نقد و بررسی
نقد اسکوب (Scoob!) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز گرم و نوستالژیک «اسکوب!» در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که چرا دوستی میان شگی و اسکوبیدو از همان آغاز چنین دلنشین بوده است. فیلم با بازگشت به روزهای کودکی آنها، برخورد یک پسر تنها با تولهسگی بیپناه را دستمایهٔ شکلگیری پیوندی میکند که قرار است سالها دوام بیاورد. این مقدمه نهفقط آشنایی آن دو را روایت میکند، بلکه از راه شوخیهای ساده و موقعیتهای کوچک، منش مشترکشان را هم نشان میدهد: اشتهای سیریناپذیر، ترس از دردسر و توانایی یافتن آرامش در همراهی یکدیگر.
شروع فیلم از همین جهت مؤثر است که بهجای تکیه بر ارجاعهای پرشمار و ماجراجوییهای عظیم، بر احساسات آشنایی تمرکز دارد. رابطهٔ شگی و اسکوبی از جنس رفاقتی بیادعاست؛ رابطهای که در آن وفاداری از حرفهای بزرگ نمیآید، بلکه در کنار هم ماندن و خندیدن به گرفتاریهای مشترک معنا پیدا میکند.
همین سادگی، فضای آغازین را گرم میسازد و نوستالژی مجموعه را به تجربهای زنده بدل میکند، نه صرفاً مجموعهای از نشانهها برای تماشاگران قدیمی. بازتعریف گروه رازآزما با پیوستن فرد، ولما و دافنیِ جوان، فیلم بخشی از داستان آشنایی گروه را نیز ترسیم میکند. هر کدام نشانههایی از شخصیتی را بروز میدهند که مخاطب از نسخههای پیشین مجموعه میشناسد: فرد با میل به پیشقدمشدن، ولما با ذهن تحلیلگر و دافنی با جسارت و حضور پررنگ.
در این بخش، فیلم زمینهای برای شکلگیری گروه فراهم میکند و وعده میدهد که تماشاگر بار دیگر شاهد کنار هم قرار گرفتن تفاوتهای شخصیتی در قالب یک تیم باشد. اما این وعده بهتدریج زیر سایهٔ مسیر دیگری قرار میگیرد. اهمیت گروه رازآزما در این نیست که هر عضو بهتنهایی قهرمانی ویژه باشد، بلکه در همکاری میان آنهاست؛ در اینکه هرکس چیزی میبیند که از چشم دیگری پنهان مانده است.
« بازتعریف گروه رازآزما با پیوستن فرد، ولما و دافنیِ جوان، فیلم بخشی از داستان آشنایی گروه را نیز ترسیم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«اسکوب!» این ظرفیت را در مقدمه نشان میدهد، ولی در ادامه فرصت کافی برای پرورش آن نمییابد. فرد، ولما و دافنی بیش از آنکه در مرکز کنش و حل معما باشند، گاه به شخصیتهایی در حاشیهٔ ماجرای شگی و اسکوبی تبدیل میشوند. در نتیجه، توازن آشنای گروه کمتر از آنچه میتوانست باشد شکل میگیرد.
ماجراجویی بزرگتر از اندازه معمای اصلی، با تهدید رها شدن سربروس در جهان، فیلم را از یک قصهٔ آشنای کارآگاهی به ماجرایی بزرگ و پرمخاطره میکشاند. در سطح طرح، چنین گسترشی میتواند برای یک فیلم بلند انیمیشنی نیروی محرکهای تازه بسازد؛ اما بزرگی خطر بهخودیخود به معنای جذابتر شدن داستان نیست.
اینجا، رویدادها و ایدههای متعدد چنان سریع روی هم انباشته میشوند که گاه فرصت نمییابند به تجربهای منسجم تبدیل شوند. نیمهٔ نخست هنوز بر رابطهها و حالوهوای آشنای مجموعه تکیه دارد، اما هرچه فیلم جلوتر میرود، مسیرش بیشتر به سوی ماجرایی پرسرعت با قهرمانان و نیروهای فرعی میچرخد.
