نقد و بررسی
نقد مرگ باکره و گناهِ زندگینکردن (Death of a Virgin, and the Sin of Not Living) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مردانگی بهمثابه نقشی هراسآلود «مرگ یک باکره و گناهِ نازیستن» ساختهٔ جورج پیتر باربری، با موقعیتی آغاز میشود که ظاهراً به کمدیِ بلوغ و ماجرای نوجوانانی در آستانهٔ تجربهٔ جنسی شباهت دارد: اتین همراه دوستانش راهی میشود تا برای نخستینبار با زنی روسپی روبهرو شود. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که این سفر بیش از آنکه دربارهٔ فتحی جنسی یا پایاندادن به باکرگی باشد، دربارهٔ اضطرابِ پذیرفتهشدن است؛ اضطرابی که پسران برای پنهانکردنش به شوخیهای خشن، لافزنی و نمایشِ اعتمادبهنفس پناه میبرند.
چهار نوجوان لبنانی در مسیر دیدار با زن، در حقیقت به مراسمی نانوشته قدم میگذارند: آیینی اجتماعی که قرار است مردانگی را به آنان اعطا کند، بیآنکه کسی توضیح دهد این مردانگی دقیقاً از چه ساخته شده است. فیلم در مرکز این آیین، تناقضی ظریف میگذارد. پسرها مدام میکوشند خود را بیباک و مسلط نشان دهند، اما رفتارشان بیش از هر چیز از ترس، ناآگاهی و نیاز به تأیید خبر میدهد.
در این جهان، مردانگی نه کیفیتی درونی، بلکه نمایشی جمعی است؛ چیزی که باید برای دوستان اجرا شود و با تحقیر دیگران، بهویژه زنان و افراد بیرون از هنجارهای مردانه، حفظ گردد. اثر بهجای آنکه این نمایش را صرفاً به سخره بگیرد، ریشهٔ شکنندهاش را آشکار میکند: پشت صدای بلند و شوخیهای تند، پسرانی هستند که هنوز نمیدانند با میل، صمیمیت و مسئولیت چگونه روبهرو شوند.
اتین و فاصلهگرفتن از جمع اتین نقطهٔ اتکای عاطفی و اخلاقی فیلم است. او نیز در سفر حضور دارد و از فشار گروه بیرون نیست، اما حساسیتی دارد که فاصلهای آرام میان او و دوستانش ایجاد میکند. این فاصله به معنای برتری یا بلوغ کامل او نیست؛ اتین هم جوانی سردرگم است و در برابر موقعیتی ناشناخته قرار میگیرد.
« فیلم در مرکز این آیین، تناقضی ظریف میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، نگاهش به آدمها با نگاه ابزاری و مصرفیِ غالب در جمع یکسان نیست. همین تفاوت کوچک، مسیر فیلم را از روایتِ «از دستدادن باکرگی» به روایتی دربارهٔ دیدن دیگری بدل میکند. اهمیت این چرخش در آن است که فیلم تحول اتین را به پیروزیای ساده و بیهزینه تبدیل نمیکند. مواجههٔ او با زن، در چارچوب خیالپردازیهای رفاقتیِ پسرها نمیگنجد و بهجای آنکه مهر تأییدی بر مردانگیاش باشد، پرسشهای تازهای پیش رویش میگذارد.
سفر بیرونی، اندکاندک به سفری درونی بدل میشود: اتین باید دریابد تجربهٔ انسانی را نمیتوان با معیارهای گروه یا با تصوری از «مردشدن» سنجید. همین تغییر زاویه، هستهٔ تأثیرگذار فیلم است؛ تجربهای که قرار بود به نشانهای برای افتخار تبدیل شود، به موقعیتی برای مواجهه با آسیبپذیری بدل میشود.
