نقد و بررسی
نقد پروفسور مارستون و زن شگفتانگیز (Professor Marston and the Wonder Women) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی دربارهٔ عشق، قدرت و آفرینش «Professor Marston and the Wonder Women» بیش از آنکه زندگینامهای متعارف دربارهٔ خالق زن شگفتانگیز باشد، درامی دربارهٔ پیوند میان تجربهٔ زیسته و تخیل هنری است. فیلم به سراغ ویلیام مولتون مارستون، روانشناس و پژوهشگری میرود که زندگی خصوصیاش با هنجارهای زمانه سازگاری نداشت و بخشی از الهامهایش برای خلق یکی از مشهورترین قهرمانان زن فرهنگ عامه، از همان زندگی نامتعارف سرچشمه میگرفت.
این پیوند، دستمایهٔ اصلی فیلم است: چگونه عشق، میل، اندیشه و مناسبات قدرت در یک زندگی واقعی در هم میآمیزند و بعد به زبانی تصویری و عامهپسند راه مییابند؟ فیلم ساختهٔ آنجلا رابینسون است و ماجرای ویلیام، همسرش الیزابت و الیو، دانشجوی جوانی را دنبال میکند که به حلقهٔ خانوادگی و عاطفی آن دو وارد میشود.
بااینحال، اثر قصد ندارد صرفاً داستان پیدایش یک شخصیت ابرقهرمانی را بازگو کند. زن شگفتانگیز در اینجا هم موضوعی تاریخی است و هم آینهای برای شناخت آدمهایی که در شکلگیری او نقش داشتهاند؛ تصویری خیالی که از آزادی، انضباط، سلطه و رهایی تأثیر پذیرفته است. فیلم از همین زاویه، زندگی خصوصی را به تاریخ فرهنگ عامه پیوند میزند، بیآنکه قهرمان مشهورش را به مرکز دائمی روایت تبدیل کند.
سه شخصیت و یک رابطهٔ ناآشنا نقطهٔ قوت مهم فیلم، نگاه سهجانبهاش به رابطهٔ ویلیام، الیزابت و الیو است. روایت، یکی را صاحب تمام حقیقت و دیگری را صرفاً دنبالهرو یا قربانی معرفی نمیکند. هر سه شخصیت میلها، ترسها و خواستههای خود را دارند و همین تفاوتهاست که رابطه را از یک کنجکاوی صرفاً جنجالی فراتر میبرد.
« بااینحال، اثر قصد ندارد صرفاً داستان پیدایش یک شخصیت ابرقهرمانی را بازگو کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم نشان میدهد که پیوند میان این سه نفر نه یک تصمیم ساده و ناگهانی، بلکه فرایندی از کشف، تردید، گفتوگو و سازگاری است. این انتخاب در عین حال دشوار است. هر داستانی دربارهٔ رابطهای خارج از عرف میتواند به نمایشگری یا داوری اخلاقی بلغزد؛ رابینسون، در بهترین لحظههای فیلم، از هر دو دام دور میماند.
نگاه او نه رابطه را به منظرهای تحریکآمیز تقلیل میدهد و نه آن را به نمونهای بینقص از آزادی عاطفی بدل میکند. دوربین با شخصیتها میماند و میکوشد سازوکار درونی پیوندشان را بفهمد. در نتیجه، فیلم بهجای آنکه تماشاگر را به تماشای «امر عجیب» دعوت کند، او را با پرسشی آشناتر روبهرو میسازد: چه چیزی یک رابطه را پایدار میکند و هزینهٔ پنهانِ زیستن برخلاف انتظار جامعه چیست؟
برخی منتقدان نیز رویکرد فیلم را در نمایش رابطهٔ سهنفره و پرهیز از نگاه استثمارگرانهٔ دوربین برجسته دانستهاند. بازیها و ظرافتهای عاطفی سه بازیگر اصلی ستون عاطفی فیلماند. لوک ایوانز، ویلیام را نه نابغهای خودشیفته و بینقص، بلکه مردی پرشور و گاه مطمئن از نظریههای خویش تصویر میکند؛ کسی که اندیشهاش دربارهٔ آزادی و قدرت، با محدودیتها و تناقضهای زندگی خودش همنشین است.
