نقد و بررسی
نقد دختران بدجنس (Mean Girls) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دبیرستانی آشنا «Mean Girls» محصول ۲۰۲۴ نه بازسازی مستقیم فیلم محبوب سال ۲۰۰۴، بلکه اقتباسی سینمایی از نمایش موزیکالی است که خود از همان فیلم زاده شد. این مسیرِ چندمرحلهای، از همان ابتدا پرسشی را پیش میکشد: آیا داستانی که پیشتر بهشکلی موجز و بهیادماندنی روایت شده، در قالبی تازه چیزی برای افزودن دارد؟
پاسخ فیلم نه کاملاً مثبت است و نه منفی. اثر میکوشد با زبان موسیقی و نشانههای فرهنگ معاصر، ماجرای کدی هِرون و سلسلهمراتب بیرحمانهٔ دبیرستان را دوباره زنده کند؛ اما گاهی بیش از آنکه روایتی مستقل باشد، بازخوانی آشنایی است که از بار خاطرهٔ نسخهٔ پیشین جدا نمیشود. داستان، چنانکه میشناسیم، با ورود کدی به مدرسهای تازه و مواجههاش با گروه محبوب و دستنیافتنی «پلاستیکها» شکل میگیرد.
ورود او به دنیای رجینا جورج، گرتچن و کارن، بهانهای برای کاوش در سازوکار قدرت، طردشدگی و میل به تعلق است. فیلم مسیر کلی قصه را حفظ میکند، اما با تکیه بر میراث نمایش موزیکال، بخشهایی از تجربهٔ شخصیتها را به آواز و اجرا میسپارد؛ انتخابی که هم هویت نسخهٔ تازه را میسازد و هم یکی از اصلیترین سرچشمههای اختلاف سلیقه دربارهٔ آن است.
دبیرستان بهمثابه صحنهٔ قدرت دبیرستان در این فیلم صرفاً پسزمینهٔ شوخیهای نوجوانانه نیست؛ فضایی است که در آن ظاهر، محبوبیت و شایعه به ابزارهایی برای تعیین جایگاه بدل میشوند. کدی در آغاز بیرون از این نظام ایستاده است، اما جاذبهٔ عضویت در جمعی پذیرفتهشده، او را بهتدریج به قواعد همان جهان نزدیک میکند.
« ورود او به دنیای رجینا جورج، گرتچن و کارن، بهانهای برای کاوش در سازوکار قدرت، طردشدگی و میل به تعلق است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی یادآور میشود که زورگویی همیشه شکل آشکار و خشن ندارد: گاهی در قالب شوخی، تحقیر پنهان، حذف از جمع یا دستکاری تصویر دیگران در چشم همکلاسیها بروز میکند. پیام اصلی اثر دربارهٔ پیامدهای رفتار آزارگرانه، از همین مشاهده نیرو میگیرد. آزار و رقابت تنها به قربانیان آسیب نمیزنند؛ کسانی را هم که درگیر بازی قدرتاند، به نسخهای دورتر از خود واقعیشان تبدیل میکنند.
فیلم در این زمینه، از قضاوت سادهٔ «بدها در برابر خوبها» فاصله میگیرد و نشان میدهد میل به انتقام یا پذیرفتهشدن میتواند مرزهای اخلاقی را درهم بریزد. البته این نگاه همیشه به عمق لازم نمیرسد، اما همچنان هستهٔ معنادار داستان را حفظ میکند. وفاداری به میراث و ضرورت تغییر اثر به نسخهٔ پیشین وفادار میماند، اما این وفاداری بیش از آنکه به معنای بازآفرینی کامل باشد، در حفظ اسکلت داستان، روابط اصلی و طنز اجتماعی آن دیده میشود.
