نقد و بررسی
نقد پلیس (Police) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه با جهانی بیقرار «Police» ساختهٔ موریس پیالا، فیلمی جنایی از فرانسهٔ دههٔ هشتاد است که در ظاهر از مصالح آشنای داستانهای پلیسی بهره میگیرد: بازپرسی خشن، شبکهٔ قاچاق مواد مخدر، خبرچینهای مردد و زن جوانی که میان پلیس و خلافکاران گرفتار شده است. اما پیالا بهجای آنکه این اجزا را در قالب معمایی منظم و پرشتاب بچیند، تماشاگر را به دل جهانی میبرد که در آن خشونت بخشی از زندگی روزمره است و مرز میان قانون، منفعت شخصی و احساسات بهسختی قابل تشخیص میماند.
فیلم، بهجای آنکه صرفاً بپرسد چه کسی مرتکب چه کاری شده، بیشتر به این مینگرد که آدمها در لحظههای فشار چگونه رفتار میکنند؛ گاه با غریزه، گاه از سر ترس و گاه با تصمیمهایی که خودشان نیز معنای روشنی برایشان ندارند. پیرنگ جنایی و کششهای عاطفی مانگن، بازپرس پلیس پاریس، میکوشد با بازجویی از خبرچینها و مظنونان، علیه گروهی از قاچاقچیان تونسی مدرک جمع کند.
بازداشت نوریا و سیمون، دوستپسر او، پرونده را به مسیری شخصیتر میکشاند؛ بهویژه هنگامی که نوریا از بازداشت آزاد میشود و اتفاقهایی رخ میدهد که جان او و وکیل مرتبط با پرونده را در معرض خطر قرار میدهد. همزمان، علاقهٔ مانگن به نوریا با کششهای عاطفی دیگر و خلقوخوی ناپایدار خود او درهم میآمیزد.
این زمینه میتوانست به تریلری پرتعلیق یا ملودرامی عاشقانه بدل شود، اما فیلم بهسادگی تن به هیچیک از این قالبها نمیدهد. خطوط داستانیاش گاه بیش از آنکه به سوی نقطهای مشخص حرکت کنند، در برخوردها، مکثها و تغییر ناگهانی حالوهوای شخصیتها پراکنده میشوند. همین ویژگی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیوندهای محکم روایی دارند، مایهٔ سردرگمی باشد؛ بااینحال، بخشی از نگاه فیلم به آدمهایی را نیز شکل میدهد که زندگیشان نه تابع منطقی مرتب، بلکه مجموعهای از واکنشهای پیشبینیناپذیر است.
« همزمان، علاقهٔ مانگن به نوریا با کششهای عاطفی دیگر و خلقوخوی ناپایدار خود او درهم میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم به پایانبندی یا پیچش داستانی متکی نیست و نقد حاضر نیز از شرح بیشتر مسیر ماجرا پرهیز میکند. مانگن؛ خشم، تنهایی و قدرت نقطهٔ اتکای اصلی فیلم، مانگن با بازی ژرار دوپاردیو است؛ مردی که اقتدار شغلیاش را با صراحتی خشن و رفتاری گاه تحقیرآمیز اعمال میکند. او بازپرسی را نه آیینی دقیق و بیطرفانه، بلکه نوعی زورآزمایی میبیند: پرسش، تهدید و واکنش، همه به ابزارهایی برای واداشتن دیگری به عقبنشینی بدل میشوند.
بااینهمه، مانگن صرفاً مأموری سنگدل و یکبعدی نیست. تنهایی و آشفتگی عاطفیاش در کنار خشونتش حضور دارند و همین ناسازگاریها به نقش جان میدهند. بازی دوپاردیو از جنس نمایش پرزرقوبرق نیست؛ بدن سنگین، نگاه نافذ و گفتار زمخت او شخصیت را طبیعی و بیتکلف میکند. مانگن گاه چنان رفتار میکند که گویی نیازی به پنهانکردن امیال و خشم خود ندارد، اما این بیپردهبودن به معنای شناخت کامل خویشتن نیست.
