نقد و بررسی
نقد بی: آغاز (B: The Beginning) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان جنایت و فانتزی «بی: آغاز» از همان ابتدا خود را به یک مسیر آشنا محدود نمیکند. ظاهرش وعدهٔ معمایی جنایی را میدهد: قاتلی زنجیرهای با نام «بی» در شهری آشفته نشانههایی از خود بر جا میگذارد و کارآگاهان میکوشند هویت او را کشف کنند. اما سریال خیلی زود نشان میدهد که این پرونده تنها لایهٔ نخست ماجراست و پشت آن جهانی با رازهای علمی، نیروهای نامتعارف و مناسبات پنهان قرار دارد.
همین آمیختگی، مهمترین جذابیت و در عین حال منشأ اصلی دشواری اثر است. در خط نخست داستان، کیت فلیک، کارآگاهی تیزبین و نامتعارف، به نیروی پلیس بازمیگردد تا در حل پروندههای مرتبط با «بی» نقش داشته باشد. در سوی دیگر، کوکو قرار دارد؛ جوانی رازآلود که سرنوشتش با این خشونتها گره خورده است.
سریال میان این دو مسیر رفتوآمد میکند و بهتدریج میکوشد نشان دهد که پروندهٔ قتلها و رازهای شخصی شخصیتها از یکدیگر جدا نیستند. این سازوکار، کنجکاویبرانگیز است، اما همیشه به همان اندازه که وعده میدهد، روشن و منسجم پیش نمیرود. کیت فلیک؛ ذهنی جذاب در دل آشوب کیت از آن شخصیتهایی است که حضورش میتواند بهتنهایی صحنهای را زنده کند.
هوش تحلیلی او صرفاً ابزاری برای حل معما نیست؛ بخشی از منش و رفتار اوست. نگاه دقیقش به جزئیات، شیوهٔ غیرمعمول گفتوگو و فاصلهای که با اطرافیان حفظ میکند، او را از قالب کارآگاه کلیشهای بیرون میآورد. جذابیت شخصیت نیز فقط از نبوغش نمیآید، بلکه از ترکیب آن نبوغ با نوعی آسیبپذیری و گذشتهٔ حلنشده شکل میگیرد.
« ایدهای میان جنایت و فانتزی «بی: آغاز» از همان ابتدا خود را به یک مسیر آشنا محدود نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، سریال گاهی بیش از اندازه به توانایی ذهنی کیت تکیه میکند. او در بسیاری از لحظهها چنان سریع به نتیجه میرسد که مخاطب فرصت نمییابد همراه او شواهد را سبکوسنگین کند. در نتیجه، بخشی از لذت معمایی که باید از مشارکت تماشاگر در کشف حقیقت حاصل شود، به تماشای نتیجهگیریهای آماده بدل میشود.
با وجود این، کیت همچنان یکی از ستونهای موفق اثر است؛ شخصیتی که کنجکاوی دربارهٔ پرونده را به کنجکاوی دربارهٔ خود او پیوند میزند. دو مسیر روایی و مسئلهٔ پیوند ساختار سریال بر دو خط داستانی اصلی استوار است: یکی تحقیقات پلیسی و پیگیری قاتل، و دیگری ماجرای کوکو و رازهای پیرامون هویت و تواناییهای او.
هر دو خط بهتنهایی ظرفیت دراماتیک دارند. خط پلیسی با سرنخها، مظنونان و تنشهای درون سازمانی پیش میرود؛ خط کوکو نیز حالوهوایی فانتزیتر و پرتحرکتر دارد و پرسشهایی دربارهٔ گذشته و جایگاه او در جهان داستان مطرح میکند. مشکل آنجاست که اتصال این دو مسیر همیشه طبیعی و قانعکننده نیست.
