نقد و بررسی
نقد نابینا (Sightless) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محصورشدن در جهانی نامطمئن «Sightless» ساختهٔ کوپر کارل، تریلری روانشناختی است که ایدهٔ مرکزیاش را از یک موقعیت ساده اما پرظرفیت میگیرد: الن، زنی که پس از حملهای خشونتآمیز بیناییاش را از دست داده، ناچار است جهان را از راه صدا، لمس و برداشتهای ناقص خود بازسازی کند. او در آپارتمانی تازه دوران بهبودی را میگذراند و میکوشد استقلالش را دوباره به دست آورد؛ اما حس امنیت بهسرعت جای خود را به سوءظن میدهد.
الن باور دارد مهاجمش بازگشته و پنهانی او را میآزارد، درحالیکه اطرافیانش روایت او را جدی نمیگیرند. فیلم از همان آغاز، مسئلهٔ نابینایی را نه صرفاً بهعنوان ویژگی قهرمان، بلکه بهمنزلهٔ قاعدهای برای شکلدادن به روایت به کار میگیرد. تماشاگر نیز همراه الن با اطلاعاتی ناقص روبهروست و باید میان آنچه شنیده میشود، آنچه تصور میشود و آنچه احتمالاً واقعیت دارد تمایز بگذارد.
حاصل، داستانی دربارهٔ آسیبپذیری و هراس از ناشناخته است؛ داستانی که مخاطب را به جای ناظری بیرونی، در محدودهٔ ادراک شخصیت اصلی قرار میدهد. روایت و مدیریت اطلاعات مهمترین انتخاب روایی فیلم، محدودکردن میدان دید به تجربهٔ الن است. این تصمیم ظرفیت تعلیق را بالا میبرد، زیرا هر نشانه میتواند هم معنایی تهدیدآمیز داشته باشد و هم حاصل برداشت ناقص یا اضطراب شخصیت باشد.
روایت با توضیحدادن همهچیز در همان لحظه پیش نمیرود؛ گاهی سکوت، تغییر لحن یا صدایی از جایی نامعلوم، از یک گفتوگوی صریح نگرانکنندهتر میشود. این محدودیت اطلاعاتی کمک میکند تماشاگر نیز در موقعیت شکنندهٔ الن قرار گیرد و دربارهٔ اعتبار آنچه میبیند یا میشنود پرسش کند. بااینحال، فیلم همیشه در مهار اطلاعات به یک اندازه موفق نیست.
« الن باور دارد مهاجمش بازگشته و پنهانی او را میآزارد، درحالیکه اطرافیانش روایت او را جدی نمیگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخی نشانهها چنان برجستهاند که پیش از آنکه راز داستان بهدرستی پرورده شود، مسیر احتمالی آن را آشکار میکنند. در چنین لحظاتی، تعلیق از پرسش «چه رخ میدهد؟» به انتظار برای تأیید حدس مخاطب تغییر میکند. این جابهجایی لزوماً جذابیت اثر را از میان نمیبرد، اما بخشی از غافلگیری را کاهش میدهد و نشان میدهد که ایدهٔ محوری، گاه بیش از آنکه با ظرافت پنهان شود، در معرض دید قرار میگیرد.
بازیگری و شخصیت الن بار اصلی فیلم بر دوش مادِلین پِتش است؛ بازیگری که باید اضطراب، خشم، درماندگی و ارادهٔ شخصیت را بدون اتکا به واکنشهای معمولِ مبتنی بر نگاه به مخاطب منتقل کند. اجرای او در لحظههای آرام و کمحادثه قوت بیشتری دارد: مکث پیش از پاسخ، گوشسپردن به صداهای محیط و تغییر ظریف آهنگ صدا، حس میدهد که الن مدام در حال سنجیدن فاصلهٔ میان امنیت و خطر است.
او شخصیت را به قربانیای صرف فرو نمیکاهد و در کنار ترس، سرسختی و میل به بازپسگرفتن اختیار را نیز نشان میدهد. این اجرا برای فیلم اهمیت ویژهای دارد، زیرا جهان داستان بهندرت فرصت میدهد الن با تکیه بر یقین پیش برود. تقریباً هر تعامل میتواند دلیلی تازه برای بدگمانی یا امید فراهم کند.