او میتواند در یک لحظه مأمور قانون باشد و در لحظهای دیگر مردی گرفتار دلبستگی، حسادت یا نیاز به تسلط. همین بیثباتی، پرسشی محوری پیش میکشد: آیا مانگن واقعاً بر اوضاع مسلط است، یا فقط میکوشد با خشونت و اقتدار، آشفتگی درونی خود را مهار کند؟ نوریا؛ معمایی میان میل و بقا نوریا، با بازی سوفی مارسو، در مرکز کشمکش عاطفی و جنایی فیلم قرار دارد، اما فیلم او را بهآسانی به شخصیتی کاملاً خوانا تبدیل نمیکند.
او در برابر خواستههای مردان پیرامونش گاه مقاوم و بازیگر است و گاه آسیبپذیر؛ رفتارش همواره توضیحی روشن و یکپارچه در اختیار مخاطب نمیگذارد. این ابهام میتواند با فضای بیقرار فیلم تناسب داشته باشد: نوریا همانقدر که موضوع میل دیگران است، میکوشد برای خود فضایی از اختیار بسازد. بااینحال، این ویژگی همیشه به شخصیتی پیچیده و باورپذیر نمیانجامد.
« فیلم به پایانبندی یا پیچش داستانی متکی نیست و نقد حاضر نیز از شرح بیشتر مسیر ماجرا پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازی مارسو در مقایسه با نیروی خشن و زمینی دوپاردیو ظریفتر و کماثرتر به نظر میرسد. جذابیت بصری او آشکار است، اما فیلم گاهی بیش از آنکه درونیات نوریا را بپرورد، بر رمزآلودبودن و جاذبهٔ او تکیه میکند. در نتیجه، فاصلهای میان اهمیت داستانی شخصیت و عمق پرداخت عاطفی او شکل میگیرد.
ریچارد آنکونینا نیز در نقش وکیل، در این شبکهٔ رابطهها جایگاهی کلیدی دارد، اما حضور او بهتنهایی برای متوازنکردن کانون عاطفی فیلم کافی نیست. این ضعفها سبب میشوند کششهای عاشقانه گاه بیشتر به عامل برهمزنندهٔ پرونده شباهت داشته باشند تا رابطههایی که فیلم توانسته است با تمام لایههایشان بسازد.
واقعگرایی در جزئیات و خشونت یکی از امتیازهای مهم «Police» آن است که زندگی پلیسی را به مجموعهای از تعقیبوگریزهای مهیج و لحظههای قهرمانانه تقلیل نمیدهد. ایستگاه پلیس، گفتوگوهای کاری، بازجوییها و رفتار مأموران، حالتی روزمره و گاه فرساینده دارند. خشونت نیز نه جلوهای قهرمانانه، بلکه بخشی عادیشده از مناسبات قدرت است؛ در اتاق بازجویی و بیرون از آن، آدمها میکوشند با فشار، فریب یا تهدید چیزی را از دیگری به دست آورند.
این نگاه واقعگرا فیلم را از برخی آثار پلیسی متعارف جدا میکند، اما معنایش این نیست که همهچیز در آن کاملاً مستند یا بیواسطه است. پیالا صحنهها را چنان میچیند که رفتار آدمها گاه بیقاعده و حتی نامتوازن به نظر برسد؛ انگار تماشاگر به جای آنکه از بیرون شاهد روایتی کامل باشد، برای مدتی در فضای بسته و عصبی آن گرفتار شده است.
« بازی مارسو در مقایسه با نیروی خشن و زمینی دوپاردیو ظریفتر و کماثرتر به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این حس حضور، بهویژه در مواجهههای پلیس با مظنونان، مؤثر است. در عین حال، شدت خشونت میتواند بخشی از مخاطبان را از شخصیتها دور کند، زیرا فیلم بهندرت فاصلهای آرام برای داوری اخلاقی یا همدلی آسان فراهم میآورد. تصویری زیبا از جهانی خشن عکاسی فیلم از عناصر برجستهٔ آن است. تصاویر، بدون آنکه هر صحنه را به نمایشی تماشایی بدل کنند، حالوهوایی متراکم و اندکی غریب میسازند.
