نقد و بررسی
نقد داستان شبح یوتسویا (Ghost Story of Yotsuya) | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که به کابوس بدل میشود «داستان شبح یوتسویا» ساختهٔ نوبوئو ناکاگاوا، اقتباسی از روایت مشهور کابوکی «یوتسویا کایدان» است؛ افسانهای که در آن خیانت خانوادگی، حرص و خشونت، سرانجام به قلمرو وحشت فراطبیعی راه مییابند. فیلم از همان بنیان روایی خود، میان دو جهان حرکت میکند: جهان مادیِ فقر، منزلت اجتماعی و مناسبات قدرت، و جهان وهمآلودِ گناه و مکافات.
بااینحال، اثر شتابزده به سراغ ارواح نمیرود. بخش قابل توجهی از مسیرش را صرف بناکردن زنجیرهای از انتخابهای غیراخلاقی میکند تا وحشت، نه رخدادی بیگانه با داستان، بلکه پیامد طبیعیِ تباهی آن به نظر برسد. هستهٔ روایت، ساموراییای است که ناکامی و تنگدستی را توجیهی برای جاهطلبی خود میسازد.
او در پی ازدواجی سودمندتر و دستیابی به جایگاهی بالاتر، به همسرش خیانت میکند و در این مسیر به فریب و خشونت روی میآورد. فیلم این خط داستانی را در قالب درامی تاریخی پیش میبرد، اما از همان ابتدا نشانههایی میکارد که خبر از فرجامی شوم میدهند. آشنایی با افسانهٔ اصلی میتواند برخی مسیرهای داستان را قابلپیشبینی کند، ولی این نقد از شرح جزئیات سرانجام و پیچشهای تعیینکننده پرهیز میکند؛ زیرا اثرگذاری فیلم تا حد زیادی به رویارویی تماشاگر با آن تصاویر در زمان مناسب وابسته است.
ریتمی دیرجوش و روایتی پرتراکم از دشواریهای اصلی فیلم، شروع کند و پیشروی نسبتاً دیرهنگامش به سوی فضای هراسآور است. ناکاگاوا ابتدا چند رابطه، انگیزه و توطئه را کنار یکدیگر میچیند و همین تراکم، گاه بهجای ایجاد تعلیق، حس آشفتگی به وجود میآورد. نامها و پیوندهای خانوادگی و عاطفی متعدد، بهویژه در بخشهای ابتدایی، ممکن است دنبالکردن قصه را دشوار کند.
« بااینحال، اثر شتابزده به سراغ ارواح نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تماشاگر میخواهد جزئیات را بهخاطر بسپارد، درحالیکه همهٔ آنها در همان لحظه بهروشنی معنای خود را آشکار نمیکنند. این انتخاب، هم امتیاز است و هم کاستی. از یک سو، داستان از یک مسیر سادهٔ قربانی و انتقامگیرنده فراتر میرود و شبکهای از همدستیها و خیانتها را ترسیم میکند؛ از سوی دیگر، پرداختن به این شبکه گاهی ضرباهنگ را کند میسازد و ورود مؤثر به ژانر وحشت را به تأخیر میاندازد.
فیلم در آغاز بیشتر در قلمرو ملودرام تاریخی و جنایی حرکت میکند تا وحشت صریح. تماشاگر باید با صبر از این مقدمه بگذرد تا پیوند میان اعمال شخصیتها و فضای کابوسوار نیمهٔ بعدی را دریابد. در عوض، هنگامی که ترس بالاخره به مرکز تصویر میآید، بر زمینهای بنا شده که پیشتر با گناه و بیرحمی شکل گرفته است.
ساموراییِ بیرحم و اخلاقِ تباهی شخصیت ایئمون، ساموراییِ داستان، قرار نیست قهرمانی همدلیبرانگیز باشد. او خودخواه، فرصتطلب و در تصمیمهایش بهطرزی آزارنده بیاعتنا به رنج دیگران است. آرزوی ثروت و منزلت اجتماعی، بهانهای میشود برای آنکه روابط انسانی را همچون موانعی قابلحذف ببیند.
