نقد و بررسی
نقد ته دنیا (The World's End) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به مسیری که زمان از آن گذشته است «The World's End» با خاطرهای آغاز میشود که برای گری کینگ هنوز تازگی دارد، اما برای دوستان قدیمیاش به بخشی دورافتاده از جوانی بدل شده است: میخانهگردیای که بیست سال پیش ناتمام مانده. گری آنها را دوباره گرد هم میآورد تا همان مسیر را از نو طی کنند؛ سفری که در ظاهر قرار است شبنشینیای پرنوشیدنی و بازآفرینی گذشته باشد، اما بهتدریج معنایی فراتر از یک خاطرهبازی پیدا میکند.
فیلم خیلی زود نشان میدهد که بازگشت به زادگاه و دوستان قدیمی، بازگشت به گذشته نیست: آدمها تغییر کردهاند، شهر نیز از آنِ روزگار پیشین نیست و آنچه زمانی ماجراجویی به نظر میرسید، شاید اکنون بیشتر شبیه تلاش برای نپذیرفتن گذر زمان باشد. این مقدمه، به فیلم امکان میدهد دو مسیر را همزمان پیش ببرد: از یکسو کمدیای درباره مردانی که میکوشند شب جوانیشان را تکرار کنند و از سوی دیگر داستانی علمیتخیلی که ماجراجوییشان را به بحرانی بزرگتر گره میزند.
ترکیب میخانهگردی با تهدیدی فرازمینی، عجیب و جسورانه است؛ اما فیلم آن را صرفاً بهانهای برای شوخی و زد و خورد نمیگیرد. ایدهی اصلی در دل خود پرسشی جدی دارد: آیا نظم و آسایش، اگر به بهای از دست رفتن فردیت و اختیار حاصل شود، واقعاً پیشرفت است؟ گری کینگ؛ مرکز پرهیاهوی فیلم سایمون پگ در نقش گری کینگ، شخصیتی را میآفریند که از همان ابتدا هم جذاب است و هم آزاردهنده.
او با شور و اطمینان از گذشته حرف میزند، گویی آن سالها هنوز دستنخورده باقی ماندهاند؛ اما میان تصویری که از خودش میسازد و واقعیتی که از او میبینیم، فاصلهای آشکار وجود دارد. گری فقط مردی شوخطبع و اهل خوشگذرانی نیست؛ او کسی است که میخواهد با تکرار یک شب افسانهای، از روبهرو شدن با وضع اکنون خود بگریزد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تناقض را بدون آنکه شخصیت را به یک تیپ ساده تقلیل دهد، در رفتار، گفتار و رابطههایش آشکار میکند. همین لایهی تلختر، گری را به یکی از شخصیتهای بهیادماندنی فیلم بدل میسازد. خندهدار بودن او همیشه آسوده و بیهزینه نیست؛ گاهی تماشاگر پیش از آنکه بخندد، متوجه میشود که پشت شوخیها نوعی درماندگی پنهان شده است.
فیلم نیز او را نه با ترحم مینگرد و نه کاملاً محکوم میکند. در عوض، اجازه میدهد میان خودویرانگری، سرزندگی و میل به حفظ بخشی از جوانی، مرزی نامطمئن شکل بگیرد. چنین پرداختی باعث میشود داستان از قالب یک کمدی پرحادثه فراتر برود و درباره بلوغ، پشیمانی و امکان تغییر مکث کند. رفاقت، فاصله و بازیگری گروهی قدرت مهم دیگر فیلم در رابطهی میان گری و اندی، با بازی نیک فراست، ریشه دارد.
پیوند این دو بر تضاد استوار است: یکی میخواهد همهچیز را به گذشته بازگرداند و دیگری ناچار شده با پیامدهای انتخابهای زندگیاش روبهرو شود. کلکلهایشان بارها موقعیتهای خندهدار میآفریند، اما جذابیت این رابطه فقط به شوخیهای کلامی محدود نیست. در تنشهای کوچک و واکنشهای گاه تند آنها، تاریخ مشترک دوستیشان حس میشود؛ گذشتهای که هم مایهی صمیمیت است و هم زخمی که هنوز بسته نشده.
چهار دوست دیگر نیز صرفاً همراهانی برای پر کردن قاب نیستند. هر یک نمایندهی مسیری متفاوت از زندگی پس از جوانیاند و حضورشان نشان میدهد که یک خاطرهی مشترک لزوماً برای همه معنای یکسانی ندارد. گروه بازیگران ــ از جمله مارتین فریمن، پدی کانسیداین و ادی مارسِن ــ به فیلم انسجامی میدهد که برای چنین قصهای ضروری است.
