نقد و بررسی
نقد زمینلرزه (Earthquake) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فاجعهای در دل زندگی روزمره «Earthquake» ساختهٔ Mark Robson، پیش از آنکه فیلمی دربارهٔ لرزش زمین باشد، فیلمی دربارهٔ آدمهایی است که زندگیشان پیشاپیش در آستانهٔ فروپاشی قرار دارد. لسآنجلسِ فیلم شهری آکنده از جاهطلبی، تنهایی، خشم و روابط فرسوده است؛ زلزله نه نقطهٔ آغاز بحران، بلکه نیرویی است که این بحرانهای پنهان را ناگهان به سطح میآورد.
فیلم از همین تقابل بهره میگیرد: زمین زیر پای شخصیتها میلرزد، اما پیش از آن، بنیاد عاطفی زندگیشان نیز سست شده است. این نگاه، به اثر وجهی جدیتر از یک نمایش صرفِ ویرانی میبخشد. فاجعه در اینجا تنها فرصتی برای فروریختن ساختمانها نیست؛ آزمونی است برای سنجش واکنش آدمها در لحظهای که نظم معمول شهر و جامعه از کار میافتد.
البته فیلم همیشه نمیتواند این ایده را با ظرافتی یکدست پیش ببرد، اما همین تلاش برای پیوند دادن آشوب بیرونی و تنشهای شخصی، آن را از یک رشتهٔ ساده از صحنههای تخریب فراتر میبرد. مقدمهای طولانی و کمشتاب فیلم برای رسیدن به زلزله شتاب نمیکند. بخش آغازین میان چندین شخصیت و موقعیت رفتوآمد دارد: مهندس ساختمانی که در زندگی زناشوییاش گرفتار بحران است، زنی که میکوشد مسیر بازیگری را دنبال کند، مأموری که با دستگاه اداری و محدودیتهای شغلی درگیر شده و گروهی دیگر که هر یک گرفتاری و آرزویی مخصوص خود دارند.
همزمان، نشانههای لرزشهای کوچک و هشدارهای علمی نیز در پسزمینه شکل میگیرند. این مقدمه از یک سو میخواهد برای هر شخصیت زمینهای عاطفی فراهم کند و از سوی دیگر، شهر را همچون مجموعهای از زندگیهای موازی معرفی کند. اما حاصل همیشه به سود فیلم نیست. رفتوآمد میان خطوط داستانی، پیش از آنکه تماشاگر فرصت کند به یکی از آنها نزدیک شود، مسیر را عوض میکند.
« این نگاه، به اثر وجهی جدیتر از یک نمایش صرفِ ویرانی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین، کندی شروع فقط حاصل دیر رسیدن فاجعه نیست؛ از پراکندگی روایت نیز ناشی میشود. فیلم در این بخش بیش از اندازه به معرفی آدمها متکی است و کمتر میتواند برای هرکدام لحظهای ماندگار بسازد. بااینحال، همین ریتم آرامِ پیش از بحران، کارکردی دراماتیک هم دارد. زندگی روزمره با بحثها، رنجشها و تصمیمهای معمول جریان دارد و شخصیتها هنوز گمان میکنند زمان برای حلوفصل مشکلاتشان باقی است.
وقتی فاجعه سرانجام فرا میرسد، تضاد میان این روزمرگی و آشوب، تأثیر خود را میگذارد؛ هرچند رسیدن به این نقطه برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه آسان نیست. شخصیتهای متعدد؛ ظرفیت و محدودیت بازیگران نامآشنای فیلم به هر خط داستانی نوعی وزن و حضور میبخشند. Charlton Heston در نقش Stewart Graff، مردی گرفتار میان وظیفه، میل شخصی و روابط فرسوده، تصویری از قهرمان عملگرا ارائه میدهد؛ شخصیتی که در میانهٔ بحران باید از تأمل به کنش برسد.