همین ویژگی ممکن است تماشای فیلم را برای کسانی که به دنبال شخصیتی پیچیده اما دوستداشتنیاند دشوار کند؛ ایئمون نه بهسادگی محبوب میشود و نه رفتارهایش بهآسانی بخشودنی است. بااینهمه، ناخوشایندی او کارکرد دراماتیک دارد. فیلم از مخاطب نمیخواهد اعمالش را تأیید کند؛ برعکس، بیرحمی او را چنان پیوسته و عریان نشان میدهد که وحشت نهایی، بهجای آنکه صرفاً حادثهای فراطبیعی باشد، شکلی از داوری اخلاقی پیدا میکند.
« فیلم در آغاز بیشتر در قلمرو ملودرام تاریخی و جنایی حرکت میکند تا وحشت صریح. »
شخصیتها و اجرا
ایئمون در جهانی زندگی میکند که در آن منزلت اجتماعی و آبرو وزن زیادی دارند، اما فیلم نشان میدهد چگونه همین دغدغهها میتوانند دستاویز خشونت شوند. تباهی او نیز ناگهانی نیست؛ از انتخابهایی کوچکتر و بهظاهر مصلحتآمیز تغذیه میشود و قدمبهقدم به سوی فاجعه میرود. اویوا؛ قربانی، حضور و نیروی بازگشت در برابر ایئمون، اویوا در آغاز در موقعیتی آسیبپذیر قرار دارد؛ او از بسیاری از اطلاعات و تصمیمهایی که زندگیاش را دگرگون میکنند بیخبر نگه داشته میشود.
همین نابرابری، روایت را تلختر میکند: رنج او تنها محصول بداقبالی نیست، بلکه حاصل توطئه و سوءاستفادهٔ کسانی است که باید نزدیکترین افراد زندگیاش باشند. فیلم از این راه، خیانت زناشویی را از یک بحران خصوصی فراتر میبرد و آن را به بخشی از سازوکار سلطه و حذف بدل میکند. وجه ترسناک شخصیت اویوا فقط در دگرگونی ظاهری یا حضور روحوارش نیست.
نیروی اصلی او از زخمی میآید که داستان پیشتر در او ایجاد کرده است. بازگشت او، گذشته را به اکنون تحمیل میکند و اجازه نمیدهد شخصیتها با پنهانکردن آثار اعمالشان از پیامد آنها بگریزند. فیلم با این تمهید، روح را به حافظهٔ زندهٔ خشونت تبدیل میکند؛ حضوری که هم هولناک است و هم از نظر اخلاقی معنادار.
از همین رو، هرچه داستان به سوی مواجههٔ فراطبیعی پیش میرود، تأثیر عاطفی آن به رنج پیشین اویوا وابسته میماند. تصویرپردازی و هنر ساختن وهم برجستهترین دستاورد فیلم در شیوهٔ تبدیل تصویر به فضای ذهنی است. ترکیببندیهای قاب، رنگها و طراحی صحنه، جهان داستان را از واقعگرایی روزمره جدا میکنند و به آن کیفیتی آکنده از پیشآگاهی میبخشند.
« وجه ترسناک شخصیت اویوا فقط در دگرگونی ظاهری یا حضور روحوارش نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه قاببندیها حس گرفتارشدن شخصیتها را تقویت میکنند؛ گویی معماری خانهها و مرزبندی فضاها نیز در توطئه و پنهانکاری سهم دارند. استفاده از رنگ، بهویژه در لحظههایی که خشونت یا امر فراطبیعی به سطح میآید، صرفاً آرایش بصری نیست و به تشدید ناآرامی کمک میکند. چهرههای هولناک ارواح و تصاویر وهمآلود فیلم، حتی با درنظرگرفتن فاصلهٔ زمانی آن از تماشاگر امروز، نیروی چشمگیری دارند.
وحشت اثر فقط بر نمایش ناگهانی موجودات متکی نیست؛ گاهی انتظارِ دیدن آنها، قاب خالی یا تغییری ناچیز در فضای آشنا، اضطراب بیشتری میسازد. حرکت دوربین در بعضی صحنهها نیز بهجای آنکه تنها اطلاعات بدهد، احساس ناامنی را به درون فضا میبرد. این دستاوردها یادآوری میکنند که هراس سینمایی لزوماً به جلوههای پیچیده نیاز ندارد؛ نور، رنگ، چهره و میزانسن میتوانند بهتنهایی جهانی کابوسوار بیافرینند.