پتش این بیثباتی را بیشتر با ظرافت جسمانی و آوایی منتقل میکند تا با فورانهای نمایشی. در عین حال، نگارش شخصیت همیشه به اندازهٔ بازی او پیچیده نیست. گاه الن در چرخهای از ترس و تردید باقی میماند و فیلم فرصت کمتری برای گسترش تجربهٔ درونی او فراهم میکند؛ ازاینرو بخشی از عمق روانشناختی اثر از ظرفیت بازیگر میآید، نه از تحول پرجزئیات شخصیتپردازی.
« برخی نشانهها چنان برجستهاند که پیش از آنکه راز داستان بهدرستی پرورده شود، مسیر احتمالی آن را آشکار میکنند. »
شخصیتها و اجرا
صدا، فضا و ادراک طراحی صدا یکی از مؤثرترین ابزارهای فیلم برای ساختن ناامنی است. وقتی تصویر نمیتواند اطلاعات قابلاتکا بدهد، صدا به سرنخی اساسی بدل میشود: صدای رفتوآمد، مکالمهای دور یا جزئیاتی که در فضای بسته بازتاب پیدا میکنند، ممکن است برای الن نشانهٔ خطر باشند. فیلم از این ظرفیت بهره میگیرد تا توجه تماشاگر را از آنچه در قاب دیده میشود به آنچه در حاشیهٔ شنیداری رخ میدهد منتقل کند.
در نتیجه، حتی لحظههای ظاهراً آرام نیز اندکی تهدید در خود دارند. بازی فیلم با مرز ادراک و واقعیت نیز به همین فضاسازی پیوند میخورد. آنچه در ذهن الن شکل میگیرد گاه بر تصویر مسلط میشود و برداشت او از اشیا یا موقعیتها را به تجربهٔ دیداری مخاطب تبدیل میکند. این روش، بهویژه در بخشهایی که تماشاگر درمییابد ادراک شخصیت با واقعیت بیرونی یکسان نیست، امکان سینمایی جذابی فراهم میآورد.
بااینحال، شیوهٔ بصری همیشه به یک زبان منسجم تبدیل نمیشود و برخی تغییرها ممکن است بیشتر کارکرد نشانهگذاری برای معما داشته باشند تا بیان حسیِ وضعیت الن. موفقیت فیلم در این زمینه به آن وابسته است که مخاطب تا چه اندازه قواعد تصویری اثر را بپذیرد. ریتم و تنش تعلیق «Sightless» آهسته و تدریجی آغاز میشود.
فیلم با محصورکردن شخصیت در فضای محدود و خودداری از توضیح فوریِ هر اتفاق، نوعی انتظار پیوسته میسازد. این ریتم کند در آغاز با موضوع اثر تناسب دارد: الن هنوز در حال یادگیری دوبارهٔ محیط و سنجش آدمهای پیرامون خود است و تماشاگر نیز بهتدریج با قواعد این جهان آشنا میشود. لحظات کمتحرک، اگر به صدا و جزئیات محیط توجه شود، میتوانند از جنس تعلیقی باشند که نه با حادثهٔ ناگهانی، بلکه با احتمال وقوع آن شکل میگیرد.
« صدا، فضا و ادراک طراحی صدا یکی از مؤثرترین ابزارهای فیلم برای ساختن ناامنی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین روش در میانهٔ فیلم گاه تکراری میشود. الن به نشانهای مشکوک میشود، آن را با دیگران در میان میگذارد و با تردید یا انکار روبهرو میشود؛ سپس بار دیگر موقعیتی مشابه پیش میآید. تکرار، در ابتدا حس انزوای او را تقویت میکند، ولی وقتی الگوی آن تغییر محسوسی نمیکند، از شدت اثرگذاری میکاهد.
فیلم میتوانست با تنوع بیشتر در نوع مواجههها یا دگرگونی روشنتر در واکنشهای الن، تنش را پلهپله افزایش دهد. از همین رو، برخی بخشها بیش از آنکه حس نزدیکشدن به بحران را بسازند، بر اضطراب موجود مکث میکنند. شخصیتهای فرعی و منطق داستان آدمهای اطراف الن برای ساختن فضای بیاعتمادی ضروریاند؛ حضورشان میتواند هم نشانهٔ مراقبت باشد و هم زمینهٔ سوءظن.
