نقد و بررسی
نقد ملکه کاتوه (Queen of Katwe) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آشنا، اما پرحرارت «Queen of Katwe» داستان فایونا موتسی، دختری از محلهٔ فقیرنشین کاتوِه در کامپالا، را از دل روزمرگی دشوار به جهانی میبرد که قواعدش روی صفحهای شطرنجی شکل میگیرند. فیلم بهجای آنکه شطرنج را صرفاً سرگرمی یا استعارهای تزئینی بداند، آن را امکان تازهای برای دیدن زندگی میکند: یادگرفتنِ سنجیدن حرکتها، پیشبینی پیامدها و باور به اینکه موقعیت آغازین، لزوماً سرنوشت نهایی نیست.
این ایده، هرچند به الگوی آشنای داستانهای ورزشی و الهامبخش نزدیک است، در گرمای عاطفی و نیروی شخصیت محوریاش جان میگیرد. کارگردانی میرا نایر بر برخورد دو جهان تکیه دارد: شلوغی پرجنبوجوش خیابانهای کاتوِه و سکوت متمرکز صفحهٔ شطرنج. فیلم در هر دو فضا به دنبال معنا میگردد؛ در یکی، زندگی با نیازهای فوری و بیوقفه پیش میرود، و در دیگری، ذهن میتواند مکث کند، راهی را بسنجد و انتخابی تازه انجام دهد.
همین تقابل، به روایت وزنی فراتر از شرح موفقیت یک بازیکن میبخشد. فایونا؛ قهرمانی از جنس تمرین مادینا نالوانگا نقش فایونا را با حضوری کمتکلف و باورپذیر ایفا میکند. جذابیت شخصیت در این نیست که از آغاز همچون نابغهای بیخطا جلوه کند؛ فیلم بیشتر بر کنجکاوی، دقت و پشتکار او تأکید دارد.
فایونا گاه مردد است، گاه از شکست و فشار پیرامونش اثر میپذیرد، اما در مسیر یادگیری آرامآرام به تواناییهای خود اعتماد میکند. این روند تدریجی، قهرمانی او را انسانیتر از تصویری میکند که صرفاً بر استعداد خارقالعاده تکیه دارد. فیلم همچنین از تبدیل شخصیت اصلی به نمادی یکبعدی پرهیز میکند.
« کارگردانی میرا نایر بر برخورد دو جهان تکیه دارد: شلوغی پرجنبوجوش خیابانهای کاتوِه و سکوت متمرکز صفحهٔ شطرنج. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فایونا فقط شطرنجبازی در حال صعود نیست؛ او عضوی از خانوادهای است که مسئولیتها و نگرانیهای روزانه بر دوشش سنگینی میکنند. گاهی تماشاگر ممکن است آرزو کند فیلم بیش از این در تجربهٔ درونی او مکث کند، اما بازی نالوانگا بسیاری از خلأهای روایی را با نگاهها و واکنشهای ظریف پر میکند.
شطرنج بهمثابه زبان سینمایی به تصویر کشیدن شطرنج روی پرده آسان نیست. بازیای که بخش بزرگی از هیجانش در ذهن بازیکنان میگذرد، ممکن است برای تماشاگر ناآشنا خشک و کمتحرک به نظر برسد. «Queen of Katwe» با پیوند دادن مسابقهها به وضعیت عاطفی فایونا، این دشواری را تا اندازهٔ زیادی پشت سر میگذارد.
هر حرکت، تنها جابهجایی یک مهره نیست؛ نشانهای از تردید، جسارت، تمرکز یا فشار روانی است. مسابقهها بهتدریج تعلیق میسازند، بیآنکه فیلم ناچار شود از هر بازی یک رویارویی پرهیاهو بسازد. مهمتر آنکه تماشاگر را به فهم موقعیت فایونا نزدیک میکنند: از یک سو، او باید قواعد بازی را بیاموزد و حریف را بخواند؛ از سوی دیگر، باید در فضایی رقابت کند که برای او ناآشناست.
شطرنج در اینجا راهی برای ورود به جهان داستان است، نه موضوعی تخصصی که فهم لذت فیلم را به دانستن همهٔ قواعد وابسته کند. بازیگران و نیروی روابط در کنار نالوانگا، دیوید اویلوو در نقش رابرت کاتنده، مربیای که کودکان را با شطرنج آشنا میکند، حضوری آرام و دلگرمکننده دارد. او شخصیت مربی را نه به قهرمانی بینقص، بلکه به راهنمایی تبدیل میکند که میکوشد امکانهای پنهان شاگردانش را به خودشان نشان دهد.
« شطرنج بهمثابه زبان سینمایی به تصویر کشیدن شطرنج روی پرده آسان نیست. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ او با فایونا یکی از ستونهای عاطفی فیلم است؛ رابطهای مبتنی بر آموزش و اعتماد، نه بر سلطه و نجاتدادن. لوپیتا نیونگو در نقش هریت، مادر فایونا، تصویری چندلایه از زنی میسازد که زیر فشار تأمین معاش و مراقبت از خانواده، ناچار است گاه سختگیر و محتاط باشد. حضور او یادآور میشود که موفقیت فردی در خلأ رخ نمیدهد: انتخابهای فایونا بر خانواده اثر میگذارند و نگرانیهای مادر نیز از دل دشواریهای واقعی زندگی برمیآیند.
بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی مجال چندانی برای استقلال و رشد پیدا نمیکنند و بیشتر در نسبت با مسیر فایونا معنا مییابند. کامپالا؛ رنگ، زندگی و محدودیت بازنمایی یکی از امتیازهای فیلم، توجه به بافت محیطی و اجتماعی کاتوِه است. فضای شهر با رنگ، ازدحام، حرکت و موسیقی جان دارد و به پسزمینهای بیروح برای یک داستان موفقیت بدل نمیشود.
این سرزندگی در کنار دشواریهای اقتصادی، تصویری را شکل میدهد که زندگی را فقط با محرومیت تعریف نمیکند. فیلم میکوشد آدمها و اجتماع را با گرما و شوخطبعی نیز ببیند، نه صرفاً از دریچهٔ رنج. بااینهمه، پرداخت به فقر و نابرابری در بخشهایی از روایت سادهسازی میشود. دشواریهای زندگی فایونا برای ایجاد زمینه و بالا بردن stakes داستان اهمیت دارند، اما گاهی بیش از آنکه به مسئلهای پیچیده و ساختاری تبدیل شوند، مانعی در مسیر قهرمان باقی میمانند.
فیلم از نمایش رنج برای تحریک احساسات مخاطب سوءاستفادهٔ آشکاری نمیکند؛ بااینحال، فرصت کمتری مییابد تا نشان دهد این شرایط چگونه در سطحی گستردهتر شکل گرفتهاند و چه محدودیتهایی را بر زندگی افراد تحمیل میکنند. ریتم و قالب داستانهای الهامبخش روایت فیلم از مسیری آشنا عبور میکند: کشف استعداد، تمرین، ناکامی، بازگشت و پیشرفت.
« رابطهٔ او با فایونا یکی از ستونهای عاطفی فیلم است؛ رابطهای مبتنی بر آموزش و اعتماد، نه بر سلطه و نجاتدادن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ساختار روشن، تماشای فیلم را روان و در دسترس میکند، اما گاهی نتیجهٔ بخشهایی از مسیر را زودتر از موعد قابلحدس میسازد. برخی گذارها نیز شتابزدهاند؛ اتفاقها و مراحل پیشرفت آنقدر فشرده میشوند که تماشاگر ممکن است بخواهد برای تجربهٔ شخصیتها و تغییر رابطهها زمان بیشتری در اختیار داشته باشد.
با وجود این، قابلپیشبینیبودن بهتنهایی فیلم را بیاثر نمیکند. اهمیت عاطفی روایت بیش از آنکه به غافلگیری وابسته باشد، به نحوهٔ طیشدن مسیر بستگی دارد. فیلم میخواهد مخاطب را با کوشش فایونا همراه کند، نه اینکه با پیچشهای پیاپی او را متعجب نگه دارد. گاهی این انتخاب به سود اثر تمام میشود و گاهی آن را به قلمرو فرمولهای آشنا نزدیک میکند؛ نتیجه، فیلمی است که بیشتر با صداقت عاطفیاش به یاد میماند تا با نوآوری ساختاری.
امید، بدون تحمیل احساسات «Queen of Katwe» از آن دسته فیلمهایی است که امید را از دل عملهای کوچک میسازد: تمرینکردن، توجهکردن، ادامهدادن و پذیرفتن این احتمال که شکست، پایان راه نیست. لحن اثر در مجموع گرم و صمیمی است و شوخطبعیهای پراکندهاش کمک میکنند جهان داستان به تصویری یکسره تلخ تقلیل نیابد.
همچنین فیلم بهجای آنکه در هر صحنه از مخاطب اشک بخواهد، بیشتر بر پیوند میان شخصیتها و رضایت حاصل از پیشرفت تدریجی تکیه میکند. البته گاهی تأکید بر امید میتواند پیچیدگی رنج را نرمتر از اندازهٔ لازم جلوه دهد. فیلم همیشه میان الهامبخشی و واکاوی اجتماعی توازن کاملی برقرار نمیکند؛ اما در بهترین لحظههایش، موفقیت فایونا را نه راهحلی جادویی برای فقر، بلکه گشایشی واقعی در محدودهٔ زندگی او نشان میدهد.
« با وجود این، قابلپیشبینیبودن بهتنهایی فیلم را بیاثر نمیکند. »
قوتها و کاستیها
شطرنج فرصت میآفریند، اما جای دشواریهای پیرامونش را نمیگیرد. جمعبندی «Queen of Katwe» فیلمی خوشقلب و پرانرژی است که با تکیه بر بازیهای درخشان، فضای زنده و مسابقههای پرکشش، داستانی آشنا را به تجربهای دلنشین تبدیل میکند. مهمترین نیروی آن، فایونایی است که قهرمانبودنش از تمرین و پایداری میآید، و رابطههایی که به مسیر او گرما میبخشند.
در سوی دیگر، روایت گاه قابلپیشبینی است، بعضی شخصیتهای فرعی کمپرداخت میمانند و تصویر فقر از ژرفای اجتماعی کافی برخوردار نیست. بااینحال، فیلم در کاری که برگزیده موفق است: تماشاگر را به فضای شطرنج نزدیک میکند و نشان میدهد چگونه یک بازی میتواند به تمرینی برای دیدن امکانها بدل شود.
اثر نه شاهکاری بینقص، بلکه درامی انسانی و صمیمی است؛ فیلمی که بیش از آنکه با پیچشهای داستانی در ذهن بماند، با حس اعتماد و امیدی که در پایان تماشا بر جای میگذارد همراه میشود.
« شطرنج فرصت میآفریند، اما جای دشواریهای پیرامونش را نمیگیرد. »



ثبت دیدگاه