« فیلم این تناقض را بدون آنکه شخصیت را به یک تیپ ساده تقلیل دهد، در رفتار، گفتار و رابطههایش آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
سایمون پگ و نیک فراست محور کمدی و عاطفهاند، اما واکنشهای دیگران به بازگشت گری، جهان داستان را باورپذیرتر میکند. این گروه در مجموع تصویری از رفاقتی میسازد که نه بینقص است و نه بیاهمیت؛ پیوندی که با گذشت زمان تغییر کرده، اما هنوز کاملاً از میان نرفته است. ضرباهنگ و چرخش ژانری نقطهی بحثبرانگیز فیلم، چگونگی رسیدن به چرخش اصلی داستان است.
بخش نخست زمان قابلتوجهی را صرف معرفی گری، برنامهی میخانهگردی و فاصلهی میان او و دوستانش میکند. این انتخاب از نظر مضمونی قابل فهم است: تماشاگر باید پیش از ورود به آشوب، با رابطهها و تفاوتهایشان آشنا شود. با این حال، اگر شوخیهای آغازین با سلیقهی بیننده جور نباشد، همین زمینهچینی میتواند کشدار به نظر برسد.
فیلم دیرتر از آنچه برخی انتظار دارند به بخش پرتحرک و نامتعارف خود میرسد؛ بنابراین اختلاف نظر درباره نیمهی اول، واکنشی طبیعی به ساختار آن است. پس از تغییر مسیر داستان، ریتم شتاب میگیرد و کمدی با اکشن و علمیتخیلی درهم میآمیزد. فیلم از تغییر ژانر برای غافلگیر کردن مخاطب بهره میبرد، اما بهتر است درباره جزئیات آن بیش از این گفته نشود؛ لذت بخشی از ماجرا به کشف تدریجیاش وابسته است.
مهمتر آنکه چرخش ناگهانی صرفاً یک ترفند داستانی نیست: ورود خطر بیرونی، تضادهای درونی گروه را هم عریانتر میکند. از اینجا به بعد، فیلم پیوسته میان خنده، تعلیق و لحظات تلخ جابهجا میشود و همین جابهجایی به آن انرژی میبخشد، هرچند گاهی گذار میان لحنها کاملاً نرم و بیدستانداز نیست.
« ضرباهنگ و چرخش ژانری نقطهی بحثبرانگیز فیلم، چگونگی رسیدن به چرخش اصلی داستان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدی و اکشن؛ از شوخی تا برخورد کمدی «The World's End» به شدت بر شخصیت و موقعیت تکیه دارد. بخشی از شوخیها از شکاف میان جدیت ظاهری برنامهی گری و بیمعنایی یا نامعقول بودن آن میآید؛ بخشی دیگر از واکنش دوستانش و زبان خاص گروه. این طنز برای همه یکسان عمل نمیکند. بعضی دیالوگها و تکرارهای کلامی ممکن است برای گروهی از تماشاگران بامزه و بهیادماندنی باشند و برای برخی دیگر بیش از اندازه تکراری یا کماثر جلوه کنند.
فیلم بهندرت میکوشد با هر شوخی مخاطب را به خندهی فوری وادارد؛ گاه ترجیح میدهد موقعیت را آنقدر ادامه دهد تا خودِ سماجت شخصیتها خندهآور شود. در مقابل، صحنههای اکشن و دعواها از سرزندگی و طراحی شوخطبعانهای برخوردارند. برخوردها خشک و پرتحرکاند و اغلب، خشونت را در دل موقعیتی کمیک قرار میدهند.
مبارزهی مشهور در سرویس بهداشتی نمونهای از توانایی فیلم در تبدیل محیطی کوچک و روزمره به صحنهای پرآشوب و سرگرمکننده است. تدوین تند و پیوند حرکتها با موسیقی نیز به این لحظات نیرویی میدهد که فراتر از انتظار از یک کمدی دربارهی میخانهگردی است. با این همه، اکشن قرار نیست خلأ احتمالی شوخیها را برای هر بینندهای جبران کند؛ فیلم همچنان بیش از هر چیز بر لحن خاص و شخصیتمحورش متکی است.
