیز و ناتوانی در درک او حضور دارد. این آمیختگی، در بهترین لحظات فیلم، به طنزی تلخ میرسد: خندهای که نه از تحقیر شخصیتها، بلکه از فاصلهی میان تصور و واقعیت پدید میآید.
بااینحال، تغییر لحن همیشه به نرمی انجام نمیشود. برخی صحنهها از شوخی به بحران میرسند، بیآنکه گذار عاطفی میان این دو بهاندازهی کافی آماده شده باشد. گاهی هم کمدیِ واکنشهای خانوادگی، وزنِ وضعیت دختر را موقتاً کمرنگ میکند. این ناهماهنگی الزاماً روایت را از حرکت بازنمیدارد، اما مانع میشود لحن واحدی بر تمام اجزای فیلم سایه بیندازد.
فیلم در لحظاتی که طنز را از دل رفتار و موقعیت بیرون میکشد موفقتر است تا زمانی که بر اغراق تکیه میکند. روایت، ریتم و انتخابهای فرمی ریتم فیلم بر جستوجو، برخوردهای پیدرپی و تغییر موقعیت بنا شده است. این ساختار به اثر انرژی میدهد و تماشاگر را در حرکت نگه میدارد؛ هر خبر یا مواجهه میتواند مسیر جستوجو را عوض کند.
در عین حال، بخشی از گرهها زودتر از آنچه ظرفیت تعلیق اقتضا میکند گشوده میشوند. در نتیجه، فیلم گاهی فرصت نمییابد پیامدهای کشفها را بهطور کامل بپروراند و از پیچیدگیای که خود ایجاد کرده بهره ببرد. استفاده از ثبت تصویری با تلفن همراه نیز به جهان جوانان و میل آنان به ثبت تجربههای شخصی پیوند میخورد.
« لحن میان کمدی و درام «مالاریا» بر پایهی تضادی بنا شده که هم امکان طنز میآفریند و هم ظرفیت درام دارد. »
قوتها و کاستیها
تصویرِ روزمره و نزدیک، حالتی ناپالوده و گاه شبهمستند به روایت میدهد و فاصلهی میان تماشاگر و ماجرا را کاهش میدهد. این انتخاب از نظر مضمونی با شخصیتهایی سازگار است که میخواهند خودشان را روایت کنند، نه آنکه تنها موضوع روایت دیگران باشند. اما چنین رویکردی بهتنهایی تضمینکنندهی انسجام نیست؛ فیلم همچنان باید میان ثبتِ پراکندهی لحظهها و ساختن مسیری دراماتیک تعادل برقرار کند، و این تعادل در همهی بخشها یکسان به دست نمیآید.
جمعبندی «مالاریا» بیش از آنکه فیلمی دربارهی یک فرار باشد، اثری دربارهی فاصلهی میان خواستن و فهمیدهشدن است. دروغ آغازین، سازوکار کمیک و پرتنش روایت را فراهم میکند، اما ارزش اصلی آن در پرسشهایی است که دربارهی اختیار، مراقبت و شکاف نسلی برمیانگیزد. تهرانِ زنده، حضور نوازندگان خیابانی و جستوجوی خانواده، به فیلم تحرک و رنگ میبخشند و لحظاتی میسازند که تلخی و طنز در آنها همزمان حضور دارند.
در برابر این امتیازها، شتاب در گشودن بعضی گرهها، پرداخت محدود شماری از شخصیتهای فرعی و نوسان میان کمدی و درام، از انسجام اثر میکاهد. بااینحال، فیلم در ترسیم جوانانی که میخواهند زندگیشان را خود تعریف کنند، و خانوادهای که از سر نگرانی به دنبال بازگرداندن آنان است، تصویری تأملبرانگیز ارائه میدهد.
مسیر دختر، بیآنکه به پاسخهای آسان فروکاسته شود، پرسشی دربارهی بهای آزادی و معنای پیوند باقی میگذارد.
« مسیر دختر، بیآنکه به پاسخهای آسان فروکاسته شود، پرسشی دربارهی بهای آزادی و معنای پیوند باقی میگذارد. »


ثبت دیدگاه