این تغییر لحن، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار داستانی دربارهٔ کارآگاهان نوجوان و سگ باهوششان دارند، محسوس است. قصه بهجای آنکه معما را آرامآرام پیش ببرد و سرنخها را به هم پیوند دهد، بیشتر بر جابهجاییهای سریع، خطرهای بزرگ و صحنههای پرهیاهو متکی میشود. حاصل کار در نیمهٔ دوم کشدار و کمرمق به نظر میرسد؛ نه از آن رو که اتفاقی رخ نمیدهد، بلکه چون رویدادهای فراوان لزوماً به پیشرفت دراماتیک قانعکنندهای نمیانجامند.
« اسکوب!» این ظرفیت را در مقدمه نشان میدهد، ولی در ادامه فرصت کافی برای پرورش آن نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
کمرنگ شدن راز و هراس یکی از تفاوتهای بنیادین «اسکوب!» با سنت محبوب مجموعه، فاصله گرفتن از معمای کلاسیک است. جذابیت بسیاری از داستانهای اسکوبیدو در ترکیب شوخی، ترس کنترلشده و کنجکاوی نهفته بود: خانهای مرموز، نشانههایی نگرانکننده، مظنونی که باید زیر نظر گرفت و سرانجام توضیحی که پشت ظاهر فراطبیعی پنهان شده است.
این الگو، علاوه بر سرگرمی، تماشاگر را شریک فرایند کشف میکرد. در این فیلم، آن حسِ قدمبهقدمِ تحقیق و مواجهه با امر ناشناخته کمرنگتر است. تهدید سربروس و گستردگی ماجرا جای فضای وهمآلود و بازیگوشانهٔ داستانهای قدیمی را میگیرند. بنابراین، تماشاگر کمتر فرصت دارد همراه گروه حدس بزند و از سرنخها لذت ببرد؛ بیشتر درگیر دنبال کردن جریانی از حوادث میشود که از یک موقعیت به موقعیت دیگر میپرد.
فیلم همچنان به نشانههایی از جهان اسکوبیدو وفادار میماند، اما مرکز ثقلش از «حل معما» به «نجات جهان» منتقل شده است. همین جابهجایی، برای طرفداران بخش کارآگاهی مجموعه، کمبود مهمی به شمار میرود. انیمیشن، رنگ و حرکت از نظر بصری، فیلم انرژی و رنگ فراوانی دارد. طراحی سهبعدی شخصیتها، محیطهای گوناگون و حرکتهای تند، برای مخاطب کودک جاذبهٔ فوری ایجاد میکنند و جهان داستان را به فضایی بزرگتر و پرتحرکتر میبرند.
فیلم در ساختن موقعیتهای نمایشی و صحنههایی که نیازمند حرکت و تغییر مداوماند، توانایی خود را نشان میدهد. رنگها و نورپردازی نیز به موقعیتها تنوع میبخشند و اجازه نمیدهند قابها یکدست و بیروح شوند. با این همه، جنبوجوش بصری گاهی به شلوغی تبدیل میشود. دوربین و صحنهها پیوسته در حرکتاند و فیلم کمتر به مکث، سکون یا نظارهٔ جزئیات مجال میدهد.
« کمرنگ شدن راز و هراس یکی از تفاوتهای بنیادین «اسکوب!» با سنت محبوب مجموعه، فاصله گرفتن از معمای کلاسیک است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شتاب با مشکل روایی نیز پیوند میخورد: وقتی تصویر و قصه هر دو بیوقفه به سوی اتفاق بعدی میدوند، پیوند عاطفی با شخصیتها دشوارتر میشود. انیمیشن چشمنواز است، اما نیروی بصری آن همیشه در خدمت وضوح داستان قرار نمیگیرد؛ گاهی فقط شدت آشفتگی و تراکم ماجرا را بیشتر میکند. شوخیها و ارجاعهای فرهنگی طنز فیلم بر دو پایه استوار است: شوخیهای جسمانی و بازی با آشنایی مخاطب با فرهنگ عامه.
