نقد و بررسی
نقد فرار هیولاها (Monster Run) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فانتزیِ میان دو جهان «Monster Run» فیلمی فانتزی و ماجراجویانه است که از ایدهای آشنا آغاز میکند: دختری که از کودکی موجوداتی را میبیند که برای دیگران نامرئیاند، سرانجام درمییابد آنچه دیگران توهم میپنداشتند، بخشی از واقعیت است. جی مو پس از رویارویی با منگ، شکارچی هیولاها، پا به جهانی میگذارد که مرز میان زندگی روزمره و قلمرو شگفتی در آن پیوسته جابهجا میشود.
فیلم بهجای پنهانکردن این رویارویی در فضایی کاملاً واقعگرا، از همان ابتدا نشانههای خیال را به محیط شهری وارد میکند؛ انتخابی که ظرفیت بصری فراوانی دارد، اما برای اثرگذاری به جهانی با قواعد روشن و روایتی منسجم نیازمند است. طردشدگی و نگاه متفاوت هسته عاطفی فیلم در تجربه انزوای جی مو قرار دارد.
توانایی دیدن هیولاها برای او نه امتیازی دلپذیر، بلکه باری است که از کودکی بر دوشش افتاده و او را در چشم دیگران نامتعارف جلوه داده است. این پسزمینه، امکان میدهد داستان فانتزی به پرسشی انسانیتر پیوند بخورد: چه بر سر کسی میآید که تجربهاش با باور جمعی ناسازگار است؟ جی مو نه صرفاً قهرمانی برخوردار از قابلیتی ویژه، بلکه زنی است که میکوشد میان دریافت شخصی خود از جهان و قضاوت اطرافیان راهی پیدا کند.
بااینحال، فیلم این ظرفیت را تا پایان بهتمامی پرورش نمیدهد. رنج و بیگانگی او بیشتر بهعنوان مقدمهای برای ورود به ماجرای اصلی عمل میکند و کمتر به کاوشی پیوسته در شخصیت بدل میشود. بنابراین تماشاگر از وضعیت دشوار جی مو آگاه میشود، اما فرصت چندانی برای شناخت لایههای پیچیدهتر واکنشها، ترسها و خواستههای او نمییابد.
« طردشدگی و نگاه متفاوت هسته عاطفی فیلم در تجربه انزوای جی مو قرار دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهانی با تصویرهای خیالانگیز نیرومندترین جنبه «Monster Run» تخیل دیداری آن است. فیلم در طراحی فضاها و موجودات، میکوشد از قالب آشنای فانتزی شهری فراتر رود و جهانهایی بسازد که در آنها فرم و معماری میتوانند خود به سرچشمه شگفتی تبدیل شوند. مناظر خیالانگیز و فضاهای نامتعارف، گاه کیفیتی رؤیاگون دارند و به اثر هویتی دیداری میبخشند که از کلیشههای صرفاً واقعگرا فاصله میگیرد.
در بهترین لحظهها، قابها به تماشاگر یادآوری میکنند که جهان پنهان فیلم میتواند گستردهتر و غریبتر از آن چیزی باشد که روایت بهتنهایی وعده میدهد. در کنار این فضاها، موجود کاغذی فیلم ایدهای ساده اما مؤثر است. حضور او به ماجرا رنگی بازیگوشانه میدهد و از آن دسته جزئیاتی است که بهآسانی در ذهن میماند.
این شخصیت، با ظاهر متفاوت و کارکرد همراهانهاش، گاه از شخصیتهای انسانی زندهتر به نظر میرسد؛ نشانهای از اینکه فیلم هرگاه بر یک ایده بصری مشخص تمرکز میکند، میتواند جذابیتی مستقل از طرح داستانی بیافریند. قواعدی که مدام تغییر میکنند مشکل اصلی جهانسازی فیلم آن است که تخیلش همیشه از منطق روایی پشتیبانی نمیگیرد.
داستان برای پیشبردن ماجرا از نیروها، ابزارها و قابلیتهای تازه بهره میگیرد، اما پیوند میان این عناصر بهاندازه کافی روشن و پایدار نیست. در نتیجه، سازوکارهای جهان فانتزی گاهی نه همچون قواعدی که از پیش وجود داشتهاند، بلکه شبیه راهحلهایی به نظر میرسند که درست هنگام نیاز داستان پدیدار میشوند.
« جهانی با تصویرهای خیالانگیز نیرومندترین جنبه «Monster Run» تخیل دیداری آن است. »
شخصیتها و اجرا
این ناپایداری از اهمیت خطرها میکاهد. هنگامی که تواناییها و محدودیتهای جهان بهروشنی معرفی نشده باشند، تشخیص پیامد تصمیمها دشوار میشود و تعلیق نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. فیلم ایدههای جذابی در اختیار دارد، اما میان معرفی آنها و تبدیلشان به نظامی منسجم فاصله میافتد.
تماشاگر ممکن است از یک صحنه بهسبب تازگی تصویر لذت ببرد، بیآنکه کاملاً بداند قواعدی که آن صحنه بر آنها تکیه دارد چگونه با صحنههای پیشین سازگار میشوند. ریتمی نامتوازن و میانمایهای کشدار «Monster Run» در تنظیم ضرباهنگ نیز یکدست نیست. شروع داستان با طرح وضعیت جی مو و ورود منگ، وعده حرکتی پرشتاب به سوی ماجراجویی میدهد؛ اما بخش میانی در مقاطعی از پیشروی بازمیماند و بیش از آنکه تنش را افزایش دهد، زمان میگذراند.
