نقد و بررسی
نقد جادوگر (The Wiz) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی قصهای آشنا «The Wiz» ساختهٔ سیدنی لومت، بازگویی موزیکال و شهریِ داستان آشنای دوروتی و سرزمین آز است؛ بازگوییای که بهجای کانزاس روستایی، هارلم دههٔ هفتاد را نقطهٔ عزیمت قرار میدهد. این جابهجایی صرفاً تغییری در پسزمینه نیست: قصه در این نسخه با نشانههای فرهنگ سیاهپوستان آمریکا، موسیقی فانک و فضای شهر نیویورک درهم میآمیزد و میکوشد جهانی افسانهای را از دل زندگی روزمره بیرون بکشد.
فیلم اقتباسی از نمایش موزیکالی به همین نام است و بازیگرانی چون دایانا راس، مایکل جکسون، نیپسی راسل و تد راس را در گروهی عمدتاً سیاهپوست گرد هم میآورد. این انتخاب هویت بصری و فرهنگی متمایزی به اثر میبخشد. آزِ فیلم نه قلمرویی بیزمان و جدا از واقعیت، بلکه شهری است که خطوط مترو، ساختمانها و فضاهای عمومیاش به عناصر یک رؤیای پرهیاهو تبدیل میشوند.
از این رو، سفر دوروتی هم ماجرایی فانتزی است و هم مواجههای با جهانی که از مصالح آشنای شهر ساخته شده، اما منطقش را از خیال میگیرد. جسارت ایده در این است که قصهای کلاسیک را نه با تقلید صرف، بلکه با تغییر مرکز ثقل فرهنگیاش دوباره روایت کند. شهر بهمثابه سرزمین افسانه یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، تصور آز بهعنوان شهری خیالزده و پرتحرک است.
نیویورک بهجای آنکه صرفاً در پسزمینه بماند، در ساخت جهان داستان مشارکت میکند: مکانهای واقعی و شناختهشده دگرگون میشوند و به ایستگاههایی در مسیر افسانه بدل میگردند. برای نمونه، مرکز تجارت جهانی در تصویر شهر زمرد حضور دارد و شهربازی کانیآیلند و پاویون ایالت نیویورک نیز در شکلگیری فضاهای دیگر به کار گرفته شدهاند.
« این انتخاب هویت بصری و فرهنگی متمایزی به اثر میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند میان مکان واقعی و خیال، به فیلم کیفیتی متفاوت از قصهگویی استودیوییِ معمول میدهد. شهر، هم غریبه است و هم آشنا؛ تماشاگر میتواند نشانههای جهان واقعی را تشخیص دهد، اما فیلم آنها را در رنگ و حرکت و صحنهآرایی تازهای مینشاند. بااینحال، همین راهبرد گاه به ناهماهنگی میانجامد.
گذار از واقعگرایی شهری به خیالپردازی موزیکال همیشه نرم و تدریجی نیست؛ گاهی فیلم چنان ناگهانی از یک حالوهوای ملموس به فضایی نمایشی میجهد که اجزای جهانش بهجای آنکه در هم حل شوند، کنار یکدیگر قرار میگیرند. این گسست بخشی از محدودیت فیلم است، هرچند از انرژی نامتعارف آن نیز حکایت دارد.
دوروتی و مسئلهٔ باورپذیری دایانا راس دوروتی را با حساسیتی عاطفی بازی میکند که بر آسیبپذیری و میل او به یافتن جای امن تأکید دارد. او شخصیتی است که در آغاز خود را برای رویارویی با جهان آماده نمیبیند؛ بنابراین، سفرش فرصتی میشود تا از تردید به سوی اعتمادبهنفس حرکت کند. راس در لحظههای موسیقایی حضوری نافذ دارد و صدایش به شخصیت گرما و نیرویی درونی میبخشد.
مسیر عاطفی دوروتی نیز در کلیت خود روشن و تأثیرگذار است: او کمکم میآموزد که توان ایستادگیاش را از پیش در خود داشته است. اما انتخاب بازیگر مسئلهای اساسی پدید میآورد. سن و تجربهٔ راس با تصویر دوروتیِ کمرو و ناآزمودهای که فیلم میسازد، کاملاً سازگار نیست. این فاصله گاه باعث میشود آسیبپذیری شخصیت بیش از آنکه از رفتار طبیعی او برآید، به تصمیمی روایی و اعلامشده بدل شود.
« این پیوند میان مکان واقعی و خیال، به فیلم کیفیتی متفاوت از قصهگویی استودیوییِ معمول میدهد. »
شخصیتها و اجرا
مشکل نه در توانایی راس، بلکه در دشواری هماهنگکردن ستارهای با حضور و اقتدار آشکار با شخصیتی است که قرار است در نقطهٔ آغاز، از اعتماد به نفس چندانی برخوردار نباشد. بااینهمه، راس در پیشبرد دگرگونی دوروتی موفق است و رابطهٔ او با همراهانش به سفر بُعدی انسانی میدهد. همراهان و بازیهای گروهی گروه همراهان دوروتی از نقاط قوت فیلم است، زیرا هر شخصیت نیاز و نقصی نمادین دارد، اما بازیگران نمیگذارند این نمادها کاملاً به شعار فروکاسته شوند.