زن روسپی؛ حضور انسانی در دلِ نگاه ابزاری یکی از دشوارترین انتخابهای فیلم آن است که مدت زیادی در فضای گفتار زنستیزانه و تحقیرآمیز پسرها باقی میماند. شوخیهای زمخت و طرز سخنگفتن آنان ممکن است تماشاگر را پس بزند؛ فیلم از این واکنش کاملاً بیخبر نیست، اما خطر میکند و اجازه میدهد این گفتار پیش از نقدشدن، بهتمامی شنیده شود.
این تصمیم از یکسو سازوکار خشونت کلامی را ملموس میکند و از سوی دیگر ممکن است برای برخی تماشاگران فرساینده باشد، بهخصوص اگر فاصلهٔ انتقادی اثر در بخشهای آغازین بهاندازهٔ کافی روشن احساس نشود. با ورود زن به روایت، معنای آن زبان نیز دگرگون میشود. او صرفاً وسیلهای برای پیشبرد آزمون مردانهٔ پسرها نیست؛ حضورش واقعیتِ انسانیای را وارد فضایی میکند که تا آن لحظه در آن، زنان بیشتر موضوع حرف بودهاند تا صاحب تجربه.
« بااینحال، نگاهش به آدمها با نگاه ابزاری و مصرفیِ غالب در جمع یکسان نیست. »
شخصیتها و اجرا
مواجههٔ اتین با او، از همین رو، لحظهای تعیینکننده است: نه بهسبب جزئیات حادثه، بلکه بهسبب تغییر کیفیت نگاه. فیلم بر آن است که دیدن دیگری بهمثابه انسان، امری بدیهی نیست؛ گاهی باید از میان عادتها، ترسها و زبانِ تحقیر عبور کرد تا این امکان پدیدار شود. این وجه انسانی، در عین حال، فیلم را از روایتِ سادهٔ یک ماجرای رسواییآمیز دور میکند.
لحن؛ میان کمدیِ تلخ و درامِ تأملی فیلم با لحنی دوگانه پیش میرود. رفتارهای کودکانه و پرهیاهوی پسرها لحظههایی کمیک میآفریند، اما خنده اغلب در گلو میماند؛ زیرا پشت آن، نوعی خشونت و ناامنی جریان دارد. کمدی در اینجا برای سبککردن موضوع نیست، بلکه سازوکاری است برای نشاندادن فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً احساس میکنند.
پسرها با شوخی از ترس میگریزند، اما هرچه سفر ادامه مییابد، ناتوانیشان در پنهانکردن آن آشکارتر میشود. بااینحال، تغییر لحن فیلم همیشه یکدست نیست. گذار از شوخیهای زمخت و رفتارهای تحقیرآمیز به تأملی شاعرانه دربارهٔ زندگی و انسان، برای برخی مخاطبان میتواند ناگهانی یا حتی بیش از حد طراحیشده به نظر برسد.
فیلم میخواهد نشان دهد امکان تغییرِ نگاه در دلِ همان جمع و همان تجربه وجود دارد؛ اما این گذار بهقدری بلندپروازانه است که گاه شکافی میان واقعگراییِ موقعیتها و بیانِ آشکارا شاعرانهٔ اثر پدید میآورد. این ناهماهنگی، از ضعفهای واقعی فیلم است، هرچند در عین حال به آن شخصیتی متمایز میبخشد.
« مواجههٔ اتین با او، از همین رو، لحظهای تعیینکننده است: نه بهسبب جزئیات حادثه، بلکه بهسبب تغییر کیفیت نگاه. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صدا، گفتار و بارِ معنا صدای درونی و تکگوییهای فیلم بخشی اساسی از شیوهٔ روایتاند. این گفتارها به تماشاگر اجازه میدهند از سطح رفتارهای بیرونی عبور کند و به ترسها، امیدها و تصورات پنهان شخصیتها نزدیک شود. در جمعی که اعضایش بیش از آنکه احساسات خود را آشکار کنند، به نمایش رفتارهای پذیرفتهشده خو گرفتهاند، صدای درونی شکافی میان ظاهر و باطن باز میکند.