حضور تینا فی در مقام نویسنده و بازگشت برخی چهرههای آشنا، پیوند میان دو دوره را آشکار میکند؛ در عین حال، بازیگران تازه و شیوهٔ اجرایی متفاوت، میکوشند به شخصیتها رنگی امروزیتر بدهند. این ترکیب برای مخاطبی که با فیلم قدیمی خاطره دارد، هم دلپذیر است و هم ناگزیر زمینهٔ مقایسه را فراهم میکند.
مشکل از جایی آغاز میشود که بازآفرینی، به جای آنکه ضرورت خود را در نگاه یا بیان تازهای نشان دهد، به تکرار رویدادهایی آشنا بسنده میکند. تماشاگرانی که نسخهٔ ۲۰۰۴ را دوست دارند، ممکن است بپرسند چرا باید همان داستان را بار دیگر دنبال کنند؛ و فیلم همیشه پاسخی قاطع برای این پرسش ندارد.
« پیام اصلی اثر دربارهٔ پیامدهای رفتار آزارگرانه، از همین مشاهده نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، قالب موزیکال و حضور نسل تازهٔ بازیگران، دستکم تفاوتی واقعی ایجاد میکنند. این نسخه نه جایگزینی کامل برای اثر پیشین است و نه صرفاً رونوشتی بیتغییر؛ بیشتر گفتوگویی تازه با خاطرهای تثبیتشده است. آواز؛ امتیاز یا مانع؟ موسیقی در «Mean Girls» عنصر فرعی یا تزئینی نیست، بلکه بخشی از معماری روایت به شمار میآید.
شخصیتها در آواز، احساسات و انگیزههایی را آشکار میکنند که در گفتوگوی معمولی پنهان میمانند. برخی قطعهها انرژی جمعی فیلم را بالا میبرند و به شخصیتها امکان میدهند لحظهای از محدودیتهای فضای روزمره فاصله بگیرند. در بهترین لحظات، آوازها ادامهٔ طبیعی دراماند و ما را به جهان درونی شخصیتها نزدیکتر میکنند.
اما این پیوند در همهٔ بخشها به یک اندازه روان نیست. تکرار آوازها ممکن است برای تماشاگرانی که با موزیکالها انس ندارند، بهجای تقویت ریتم، آن را متوقف کند. گاهی احساس میشود فیلم برای رسیدن به شمارهٔ موسیقایی بعدی مکث میکند و داستان زیر بار اجرا از حرکت میافتد. اختلاف واکنشها به همینجا بازمیگردد: برای گروهی، آوازها سرچشمهٔ نشاط و هویتاند؛ برای گروهی دیگر، حضور پرشمارشان خستهکننده و نچسب است.
این دو برداشت را نمیتوان بهسادگی به سلیقهٔ درست و نادرست فروکاست، زیرا خود فیلم میان روایت موزیکال و کمدی نوجوانانه تعادلی کاملاً پایدار برقرار نمیکند. بازیها و حضورهای بهیادماندنی بازیگران در بخشهایی که فرصت پیدا میکنند شخصیت را از تیپ آشنای «دختر محبوب»، «تازهوارد» یا «دوست طردشده» فراتر ببرند، جذابیت فیلم را افزایش میدهند.
« با این همه، قالب موزیکال و حضور نسل تازهٔ بازیگران، دستکم تفاوتی واقعی ایجاد میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رنه رپ در نقش رجینا جورج حضوری پرقدرت دارد؛ اجرای او بر اقتدار و جذابیت بیرونی شخصیت تکیه میکند، بیآنکه رجینا را صرفاً نمادی تخت از شرارت سازد. آنگوری رایس نیز کدی را با نوعی دستپاچگی و کنجکاوی همراه میکند که برای تازهواردی در محیطی بیگانه باورپذیر است، هرچند نقش او در مقاطعی به اندازهٔ لازم از پیچیدگی برخوردار نمیشود.
