نقد و بررسی
نقد دختران بدجنس (Mean Girls) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای دربارهٔ قدرت و میل به پذیرفتهشدن «Mean Girls» در ظاهر کمدیای نوجوانانه دربارهٔ تازهواردی در دبیرستان است؛ اما موتور واقعی آن نه صرفاً شوخیهای مدرسهای، بلکه سازوکارهای قدرت در یک جامعهٔ کوچک است. کدی هرون که پس از سالها آموزش در خانه وارد مدرسهای تازه میشود، با نقشهای اجتماعی روبهرو است که قواعدش نانوشتهاند، اما پیامدهایشان کاملاً ملموس است: چه کسی کنار چه کسی مینشیند، چه لباسی میپوشد، و چه کسی اجازه دارد دربارهٔ دیگران داوری کند.
فیلم از این جزئیات روزمره، میدان نبردی کمیک میسازد و نشان میدهد که محبوبیت، در این جهان، تنها یک ویژگی نیست؛ نوعی سرمایه و ابزار نفوذ است. فیلمنامه و طنزِ مشاهدهگر فیلمنامهٔ Tina Fey از مشاهدهٔ دقیق رفتارهای نوجوانانه نیرو میگیرد. شوخیها معمولاً از دل موقعیت و مناسبات شخصیتها بیرون میآیند، نه از لطیفههای جداافتادهای که صرفاً برای خنداندن افزوده شده باشند.
شایعه، رقابت بر سر ظاهر، دوستیهای مشروط و نگرانی از طردشدن، همگی به عناصر یک نظام اجتماعی تبدیل میشوند؛ نظامی که قواعدش مضحکاند، اما شخصیتها ناچارند آنها را جدی بگیرند. ریتم اثر نیز به این طنز کمک میکند. فیلم میان گفتوگوهای تند، لحظههای اغراقآمیز و تنشهای عاطفی جابهجا میشود، بیآنکه کمدی را کاملاً از واقعیت شخصیتها جدا کند.
« فیلمنامه و طنزِ مشاهدهگر فیلمنامهٔ Tina Fey از مشاهدهٔ دقیق رفتارهای نوجوانانه نیرو میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زیر لایهٔ شوخیها، اضطرابِ دیدهشدن و پذیرفتهشدن حضور دارد. همین ترکیب است که به بسیاری از لحظههای فیلم نیرویی فراتر از خندهٔ فوری میبخشد: تماشاگر هم به رفتارهای نمایشی میخندد و هم میفهمد چرا برای شخصیتها چنین اهمیتی دارند. کدی هرون و لغزشِ تدریجی هویت کدی در آغاز، ناظری بیرونی است که میکوشد منطق مدرسه را رمزگشایی کند.
تجربهٔ متفاوت او به مخاطب امکان میدهد قواعد عجیب این محیط را از نو ببیند؛ قواعدی که برای دیگران طبیعی شدهاند. بااینحال، هنگامی که توجه و پذیرش اجتماعی به او میرسد، فاصلهاش با همان جهانی که ابتدا با تعجب تماشایش میکرد کمتر میشود. کشش فیلم در همین تناقض نهفته است: کدی فقط قربانی مناسبات مدرسه نیست، بلکه کمکم در بازتولید آنها سهم پیدا میکند.
بازی Lindsay Lohan این دگرگونی را با جذابیتی قابلباور همراه میسازد. او در چهره و رفتار کدی هم کنجکاوی تازهوارد را حفظ میکند و هم نشانههای میل به قدرت و توجه را آشکار میسازد. کدی بهسادگی از معصومیت به بدخواهی تغییر نمیکند؛ مسئله پیچیدهتر است: او میخواهد پذیرفته شود، اما در مسیر رسیدن به این خواسته، معیارهای خودش را از دست میدهد.
« زیر لایهٔ شوخیها، اضطرابِ دیدهشدن و پذیرفتهشدن حضور دارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، گذارهای شخصیتی گاهی سریعتر از آناند که لایههای درونیشان بهتمامی شکل بگیرند. فیلم ایدهٔ این دگرگونی را روشن میکند، ولی در برخی مقاطع فرصت کافی برای مکث بر مراحل آن نمیدهد. رجینا جورج؛ جذابیتِ سلطه رجینا جورج، با بازی Rachel McAdams، نقطهٔ ثقل مناسبات قدرت فیلم است.
او فقط شخصیتی بدجنس یا رقیبی برای قهرمان نیست؛ مهارتش در مدیریت ظاهر، توجه و جایگاه اجتماعی، او را به کسی بدل میکند که میداند چگونه دیگران را در مدار خود نگه دارد. لبخند و تعریف در جهان او ممکن است بهاندازهٔ تحقیر مستقیم کارآمد باشد، زیرا روابط اجتماعی را به ابزاری برای کنترل تبدیل میکند.
McAdams میان جذابیت و تهدید تعادل ظریفی برقرار میکند. رجینا میتواند حضوری دلپذیر و همزمان نگرانکننده داشته باشد؛ همین دوگانگی توضیح میدهد چرا اطرافیانش به او نزدیک میشوند و چرا از او حساب میبرند. فیلم شخصیت او را به هیولایی بیمنطق فرو نمیکاهد، بلکه نشان میدهد چگونه نفوذ اجتماعی میتواند رفتارهای کوچک را به اعمالی مؤثر و آسیبزا بدل کند.