در سوی دیگر، George Kennedy با حضوری زمینیتر و خشنتر، به نقش مأمور معلقشدهای جان میدهد که میان سرخوردگی از ساختار اداری و میل به انجام کار درست گرفتار است. Geneviève Bujold نیز در نقش Denise، به فیلم لحظاتی از لطافت و شکنندگی میبخشد. Ava Gardner و Lorne Greene در بخشهای خانوادگی و اجتماعی فیلم، به روابطی شکل میدهند که از بیرون آراسته و باثبات به نظر میرسند، اما درونشان تنش انباشته شده است.
از سوی دیگر، Richard Roundtree و دیگر بازیگران، در خطوط روایی فرعی، رنگوبویی متفاوت به جهان فیلم میدهند. در مجموع، گروه بازیگران یکی از امتیازهای اصلی اثر است: حتی وقتی فیلم به شخصیتپردازی کافی نمیرسد، بازیها اغلب توجه را حفظ میکنند و به صحنههای آشوب، واکنش انسانی میبخشند.
« بنابراین، کندی شروع فقط حاصل دیر رسیدن فاجعه نیست؛ از پراکندگی روایت نیز ناشی میشود. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آن است که گستردگی گروه، به خودی خود جای پرداخت را نمیگیرد. برخی شخصیتها بیشتر بهمنزلهٔ قطعاتی برای نشاندادن گونههای مختلف واکنش به بحران عمل میکنند تا انسانهایی با مسیری کامل و تحولیافته. چند خط داستانی نیز آنقدر از یکدیگر فاصله دارند که پیوندشان گاه بیشتر ساختاری است تا عاطفی.
تماشاگر میتواند درگیر وضعیت کلی شهر شود، بیآنکه الزاماً با تکتک ساکنانش همدلی عمیقی پیدا کند. زلزله؛ نقطهٔ اوج تماشایی فیلم هنگامی که زلزله آغاز میشود، فیلم نیروی خود را پیدا میکند. دوربین و تدوین، آشفتگی را به تجربهای ملموس تبدیل میکنند: خیابانها، ساختمانها و فضاهای عمومی دیگر محیطهای امن و آشنا نیستند، بلکه به دامهایی غیرقابلپیشبینی بدل میشوند.
فیلم در این بخش، بهجای آنکه تنها عظمت فاجعه را از فاصله نشان دهد، بارها توجه را به بدنهای گرفتار، واکنشهای هراسان و دشواریِ حرکت در میان خرابیها میکشاند. جلوههای عملی و طراحی صحنه، بهویژه در مقیاس ویرانی، هنوز جذابیت دارند. تماشای اینکه یک تولید سینماییِ دههٔ ۱۹۷۰ چگونه با سازههای ساختهشده، دکورهای متحرک و حقههای تصویری شهری آسیبدیده را بازسازی میکند، خود بخشی از لذت فیلم است.
گاهی اثر بهخوبی حسِ بیثباتی و خطر را منتقل میکند؛ گاهی هم آشکار میشود که تماشاگر به مینیاتور یا نمایی مرکب نگاه میکند. این نوسان، هم محدودیت فنی زمانه را نشان میدهد و هم به جلوهها کیفیتی ملموس و کاردستیوار میبخشد. فیلم از فناوری صوتی Sensurround نیز بهره برد؛ روشی که در نمایشهای سینمایی برای ایجاد صدای بم و لرزانِ همراه زلزله طراحی شده بود.
« مشکل آن است که گستردگی گروه، به خودی خود جای پرداخت را نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تصمیم نشان میدهد که اثر فقط به تصویر و داستان تکیه نداشت، بلکه میخواست تماشاگر را از راه حس شنوایی نیز در فضای فاجعه فرو ببرد. حتی بدون آن تجربهٔ سالن سینما، میتوان دریافت که «Earthquake» بهدنبال ساختن یک رویداد حسی بوده است، نه صرفاً روایت یک ماجرا. جلوههای ویژه و گذر زمان تماشای فیلم امروز، فاصلهٔ میان جاهطلبی و ابزارهای آن دوران را آشکار میکند.
برخی نماهای ویرانی هنوز مؤثرند، چون بر طراحی و اجرا تکیه دارند، نه فقط بر بزرگی قاب. اما تعدادی از مینیاتورها و ترکیبهای تصویری، با معیارهای امروزی مصنوعی به نظر میرسند. این جلوهها گاه چنان قابلتشخیصاند که از توهم واقعگرایی بیرون میزنند و تماشاگر را متوجه خودِ ساخت فیلم میکنند.