شهر، همشکلشدن و معنای پایان دنیا عنوان فیلم بار معنایی دوگانهای دارد: هم مقصدی در نقشهی میخانهگردی است و هم اشارهای به تهدیدی که دامنهی آن از جمع کوچک دوستان فراتر میرود. فیلم از فضای شهر کوچک انگلیسی و نشانههای آشنای آن استفاده میکند تا پرسشی دربارهی یکنواختی طرح کند.
« کمدی و اکشن؛ از شوخی تا برخورد کمدی «The World's End» به شدت بر شخصیت و موقعیت تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
در نگاه نخست، بازگشت به زادگاه باید با شناخت و صمیمیت همراه باشد؛ اما تغییرات شهر، حس بیگانگی را به تدریج پررنگ میکند. همهچیز ظاهراً مرتب و قابلپیشبینی است، ولی همین نظم ممکن است چیزی را پنهان کند که آدمها را از فردیتشان دور میسازد. این مضمون با وضعیت گری پیوندی جالب دارد. او در برابر تغییر مقاومت میکند، اما مقاومتش لزوماً نشانهی آزادی یا خردمندی نیست؛ گاه فقط راهی برای فرار از مسئولیت است.
از سوی دیگر، آنچه به نام سازگاری و پیشرفت عرضه میشود نیز در فیلم بیپرسش پذیرفته نمیشود. «The World's End» در این تعارض، پاسخ سادهای تحمیل نمیکند. فیلم به جای آنکه موعظه کند، ایدههایش را در دل یک ماجرای شلوغ و طنزآمیز مینشاند. همین پیوند میان سرگرمی و دغدغهی اجتماعی، به اثر عمقی میدهد که ممکن است در نگاه اول زیر شوخیها و زد و خوردها پنهان بماند.
پایانبندی و محدودیتها بیآنکه به نتیجهی داستان یا پیچشهایش اشاره شود، میتوان گفت پایانبندی یکی از تصمیمهای بحثبرانگیز فیلم است. لحن و جهتگیری نهایی آن برای برخی با جسارت و تازگی همراه است، اما برای برخی دیگر ممکن است پس از این همه آشفتگی، اندکی توی ذوق بزند یا با انتظارشان از جمعبندی یک کمدی علمیتخیلی همخوان نباشد.
این واکنش تا حدی از آنجا میآید که فیلم در طول مسیر میان چند نوع لحن حرکت میکند و در پایان نیز حاضر نیست تمام این تنشها را به راهحلی کاملاً متعارف تبدیل کند. پایان نه برای همه اقناعکننده است و نه از جنس جمعبندی بیحاشیهای که همهی گرهها را با یک لحن واحد ببندد. در کنار آن، کندی آغاز و ناهمگونی شوخیها از محدودیتهای روشن اثرند.
« این مضمون با وضعیت گری پیوندی جالب دارد. »
جمعبندی
بعضی بخشها بیش از اندازه در فضای آمادهسازی میمانند و بخشی از کمدی به ارجاعها، تکرارها و سلیقهای خاص وابسته است. در عوض، شخصیتپردازی گری، شیمی میان پگ و فراست، خلاقیت ایدهی مرکزی و ترکیب کمنظیر میخانهگردی با اکشن علمیتخیلی، فیلم را از یک سرگرمی گذرا فراتر میبرند. اثر همیشه به یک اندازه متوازن نیست، اما حتی لغزشهایش نیز از انتخابهای جسورانهاش جدا نیستند.
جمعبندی «The World's End» فیلمی است که پشت ظاهر پرهیاهو و شوخیهای گاه زمختش، دربارهی فرسودگی، رفاقت و هراس از تغییر حرف میزند. ایدهی نامتعارف آن بهخوبی با دغدغهی شخصیت اصلی گره میخورد: بازگشت به گذشته، در جهانی که دیگر همان جهان پیشین نیست. نیمهی نخست ممکن است برای بعضی تماشاگران کند باشد و همهی شوخیها نیز به یک اندازه اثر نکنند؛ با این حال، اجرای پرانرژی گروه بازیگران، اکشن خوشساخت و لایهی عاطفی داستان، تجربهای متمایز میسازند.
این فیلم بیش از آنکه صرفاً دربارهی نجات جهان باشد، دربارهی آدمهایی است که باید تصمیم بگیرند با گذشتهی م
« اثر همیشه به یک اندازه متوازن نیست، اما حتی لغزشهایش نیز از انتخابهای جسورانهاش جدا نیستند. »



ثبت دیدگاه