بخش نخست گاه موفق است، بهخصوص وقتی از تفاوتهای شخصیتی شگی و اسکوبی یا از بدبیاریهایشان بهره میگیرد. این لحظات یادآور آناند که رابطهٔ این دو، خود سرچشمهٔ طبیعی بسیاری از موقعیتهای خندهدار است و نیازی ندارد همواره با ارجاعی بیرونی تقویت شود. در مقابل، ارجاعهای پاپکالچری فراوان و نامبردن از عناصر آشنا همیشه به شوخی مؤثری تبدیل نمیشود.
برخی از آنها بهجای آنکه در خدمت شخصیتها یا موقعیت باشند، توجه را به خودشان جلب میکنند و ضرباهنگ روایت را میشکنند. این مسئله بهویژه در فیلمی که همزمان میخواهد برای نسل تازه جذاب باشد و خاطرهٔ نسلهای قدیمی را زنده کند، اهمیت دارد: ارجاع زمانی کار میکند که بخشی طبیعی از جهان قصه باشد، نه یادآوری آشکارِ بیرون از آن.
کودکان احتمالاً از انرژی و شوخیهای دیداری لذت میبرند، اما مخاطب بزرگسال ممکن است در بخشهایی با انبوه اشارهها و شوخیهای پیدرپی احساس خستگی کند. صداپیشگی و حضور شخصیتها صداپیشگی، بیش از همه در شخصیتهای محوری اهمیت پیدا میکند. فرانک ولکر به اسکوبیدو کیفیتی آشنا و دوستداشتنی میبخشد و در لحظات عاطفی، لرزش و تردید صدایش به شخصیت جان میدهد.
« بخش نخست گاه موفق است، بهخصوص وقتی از تفاوتهای شخصیتی شگی و اسکوبی یا از بدبیاریهایشان بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
شگی و اسکوبی نیز همچنان بهترین منبع گرما و شوخی فیلماند؛ هرگاه روایت دوباره به پیوند آنها بازمیگردد، قصه از آشفتگی فاصله میگیرد و وجه انسانیتری پیدا میکند. اما حضور گروه یکدست نیست. فرد، ولما و دافنی در مقایسه با ظرفیتهای شناختهشدهشان زمان و فرصت کمتری برای اثرگذاری دارند.
این کمرنگی فقط مسئلهای دربارهٔ تعداد صحنهها نیست؛ معنایش آن است که فیلم از بخشی از نیروی جمعی مجموعه صرفنظر میکند. وقتی همهٔ اعضا در شکلدادن به معما و حل آن سهم نداشته باشند، گروه کمتر شبیه یک تیم واقعی به نظر میرسد و بیشتر به چند مسیر داستانی جداگانه تقسیم میشود. جمعبندی «اسکوب!» فیلمی است که آغازش از نقطهای درست شروع میشود: دوستی ساده، شیرین و خندهدار شگی و اسکوبیدو.
انیمیشن رنگارنگ و پرتحرک، چند لحظهٔ خوشساخت و رگههایی از نوستالژی نیز به آن جذابیت میبخشند. برای تماشای خانوادگی، بهویژه برای کودکانی که با شخصیتها آشنایی تازه پیدا میکنند، فیلم میتواند سرگرمکننده باشد. بااینحال، گسترش بیش از اندازهٔ ماجرا، کمرنگ شدن سازوکار معمایی و ترسآلود مجموعه و تلاش برای ساختن جهانی ابرقهرمانی، هویت آشنای اسکوبیدو را پراکنده میکند.
فیلم در پی آن است که هم خاستگاه گروه را بازگو کند، هم ماجرایی عظیم بسازد و هم زمینهای برای گسترش جهانی بزرگتر فراهم آورد؛ اما این هدفهای متعدد گاه بر صمیمیت و تمرکز داستان غلبه میکنند. حاصل، اثری خوشمنظر و گاه بامزه است که بهترین دلیل تماشایش همان رفاقت ماندگار اسکوبی و شگی است، ولی در بازآفرینی تجربهٔ معمایی کلاسیک و حفظ انسجام در نیمهٔ دوم، به اندازهٔ ظرفیت جهان خود موفق نمیشود.
« فرد، ولما و دافنی در مقایسه با ظرفیتهای شناختهشدهشان زمان و فرصت کمتری برای اثرگذاری دارند. »



ثبت دیدگاه