اما این کارکرد روایی گاهی بر استقلال شخصیتهای فرعی غلبه میکند. آنان بیشتر در نسبت با تردیدهای الن معنا مییابند تا از طریق خواستهها و انگیزههای روشن خودشان. این مسئله در داستانی که عمداً اطلاعات را محدود میکند قابلفهم است، ولی در برخی صحنهها باعث میشود روابط انسانی به ابزارهایی برای پیشبرد معما تقلیل پیدا کنند.
از سوی دیگر، فیلم برای باورپذیرماندن به تعادلی دشوار نیاز دارد: تماشاگر باید احتمال دهد که الن حقیقت را دریافته، اما در عین حال امکانِ برداشت نادرست او را نیز جدی بگیرد. هرچه شخصیتهای پیرامونش یکدستتر و کمجزئیاتتر به نظر برسند، این توازن شکنندهتر میشود. در نتیجه، ابهام داستان گاهی از پیچیدگی موقعیت میآید و گاهی از آنکه انگیزهها و روابط به اندازهٔ کافی پرداخت نشدهاند.
« اما همین روش در میانهٔ فیلم گاه تکراری میشود. »
قوتها و کاستیها
این دو نوع ابهام همیشه از یکدیگر قابلتفکیک نیستند و همین امر ممکن است بخشی از تجربهٔ مخاطب را از تعلیق به سردرگمی نزدیک کند. پایانبندی و ظرفیت ایده بدون ورود به جزئیات افشاگرانه، میتوان گفت فیلم در بخش پایانی میکوشد رشتههای پراکندهٔ روایت را به یک نتیجهٔ روشنتر برساند و شدت رویدادها را افزایش دهد.
این حرکت به داستان انرژی میبخشد، اما گذار از تعلیق آرام به نتیجهگیری شتابدار است. بعضی زمینهها فرصت کافی برای پرورش پیدا نمیکنند و پایان، در مقایسه با صبر و مکثهای بخشهای نخست، عجولانهتر احساس میشود. چنین شتابی از اثرگذاری لحظههای پایانی میکاهد، زیرا تماشاگر برای پردازش تغییرات و پیامدهایشان زمان کمتری در اختیار دارد.
بااینهمه، ایدهٔ محوری فیلم پس از پایان نیز در ذهن میماند: اعتماد به ادراک خود هنگامی که ابزارهای شناخت محدود شدهاند، چگونه ممکن است؟ «Sightless» پاسخ فلسفی مفصلی به این پرسش نمیدهد، اما موقعیت الن را به بستری برای تجربهٔ آن بدل میکند. این ظرفیت، همراه با اجرای بازیگر اصلی و اتکای سنجیده به صدا، به فیلم هویتی فراتر از یک معمای ساده میبخشد؛ هرچند اجرای نابرابر و بخشهایی از روایت که بیش از اندازه بر افشاگری تکیه دارند، مانع از آن میشوند که ایده به تمامی شکوفا شود.
جمعبندی «Sightless» تریلری روانشناختی با نقطهٔ عزیمتی مؤثر است: جهانی که در آن قهرمان نمیتواند به تصویر، اطرافیان یا حتی برداشتهای خود اعتماد کند. فیلم در محدودکردن اطلاعات، ساختن فضای صوتی ناامن و متمرکزماندن بر تجربهٔ الن لحظههای موفقی دارد. مادِلین پِتش نیز با اجرایی کنترلشده، تنهایی و اضطراب شخصیت را به مرکز توجه میآورد.
« این حرکت به داستان انرژی میبخشد، اما گذار از تعلیق آرام به نتیجهگیری شتابدار است. »
جمعبندی
در مقابل، برخی سرنخها زودتر از موعد مسیر معما را نمایان میکنند، تکرار تردیدهای الن در میانه از نیروی تعلیق میکاهد و پایانبندی با شتابی بیش از اندازه به سوی نتیجه میرود. شخصیتهای فرعی نیز همیشه از کارکرد روایی خود فراتر نمیروند. با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطهٔ ایدهٔ ادراکیاش و استفاده از صدا و فضای محدود، تجربهای قابلتوجه در قلمرو وحشت روانشناختی فراهم میکند؛ تجربهای که بیش از پیچیدگی معما، بر حس بیپناهی و ناپایداری یقین تکیه دارد.
« شخصیتهای فرعی نیز همیشه از کارکرد روایی خود فراتر نمیروند. »



ثبت دیدگاه