این مکثها میتوانستند فرصتی برای تعمیق رابطهها و روشنکردن جهان فیلم باشند، ولی چون شخصیتها چندان بسط نمییابند و قوانین فانتزی همچنان مبهم میمانند، اثرشان گاه به کشآمدن روایت محدود میشود. در سوی دیگر، صحنههای پرتحرک با شتابی محسوس از راه میرسند. این جابهجایی میان سکون و هیجان، بهجای ساختن موجی حسابشده از تنش، ضرباهنگی نامتوازن پدید میآورد.
فیلم لحظههایی دارد که انرژی و حرکت کافی در خود جمع میکنند، اما فاصله میان آنها همیشه با کنش دراماتیک هموزن پر نمیشود. نتیجه، تجربهای است که گاه توجه را بهخوبی برمیانگیزد و گاه تمرکز تماشاگر را میآزماید. شخصیتها و رابطههایی با ظرفیت ناتمام رابطه جی مو و منگ بر الگویی آشنا از همراهی دو شخصیت ناهمگون استوار است: یکی تازه به جهان پنهان قدم گذاشته و دیگری در آن تجربه دارد.
« فیلم ایدههای جذابی در اختیار دارد، اما میان معرفی آنها و تبدیلشان به نظامی منسجم فاصله میافتد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل میتوانست زمینهای مناسب برای شکلگیری اعتماد، اختلاف و تحول متقابل باشد. بااینهمه، هر دو شخصیت بیش از آنکه در کنشهای روزمره و انتخابهای دشوار شناخته شوند، به کارکردهای روایی خود نزدیک میمانند؛ جی مو در مقام فردی با توانایی خاص و منگ در جایگاه شکارچی باتجربه. شخصیتهای پیرامونی نیز عموماً فرصت اندکی برای تبدیلشدن به حضوری چندوجهی دارند.
فیلم از چهرههای آشنای قصههای ماجراجویانه بهره میگیرد، اما کمتر به تناقضها و انگیزههای فردی آنها میپردازد. در نتیجه، رابطهها برای پیشبردن ماجرا کفایت میکنند، اما آنقدر بسط نمییابند که بار عاطفی عمیقی بر دوش بکشند. این کاستی، بهویژه وقتی داستان بر خطرهای بزرگ و پیوندهای مهم تأکید میکند، فاصله میان ادعای عاطفی فیلم و آنچه شخصیتها واقعاً به تماشاگر منتقل میکنند را آشکار میسازد.
هیجان تصویری و وزنِ نابرابرِ کنش صحنههای مبارزه از منابع اصلی سرگرمی فیلماند و طراحی بعضی از آنها، بهویژه تله زمانی، خلاقیت چشمگیری دارد. این ایده ظرفیت آن را دارد که کنش را از زدوخوردهای معمول جدا کند و با دستکاری ادراک زمان، تعلیقی متفاوت بسازد. چنین لحظههایی نشان میدهند که فیلم در ترکیب خیال با حرکت، گاه به راهحلهایی دست مییابد که صرفاً تکرار الگوهای آشنا نیستند.
اما کیفیت جلوههای ویژه و اجرای برخی مبارزهها یکسان نیست. گاهی موجودات و ضربهها وزن لازم را ندارند و حرکتها حالتی مصنوعی پیدا میکنند؛ فاصلهای که میان ایده پرتحرک و حس فیزیکی صحنه ایجاد میشود، از شدت هیجان میکاهد. از همین رو، فیلم در سطح طراحی و تخیل بصری موفقتر از سطح اجرای بدنی کنش است.
« این تقابل میتوانست زمینهای مناسب برای شکلگیری اعتماد، اختلاف و تحول متقابل باشد. »
قوتها و کاستیها
چشماندازها و طرح موجودات میتوانند مجذوبکننده باشند، اما تصویر همیشه به احساسی ملموس از خطر و برخورد نمیرسد. جمعبندی «Monster Run» اثری است با تخیلی دیداری قابلاعتنا و چند ایده بهیادماندنی؛ بهویژه موجود کاغذی، فضاهای خیالانگیز و صحنههایی که از بازی با زمان بهره میگیرند.
فیلم همچنین از مسیر تجربه جی مو، امکان پرداختن به طردشدگی و تفاوت را در دل یک ماجرای فانتزی فراهم میکند. بااینحال، داستان در بسیاری از نقاط به الگوهای آشنا تکیه دارد، قواعد جهانش ثبات کافی پیدا نمیکنند و شخصیتها به عمقی که premise وعده میدهد نمیرسند. ریتم نامتوازن و جلوههای ویژهای که گاه وزن و طبیعیبودن کنش را مخدوش میکنند، مانع از آن میشوند که ظرفیت تصویری فیلم به تجربهای کاملاً یکپارچه بدل شود.
حاصل، ماجراجوییای است که لحظههای جذاب و متفاوت دارد، اما در پیوند دادن تخیل، روایت و عاطفه به انسجامی همسنگ ایدههایش دست نمییابد.
« فیلم همچنین از مسیر تجربه جی مو، امکان پرداختن به طردشدگی و تفاوت را در دل یک ماجرای فانتزی فراهم میکند. »



ثبت دیدگاه