نقد و بررسی
نقد متیلدا (Matilda) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف، میان کمدی و نمایش فیلم «ماتیلدا» محصول سال ۱۹۷۸، از آن ایدههایی آغاز میشود که هم وعدهٔ سرگرمی میدهند و هم خطر آن را دارند که به حقهای نمایشی تقلیل یابند: کانگورویی که بوکس میکند. دنیل مان این موقعیت عجیب را در قالب کمدی خانوادگی و ورزشی میپروراند و قصه را حول برنی بونلی، مدیر برنامهای کمنامونشان، سامان میدهد؛ مردی که در استعداد غیرعادی ماتیلدا فرصتی برای بالا رفتن از نردبان شهرت میبیند.
فیلم از همان آغاز بر تضاد میان حیوانی نامتعارف و دنیای حسابگرانهٔ نمایش و رقابت تکیه میکند. همین برخورد، موتور اصلی شوخیها و کشمکشهای داستان است؛ موتوری که هرچند همیشه روان کار نمیکند، به اثر هویتی بهیادماندنی میبخشد. شهرتطلبی و مسئولیت زیر ظاهر سبک و بازیگوش فیلم، پرسشی اخلاقی نهفته است: وقتی موجودی دیگر به ابزار پیشرفت ما بدل میشود، مسئولیتمان در برابر او چیست؟
برنی در ابتدا ماتیلدا را بیش از هر چیز فرصتی برای موفقیت میبیند؛ استعدادی نادر که میتواند نام او را بر سر زبانها بیندازد. اما رابطهای که میان این دو شکل میگیرد، بهتدریج این نگاه صرفاً سودجویانه را پیچیده میکند. فیلم با لحنی نرم و خانوادگی، جاهطلبی را در برابر دلبستگی و مراقبت قرار میدهد و از همین تضاد، گرمای عاطفی خود را میسازد.
این مضمون هرگز با ظرافتی ژرف یا پیچیدگی روانشناختی چشمگیر پرداخت نمیشود؛ اثر بیشتر به اشاره و موقعیت متکی است تا تحلیل. بااینحال، همین سادگی با حالوهوای قصه تناسب دارد. «ماتیلدا» نمیخواهد به رسالهای اخلاقی بدل شود، اما در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که استعداد و موفقیت، وقتی پای یک موجود زنده در میان است، از مسئولیت جدا نیستند.
« فیلم از همان آغاز بر تضاد میان حیوانی نامتعارف و دنیای حسابگرانهٔ نمایش و رقابت تکیه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیها و محور انسانی قصه الیوت گولد در نقش برنی، انرژی اصلی فیلم را تأمین میکند. بازی او بر تندی کلام، واکنشهای سریع و نوعی فرصتطلبی نمایشی استوار است؛ ویژگیهایی که شخصیت را از همان ابتدا قابلتشخیص میکنند، بیآنکه او را به قهرمانی بینقص بدل سازند. برنی هم جذابیت دارد و هم خودخواهی؛ تماشاگر میتواند از شتاب و جسارتش لذت ببرد، اما همزمان متوجه شود که نگاهش به ماتیلدا هنوز رنگ منفعتطلبی دارد.
این دوگانگی، شخصیت را از یک مدیر حیلهگرِ کلیشهای اندکی فراتر میبرد. بازیگران پیرامونی، از جمله کلایو رِوِل و رابرت میچم، به جهان داستان رنگ میدهند، اما فیلم به همهٔ شخصیتهای انسانی فرصت پرداخت برابر نمیدهد. گاه چهرهها و کشمکشهای فرعی پشت سر هم وارد میشوند و پیش از آنکه معنای عاطفی یا دراماتیک کافی پیدا کنند، کنار میروند.
در نتیجه، رابطهٔ مرکزی برنی و ماتیلدا بیش از هر خط داستانی دیگری ظرفیت ایجاد پیوند با تماشاگر را دارد؛ ظرفیتی که فیلم همیشه به اندازهٔ کافی از آن بهره نمیگیرد. ماتیلدا؛ حضور چشمگیر و محدود ماتیلدا در سطح داستانی، کانون شگفتی است؛ اما در عمل، حضورش همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی اثرگذاری ندارد.
فیلم بارها به واکنش آدمها در برابر کانگوروی بوکسور تکیه میکند و به این ترتیب، حیوان گاه بیشتر موضوع تماشا و گفتوگوست تا نیرویی مستقل در پیشبرد روایت. این انتخاب بخشی از طنز فیلم را میسازد، ولی درعینحال شخصیتپردازی ماتیلدا را محدود میکند. تماشاگر بیشتر از آنکه با دنیای او آشنا شود، شاهد تأثیری است که حضورش بر انسانها میگذارد.
« بازیها و محور انسانی قصه الیوت گولد در نقش برنی، انرژی اصلی فیلم را تأمین میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، رابطهٔ کانگورو و مدیرش در لحظههایی صمیمانه از آب درمیآید. فیلم تلاش میکند ماتیلدا را صرفاً ابزار کمیک یا وسیلهای برای جلب توجه نشان ندهد و پیوندی عاطفی میان او و برنی بسازد. این تلاش بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که سودای شهرت با مراقبت و دلبستگی روبهرو میشود. کاستی آنجاست که روایت این تغییر را گاه بیش از آنکه در رفتارهای دقیق و تدریجی نشان دهد، با جابهجاییهای سریع داستانی پیش میبرد.