گاهی تغییر خط داستانی، بهجای آنکه معنای تازهای به صحنهٔ پیشین بدهد، حس گسست ایجاد میکند؛ انگار دو سریال با لحن و قواعد متفاوت در کنار هم قرار گرفتهاند و هنوز راه کاملاً مناسبی برای گفتوگو با یکدیگر نیافتهاند. در بخشهایی، اطلاعات تازه به اتصال روایت کمک میکند، اما بعضی ایدهها نیز پیش از آنکه بهقدر کافی پرورده شوند کنار میروند یا نیمهکاره میمانند.
« با این همه، سریال گاهی بیش از اندازه به توانایی ذهنی کیت تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین مخاطب ممکن است همزمان جذب هر دو خط شود و از ناهماهنگی میان آنها دلزده بماند. معما، پیچش و هزینهٔ پیچیدهنمایی «بی: آغاز» علاقهٔ فراوانی به رازهای چندلایه و تغییر برداشت مخاطب از وقایع دارد. هر پاسخ، گاه پرسشی تازه میسازد و هر سرنخ میتواند معنای دیگری پیدا کند. این انتخاب در بهترین لحظهها به تعلیق میانجامد: تماشاگر مدام میخواهد بداند چه کسی حقیقت را پنهان میکند و ارتباط رخدادها با یکدیگر چیست.
اما انباشت پیچشها همیشه به عمق بیشتر منجر نمیشود. برخی تغییر مسیرها چنان سریع یا پرتعدادند که بهجای غافلگیری سنجیده، حس شلوغی و سردرگمی به وجود میآورند. معما زمانی اثرگذار است که سرنخها پس از آشکارشدن پاسخ، در ذهن مخاطب جای خود را پیدا کنند. این سریال در بعضی موارد چنین رضایتی ایجاد میکند، اما گاه پیش از آنکه مخاطب بتواند نسبت میان اطلاعات را بفهمد، دادههای تازهای عرضه میشود.
نتیجه آن است که پیچیدگی روایت همیشه معادل ظرافت آن نیست. تماشاگر پیگیر میتواند از کنار هم گذاشتن اجزا لذت ببرد، ولی باید بپذیرد که همهٔ پرسشها با نظم و شفافیتی یکسان پاسخ نمیگیرند. جهان بصری و طراحی اکشن یکی از برجستهترین امتیازهای اثر، کیفیت بصری آن است. شهر داستان، با معماری و فضای متمایزش، حس مکانی مستقل میسازد؛ محیطی که هم به یک تریلر جنایی شهری تعلق دارد و هم آمادگی پذیرش عناصر فانتزی را در خود دارد.
طراحی شخصیتها نیز در بسیاری از لحظهها به کمک زبان چهره و حرکت، به صحنهها انرژی میبخشد. فضای کلی از نظر بصری سرد و پرتنش است، اما در لحظههای اکشن ناگهان به جنبوجوشی خیرهکننده میرسد. مبارزهها و تعقیبوگریزها از پرتحرکترین بخشهای سریالاند. طراحی حرکت، ضرباهنگ برخوردها و شیوهٔ استفاده از قابلیتهای غیرعادی، صحنههایی میسازد که صرفاً میانپردهای برای رسیدن به افشای بعدی نیستند.
« بنابراین مخاطب ممکن است همزمان جذب هر دو خط شود و از ناهماهنگی میان آنها دلزده بماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحظهها گاه حتی زمانی که روایت در توضیحدادن زیادهروی میکند، نیروی بصری اثر را حفظ میکنند. با این حال، کیفیت اکشن نمیتواند بهتنهایی کاستیهای ساختاری را جبران کند؛ هرچه داستان پیچیدهتر میشود، گاهی فاصلهای میان هیجان دیداری و وضوح روایی پدید میآید. ریتم و گفتوگوهای توضیحی ریتم «بی: آغاز» نوسان دارد.