بازی او در لحظات آرامتر و گفتوگوهای روزمره بیش از صحنههای پرهیجان اثر میگذارد، زیرا به شخصیت امکان میدهد در فاصلهٔ میان اعتمادبهنفس و آسیبپذیری نوسان کند. ربکا هال در نقش الیزابت، حضوری بهویژه متمایز دارد. الیزابت زنی باهوش و مستقل است که در جامعهای مردسالار، هم برای شنیدهشدن و هم برای حفظ جایگاه خود میجنگد.
« دوربین با شخصیتها میماند و میکوشد سازوکار درونی پیوندشان را بفهمد. »
شخصیتها و اجرا
هال این اقتدار را به خشکی بدل نمیکند؛ در زیر لحن سنجیده و ذهن تحلیلگر شخصیت، احساساتی سرکوبشده و خواستههایی پیچیده جریان دارد. تصمیمها و واکنشهای الیزابت به رابطهٔ مرکزی، صرفاً توضیحی برای پیشبرد داستان نیستند؛ آنها نیرویی مستقل به روایت میبخشند. بلا هیتکوت نیز الیو را از قالب زن جوانِ محو در زندگی زوجی قدرتمند بیرون میآورد.
شخصیت او در آغاز ممکن است کمحرفتر و محتاطتر به نظر برسد، اما فیلم بهتدریج عاملیت و استقلال عاطفیاش را آشکار میکند. کنار هم قرار گرفتن این سه بازی، ترکیبی از تفاوت و کشش میسازد؛ هر شخصیت نیرویی جداگانه دارد و رابطه زمانی باورپذیر میشود که این نیروها با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند، نه آنکه در وحدتی بیدردسر حل شوند.
روایت میان پژوهش و خیال یکی از جذابترین ایدههای فیلم، کنار هم نشاندن پژوهش روانشناختی مارستون، علاقهاش به سنجش حقیقت و شکلگیری جهان کمیک است. دستگاه دروغسنج در داستان فقط وسیلهای علمی نیست؛ استعارهای نیز هست از وسوسهٔ رسیدن به حقیقتِ پنهان، و از این پرسش که آیا میتوان عواطف انسان را به پاسخهایی روشن و قطعی فروکاست.
در مقابل، رابطهٔ سه شخصیت یادآور میشود که حقیقت عاطفی اغلب نامرتبتر از آن است که در قالب یک آزمایش یا نظریه جا بگیرد. فیلم همچنین جذابیت زن شگفتانگیز را از دل تضادها میجوید: قهرمانی نیرومند که با مهربانی پیوند دارد؛ شخصیتی که میتواند فرمان بدهد، اما روایت در عین حال او را با مفاهیمی چون مهار، تسلیم و انضباط نیز مرتبط میکند.
« بلا هیتکوت نیز الیو را از قالب زن جوانِ محو در زندگی زوجی قدرتمند بیرون میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تضاد، مادهٔ خامی پربار برای تحلیل است، و اثر بهخوبی نشان میدهد که چگونه جنبههایی از جهان فکری و عاطفی مارستون در اسطورهٔ ابرقهرمانی بازتاب مییابند. هرچند فیلم گاهی این ارتباط را بیش از اندازه توضیح میدهد، ایدهٔ مرکزیاش همچنان هوشمندانه و بارور است. فضاسازی و انتخابهای بصری فضاسازی فیلم از ظرافتی کلاسیک بهره میبرد: لباسها، خانهها و محیطهای دانشگاهی، تصویری مرتب و آراسته از دورهای میسازند که زیر سطح آرامش ظاهریاش، محدودیتهای اجتماعی و اضطرابهای اخلاقی حضور دارند.
این تضاد، بهخوبی با مضمون فیلم جور است. شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که از آنها انتظار دارد میل و هویتشان را پنهان کنند؛ ازاینرو، فضاهای بسته و نظم بصری اثر گاه بیش از دیالوگها حس محاصره را منتقل میکنند. رابینسون در صحنههای عاطفی نیز عموماً از نگاه قضاوتگر پرهیز میکند.
صمیمیت و تنش، هر دو بخشی از زندگی شخصیتها هستند و دوربین نمیکوشد یکی را پاکیزه و دیگری را رسوا نشان دهد. موسیقی و طراحی صحنه به روایت جلوهای پرشور میدهند، اما ظاهر آراستهٔ فیلم گاهی آن را به درامی تاریخیِ بسیار صیقلی نزدیک میکند؛ گویی خشونت فشار اجتماعی و دشواریهای روزمرهٔ این انتخابها را میتوان با زیبایی بصری رام کرد.