ریتم و ساختار روایت روایت «ماتیلدا» ساده و سرراست است، اما سادگی بهتنهایی ضامن انسجام یا ضرباهنگ مناسب نیست. فیلم میان موقعیتهای مربوط به مسابقه، جاهطلبی برنی و رفتوآمد شخصیتهای انسانی حرکت میکند و در این جابهجاییها گاهی کش میآید. برخی بخشها زمینهای برای شوخی یا تنش فراهم میکنند، اما پیش از آنکه به نتیجهای پرقدرت برسند، جای خود را به موقعیت دیگری میدهند.
ازاینرو، قصه نه همیشه نیروی کافی برای پیشرفتن دارد و نه از مکثهایش برای ژرفتر کردن شخصیتها بهرهٔ کامل میبرد. در عوض، ساختار اپیزودیک و سبک فیلم با هدف سرگرمی خانوادگی آن سازگار است. مخاطب لازم نیست پیچیدگیهای فراوانی را دنبال کند و میتواند از خودِ موقعیت مرکزی و آشفتگیهایی که پیرامون آن پدید میآیند لذت ببرد.
اما همین راحتی گاهی به کمرمقی تبدیل میشود: بعضی شوخیها قابلپیشبینیاند و برخی کشمکشها آنقدر نیرو نمیگیرند که تماشاگر را عمیقاً درگیر کنند. فیلم بیشتر بر جذابیت مفهوم اولیه حساب میکند تا بر ساختن تعلیقی پیوسته و محکم. جلوهٔ بصری و ترفند مرکزی بزرگترین چالش دیداری فیلم، باورپذیر کردن ماتیلداست.
« بااینهمه، رابطهٔ کانگورو و مدیرش در لحظههایی صمیمانه از آب درمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لباس کانگورو در نماهای نزدیک و لحظههایی که حرکت طبیعی اهمیت پیدا میکند، مصنوعی به نظر میرسد؛ همین امر فاصلهای میان تماشاگر و جهان داستان ایجاد میکند. وقتی فیلم از مخاطب میخواهد حضور این حیوان را جدی بگیرد و واکنش شخصیتها را بر پایهٔ آن بپذیرد، ظاهر نامقنع لباس میتواند اثر صحنه را کاهش دهد.
بهویژه در موقعیتهای مسابقه، این محدودیت از هیجان بالقوه میکاهد و آنچه باید شگفتی باشد، گاهی به نمایشی آشکار از ترفند بدل میشود. بااینحال، این نارسایی به بخشی از سیمای نامتعارف فیلم هم تبدیل شده است. ماتیلدا قرار نیست بازنمایی واقعگرایانهای از ورزش یا زندگی حیوانات باشد؛ اثر آشکارا در قلمرو کمدی خیالپردازانه حرکت میکند.
مسئله آن است که فیلم میان پذیرفتنِ این مصنوعیت بهعنوان بخشی از شوخی و پنهان کردن آن بهعنوان ابزار باورپذیری، تصمیمی کاملاً قاطع نمیگیرد. نتیجه، ترکیبی ناهماهنگ است: ایدهای مفرح که جلوهٔ بصریاش گاه آن را از جذابیت میاندازد. طنز، لحن و مخاطب لحن فیلم سبک، پرتحرک و عمدتاً بیادعاست.
بخش مهمی از طنز از فاصلهٔ میان جدیت دنیای مسابقه و نامعقول بودن حضور یک کانگوروی مشتزن پدید میآید. واکنشهای اغراقآمیز انسانها نیز این تناقض را تقویت میکند؛ گویی همه میکوشند امری شگفتانگیز را در قالب قواعد عادی شهرت، قرارداد و رقابت جا دهند. این ظرفیت کمیک در لحظههایی جواب میدهد و فیلم را برای تماشای راحت و خانوادگی مناسب میسازد.
« بااینحال، این نارسایی به بخشی از سیمای نامتعارف فیلم هم تبدیل شده است. »
قوتها و کاستیها
اما شوخیها همواره به اندازهٔ ایدهٔ محوری خلاق نیستند. برخی موقعیتها زودتر از موعد قابلحدس میشوند و فیلم در جاهایی بهجای گسترش طنز، صرفاً از حضور عجیب ماتیلدا انتظار خنده دارد. همین فاصله میان ظرفیت بالای طرح و اجرای نابرابر آن، تجربهٔ تماشای فیلم را دوگانه میکند: گاه از جسارت ایده لذت میبریم و گاه احساس میکنیم فیلم برای جانبخشیدن به آن، ابزارهای کافی در اختیار ندارد.
جمعبندی «ماتیلدا» فیلمی است که جذابیتش را پیش از هر چیز از ایدهای نامتعارف و رابطهای انسانی میگیرد که در دل آن شکل میگیرد. تقابل سودجویی برنی با مسئولیتی که در برابر ماتیلدا پیدا میکند، به قصه گرمایی فراتر از یک شوخی ساده میدهد؛ حالآنکه ریتم کشدار، شخصیتپردازی محدود و لباس مصنوعی کانگورو از اثرگذاری آن میکاهند.
فیلم نه کمدیای یکدست و نه اثری عمیق دربارهٔ اخلاق و شهرت است، اما در بهترین لحظههایش میتواند هم سرگرمکننده باشد و هم عاطفهای ملایم برانگیزد. حاصل، اثری ناهموار اما متمایز است که بیشتر از پرداخت بینقص، بهواسطهٔ تصور شگفتانگیز کانگورویی مشتزن و پیوندی که میان او و مدیرش شکل میگیرد، در خاطر میماند.
« اما شوخیها همواره به اندازهٔ ایدهٔ محوری خلاق نیستند. »



ثبت دیدگاه