این کهنگی همیشه نقطهضعف مطلق نیست. برای علاقهمندان به جلوههای عملی، روشهای قدیمیِ ساخت و تخریبِ کنترلشده میتواند بخشی از جذابیت باشد؛ زیرا تماشاگر ردّ دستساز بودن تصویر را میبیند. بااینحال، لحظاتی وجود دارد که اثر بهجای برانگیختن اضطراب، ناخواسته فاصلهای طنزآمیز ایجاد میکند.
این دوگانگی در لحن نیز دیده میشود: فیلم میان جدیت فاجعه و لحظاتی که رنگوبوی نمایش سرگرمکننده دارند، در رفتوآمد است و همیشه تعادل کاملی میان آنها برقرار نمیکند. لحن، خشونت و سرگرمی عامهپسند «Earthquake» فیلمی است که میخواهد فاجعه را جدی بگیرد، اما در عین حال از جذابیت تماشایی آن نیز چشمپوشی نمیکند.
« جلوههای ویژه و گذر زمان تماشای فیلم امروز، فاصلهٔ میان جاهطلبی و ابزارهای آن دوران را آشکار میکند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، اثری است که در آن رنج انسانی و نمایش پرهیاهوی ویرانی کنار یکدیگر قرار میگیرند. این همنشینی گاهی نیروی فیلم را افزایش میدهد: بحران شهری وقتی با واکنشهای فردی همراه میشود، ملموستر است. گاهی نیز لحن دوپاره میشود و صحنههایی که باید اضطرابزا باشند، بهسبب تأکید بر نمایش یا جزئیات اغراقشده، فاصلهای ناخواسته با واقعیت پیدا میکنند.
در فیلم لحظاتی از خشونت بصری و هراس وجود دارد که یادآور آن است فاجعهٔ طبیعی در سینما تنها مسئلهای مهندسی نیست. بدن انسان در برابر نیرویی که قادر به مهار آن نیست، آسیبپذیر است. بااینحال، روایت گاهی میان چندین مسیر و لحن جابهجا میشود و نمیتواند تمام این ظرفیت را در یک تجربهٔ منسجم جمع کند.
فیلم در بهترین لحظههایش، سرگرمی پرتنشی است که به آشوب انسانی توجه دارد؛ در لحظههای ضعیفتر، به مجموعهای از خردهماجراها بدل میشود که برای رسیدن به صحنهٔ بعدی شتاب دارند. جمعبندی «Earthquake» محصولی از سینمای فاجعهمحور دههٔ ۱۹۷۰ است که جاهطلبی بصریاش از استحکام رواییاش بیشتر است.
مقدمهٔ طولانی، شخصیتهای پرشمار و خطوط داستانی نابرابر، مانع از آن میشوند که همهٔ درامهای انسانی به یک اندازه اثرگذار باشند. در عوض، بازیگران با حضور پرقدرت خود به فیلم جان میدهند و صحنههای زلزله، با اتکا به جلوههای عملی و طراحیهای گسترده، همچنان تماشاییاند؛ حتی اگر برخی حقههای تصویری امروز آشکار و کهنه به نظر برسند.
« نتیجه، اثری است که در آن رنج انسانی و نمایش پرهیاهوی ویرانی کنار یکدیگر قرار میگیرند. »
جمعبندی
ارزش فیلم در آن نیست که هر جزء آن بینقص باشد، بلکه در ترکیب نامتعارفِ ملودرام، نمایش فاجعه و تلاش برای ایجاد تجربهای حسی قرار دارد. ممکن است تماشاگر از کندی آغاز و پراکندگی روایت خسته شود، اما با ورود بحران، فیلم به نیرویی پرتحرک و درگیرکننده دست مییابد. «Earthquake» اثری ناهموار، گاه سادهدلانه و گاه مؤثر است؛ فیلمی که میتواند همزمان یادآور محدودیتهای سینمای زمانهاش و نمونهای جذاب از خلاقیت عملی آن دوران باشد.



ثبت دیدگاه