آولیئی کراوالیو و جاکوئل اسپایوی، در نقش جنیس و دیمین، گرمایی دوستانه به فیلم میبخشند و حضورشان یادآور این است که بیرون از حلقهٔ محبوبها نیز شکلهای دیگری از تعلق وجود دارد. در سوی دیگر، کارن و گرتچن با بازی آوانتیکا و بیبی وود، گاه از شخصیتهای کمیک فراتر میروند و رگههایی از ناامنی و وابستگی را نمایان میکنند.
این ظرافتها همیشه مجال گسترش نمییابند، اما بازی چند چهرهٔ اصلی کمک میکند فیلم، حتی در لحظات کمرمقتر، تماشایی بماند. کمدی، فرهنگ امروز و ریتم فیلم میخواهد هم به فضای مدرسهٔ آشنا وفادار بماند و هم با نشانههای رسانهای امروز ارتباط برقرار کند. اشاره به شبکههای اجتماعی، تصویرسازی عمومی و زندگیای که پیوسته در معرض نگاه دیگران قرار دارد، به قصه امکان میدهد از قالب صرفاً نوستالژیک بیرون بیاید.
این بهروزرسانی در سطح مضمون معقول است: در جهانی که تصویر آدمها بهسرعت دستبهدست میشود، تحقیر و شایعه میتوانند گستره و ماندگاری بیشتری پیدا کنند. بااینحال، حضور نشانههای معاصر بهتنهایی برای تازهکردن داستان کافی نیست؛ فیلم در بعضی لحظات به یادآوری ظاهر امروزی خود بسنده میکند، بیآنکه این عناصر را در همهجا به بخشی ضروری از درام بدل سازد.
قوتها و کاستیها
ریتم نیز تابع همین نوسان است. شوخیها و اجراهای پرانرژی گاه فیلم را سرحال نگه میدارند، اما تعدد بخشهای موسیقایی و بازگشت مکرر به موقعیتهای آشنا میتواند زمان روایت را کشدار جلوه دهد. حاصل، اثری است که لحظات سرگرمکننده و حتی درخشان دارد، اما حرکتش یکنواخت نیست. اگر تماشاگر با موسیقی و لحن اغراقآمیز فیلم همراه شود، این مکثها ممکن است بخشی از لذت اجرا باشند؛ اگر نه، همان مکثها به احساس طولانیشدن دامن میزنند.
جمعبندی «Mean Girls» نسخهٔ ۲۰۲۴ فیلمی است که قوت و ضعفش از یک انتخاب مشترک سرچشمه میگیرد: بازگویی داستانی شناختهشده در قالب موزیکال. این قالب به اثر رنگی تازه میدهد، بازی برخی بازیگران را برجسته میکند و فرصتی برای بیان دوبارهٔ مضمونهایی چون زورگویی، میل به پذیرفتهشدن و آسیبهای رقابت فراهم میآورد.
در مقابل، آوازهای فراوان، ریتم نابرابر و وابستگی محسوس به میراث نسخهٔ پیشین ممکن است برای بخشی از مخاطبان تجربهای خستهکننده یا غیرضروری بسازد. فیلم نه میتواند خاطرهٔ نسخهٔ محبوب پیشین را کنار بزند و نه در همهٔ لحظات از آن فاصلهای خلاقانه بگیرد. بااینحال، برای تماشاگرانی که موزیکال را میپذیرند و از مقایسهٔ دائمی با اثر قدیمی پرهیز میکنند، اثری سرگرمکننده با چند بازی بهیادماندنی و پیامی اجتماعی روشن است.
ارزش آن بیش از آنکه در تازگی کامل داستان باشد، در بازخوانی دوبارهٔ پرسشی ساده اما ماندگار قرار دارد: وقتی برای پذیرفتهشدن به دیگران آسیب میزنیم، در نهایت چه چیزی از خودمان باقی میماند؟
« حاصل، اثری است که لحظات سرگرمکننده و حتی درخشان دارد، اما حرکتش یکنواخت نیست. »



ثبت دیدگاه