« بااینهمه، گذارهای شخصیتی گاهی سریعتر از آناند که لایههای درونیشان بهتمامی شکل بگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، تمرکز بر قدرت نمایشی او گاه مانع از آن میشود که دیگر سویههای شخصیتش با همان دقت پرورده شوند. گروههای فرعی و جهانِ مدرسه جهان دبیرستان در «Mean Girls» با گروهبندیها، لباسها و فضاهای مشخص جان میگیرد. مدرسه صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ محیطی است که هویتها را دستهبندی میکند و به هر دسته جایگاهی میدهد.
این طراحی، به فیلم امکان میدهد سلسلهمراتب اجتماعی را بدون توضیحهای سنگین به تصویر بکشد. مخاطب از نشانههای بصری و رفتارهای روزمره درمییابد چه کسی در مرکز توجه است و چه کسی بیرون از دایره قرار دارد. دوستان و همکلاسیهای کدی نیز به گسترش این جهان کمک میکنند. Janis و Damian از جایگاهی بیرونی، نگاه انتقادیتری به محبوبیت دارند، درحالیکه Gretchen و Karen نشان میدهند عضویت در گروه بانفوذ نیز لزوماً به معنای آسودگی یا استقلال نیست.
بازیگران در ساختن لحظههای کمیک سهمی جدی دارند و هرکدام به شخصیت خود نشانهای متمایز میبخشند؛ بااینحال، برخی چهرههای فرعی بیش از آنکه فرصت تحول پیدا کنند، در حد تیپهای آشنای کمدی نوجوانانه باقی میمانند. کارگردانی، ریتم و ماندگاری Mark Waters با لحنی پرتحرک، تضاد میان ظاهر رنگین و فضای رقابتی مدرسه را برجسته میکند.
« بااینحال، تمرکز بر قدرت نمایشی او گاه مانع از آن میشود که دیگر سویههای شخصیتش با همان دقت پرورده شوند. »
قوتها و کاستیها
ریتم فیلم اجازه نمیدهد ماجرا در شرحِ قواعد اجتماعی متوقف شود و درعینحال، موقعیتهای طنز را به رشتهای از شوخیهای پراکنده تقلیل نمیدهد. صحنهها معمولاً هم کارکرد روایی دارند و هم بخشی از منطق قدرت را آشکار میکنند. از این نظر، فرم اثر با موضوعش هماهنگ است: همهچیز سریع میچرخد، توجهها جابهجا میشوند و جایگاهها ثبات چندانی ندارند.
با گذشت زمان، بخشی از شوخیها و ارجاعهای فیلم به فرهنگ نوجوانانِ دورهٔ ساختش کهنهتر به نظر میرسند. جزئیاتی که زمانی نشانهٔ روزمرگی و آشنایی بودهاند، امروز ممکن است بیش از آنکه تازه باشند، یادآور مقطعی مشخص از فرهنگ عامه باشند. اما هستهٔ کمدی به این ارجاعها وابسته نیست. ترس از طردشدن، میل به محبوبیت و سازش با گروه همچنان قابلشناساییاند، زیرا فیلم دربارهٔ فشارهای اجتماعیای حرف میزند که صورتهایشان تغییر میکند، اما منطقشان آشنا میماند.
زیرمتن اخلاقی و محدودیتهای آن اثر در نقد محبوبیت و همرنگی با جمع موفق است، اما راهحلهای اخلاقیاش گاهی منظمتر از آشفتگی روابط واقعی نوجوانان به نظر میرسند. در زندگی، آشتی، جبران خطا و بازسازی اعتماد معمولاً ساده و سریع پیش نمیرود؛ فیلم برای حفظ انرژی کمدی خود، گاه این فرایندها را فشرده میکند.
« صحنهها معمولاً هم کارکرد روایی دارند و هم بخشی از منطق قدرت را آشکار میکنند. »
جمعبندی
این انتخاب به روانی روایت کمک میکند، ولی از پیچیدگی بعضی پیامدهای عاطفی میکاهد. بااینحال، «Mean Girls» موعظهای دربارهٔ خوببودن نیست. نکتهٔ مؤثرتر آن این است که نشان میدهد میل به محبوبیت میتواند آدمها را به همان رفتارهایی سوق دهد که پیشتر محکومشان میکردند. رقابت فقط میان چند شخصیت نیست؛ قواعدی که ارزش افراد را با ظاهر، تعلق گروهی و میزان توجه دیگران میسنجند، همگی را درگیر میکنند.
فیلم در بهترین لحظههایش از خنده برای روشنکردن این سازوکار استفاده میکند، نه برای پوشاندن آن. جمعبندی «Mean Girls» کمدیای خوشریتم و نکتهسنج است که دبیرستان را به صحنهای کوچک برای بررسی قدرت، هویت و هراس از طردشدن بدل میکند. فیلمنامهٔ تیز، بازی مؤثر Lindsay Lohan و حضور مسلط Rachel McAdams به آن نیرویی ماندگار میبخشند.
شتابزدگی در پرداخت برخی دگرگونیها، کمعمقی تعدادی از شخصیتهای فرعی و کهنگی بخشی از شوخیهای دورهای، از محدودیتهای اثرند؛ اما نگاه نافذش به سازوکار محبوبیت همچنان زنده است. فیلم در نهایت یادآوری میکند که گاهی خطرناکترین تغییر، نه کنارگذاشتهشدن از یک گروه، بلکه پذیرفتن بیچونوچرای قواعد آن است.
« این انتخاب به روانی روایت کمک میکند، ولی از پیچیدگی بعضی پیامدهای عاطفی میکاهد. »



ثبت دیدگاه