تنگناهای زندگینامهای ساختار اثر از قاب بازجویی و بازگشت به گذشته بهره میگیرد تا زندگی مارستون را به مسئلهٔ آفرینش زن شگفتانگیز متصل کند. این شیوه به روایت نظمی روشن میدهد، اما همیشه ضروری نیست. گاهی شخصیتهای قاب بیرونی همان چیزی را به زبان میآورند که پیشتر صحنهها بهخوبی نشان دادهاند؛ در چنین لحظاتی، فیلم بهجای اعتماد به تماشاگر، معنای تصویر را توضیح میدهد.
« هرچند فیلم گاهی این ارتباط را بیش از اندازه توضیح میدهد، ایدهٔ مرکزیاش همچنان هوشمندانه و بارور است. »
قوتها و کاستیها
تکرار این توضیحها از ظرافت کشف میکاهد و پیوند میان واقعیت و خیال را کمی مکانیکی میکند. اثر همچنین از بعضی قراردادهای آشنای زندگینامهنگاری رهایی کامل نمییابد. نشانهگذاریهای دراماتیک و تأکید بر لحظههای بحرانی، گاهی حس میدهند که زندگی پیچیدهٔ شخصیتها در مسیر یک الگوی ازپیشآشنا هدایت میشود.
افزون بر این، فیلم روایتی دراماتیزه از زندگی واقعی است و نباید آن را بازسازی بیواسطه و بیطرفانهٔ همهٔ جزئیات تاریخی دانست. همین انتخاب، آزادی روایی میآورد، اما خطر سادهسازی را نیز در پی دارد. احساسات، ریتم و رمانتیزهکردن واقعیت ضعفهای فیلم بیشتر در شیوهٔ پرداخت عاطفی آن آشکار میشوند.
بعضی لحظهها چنان آشکارا برای برانگیختن همدلی طراحی شدهاند که از پیچیدگی طبیعی موقعیت فاصله میگیرند. عشق در این اثر نیرویی رهاییبخش است، اما نمایش پرشور آن گاهی به احساساتیگری نزدیک میشود؛ بهخصوص هنگامی که موسیقی، بازی و دیالوگ همزمان بر یک تأکید واحد پافشاری میکنند. از سوی دیگر، فیلم در پرداخت رابطهٔ سهنفره لحظاتی دارد که بهجای مکث بر نابرابریها و دشواریهای زندگی مشترک در شرایط اجتماعی خصمانه، بر شکوه و استثناییبودن پیوند تکیه میکند.
چنین لحظاتی، شخصیتها را کمی نرمتر و خوشاقبالتر از آنچه موقعیت تاریخیشان اقتضا میکند جلوه میدهند. روایت نیز در بخش پایانی، با کاهش شتاب و کشآمدن برخی تأکیدها، از نیروی پیشبرندهٔ نیمهٔ نخست فاصله میگیرد. این افت ریتم، بهویژه پس از آنکه کشمکشهای اصلی روشن شدهاند، محسوس است.
« تکرار این توضیحها از ظرافت کشف میکاهد و پیوند میان واقعیت و خیال را کمی مکانیکی میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Professor Marston and the Wonder Women» فیلمی جذاب و صمیمی دربارهٔ رابطهای نامتعارف، دشواری زیستن در برابر هنجارهای اجتماعی و تأثیر زندگی خصوصی بر تخیل هنری است. ارزش اصلیاش در پیوند دادن سه شخصیت به زایش یک قهرمان فرهنگی و در بازیهای متوازن بازیگران نهفته است؛ بهویژه در تصویری که از الیزابت بهعنوان شخصیتی مستقل و چندلایه ارائه میدهد.
فیلم در بهترین لحظههایش نه زندگی مارستون را افسانهای بینقص میسازد و نه رابطهٔ سهنفره را به موضوعی برای قضاوت بدل میکند. بااینهمه، توضیحگوییِ گاه زائد، احساساتیشدن برخی صحنهها، ریتم کندتر در بخش پایانی و گرایش به رمانتیککردن واقعیت، مانع از آن میشوند که اثر به تمامی به پیچیدگی موضوعش وفادار بماند.
حاصل، درامی خوشساخت و اندیشهبرانگیز است که بیش از آنکه دربارهٔ منشأ یک ابرقهرمان باشد، دربارهٔ این پرسش است که چگونه میتوان برای عشق و آزادی در جهانی محدودکننده جا باز کرد؛ پرسشی که فیلم با موفقیت طرح میکند، هرچند پاسخ آن را گاه بیش از اندازه هموار میسازد.



ثبت دیدگاه