مایکل جکسون در نقش مترسک، چابکی بدنی، شوخطبعی و لطافتی کودکانه را کنار هم میگذارد. حضور او به گروه ضرباهنگی تازه میدهد و نیاز مترسک به خرد را از یک شوخی ساده فراتر میبرد؛ در پس سبکبالیاش، اشتیاقی جدی برای فهمیدن و پذیرفتهشدن دیده میشود. نیپسی راسل به مرد حلبی لحنی نرم و اندکی اندوهگین میدهد.
ظاهر فلزی شخصیت در تقابل با گرمای اجرایش قرار میگیرد و همین تضاد، او را دوستداشتنی میکند؛ هرچند فیلم فرصت زیادی برای بسط گذشته و انگیزههای او فراهم نمیآورد. تد راس نیز شیر ترسو را با اغراقی حسابشده و زمانبندی کمیک مناسب میسازد. نقش او تعادل گروه را حفظ میکند و در کنار لحظههای خندهآور، ترس شخصیت را به بخشی از جستوجوی اعتمادبهنفس بدل میسازد.
این همراهان در مجموع بیش از آنکه صرفاً موانع و ایستگاههای مسیر باشند، آیینههایی برای دیدن خواستهها و تردیدهای دوروتیاند. موسیقی و حرکت موسیقی در «The Wiz» آرایهای تزئینی نیست؛ موتور حرکت روایت و اصلیترین راه بیان احساسات است. ترانهها فضای فیلم را از سکون بیرون میکشند و به روابط و شخصیتها ضربان میدهند.
« بااینهمه، راس در پیشبرد دگرگونی دوروتی موفق است و رابطهٔ او با همراهانش به سفر بُعدی انسانی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آهنگهایی که با انرژی فانک و رقصهای گروهی همراه میشوند، بر خصلت شهری و جمعی این بازآفرینی تأکید دارند. نظارت موسیقایی کوئینسی جونز نیز به جهان صوتی اثر انسجامی میبخشد، حتی هنگامی که شیوهٔ روایت از نظر لحن یکدست نیست. بااینحال، فیلم گاهی به جاذبهٔ اجراهایش بیش از نیاز روایی اعتماد میکند.
بعضی شمارههای موزیکال آنقدر امتداد مییابند که سفر دوروتی برای مدتی از حرکت بازمیایستد و نمایش صحنه جای پیشروی داستان را میگیرد. این کشآمدن بهویژه در اثری که بیش از دو ساعت زمان دارد محسوس است. در بهترین لحظهها، موسیقی همزمان شخصیتپردازی، فضاسازی و روایت میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، زیبایی و پرجنبوجوشی اجرا بهتنهایی برای حفظ کشش کافی نیست.
طراحی بصری و جهانسازی طراحی صحنه و لباس از جاهطلبی تصویری فیلم خبر میدهد. شهر زمرد با رنگهای چشمگیر، ترکیبهای پرجزئیات و شکوهی عامدانه نمایشی ساخته میشود؛ جهانی که قرار نیست به واقعیت روزمره شباهت کامل داشته باشد. رقصندگان، لباسهای رنگارنگ و فضاهای بزرگ، گاه حس تماشای یک نمایش صحنهای عظیم را به فیلم منتقل میکنند.
در این رویکرد، تصویر نه پنجرهای خنثی به جهان داستان، بلکه خود یکی از جاذبههای اصلی آن است. البته غلبهٔ جلوهٔ بصری گاهی انسجام را تحت فشار میگذارد. بعضی صحنهها بهسبب مقیاس و آرایش دیداریشان از بقیهٔ فیلم جدا به نظر میرسند؛ گویی هر بخش میخواهد بهتنهایی نمایش خیرهکنندهای باشد.
« آهنگهایی که با انرژی فانک و رقصهای گروهی همراه میشوند، بر خصلت شهری و جمعی این بازآفرینی تأکید دارند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، طراحی خلاقانه همیشه به جهانی باورپذیر و پیوسته منتهی نمیشود. اما همین افراط بخشی از شخصیت فیلم است: «The Wiz» میخواهد بزرگ، رنگین و بهیادماندنی باشد، حتی اگر در راه رسیدن به این هدف از ظرافت و توازن فاصله بگیرد. جمعبندی «The Wiz» فیلمی بینقص یا کاملاً هموار نیست. پیوند ناگهانی میان واقعیت شهری و خیال، تفاوت میان حضور ستارهوار دایانا راس و کمرویی دوروتی، و طولانیشدن برخی اجراهای موزیکال از انسجام و ضرباهنگ اثر میکاهد.
بااینحال، این کاستیها در برابر هویت متمایز و نیروی تخیل آن، تمام دستاوردهای فیلم را از میان نمیبرند. جابهجایی داستان به هارلم، موسیقی پرانرژی، گروه بازیگران و تصویرسازی جسورانه، اثری میسازند که حتی لغزشهایش نیز از بلندپروازیاش جدا نیستند. ارزش فیلم بیش از آنکه در بازگویی بینقص قصهای آشنا باشد، در کوشش برای بازتعریف آن نهفته است.
«The Wiz» میخواهد قصهٔ سفر و خودشناسی را در جهانی دیگر، با رنگ و موسیقی و نشانههایی تازه، دوباره قابلتخیل کند. نتیجه گاه نامتوازن، اما زنده و سرشار از لحظههایی است که در حافظه میمانند؛ تجربهای برای تماشاگرانی که از موزیکالی پرشور و متفاوت، بیش از یک روایت صیقلی و متعارف انتظار دارند.
« در نتیجه، طراحی خلاقانه همیشه به جهانی باورپذیر و پیوسته منتهی نمیشود. »



ثبت دیدگاه