زیبایی بصری در اینجا با آرامش یا شاعرانهبودن یکی نیست؛ بیشتر نوعی نظم دیداری است که در کنار بینظمی روابط و خشونت آدمها قرار میگیرد. همین تضاد سبب میشود فضای فیلم از واقعگرایی صرف فراتر رود، بیآنکه به جلوهگری سبکپردازانه پناه ببرد. ریتم و تدوین نیز از همین منطق پیروی میکنند.
روایت در بخشهایی پیش میرود، اما همیشه با شتابی که از یک فیلم جنایی پرتعلیق انتظار میرود همراه نیست. بعضی لحظهها درنگ میکنند و بعضی رخدادها پیش از آنکه فرصت توضیح کامل پیدا کنند، جای خود را به موقعیتی تازه میدهند. چنین رویکردی میتواند تجربهای نامتعارف و زنده ایجاد کند، ولی گاهی انسجام و کشش داستانی را کاهش میدهد.
فیلم بیش از آنکه مخاطب را با پرسشی جنایی تا پایان نگه دارد، او را وامیدارد رفتارها و رابطهها را در فضایی ناپایدار مشاهده کند. دوگانگی ژانر؛ نقطهٔ قوت یا کاستی؟ تردید میان پلیسیبودن و عاشقانهبودن، هم به فیلم هویت میدهد و هم به آن لطمه میزند. از یک سو، آمیختن پروندهٔ جنایی با میل، حسادت و وابستگی، جهان «Police» را از الگوی سادهٔ تعقیب مجرم جدا میکند.
« این حس حضور، بهویژه در مواجهههای پلیس با مظنونان، مؤثر است. »
قوتها و کاستیها
مانگن فقط به دنبال مدرک نیست و نوریا نیز فقط مهرهای در پرونده باقی نمیماند؛ رابطهها، قدرت و خواستِ تصاحبکردن یکدیگر، به اندازهٔ خود جنایت در ساختار فیلم اهمیت پیدا میکنند. از سوی دیگر، این دو مسیر همیشه در هم تنیده نمیشوند. گاه بخش جنایی وعدهٔ روایتی منسجمتر میدهد، حال آنکه فیلم به سوی کشمکش عاطفی میچرخد؛ گاه نیز رابطهها آنقدر ناگهانی تغییر میکنند که اثرگذاریشان کمتر از ظرفیتشان میشود.
بازیهای نابرابر نیز بر این توازن اثر میگذارند. دوپاردیو با حضوری پرقدرت، شخصیت مانگن را از لغزش به سوی کاریکاتور نجات میدهد، اما مارسو و آنکونینا در بخشهایی کمتر قانعکنندهاند. در نتیجه، بعضی لحظههای احساسی آن استحکام لازم را پیدا نمیکنند. اینها ایرادهایی ساختاریاند، نه صرفاً تفاوت سلیقه: فیلم گاهی در پرداخت شخصیتها به همان اندازه که در روایتش بیقرار است، ناتمام میماند.
جمعبندی «Police» اثری نامتعارف و خشن است که ارزشش را بیش از آنکه از معمای جنایی یا هیجان پیوسته بگیرد، از فضای زنده و ناآرام، جزئیات باورپذیر پلیسی و اجرای زمخت ژرار دوپاردیو به دست میآورد. عکاسی چشمگیر و نگاه بدبینانهاش به قدرت، قانون و روابط انسانی، آن را از فیلمهای پلیسی معمولی متمایز میکند.
در مقابل، روایت پراکنده، کشش نامنظم و پیوند نهچندان متوازن میان قصهٔ جنایی و عاطفی، مانع از آن میشوند که فیلم برای همهٔ تماشاگران کاملاً درگیرکننده باشد. این فیلم بیش از آنکه پاسخی روشن عرضه کند، مخاطب را با شخصیتهایی روبهرو میسازد که در آنها خشونت و نیاز، میل و سلطه، و قانون و خودخواهی بهآسانی از یکدیگر جدا نمیشوند.
« از سوی دیگر، این دو مسیر همیشه در هم تنیده نمیشوند. »



ثبت دیدگاه