سریال در صحنههای تعقیب، درگیری و کشف سرنخ میتواند پرشتاب و گیرا باشد، اما در بخشهایی با گفتوگوهای طولانی و توضیحهای پیدرپی از حرکت بازمیایستد. مسئله فقط فراوانی دیالوگ نیست؛ گاه اطلاعاتی که میتوانست از طریق کنش، تصویر یا واکنش شخصیتها منتقل شود، به شکل توضیح مستقیم بیان میشود.
این شیوه هم از ظرافت روایت میکاهد و هم تعلیق را تضعیف میکند، زیرا مخاطب بهجای تجربهٔ کشف، منتظر شرح بعدی میماند. این کندی بهویژه زمانی محسوس است که چند شخصیت دربارهٔ اطلاعاتی بحث میکنند که هنوز پیوندشان با خط اصلی روشن نشده است. در چنین لحظههایی، داستان بهجای آنکه ابهام را به نیرویی جذاب تبدیل کند، آن را با گفتار انباشتهتر میسازد.
با این وصف، سریال کاملاً یکنواخت یا کمتحرک نیست؛ صحنههای اکشن و لحظههای تعلیق مرتب به روایت جان تازه میدهند. دشواری آن است که این انرژی در تمام قسمتها با توازن حفظ نمیشود. مضمونها و میزان پرداخت آنها در زیر لایهٔ جنایی و فانتزی، پرسشهایی دربارهٔ هویت، گذشته، اختیار و مرز انسانبودن جریان دارد.
« این لحظهها گاه حتی زمانی که روایت در توضیحدادن زیادهروی میکند، نیروی بصری اثر را حفظ میکنند. »
قوتها و کاستیها
رازهای شخصیتها فقط برای تولید غافلگیری مطرح نمیشوند؛ دستکم در بهترین لحظهها، به این پرسش میرسند که فرد تا چه اندازه محصول انتخابهای خود است و تا چه اندازه زیر فشار نیروهایی بیرونی شکل گرفته است. همین زمینه میتوانست به درامی عمیقتر بینجامد، بهخصوص در نسبت میان کوکو و جهانی که میکوشد او را تعریف یا مهار کند.
اما وسعت ایدهها از میزان پرداخت آنها بیشتر است. سریال موضوعات متعددی را وارد میکند، ولی مجال کافی برای کاوش همهٔ آنها فراهم نمیآورد. برخی مضمونها در حد طرح باقی میمانند و بعضی رابطهها نیز فرصت نمییابند وزن عاطفی لازم را پیدا کنند. از این رو، «بی: آغاز» بیشتر اثری پرایده و پرحادثه است تا درامی که هر ایده را تا نهایت معناییاش دنبال کند.
جمعبندی «بی: آغاز» اثری دیدنی و نابرابر است: ترکیب جنایت و فانتزیاش کنجکاویبرانگیز، کیت فلیک شخصیتی گیرا و صحنههای اکشنش پرانرژی است. در مقابل، انبوه پیچشها، اتصال ناپایدار دو خط داستانی و توضیحهای طولانی گاه روایت را بیش از اندازه شلوغ و کند میکنند. ارزش اصلی سریال در جسارت آمیختن چند ژانر و ساختن جهانی رازآلود است؛ اما همین جسارت، وقتی با تمرکز روایی کافی همراه نمیشود، به پراکندگی میانجامد.
این مجموعه برای مخاطبی که از معماهای چندلایه، شخصیتهای رازدار و اکشن پرتحرک استقبال میکند، تجربهای جذاب خواهد بود؛ بهویژه اگر با ابهامهای باقیمانده و ناهماهنگیهای روایی کنار بیاید. «بی: آغاز» همهٔ ظرفیتهای ایدهاش را به شکلی یکپارچه محقق نمیکند، اما آنقدر تصویر، شخصیت و پرسش در خود دارد که تماشاگر را تا پایان مسیر کنجکاو نگه دارد.
« اما وسعت ایدهها از میزان پرداخت آنها بیشتر است. »



ثبت دیدگاه