وحشتِ آرام و تشدید نهایی «داستان شبح یوتسویا» در بخش بزرگی از زمان خود، بیش از آنکه فیلمی پر از شوکهای پیاپی باشد، درامی دربارهٔ فروپاشی اخلاقی است. وحشت بهتدریج از دل همان درام سربرمیآورد و با نزدیکشدن به پایان شدت میگیرد. این ساختار برای تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم از دقیقههای نخست سرشار از اتفاقات ترسناک باشد، ممکن است ناامیدکننده باشد؛ اما برای کسانی که از انباشتهشدن اضطراب و بازگشت تدریجی گذشته لذت میبرند، صبر فیلم دستاوردی روایی دارد.
صحنههای پایانی، بدون نیاز به افشای جزئیات، از پرتنشترین بخشهای اثرند. در آنها مرز میان واقعیت و کابوس سستتر میشود و شخصیتها دیگر نمیتوانند با منطق روزمره آنچه را پیش رویشان است مهار کنند. تصاویر پایانی، بهجای آنکه صرفاً مجموعهای از لحظههای شوکآور باشند، بار اخلاقی داستان را نیز با خود حمل میکنند.
« حرکت دوربین در بعضی صحنهها نیز بهجای آنکه تنها اطلاعات بدهد، احساس ناامنی را به درون فضا میبرد. »
قوتها و کاستیها
به این ترتیب، افزایش شدت ترس با آشکارترشدن معنای انتقام همراه است. نقطهٔ قوت این بخش، پیوند دادن هیجان بصری با پیامدهای روایی است، نه تکیهٔ صرف بر نمایش ارواح. جایگاه اثر و محدودیتهایش فیلم نوبوئو ناکاگاوا را باید در پیوند با سنت داستانهای ارواح ژاپنی و اقتباسهای نمایشی از افسانههای کهن تماشا کرد.
منشأ کابوکی روایت در ساختار آن محسوس است: داستان بر روابط، گفتوگوها، توطئهها و لحظههای نمایشی تکیه دارد و گاه تغییر صحنهها و لحنها را میتوان در بافت اثر حس کرد. این ویژگی به فیلم هویتی متمایز میبخشد، اما در عین حال، باعث میشود روایت همیشه به نرمی یک درام سینماییِ یکپارچه پیش نرود.
از سوی دیگر، فیلم در ایجاد فضای تاریک و تصویرهای ماندگار موفقتر از پالایش همهٔ اجزای داستان است. برخی پیوندهای روایی شلوغ میشوند، بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر در خدمت پیشبرد توطئهاند تا برخورداری از زندگی مستقل، و ایئمون چنان منفور است که مجال اندکی برای همدلی یا دگرگونی درونی باقی میماند.
این محدودیتها از ارزش تجربهٔ بصری و اخلاقی فیلم نمیکاهند، اما توضیح میدهند چرا اثر ممکن است همزمان تحسینبرانگیز و دشوارپسند باشد. جمعبندی «داستان شبح یوتسویا» اثری است که صبر میطلبد: آغاز کند و روایت پرتراکم آن میتواند فاصلهای میان تماشاگر و داستان ایجاد کند، اما در عوض، فضایی میسازد که ترس از دل خیانت و خشونت رشد میکند.
« به این ترتیب، افزایش شدت ترس با آشکارترشدن معنای انتقام همراه است. »
جمعبندی
ایئمون بهسبب خودخواهی و بیرحمیاش شخصیتی آزاردهنده است، ولی همین ویژگی، مضمون مکافات را پررنگتر میسازد. تصاویر وهمآلود، چهرههای هولناک ارواح و تشدید پرتنش بخش پایانی، فیلم را به تجربهای کابوسوار و تلخ بدل میکنند. ارزش اصلی اثر در آن است که وحشت را از هیولایی بیرونی نمیآغازد؛ آن را از انتخابهای انسانی میسازد و سپس، در قالب تصویری فراموشنشدنی، به سوی عاملان آن بازمیگرداند.
« ایئمون بهسبب خودخواهی و بیرحمیاش شخصیتی آزاردهنده است، ولی همین ویژگی، مضمون مکافات را پررنگتر میسازد. »



ثبت دیدگاه