بهاینترتیب، سفر گروه تنها در کنشهای قابل مشاهده خلاصه نمیشود؛ هر شخصیت در ذهن خود نیز آینده و معنای زندگیاش را میسنجد. اما همین ابزار گاه بیش از اندازه توضیحی میشود. تکگوییهای فلسفی در بعضی لحظهها معنایی را که تصویر، سکوت یا بازی بازیگران میتوانست منتقل کند، به زبان میآورند و بر آن تأکید میگذارند.
نتیجه این است که فیلم گاهی بهجای اعتماد به ابهامِ سینمایی، میکوشد تفسیر خود را صریح و کامل عرضه کند. این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که به روایتهای شاعرانه و دروننگر گرایش دارند دلنشین باشد، اما برای دیگران از ظرافت تصویر بکاهد و ریتم را سنگینتر سازد. قاببندی، مکث و بازیگری «مرگ یک باکره و گناهِ نازیستن» در شیوهٔ تصویریاش به حرکتهای پرشتاب و تدوین پرهیجان متکی نیست.
قاببندیهای سنجیده و برداشتهای طولانی، به موقعیتها فرصت میدهند تا سنگینی و معذببودن خود را حفظ کنند. مکثها گاه بهاندازهٔ دیالوگها معنا دارند: سکوت، نگاه یا ناتوانی در پاسخدادن میتواند از آشفتگیای پرده بردارد که شخصیتها در گفتارشان انکار میکنند. این رویکرد با جهان فیلم تناسب دارد، زیرا تجربهٔ بلوغ در آن رویدادی برقآسا نیست؛ فرایندی است که در آن معنا پس از لحظه، و گاه با تأخیر، آشکار میشود.
« صدا، گفتار و بارِ معنا صدای درونی و تکگوییهای فیلم بخشی اساسی از شیوهٔ روایتاند. »
قوتها و کاستیها
بازیگران نیز به طبیعیبودن فضای اثر کمک میکنند. اجرای کمتکلف گروه، رفتار نوجوانان را از حالت تیپهای صرف بیرون میآورد؛ حتی وقتی رفتارشان خشن، خام یا آزاردهنده است، نیازشان به تأیید و هراسشان از طردشدن قابل لمس میماند. اتین در مرکز این مجموعه، با بازی آرام و حساس، وزن عاطفی روایت را نگه میدارد.
بااینحال، ریتم کند و مکثهای طولانی برای هر مخاطبی کارآمد نخواهد بود. برخی صحنهها بهجای آنکه تنش را بیشتر کنند، ممکن است حس کشآمدن ایجاد کنند؛ بهویژه هنگامی که گفتار فلسفی نیز بر کندی روایت افزوده میشود. جمعبندی این فیلم داستانِ نوجوانانی را روایت میکند که گمان میکنند با یک تجربهٔ جنسی میتوانند جایگاه تازهای در جهان مردان به دست آورند، اما در مسیر با پرسشی دشوارتر روبهرو میشوند: چگونه میتوان دیگری را از پشتِ عادتها، ترسها و نقشهای تحمیلی دید؟
پاسخ اثر کامل یا بینقص نیست. گفتارهای فلسفی گاهی بر تصویر پیشی میگیرند، شوخیهای زنستیزانه ممکن است تماشاگر را خسته یا خشمگین کنند و ریتم آرام نیز نیازمند حوصله است. بااینهمه، فیلم در ترسیم مردانگیِ نمایشی و شکنندگیِ پنهان آن جسارت دارد و سفر اتین را از آزمونی تحمیلی به مواجههای انسانی و تأملبرانگیز بدل میکند.
دستاورد اصلیاش نه ارائهٔ پاسخی قطعی دربارهٔ بلوغ، بلکه نشاندادن دشواریِ زیستن با آگاهی از دیگری است.
« بازیگران نیز به طبیعیبودن فضای اثر کمک میکنند. »



ثبت دیدگاه